آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
شاعر علیرضا .ح . امیرخیزی
آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
شاعر وحیدى شيرازى
خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
شاعر عماد بهاری
تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
شاعر پرویز کدخدایی
نمی ذارم این دلم به پای تو سیا بشه
نمی ذارم این دلم رسوای آدما بشه
نمی ذارم این دلم تنهای بی خدا بشه
نمی ذارم این دلم با بی کسی رها بشه
نم
شاعر مریم جلائی
هیچ کس مرا صدا نمی کند
درد و غم مرا رها نمی کند
دستِ مهربانی از صمیمِ دل
لحظه ای مرا دعا نمی کند
هیچ کس دل گرفته ی مرا
با هَزار همنوا نمی ک
شاعر مریم جلائی
من می روم بدون تو تا دیار هیچ
با دست های خالی و با کوله بار هیچ
تا مقصد نهایی خود پیش می روم
آنجا که شعر می چکد از شاخسار هیچ
در آرزوی هیچ ش
شاعر جعفر سمنبر
کوچه باغی باطراوت
هر دوسویش باغ اطهر
که پراز یاس و اقاقی ودرختان تناور
آسمان آبی وروشن
با هزار دسته کبوتر
شاپرک راحت وخوشبخت می پرد این
شاعر محمدحسن چگنی زاده
وقتی بمیرم
لحظه هایم را
تکه تکه کنید.
در ابتدای زمین بمانید!
سهم خود،بردارید.
تلفظ شیرین تان مبارک!
مهربانانه
بوی تبر بر گردنم بیاو
شاعر علي مولودی
فجر بر پا شد، که درد مردم نالان، شود درمان،...
فجر بر پا شد، که دلهای جدا، گردند هم پیمان،...
فجر آمد تا بهارانی پر از آزادی و صد شور و حال
شاعر وحیدى شيرازى
و تقديم به گلگون كفنان انقلاب اسلامى 22/ بهمن ماه/1357
((آيـه هاى عشـق و تحول))
نقبى بسوى نور زد !
آن صداى خسته ى زندانى
آن آخرين صداى صد
شاعر مهرداد بهار
به حرمت توحش ظریف زنانه
به حرمت گورهای دسته جمعی
به حرمت پروردگار عاریتی آینه ها
رستنگاهی جز مرگ نیست.
قبرهای سربریده شده ٬
ناقو
شاعر راشد سلیمانی
عاشقم کن تا شوم مشتاق رویت تا ابد
عاشقم کن تا شوم محتاج کویت تا ابد
عاشقم کن تا دلم رابرکنم ازاین جهان
هستی ام را میگذارم،همنفس با من بمان
شاعر حسن دلخوش
لازم شداگر دوباره دلتنگم کن
اصلن به سلیقه ی خودت رنگم کن
باسازتومایلم برقصم لطفن
بارهبرارکسترهماهنگم کن
شاعر علیمحمد پورحسن
افکار مبهم فانوس
چشمهای خیره
سایه های ملتهب
حرفهای تلنبار شده
هیاهو
حسرت
ساعتهای پخش شده
چراگاه های لبریز ازدحام
سنگهای پران
تیر
شاعر نیلوفر مهرجو
مرد شب!
سر بر زانوی ترک خورده ی تقدیر
به غربت دست های بی جان خود
می اندیشد!
و من
به چشم های گریان خورشید!
...
چه تلخ دیدم!
آفتاب را
که لا ب
شاعر مهیارسنائی
جهان!
چونان « مکتوبی » ست
دربُطری ِ
دربسته ای
بردریای چشمانم
شناور...؛
وچشمانم
که آهسته آهسته
روبه تنگی میرود...؛
« درحریم ِ چشمانی دیگ
شاعر مریم جلائی
کوزه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
سایه را در نقطه ای پابند کردن مشکل است
آشیانِ عشق را ویران نمودن سخت نیست
آهِ آتشبار را در بَند کرد
شاعر رويا باغبان پور آذري
مسافر از کدامین شهر می آیی؟
بگو کز کوی عشق مابه این ویرانه می آیی
بگو قلبش به یادت گشته بیمار
مرا گفته که با دلدارم آیی!
بگو راهی شدم یا
شاعر بهرام خزایی
هنگامی که
صدایت
در ساقه نیلوفر های روئیده
در چشمهایم می پیچد
امید دوباره
سبز می شود...؟!
وقاصدک های عاشق
خود را به دست باد می
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
در افق،
در بی کرانه ی هستی...
دراتنهای زمین!
برای ماندگاری ات،
خواهم رقصید!
.
.
.
من،
سهم خدا را؛
در گوشِ زمان،
فریاد حواهم زد!
و دردِ تو
شاعر مهدیه فیروزی
حرف نمی زنم بخوان از هیجان دیده ام
گریه نمی کنم ببین!با تو چه قد کشیده ام
بنده نوازیت مرا جانِ دوباره می دهد
جان به فدات کردم و حال به تو ر
شاعر میلاد وطن خواهان
بشمار قدم هایت را
گرچه باشد سختیش به مانند سخت تر
از شمارش مصاف دم و بازدم هایت
وبه خط ایستادن انگشتانت
گرچه باشد دشوار
قدم هایت را بشما
شاعر جواد نوروزی
شاعر حامد ادوایی
سوزنت را نخ کن
برای بافتن من
برای کامل کردن تصویر کهنه ی
این کوبلن!!!
که قابش قلب
تارش تو
پودش عشق....
ما که عادت کرده ایم
به این تراژد
شاعر امیرموسویان (ا.م.غروب)
چشمانم را
به سفره ی گرسنگی ات، دعوت مکن
تا اشک هایت را
بی غیرتی دستانم به تلافی بنشینند.
می خواهم ابرِچشمان تو
نامردی دستان مرا بگریند؟
شاعر افلاطون پاشائی پور
تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
شاعر سمیره خوش نوری(FARSAM)
ایستاده ام
مقابل لاجوردی آسمان
جایی که ...!!
محبوس گشته دردستان بی انتهای شب
.
.
.
کرکس بغض
ازگلوی آسمان
طاعونی است
درمان نشدنی
.
.
.
باز
شاعر مهدى برهانى
تو میدانی که امشب هم از آن شبهای طولانیست
که میجوشد دلم انگار دریا مست و طوفانیست
کجایی باغبان امشب که رعد و برق می آید
که رٌز دلواپس نس
شاعر عماد وشاحی
ترک آغوشت چه سخت
ای که تنگ آغوشت چه گرم
وی جاودانگی را کرده معنا
و تنت ظریف و نرم
تکلم را به لکنت خالقی
چشم و ابرویت قشنگ
ای زلفت سیاه
و
شاعر محمد حسن صباغ کلات
راز سیب
ـــــــــــــــسرودهء( سحر نحوی و صباغ )
منم ؛ به عـادت آدم ، به میـوه چیـدن ها
بنـا به خـوا هش حـوا ، زمیـن خریدن ها
بنـاز
شاعر محمد رضا لطفی
یک هفته ای می شود
سرما خورده ام!
