خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
قصه ی بازگشت پدر
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
با صدای خروس آبادی
چشم بیدار صبح پیدا شد
باز این آسمان آبی رنگ
مثل خواب شهید زیبا شد
ابرهای کبود بی باران
از دل آسمان سفر کردند
بال در بال ِ هم کبوترها
آسمان را سپیدتر کردند
یک نسیم از جنوب می آید
بوی خوب تو را می افشاند
قصه ی بازگشت سرخت را
زیر گوش درخت می خواند
باز در خانه ی دلم امروز
از غم دوری تو غوغایی است
چشم من خیره مانده بر کوچه
کوچه امروز دریایی است
آه این اشک از کجا آمد
گونه ی خواهر مرا تر کرد
مادر من چه شد، چرا امروز
روسری سیاه بر تن کرد؟
روی دست نجیب مردم ده
پدر است اینکه باز می آید
اینکه مثل صنوبری سرسبز
سوی باغ نماز می آید
باز کن باز چشمهایت را
این شکوفایی بهار من است
گل سرخی که باز شد در باغ
غنچه ی سبز انتظار من است
باز کن باز چشمهایت را
تا تماشا کنی بهاران را
روی گلبرگ و ساقه ها بنگر
قطره های بلور باران درا
روی پیراهن درخت انار
یک پرنده به فکر گلدوزی است
آن طرف تر صدای گنجشکان
جیک جیک قشنگ پیروزی است
این شعر را خواندند (اعضا)
علي عباس دميرچي (11/8/1390),میرزا محمد حسین شیخ الاسلامی (23/10/1390),












