دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
تا بودی
آماج تهمت ها بود
روح نازک تو
چه بی شرمانه تو را شکستند
پی برگچه ی تکیده
/ بر تارک اندوه
خاتون ما
ای بلا دریده که بر خاک خفتی
در سوگ تو
با شبنم محزون غروب شهریور گریستم
من درد را
/ گواهی می دهم
من خانه ام
/ آن سوی درد تو بود
من همسایه ی دردهای تو بودم
من دیده را به یاد معصومیت تو
/ تر می کنم
هنگام که
/ با تو آمدگان
/ شب را به شادی سحر می کردند
ای زخمی ملامت خودخواهان
خاتون رنج
بانوی عاطفه
بانوی خوب
تو از قبیله گمنامان بودی...
*
برای ما
ای از عشیره ی نادران
همیشه حرفها
/ ناتمام خواهد ماند
اصفهان، شهریور 60
این شعر را خواندند (اعضا)
امير يزدانی (10/5/1388),