هیچ کس
به عیادتم نیامده است.
سال گذشته
وقتی
شایعــه شد سرطان دارم
در خانه مان
راه نبود سوزن بیندا
شاعر کامران قائم مقامی
روسری ات را محکم ببند!
که دنیا نامحرم شده به :
خورشید
اسب
جنگل
حتّی به من و تو که روز استخاره ی « حاجی فیروزه! »
- قابله ی ما! -
از کوچه ها
شاعر شقایق حسن نژاد
روی پاهامم هر چند که نفسی نیست ــ وقتی که من ازتو دورم
عمریه ساکت و سردم عمریه زنده بگورم
میدونم هیچکی نفهمید واسه چی غصه میخوردم
تو که
شاعر محمد كوهيان
شاعر رضا قنواتي(جنوبي)
دستهايت را
از من بگير
احساسم را باز كن
از افراطي كه مرا
تا پاسبان هاي پير دنبال مي كند
وگره ام مي زند
به موهاي دراز گوششان
كه بده
شاعر مريم قدمگاهي
جون ميگيرم با نفسهات
رنگ چشمات ساده ميشم
وقتي پيش من ميشيني
عاشق و دل داده ميشم
تو نگات گم ميشم انگار
وقتي چشما تو ميبندي
عاشق اون لح
شاعر کامیار کریمی
چه خوش باشد دلی غمگین نباشد
اسیر درد دیرینی نباشد
چه خوش باشد که اشک چشم یاران
برای درد بی درمان نباشد
چه خوش باشد کلید بست دست رادمر
شاعر اعتماداسدزاده
به باغی دوموری سخن می نمود
که این خانه ماراچرادخمه هست؟
عمارت بودخانه زنبوررا
چه سری زخلقت بوداین نشست؟
یکی مثل مادرتلاشی مزید
یکی ف
شاعر اسفندیار اسدیان
گرمخاطب برسکوت لختی تامل داشتی
شرح ذیل ازهرسکوت معنی خودبرداشتی
هرنگاهی درسکوت گویای واضح دربیام
لیک می بایدمخاطب،عقل وگوشِ دیده
شاعر امیرموسویان (ا.م.غروب)
من
می میرم؟!
آری
اما امروز چشمانِ گرسنه ام
بر پُریِ دست هایی بود
که به سختی هم
از جیب ها بیرون نمی آمدند.
به کو
شاعر سیما ( مهرآذر )
شبيه تکه ی ابری که سرگردونو پرباره
نمی باره ولی دائم تب باريدنو داره
تموم آرزوهاشو تو مشت مرگ ميبينه
توی پاييز اقبالش خودش رو برگ ميب
شاعر هانیه کرکچی
شب که شب است
روز هم ˓ شب است
در فراخور چشمی
که دیوانه ای در آن˓ بی پیرایه
از بزرگداشت ˓پدرش˓مادرش
سخن می گوید ...
شاعر علی کتانی
درود من به بارونی
که هر جایی نمی باره
به اون یار ِعزیزی که
به هر جا پا نمیذاره
درود من به یارانی
که اهل ِ عاشقی هستن
به پای عشقشون م
شاعر پرویز طارمی
آسمان،ابرهایت را پهن کن
بشنو قصه شبهای تنهایی ام را
که چگونه پرنده ای آواز می خواند
بر مزار سینه سوخته ام،
کاش میشد مثل ابرهای ب
شاعر محمد صادق عبدالهی
ادم ان نیست که بیند رخ عذرای تورا
مشود در عطش دیدن تو بی تو فنا
چون زلیخا همه از اتش بینایی تو
کاسه بردست شدند و همگی خوار و گدا
خواب رفت ا
شاعر سما قنبری
سوار بر ارابه ی هجاهای طولانی شدم
واژ ه های در همو برهم
طبع شاعرانگیم کور شد
و
افکارم دچار مو ج های سنگین
شعر هایم قندیل بست
و
شاعر سمیه میرزایی
بی قرارم بی قرار،
بی قرار لحظه ها
آن چنان در گیر خاطراتم،
وای حواسم نیست
چه دقیقه ها گذشت،
چند روز گذشت
، نمی دانم
ولی دوست دارم س
شاعر بهزاد پیروزیان(بی نشان)
گاه!...
شعری می سرایم ،کامل
وقتی
مومن می شوم به صداقتت
و شرافت قلبت
در خیالم !...
پروانه ی ذهنم
خوب می داند ،حریم پروازش را
می نشیند کنجی
شاعر احمد سوسرایی(ا.دی)
۱.
خدایا این دل و نازک تَرش ِکن
به زیر ِ بارش رحمت،تَرش ِ کن
نبین سالار بی یار و حبیبه
دو سر دارد بیا تو یک سرش کن.
2.
بزن تک زنگ و حالم پر
شاعر اصغر بارانی زاده
یاد دارم مَردٌمانی سادهٍ وٌ پاکٌ صبور
دستهای پینه بسته شیرَمردانی غیور
مَردٌمانی پاکٌ سادهٍ، قلبها ازجنس نور
قیلٌ قالٍ کودکانٌ خاطرات
شاعر شهاب طاهرزاده
بهترین شعر
همانست که تو را
با گل سرخ آشتی می دهد .
بهترین شعر
همانست که در سکوت شبی بلند می آید
و با پرچم سپیدی
حائل می شود میان تو و تن
شاعر شهاب طاهرزاده
چقدر لاله می روید
بر صحرای رخسارت
وقتی که نگاهت میکنم
با چشمان عشق و اشکهای تمایل !
لبهایم
این قیچی ی تماس
چقدر لاله می چیند
وقتی به لال
شاعر بهناز لطف آبادی
بر بلندایِ درختان
_ با نور _
قرار دارم
آن جا که خورشید وُ برگ
به هم سلام می دهند
و باد
دستِ نوازشی می دهد که مهربان باشیم.
بر بلن
شاعر بهناز لطف آبادی
تو را با تمامیِ عشق
_ از فرازِ عَطَشناکِ زمین
_ با قایقی از نور _
می بُردند
و من
_ به تماشایت،
چه ناباورانه
پیر می شدم...
*****
شاعر بهناز لطف آبادی
شاعر بهناز لطف آبادی
می بوسی ام
شبانه، آفتاب می شود
از انگشتانم، شکوفه می روید
و در چشمانم، ستاره می رقصد.
*****
کجایی عشق؟
کجایی گمگشته ی دیروز؟
من دربان ب
شاعر بهناز لطف آبادی
بر لبانت لبخند می کارم
و عشق را
به میهمانی لبهایت
فرا می خوانم
و این گونه آغاز می شود
_ فصل تازه ی شکفتن
_ فصل رشد و شکوفه دادن.
ام
شاعر بهناز لطف آبادی
وقتی لبخند می زنی
من
به شکرانه ی این همه نعمت
بر سجاده ی پیشانی ات
هزار بار
بوسه می زنم...
