خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
بدرقه
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دیروز عصر بود
یک کاروان نور
می رفت سمت سبز
سوی نسیم محض
وقتی به من رسید
لختی درنگ کرد
آنگاه با نگاه
مقداری آفتاب به من بخشید
من مثل روشنی
/ گسترده می شدم
ناگاه ز آن میان
یک چشم مهربان
با دستی از خضوع
یک برگ یادداشت به من داد
در آن نوشته بود
« آینه ات دانی چرا غمّاز نیست »












