خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
رباعی ها
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
هوای باغ
سبزند که از هوای باغ آمده اند
سرخند که از کویر داغ آمده اند
در اوج تراکم شب ظلمانی
مردانه به یاری چراغ آمده اند
هزاره ی عطش
با درد، شبِ دروغ را سر کردند
در خون، دل ِ باغ را شناور کردند
در ظهر هزاره ی عطش باریدند
تا بوته ی خشک را صنوبر کردند
تا ظهر ظهور
چن تشنه به آب ناب دل می بندم
بر خنده ی ماهتاب دل می بندم
ای روشنی تمام، تا ظهر ظهور
چون صبح به آفتاب دل می بندم
تا زمزمه ی مرگ
تن خاک حقیر بود و جانش دادی
تا زمزمه ی مرگ امانش دادی
پیوسته تو را سپاس می گوید دل
در حوصله ی عشق مکانش دادی
این شعر را خواندند (اعضا)
حسن دلخوش (12/8/1389),الهام نامداری (1/3/1390),