*****
بهار
نگاه توست به چشمانم
بهار
لبخند تو
شاعر بهناز لطف آبادی
شاعر بهناز لطف آبادی
صدایت را دوست دارم
که آوازِ عشق ست
و
چشم هایت را
که چادرِ سبزه زارست
و
پیراهنت را
که پُر از بویِ شکوفه ست
نازنینم!
تو خودِ ب
شاعر بهناز لطف آبادی
در صدایِ غم گرفته ات
...طلوعی ست.
فردا را
به سجده می نشینیم
تا عشق
از در آید.
جاپایِ خدا را
در قاب
به دیوار می آویزیم.
_ نَظَر
شاعر بهناز لطف آبادی
آسمان پُر می شود
از لبخندِ بنفشه در دستِ عاشق.
_ هنوز فرصت هست؛
برایِ رویشی نو
در شبی به بلندیِ یلدا.
با هم باشیم مهربان...
بهنا
شاعر بهناز لطف آبادی
"من و تو" و فاصله یِ "ما"
... به اندازه یِ درخت است با برگ
... شعر است با خیالِ من.
فاصله یِ "من و تو"
... به اندازه یِ گُل است با ریشه یِ مج
شاعر محمد كوهيان
صندلي ها را ديده ايد ؟!
هميشه نشسته و ساكت
با همه دوست
با همه آرام
با وقار
با دستاني باز
هميشه شما را دعوت مي كنند
به آرامش
بيدارند ، خست
شاعر محمد كوهيان
سايه هايي كه، رهايمان نمي كنند
تيرگي اطوار خودمان است !
ساعت وار دور ما مي چرخند
روشني ها را مي جويند
و پشت سرمان نفرين شيطان را هوار ميك
شاعر سحر نحوی
اگر دلم ز دلت بی نصیب خواهد بود
تمام عمر به عشقت نجیب خواهد بود
هزار و یک شب این قصه ی خم اندر خم
ببین که خط به خط ،عشق حبیب خواهد بود
بدا
شاعر نادیا پوریوسف
نشد باور برایم درد جانسوز
پدررفته ست آری، صبح دیروز
چنان آرام چشمانـش فروبست
که گویی نیست دردنیای امروز
سبکبـاری زرویش مـوج میزد
بدو
شاعر نادیا پوریوسف
تا ابددر پی دیـدارتو مردن بس نیست؟
منتظرچشم به این راه سپردن بس نیست؟
بی سبب ، ماندن من در صدددیدن تو
مرگ تدریجی ام ،اینگونه فسردن بس ن
شاعر نادیا پوریوسف
به چشمانت سفرکردم
نگاهم را همانجا مستقر کردم
که دیدم ناز جادویت کمان هردو ابرویت
به دل گفتم بیا بنگر کجاها من گذر کردم ؟!
نگه کردم
شاعر نادیا پوریوسف
من ندانم که کجا شاخه احساس شکست
من ندانم که کجا برگ گل یاس شکست
به کدامین گنه کرده وناکرده شبی
نفسم در وسط سوره والناس شکست
من ندانم چه
شاعر نادیا پوریوسف
در انتظار بودم که بشنوم سوالی
نگاهِ تو به من گفت چقدربی خیالی
مرابگو که عمری تمامِ من تو بودی
چه زود رفتی اما بدون قیل وقالی
حباب بودی
شاعر مهدي مرادي
هوا سرد است
سوزي مي آيد، از شكستگي كنار پنجره
شيشه ها تاب انجماد ندارد
هوا،چون تنهايي جا مانده از بعد رفتنت سرد است
من مانده ام و تنهايي
شاعر مهدي مرادي
دیدنت ،بزرگترین لذت دنیاست
و،آرامشي است بعد لحظه هاي انتظار
ترنم زيباي زندگي است
صداي قدمهاي آمدنت
وقتي كه به كنار ميرسي
قلبم شروع به
شاعر مهدي مرادي
۱.
دفتري از شعر برايت سرودم
هيچگاه نگاهش نكردي
براي دلم اشك ميريزم
كه هنوز سايه وار به دنبالت مي آيد...!
2.
قلبم با ديدنت
دوباره به ت
شاعر مهدي مرادي
۱.
زمان را از ياد برده ام
شبها كابوس ، روزها دل مردگي
اتاق بوي تنهايي ميدهد...
2.
هر روز به گلهاي رزي كه كاشتي ، آب ميدهم
بعد رفتنت ،
شاعر نسترن خزایی
شاعر المیراامینی
هر شب بی صدا
با غروب چشمانت می میرم!
خوابیده ای
به دورت همچو پروانه ای
بی قرارم
آرامتر نفس می کشم
ببین...!
نه اینکه نباشم
هس
شاعر سایرا ثابت
نم نمک می بارد
مثل چشمان تو آنروز
که عاشق بودی
طپش قلب تواز سینه ی من می آمد
وصدایت که پر از جل جل دستان توُ و باران بود.
من در آن ک
شاعر المیراامینی
بگذار به دنیا بیآیم
قول می دهم دختر خوبی باشم برایت
ببین من دارم نفس می کشم
دیشب در خواب دیدمت مادر
کنار در بهشت منتظرت بودم
دور
شاعر طلعت خیاط پیشه
یک کوزه غزل دارم ..یک سفره پذیرایی
میهمان منی امشب ای عشق اهورایی
دم کرده هوا اینجا بغض عطشی دارد
مشتاق نمی باران د
شاعر نادیا پوریوسف
زخود خـوردن و خود فسردن، چه سود
دلی را به دامان غمهاسپردن،چه سود
نگه کن به عمری که بی وقفه رفـت
نشستن واین غصه هاراشمردن، چه سود
به تغی
شاعر میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا
دلم تورا بهانه می کند ...
! به قلب خسته ام ، نگاه
تورا بهانه می کند
شکستم از درون ، دلم
هماره ناله می کند
وقتی نگاه می شوم
به خیره ، عک
شاعر کیوان هاشم
امواج بیکران
سخنت
آنجاکه گفته بودی :
((آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان))
آنچنان مرا
در هم کوب
شاعر محمد حسین حیدرچی
و نگاهت چو بادام تلخی بود
در کام من
هر ذره ای که قورت دادم
جانم بیشتر تشنه شد
دیگر طعم کلامت را نمیتوانستم بچشم
.
