دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
در عادت مداوم بودن
وقتی
بانگ رحیل عمر
بی وقفه می نواخت در جان شب
من در امتناع خورشید
که نور را از من دریغ می کرد
/ گریستم
من اشک را گواه گرفتم
وقتی که بودن من
/ از دلیل تهی بود
من با دلیل می میرم
و بر دست وجدان دنیا
/ تشییع خواهم شد
اسفند 60،اصفهان










