0

رباعی ها

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



هوای باغ



سبزند که از هوای باغ آمده اند

سرخند که از کویر داغ آمده اند

در اوج تراکم شب ظلمانی

مردانه به یاری چراغ آمده اند





هزاره ی عطش



با درد، شبِ دروغ را سر کردند

در خون، دل ِ باغ را شناور کردند

در ظهر هزاره ی عطش باریدند

تا بوته ی خشک را صنوبر کردند





تا ظهر ظهور



چن تشنه به آب ناب دل می بندم

بر خنده ی ماهتاب دل می بندم

ای روشنی تمام، تا ظهر ظهور

چون صبح به آفتاب دل می بندم





تا زمزمه ی مرگ



تن خاک حقیر بود و جانش دادی

تا زمزمه ی مرگ امانش دادی

پیوسته تو را سپاس می گوید دل

در حوصله ی عشق مکانش دادی



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.