کلامم خرد شده بود
صدایش
شاعر تقي جهانبخشي
من خدا بودم از ذاتم جدا شدم / خاكي شدم سرپريش هر ردا شدم
ناخداي كشتي وجودم اي عجب / پور نوحم ولي ناكدخدا شدم
دامن ك
شاعر مهدی شریفی
خواب بودم
ناگهان
زمزمه ای بر بحر دلم قایقی انداخت
چشمم را صدف کردم
مرواریدهایم از خود بی خود شدند
زیباتر از خود منظره ای را یافتند
شاعر حمید جعفری
در بهت سرد حنجره ها سکوت باید کرد
در فصل احتضار صدا سکوت باید کرد
این روزها تکرّر مشق های پاییزند
چون ذبح برگ های جدا سکوت باید کرد
خورشی
شاعر کیوان هاشم
صدایی از فراز پلکان درد
صدای هق هق بلند مرد
صدای شاعری که از
جوانیش گریخت
صدا صدای غمگنانه
من است
لهیب آتشی نهفته در تنم
کنون ب
شاعر عماد وشاحی
ای کاش مرا میبود یک یار هواخواهی
حریف لخظه های سوز و دلسوز وفاداری
کسی کو در خم سخت جفابختی نیارد رو جفاکاری
اگر روزی کدر گردید بختم ا
شاعر بهمن جبارزاده
ماه
بر شب و دلشكستگان، ماه گرفته روي خويش
او به هواي مهر خود، ترك بگفته كوي خويش
ما به خيال روي يار، چشم به ماه دوخته ايم
ماه ب
شاعر جعفر حمیدی
سواران با سگانی سراسر سوز
بر دل این غبار تاختند
پیادگان و ره به دوشان آمدند و رفتند
گذشتند و ماندند
بردند و باختند
اینک منم و
شاعر تقی راجی(عمو تقی)
تمام واژه ها مرگ است
به هر قطره که در جوش و خروش است
به هر عامل
هر تکامل
تمام لحظه ها مرگ است
بهار آمد
طرب ها شادها گلها
سبزه و سبزينه ها
شاعر عماد وشاحی
آرزو به دل در فهم ماندیم و نشد
که بیاید به زبان حرفی و خنده ای نسیبم نشود
آرزو به دل در شرق ماندیم و نشد
که بیاید سخنی و تهمت غربزدگی نسیب
شاعر احمد رضايي
شبي ليلا به مجنون گفت خواب ديدم
ميان گل نشسته بودمو هشيار بودم
زمين بودو من بودمو كسي نبود غير از من
آسمان بودوبار امانتش
زمين بودبا مر
شاعر خداویس دهقانی(حميد)
دستان من بگیير
برسبزه زاردل!
باهم قدم زنیم
قدم زنان سوی دیارعشق.
بادی وزیدن گرفت.
گویی صدای رعدبرآسمان شده،
غرش شده ،باران غ
شاعر احمد صاحبی کلات
ای عشق
به من رو کن و من را تو گرفتار
دلم را که تو بیمار
تو همکار
و در اوج صفا بر تو چه بسیار
چه بیدار
مرا بیش میازار
نکن زار
گرفتار
و بیما
شاعر عماد وشاحی
قرارم اینست که هر شب
خواب مرا باز به دنیای قشنگ رویاها برد
تا در آنجا آنچه را میخواهم
تنگ در آغوش خود خوابانم
و چه حسی هست زیبای رخت
چون ک
شاعر وحیدى شيرازى
((تقارن سوم: بسيار مست))
گيجيم و بسيار مست چُنان گچ
بنديم به ديوار
باخته ى رنگ
باز نه خسته
سخت...
نه چون سنگ.
هستيم ولى...
يك شبح سنگ
چن
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
خسته ام
خسته ام
از این نزدیکی های دور
بگذار احساس
در فاصله میان من و تو
حجمی سازد به عمق خو یش
تا کوه غرور
شود ویران
در سلام
تا تو
مرا
شاعر اكبر احمدي
شــب رفـته اسـت، بگو که طاقت بیـاورد
چیزی نـمـانـده که مشتـی صداقت بیاورد
پایـیـز چه سـر در گمـم کـه اینجور آمدی
شــادی کــنـان رفــت
شاعر کورش دارابی
خسته ام ای نو بهار
خسته ام
داغ دلم دانی چه است نو بهار؟
خستگی از این گذر ماه و سال
سوز تنهایی گرفت هر دم مرا
تا به مرز گرمی و داغی سپس سرما
شاعر احمد رضايي
سرهای قدسیان بروی نیزهاست
گویا فلک به ماتم آن شاه کبریاست
هرچند که سرها زتن جداشده اند
با یار دل آویختو دل تنگ شدند
از خود گذشتندو با او
شاعر سید پویا نجات فر
عصر جمعه است و
هیچ چیز تلختر از چهاردیواری تنهاییم نیست
همه تصویرهای باتو بودن
چون زنجیری بسته به نگاهم
پوستری می شوند بر دیوارهای این ت
شاعر احسان مذنبی
میتوان پنجره ها را باز کرد
جور دیگر نگریست
نه به زیبایی دیروزمان
بل به دورافتادگی فرداها
که درون همه بازی ها
من و تو سوخته ایم
دل به همر
شاعر ابراهیم سبحانی
با توای آبی مواج ،چه سخن هاست مرا
بوسه از کنج لبت ،بین که تمناست مرا
سایه روشن قلمم گرنتوانست کشید
نقش تودر نظرم ،بازهویداست مرا
واپسین
شاعر احسان مذنبی
مثل شب های بی خوابی تو پاییز پر از خواب
مثل اشک های ارومم با یک سازو می ناب
تو اغاز کدوم راهی که مقصد اینقدر دوره
تو پایان کدوم عشقی
شاعر وحیدى شيرازى
در اندوه لحظه های بر باد رفته از دست نخواهم شد
می دانم.
قاتل نقطه نقطه های پیوسته شادم کیست...
میخ طویله ای!
بر چشمان خون چکان آینه فرو
شاعر مهدى برهانى
فالی دگر به نیت تو باز میکنم کنون
با مطلعی شبیه تو آغاز میکنم کنون
در بین شعرهای کهنه اگر یک غزل نبود
من شاعرم ز نو غزلی ساز میکنم کنون
شاعر احمد رضايي
گفتند مجنون را که دربیابان
چه می کنی گفت با نام او بازی می کنم
گفتند یعنی چه
دیدن که روی زمین هی می نویسد لیلی لیلی
من که مجنون تر از مجنو
شاعر مازیار نظربیگی
کمیـن کـردم که نگــذارم عبـورت عـادتی باشد
نـیابی رمـز قلـبم را کــه تا شــب سـاعتی باشد!
ایست!... امشب دلم ، افسر نگهبانش نخوابید
شاعر جعفر سمنبر
شاعر عماد وشاحی
زیر سرمای زمستان سیه با شب تار
بدنم میلرزد
دو ستونم سست اند
حس ام از نیستی ام خبر دهد
گریه بر شانه من خاموش است
هق هق اش بر لب و دندان من ا
شاعر جمشید مهتاش
تفدیده دل
رنجیده جان
ذبحم کن
حرام می شوم
سر به تو
چنگ به دل
سنگ صبورم شو
خوار می شوم
تاجینه خار
زخمینه پشت
مریمم شو
مصلوب می شوم
د
شاعر مجید دیانی
بده ای قاصد خوش خبر نشان از مادر
که دگر نی نکند نای ز یاد مادر
گرچه تفریق بینداخت این چرخ فلک
نشوم ملول و حرمان ز فراق م
شاعر نیما رستگار
نگرانيه تو چشمات / داره جاده ها رو ميپاد
چرا دست من عزيزم / داره ميلرزه تو دستات
تو که ايستادي کنارم / اما چشمات داره ميره
تو رو به خدا نگا
شاعر رضا فریدونی
من با یک دانه انار زنده می مانم
و زندگی ام را با خیال می سازم
خیالی به رنگ آبی
که جریان دارد در
رگ های آن خون
خونی به سرخی دانه های انار
شاعر کیوان هاشم
انعکاس خنده های حزینت
در گوش های یخچال
عرق پیشانی
کیسه های وارداتی را
بخار کرد
خونآبه صدایت
پژواک نگاه
دل رسوای من شد
در این س
شاعر حجت اله یعقوبی
1
هنگامه ای ست!
