دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
روی دروازه ی دبیرستان
پرچمی دست باد می لرزد
روی پرچم نوشته اند درشت :
« احمد خوش نشین شهید شده است »
بادها با صدایی از افسوس
این خبر را به دورها بردند
آسمان بغض کرده بود آن روز
آفتاب آن طرف تر از جنگل
خسته بود و دگر نمی خندید
باد آمد میان شاخه نشست
بر لبش این کلام جاری شد :
«جای احمد که می رود جبهه؟»
جنگل دستها نمایان شد
این شعر را خواندند (اعضا)
ناهید ناهید (7/5/1389),