از سکوت
بوی ندامت می آید
و از تناوب تکرار تیک و تاک ساعت دیواری
خسته است.
کجاست دست های مهربانت
که راه،
مسافر؟نه!
همراه م
شاعر حسين صداقتي
مى شويَـم
چشمان ِ تو را
در غزل هاى صبح گاهى ام
كه هر روز
از نگاه ِ تاك ها مى چينم
ريخته در جامى كه هر لحظه
تشنه ى لب هاى توست
مرا تاب ب
شاعر حجت اله یعقوبی
تنها نشسته در نگهِ قاب
تصویر دوردست خیالی!
اندوهگین به دفترِ شعرم
سرمیکشیّ و جای تو خالی!
دارم به سینه داغِ نفسهات
میبارد از دو
شاعر متین آرام
در فضای محتوی
دست و پا می زد شعر
مرور شد کرانه های بی تپش
کسی هوای پر کشیدنش نبود
ندای کودکانه ای ، مدام
در تظاهر سکوت فریاد می زد
تطور خ
شاعر محمد حسن صباغ کلات
تقدیم : به هیچکس
خارج
ــــــ
ازغزل عشق است ؛ منظور و لطافتهای عشق
این غلـط باشد هـدف گیری بجـای ابزار را
شعرگفتن؛هــدیه کردن؛گل نثارپا
شاعر رضا فریدونی
شاعر فرامرز فرخ
به عاشورا نظر کن لحظه ای را
ببینی از حقایق شمه ای را
-
ببین زینب نه در اندوه آبه
مطیع خالق و ، فکر حجابه
-
دمی هم زَ امر رهبر ، سر ن
شاعر محمد حسین حیدرچی
بیا با حرفهای تازه قلبم
نگاهی مثل باران باش
بیا
دوری مکن از من
کمی نزدیکتر باش.
نشستن بر سر راحت عجب حال خوشی دارد
نگاه گرم و آرامم گذر
شاعر حسين صداقتي
با گل هايى از مه ِ سرخ ِ نفس
در دقيقه هاى وبا
و چشمانى كه نارنجك مى اندازند
بر هوس هاى شيرين
و نورى كه از رگ هاى آتشين تو بر مى خيزد
بر
شاعر وحیدى شيرازى
سروده اى في البداهه و بدون ويرايش، در جمعه مورخ: 20/ آذر ماه /1372
دست مســتى بدر آمــد كـه چنيــن شيــدا شـد
آنچـه از بطــن عــدم شـور زنـ
شاعر سحر نحوی
خواب و خمار و خسته ام ،از همه دل گسسته ام
ما و سکوت و خلوت و پنجره های بسته ام
گرچه بود خیال تو سهم سحر ز بودنت
با تو و بی تو هر زمان یک گُله
شاعر عماد وشاحی
لمس حس بی زبان لبهای تو را میخواهم
ای جنون درهم آمیخته با وهم وجود
همسفر با تن تو شادروانان به کجا
میروم گر بنهی سر به بغل جام شهود
سیر ا
شاعر بهروز جلیلوند
هر صبح که بیدار می شوم
سراسیمه می روم سراغ قاب عکست
نگرانم از این که مبادا
از آنجا هم رفته باشی...!
(بهروز جلیلوند)
شاعر رضا فریدونی
برش آخر بر دست
برای همنژاد کردن خون با چاقو
دردناکی خون
سرخی دست
و نگاهی کور شده از حس خیانت
آوای قلبی با گناهی معصومانه
هنوز از
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
شمع ها،
در گودی ی شمعدان های مجلل
محکوم به حبس ابد شده اند و
مورچگان بال دار شکنجه یشان می کنند!
***
پروانه ها
دیگر رنگ ها را نمی شناسند و
شاعر احمد محمد نظر
از آتش، خاموش شده ای
با شعله نگاهت خمارٍ غم آلوده منم
مرا کناره می بری شاید
یا به درون باز میگردانیم
از چه حال سخنم میگوئ
شاعر رضا فریدونی
عروس دریایی روی آب
مرده بود
پلاستیک بود
قوی سفید روی دیوار
سایه اش سیاه
آبی نبود
چشم من به دریا اما
اشکی نبود
شاعر علیرضا نجفی
به نام او
با اشک می نویسم
قلبم را یاری کنید
قلبم می خواهد
ضربانش را در اختیار ساعتی قرار دهد
که عقربه هایش ،نای راه رفتن ندارند!
ق
شاعر محمد چابک
گذشتم از هزاران یار زیبا
نشستم در غمم با شعر نیما
شکستم روزگارم را به دستم
برو دختر که من یک مرد پستم
اگر واژه به سنگینی سرایم
دلی ع
شاعر بلقیس محجوب
کوتاهی ِنگاهت
در ژرفنای مهربانی ِ دلت
چه ایجاز می شود
ای ژرفترین زخم ِ آتشین
در سینه ی حریقترین
بیا و به یادگار
به رویَش لبخندی بزن
ح
شاعر جواد بروجردی
سلام سر زد از دلم هوای صبح تازه ات!
سپاس جان هر شبم فدای صبح تازه ات!
منِ ندار از سرِ بهانه ٬ پیش می کشم
ُُ
دلی -اگرچه غرق خون - بهای
شاعر مهدی شریفی
**غارتگر دل**
ای انکه نگاهت آشفته کرده دیده مارا
که هر دم بنگری می بری با نگاهی دل مارا
قامت سبز و لب چو آب حیاتت
چه کرده ا
شاعر کیوان هاشم
جامعه
یک جسم است
و انسان سلولهایی ست
در گیرِ دارهای سرطان
ما
فقط
چند کلمه ایم
که در هارمونی یک شعر زندگی می کنیم
در اتاقی به هم
شاعر مهدى برهانى
چه میشود که درد مرا هم تو چاره کنی
دریچه ای بگشایی مرا نظاره کنی
ببین هنوز گرفتار یک نگاه تو ام
که سر ز جان نشناسم اگر اشاره کنی
اگر ک
شاعر سید پویا نجات فر
بلندگوها
این صداهای پیچیده در من
عذابم میدهند
کاش سکوت حاکم می شد
وقتی خون
راه گم کرده است در لوله ها
و این اشباح شیمیایی
در آرزوهای غر
شاعر متین آرام
صدایی تلخ می آید
نوایی خشک
و من بسان مردابی پنهان
در پوکی درختی خشکیده
جاری هستم !
تصویر من از دردانه های اسمان پیداست
آیینه هایم تنها ش
شاعر جواد مهاجرپور
یارب من و می طالب ساقی هستیم
طالب به جمال گــــل مثـالی هستیم
تـا بــاده بدست رقص کنـــان بـرخیـزد
همـواره بـه شـوق او بـــاقی هستیم
شاعر وحیدى شيرازى
ديــدى آخــر پيــش تــو محبـــوبـه ات در خــــانــه بــود
گـــرد عالــم گشتـــن ات انـدر پــى اش افسـانـــــه بــود
دل سـراى غير! وآن
شاعر تقی راجی(عمو تقی)
ادامه ماه بنی هاشم(ع)
صید منند این همه گرگان مست
حمله کنندم چو سگان دست به دست
همهمه ای خاست ز خیمه کنون
گشت زمین سر به سرش لاله گون
دست به
شاعر بهروز جلیلوند
"چراغ سبز"
پشت چراغ قرمز سراسیمه
وقتی آدرست را می پرسم!
با طنازی چشمکی می زند!
نفسش به شماره می افتد!
چه زود رنگ عوض می کند!
دو رنگی را آم
شاعر عماد وشاحی
جام لبریز شده شهوت عشق را چه کس نوشد روان؟
چهره بهت و تحمل حزن شکسته قلبی را چگونه می توان؟
سهم خاموشی شبها را به همانها که ندارند هدیه
د
شاعر وحیدى شيرازى
در مانـده ا ی از نیمه ی زمستان زیست
بر حول محوری مبهم
و در پیکره ای چرخنده گیج و نامتقارن
"حال" من خوب نبود.
آرزو می کردم
زیباترین گ
شاعر رضا فریدونی
می نشینم لب حوض
ماه تابان در آب زلال
چشم ها پی چشمک ها
ماهی سرخ قشنگی در آب
تک و تنها
چشمک ها از غم تنهایی ماهی گویند
من تنه
شاعر سید داود مصطفوی
اینروزها
در کوچه باغهای معطر عشق
طنین صدای توست
که با کهنترین نارونها
از عاشق ترین پرنده ها می گویی
اینروزها
در سپیده دمان صب
شاعر سپهر نیک
منم آن کفتر تنها
در چنگال کرکس
خونین
نشسته در پستوی
یک باغ متروک
ندارد شاخه خشکی
از لانه یک کلاغ سیاه ترسو
صدایم در گلو
شاعر متین آرام
از قفس پریده و خزان
تابه تای بال و پر نفس زنان
تا به سقف آسمان رسد کسی
مانده در پس خیال خود ، گمان
در تذبذب و ندامتش، پریش
در پس خیال ماند
شاعر کیوان هاشم
لرزش دستانت
آنگاه که
تیغ محبت
بر گلویم
نهاده بودی
مرا برد تا
بیکرانها
مرا برد تا
ابدیت راه شیری...
اما
ترس نگاهت
آنگاه که
ملتمسانه
به
شاعر کیوان هاشم
زمین همچنان برگ می خورد
برگ!
پاییز
فصل آخرین برگ هاست
آخرین
برگ ها
برگ های برنده اند
که تا آخرین روزها
تاب آورده اند.....
شاعر سپهر نیک
یک روز
آسمان آبی
چلچله ها رقص کنان
دنبال لقمه نانی بودند
تکه ابر سپید
در آسمان آبی میرقصید
زمین از گلهای سپید نارنج
همچو
یک روزگرم زم
شاعر جواد مهاجرپور
عاشقي مي كـرد آن عاشق مـــرام
آنكه عشق رااو به حق كرده تمــام
عاشقي مي كـرد آن مصبـــاح دين
آنــكه عــــاشق بـود از روي يقين
عاشقي مي كـ
شاعر خداویس دهقانی(حميد)
*****
ساعت!
دقیقه!
ثانیه ای ،
جز،یاد ِتو
جز،نام ِتو
در،
دل ِ
زمانم ،نیست!
کو؟
کی؟
،
تو.!؟
باور،کــُند،!
*****
عکس
در
قاب و من در قاب دلت
شاعر محمد حسن صباغ کلات
پری پلک پِرپری
ــــــــــــــ
آمده ؛ یک خاطـره ، در خاطـرم
بخت من آنجا کشانید ؛ اختـرم
اتـفـاق سـاده ای ، بـود ؛ اوفتــاد
کوچه خلوت ش
شاعر محمد حسن صباغ کلات
تبریک بهبودجناب دادا بیلوردی ِالهی شکر .
و یاد روزهایی که بااستادشهریار بودم.
تقدیم: عهدیه قیزیمه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاعر احمد رضايي
حسين يعني
ع
ش
ق
يعني عشق
حسين يعني تمام خوبيها
يعني بهشت
حسين درياي رحمت
حتي در كوير وحشت
حسين يعني محبت
يعني تمام
ع ش ق
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
کاشف الکل منم (وفا )
همیشه مست
جام در دست و هوای دل پرست ...
جام افتاد و شرابم محو شد
وای بر تو
کاشف الکل
حواسم پرت شد .
شاعر حجت اله یعقوبی
خدا کند که ببارد
برای زخمِ دلِ ما،
دو دیده، ابرِ بهاری.
خدا کند که دوباره
هوای پاکِ سخاوت ،
به پنجره، برساند
نوایِ صافِ قناری.
خدا کند
شاعر بهروز جلیلوند
شاعر صادق یکه تاز
زير اسمون اين شهر
يه نقاب تازه پيشم
نمي خوام نقاب حوري رو بپوشم
خسته از ادما ميشم
هواي ابري ديشب
صداي نيش دار اون جيرجيرک کنج دل شب
ميگه
شاعر سحر نحوی
"هواللطیف"
شام غریبان فاطمه
بیا و روضه ی شام غریبی اش سر کن
به یاد اصغر کوچک گلی تو پرپر کن
بیا به یاد سر بر سر علم رفته
ز دشت کرب و بلایش
شاعر اصغر بارانی زاده
یاد دارم مَردٌمانی سادهٍ وٌ پاکٌ صبور
دستهای پینه بسته شیرَمردانی غیور
مَردٌمانی پاکٌ سادهٍ، قلبها ازجنس نور
قیلٌ قالٍ کودکانٌ خاطرات
شاعر مهدی صالحی
دو روز رفتی و این دل ببین چه غوغا ییست
هوای چشم ترِ من دوباره طوفانیست
دو روز رفتی و دنیا برای من پوچ است
برای من تو نباشی سرای بیکاریست
د
شاعر اكبر احمدي
وقتت بخیر،خوبی، کجا شویم؟
گفتم کیستی که اینگونه ما شویم
گفتا تلخی مکن ای نبض خوش صدا
بهتر است که فعلا رها شویم
گفتم نکند ای پسر تو هم؟
شاعر بهروز جلیلوند
شاعر آروین کریمی
از حصر و هر دیوار؛آزادم آزادم
من بغض طوفانم من قصه ی بادم
هرچه(نگو) گویم صد پرده اندازم
من روح عصیانم محصول بیدادم
از گل همه گفتن از آفت
شاعر مجید طاهری
خدایا رهگذاری مست و بی جام
گذشت از کوی قلبم تند و آرام
ز نورش روشنی بخشید دل را
برون بردرو سیه رنگ سیه فام
ولی افسوس این ماه شب افروز
نمان
شاعر حسين صداقتي
دلم مى خواهد هر بار كه مى بينم اش
ترانه ى رگ هاى اش را
چون تكه هاى نورانى ِ تگرگ
در بارش ِ اسيدى ِ ستاره ها
روى ترشح ِ پوست ِ افكار ِ زخم
شاعر مریم جلائی
در همه عالم ز دستت دل پریشان است و من
در گلستان رخت بلبل غزل خوان است و من
ناله ها کردم نکردی چاره ی دردم عجب
با که گویم کز جفایت دیده گر
شاعر عباس رحیمی
تعداد اندک یارحق انبوه مردان ستم
در جبهه ی رو شن کسی بردوش دارد یک عَلَم
جانباز دشت عشق را مهمان خود کرده غزل
امشب چه برقی می زند در چشم
شاعر طاهر فراهانی
شیر زنی چون که برآرد سخن
سلسله جنبان شود این انجمن
تا که بگیرد قلمی دفتری
شیخ ملامت کندش ؛ تو زنی !!!
کار جهان گشته عرب واژه گی
پارسی ا م
شاعر جواد بروجردی
زیر پیراهن خوش بوی تو ، فصلی ست بلند
که به کل ، فیصله بر غائله ی عقل و دلند
لغزش ماهی لیز بدنت ، برکه گریز
موج تاب تن تو با تن من ، رند و لو
شاعر کیوان هاشم
...گذشته
دور است
شاید...
و
نگاهی
دزدانه
در قطار...
ایکاش
می توانستیم
لحظه دیدار
را
ورقی
دوباره
زنیم
.
.
.
نگاه کن
آن دورها
شاید...
شاعر سید مجتبی ذبیحیO M I D T A N H A
در شبی چنین سرد و حزین
بوف می خواند آواز غریب
جهان مبتلا گشت به ویروس سَمین
زمین آغاز کرد (مرگ عجیب)
انسان!
سیلاب دغدغه بسیار است در کمی
شاعر کیوان هاشم
در روز تولدم
چهل سال گذشته را
با نوشتن نامه ای به آسمان
مرور می کنم
در آستانه ی دریا
فریاد میزنم
با ابر سر به شانه ی کوه
می گریم
شاعر خداویس دهقانی(حميد)
خوشی،اينجا گم گشت
توببر ازاينجا
يك نفس تنهايي
عشق تو بازبهانه ست
به زيبايي توميخندم
كه به خود نارو زدم
گول زدم..
فهماندم عش
شاعر بهروز جلیلوند
"بعد از تو"
بعد از تو دیگر شعرهایم
شبیه هیچ شعری نیستند!
"قافیه"ها را می بازند!
"قالب" را تهی می کنند!
"وزن"شان کم و زیاد میشود!
راستی
شاعر حجت اله یعقوبی
1.نوشدارو
_______________
مگر ابهتِ اين بهت
تو را به تماشا بكشاند،
كه دانه دانه واژگانم را
كلاغانِ گرسِنِه خوردند!
تنها، سكوت
گلوگيرشان شد...
آ
شاعر محمد حسن صباغ کلات
یوسف
ــــــ
ساقی ! از جامی ، بگو ؛ زان چشم یاری ، داشتی
قصه یی خواهم ؛ از آن عشقی که ، باری داشتی
سـاقی ! ای سـا لار ! عشـاق جهــان ع
شاعر پارسا خسروي
دلم که می گیرد ...شاعر می شوم ..!
شاعر که می شوم ...
چشم هایم بارانی می شود
بغضی غریب عمق چشمهایم را در بر می گیرد
و نمناک می شودلحظه به لحظه ها
شاعر رحمت اله خواجوی
پنج تصویراز شهر
(1 )
پرستودر بازگشت پی لانه
بر بالای آسمان خراش، کرکس
در فکر پنهان ، بوی تعفن دهانش
(2 )
چو پاره ، می کنند ، پیراهن سفی
شاعر متین آرام
سرفه های فرشته
خواب از چشمانم ربوده است
آه کودکانه اش در خواب
خاطره لبخند پر محبتش را کم رنگ می کند
سحرگاه است و من
سنگینی دلم را برنمی ت
شاعر حجت اله یعقوبی
روزگاری شد، به جای آه، دم باید کشید
بس سرابِ تلخ، کز دستِ ستم، باید چشید
خاطرِ پرواز را، از خاطره، باید زدود
لقمه نانی را، چو اینسان بیش،
شاعر عماد وشاحی
بودن میان انبوه نبودنها
زیستن بزیری خرواري باري مرگها
زمام هستی را بروی خارزار نیستی ها تاختن
خفتن کنار اجساد دلدارها
و آرمیدن در آغوش
شاعر مریم جلائی
موقع تقسیم خوبی هاست هم سایه
نیستی اما غمت با ماست هم سایه
قاب عکس کهنه ات امروز بر دیوار
خاطرات تازه ی فرداست هم سایه
با منی اما دلم بسیا
شاعر احمد رضايي
خواب بودم خواب ديدم
كه در انتظار كسي هستم
نمي دانم نمي دانم
چرا در انتظار بنشتم
اگر حالم زاحولش خبر مي داشت
نمي بايد كه در كويش به انتظا
شاعر مهران عالی وند
در پشت نقاب آشنایی
پنهان شده صورتی کذایی
صد در به دیار سایه داری
یک پنجره رو به روشنایی
یا پنجره نیست عقده ی توست
آن را که به کینه می گشا
شاعر حجت اله یعقوبی
زخمی بر دل
زخمی بر شانه
می سپارد راه
در چشمانش، دو شعله ی سوزان و
در دستانش، ستاره و نیلوفر
بر قامتش جامه ای از درد و
در سینه ،مزر
شاعر طلعت خیاط پیشه
شاهی که سپر کرده به غمخانه دعا را
بوسیده بحق کعبه ی زیبای خدا را
بر هم زده با خطبه ی خود رسم خطا را
افکنده ز بن ریشه ی هر رنگ و ری
شاعر عبدالرسو ل حسن زاده
پیچ و تاب ِِ سرسره ِ تابستان
لذت ِ سپیدی ِ نگاه ِ سبز ِ یاس بهاری
گم شدن دررنگین کمان ِپاییز
انتظار انتظارِِ ِ
سردی ِ گره ِ برف زمستان
شاعر بهروز جلیلوند
قراردادی بود بین ما
همیشه قرار هم باشیم
حال که بی قرار شدیم
باید قراری بگذاریم
آه قرارم!قرارمان کی؟
(بهروز جلیلوند)
شاعر محمد حسن صباغ کلات
پولی لندسور فریز
ــــــــــــــــــ
ارزان تر است ؛ گر بزنم ؛ شـیر پاستوریز
درخـانـه مـایـه ، تا بشـود ؛ ماسـتی تمـیـز
هرلحظـه آزمـ
شاعر وحیدى شيرازى
خودم را می کشم در فرو
مرا می کشد او به خو !
منی سرکش و وحشیم
به لطفش مرا می کند روبرو !
به لالی زبان می کشم
به من رازها می کند گفتگو !
چو م
شاعر سپهر نیک
خواب بودم
شدم بیدار
دیدم خودم را
پای یک کوه بلند
روبرویم
جاده ی سرد و یخی
پشت خود کوه
سپید
دویدم, دویدم
به دنبال جاده ی عشق
شاعر سپهر نیک
ببندید
با شالی سیاه
چشمان مرا
شیون مردان
زنان
میکوبند بر سر
مرا همراه گنجشک های یخ زده
در راهروی
تنگ خیال خویش
بخوابانید
آرام
د
شاعر رحمت دانا
شاعر رحمت اله خواجوی
چندی است
خیال ام تب دارد
نهیب واژه گانش سوزانده
می لرزد
از حضور لب ها خجل است
بهانه نا توانی و
بی اشتهایی دارد
رانژه ی ای دی اس ا
شاعر رضا فریدونی
در ساحل شهر وارناسی
دختری در رودخانه غرق می شد
و من به تماشا نشسته بودم
و پیش آن همه هندو رو سیاه شدم
بر روی پله ی هفتم رفتم و
در آب
شاعر رضا فریدونی
رسیدم به شهرم
راه خانه را گم کرده ام
چاره ای ندارم جز رفتن
با شهر خود بیگانه ام
چشم هایم خسته از حیرت گم شدگی در شهر آشنای دیروز
شاعر خداویس دهقانی(حميد)
دخترم شاخه گلي ست
شيرين ترازشهدگل ي ست
مهربان ست ،صميمي وپاك.
پاك تر ز گل ِ نرگس من،
دخترم ،
"سارينا"ست
چوگل وانشده ،بس زيباست!
ر
شاعر رحمت اله خواجوی
مقصد
نامه ام بتو
هست آدرس اش بهشت
بیم آن ندارم که به مقصد نرسد
گر بهشت هست ، یکی ست
پس آدرس اش ، درست
گر مخاطب در آدرس یافت نشود
اند
شاعر سید پویا نجات فر
در این هیر و ویر بی تو بودنهای ممتد
باز از خود می پرسم
چگونه
در چهارراه بدون چراغ افکارت
جواب سوالاتم را جستجو کنم؟!
من با واژه هایی درگ
شاعر عبدالرسو ل حسن زاده
****** 1
خدایا
پیچک سبز، درآبی سکوتت گره خورده
هنوز لبخنددوست داشتن، برساحل دل آرام می گیرد
و طغیان عشق قرمز ازچشمان لبریز
کویر گونه ه
شاعر کیوان هاشم
رهم توئی
و مقصدم،
در انتهای با تو رفتنست.
ز غار و جنگلم تو داده ای گذر
صدای زنگ رفتنی،
غريبه با درنگ و ماندنی،
تو دشمن نشستنی.
ت
شاعر کیوان هاشم
منم خلاصه همين دو يا سه برگ
خلاصه حقير نامي و كدي
كه در شمارش و تميز
با اشاره اي
از صفوف بي كرانه ها جدا شوم
و در نهايت رعايت حدود و
شاعر وحیدى شيرازى
و تقديم به گلگون كفنان انقلاب اسلامى 22/ بهمن ماه/1357
((آيـه هاى عشـق و تحول))
نقبى بسوى نور زد !
آن صداى خسته ى زندانى
آن آخرين صداى صد
شاعر محمد رضا لطفعلی آینه(دل نواز)
بیا ای سایه ام بیا بِمان در بَرم لحظه ای
بیا دَر مانده ام بیا نِشان بر لَبم خنده ای
آه چه دلگیر است گذرِ زَمان برای من
چشمم یاری را نبیند ت
شاعر سحر نحوی
ديريست مست اين مي صافي نمي شوم
همراه اين همه
مرغان رنگ رنگ
عازم به راه قله ي قافي نمي شوم
روزي به راه عشق
شاعر عبدا... محمدی
همه جا آیت مستی ست و من
چه کنم چون که به ذات
غرقِ در روشنی ام
عاشقم
و چو خورشید درخشان دوست می دارم حقیقت را
باغ و آیینه ء دل ، پنجره ر
شاعر تقی راجی(عمو تقی)
وقتی کودک بودم
دور و برم حصار بود
نه جایی برای آواز
و نه بلندایی برای پرواز
مادرم بعد از نماز
بر سر سجاده اش می نشست و می گفت
آوخ آخر نفهم
شاعر وحیدى شيرازى
((ده شعر گون تقارن!)) تقارن اول و دوم...
((تقارن اول))
و كوزه در آخر...
كه اكنون خمره ايست
بى نصيب نماند.
كه تلاطم مرا هم گرفت
و منفعل شد
شاعر کیوان هاشم
...بابا که نان نداد
دریای فقر آب رخش را ربوده بود.
مادر میان خستگی کهنه اش نشست
یک دسته آرزو،
بر گیسوان غصه ی شش ساله بست .
در دیدگان
شاعر مجتبی حیدری
تا ز افات مصون بماند استاد کلات
پای رایانه فرستید،برایش صلوات
.
لحظه ایی صبر نمایید ،به یادم امد
که چو محصول بم استاد بود بی افات
نه
شاعر جواد مهاجرپور
شاعر حسن دلخوش
1-در رثای امیر مومنان علی(ع)
یک زخم عمیق مانده درخاطر دهر :
این بی صفتان مست آلوده به قهر
پاپس چونهاد " خنجر" از پشت زدن
بستند زبان تیغ ب
شاعر عبدالرسو ل حسن زاده
1 *******
خواندم در کتابخانه ی بهشت کتاب حوریان ِ ...
آّتش زد کتابخانه
اندیشه ی حوری
از خواب پریدم
بابالهای سوخته
2 ** *****
بر دوش می
شاعر محمد حسین حیدرچی
همه راحت ، همه خرسند
بدون دغدغه از بودن منجی
به آرامی و يا تندی
به صحرا، کوه یا دریا
همه از یادشان رفته وجود مهر عالم تاب
زمستان است یا پا
شاعر محمد رضا لطفعلی آینه(دل نواز)
یا علی مَرهَم و درمان هر دردی تویی
یا علی مَظهَر ایمان وجوانمردی تویی
من عاشق و شیدای روی تو شدم یا علی
مِهرتو نشسته در همه ی وجودم یا عل
شاعر حسين صداقتي
درست در همان لحظه
وقتي كه روشنى ِ تابناك ِ موى اش را
به شكل ِ گُسلى از گل
خورشيدى بر دستم مى سازد
بر صيقل ِ سبز ِ آينه مى بينم اش
با گي
شاعر احمد رضايي
وقتی که حرم را در نگاه خود دیدم
خورشید دوجهان را در نظر خویش دیدم
او را ندیدم اما صدایش را شنیدم
آمدی محبوب من اما که من محبوب ترم
عاشقی
شاعر شادی حیدری
هو المحبوب
دل تنگ که می شوی
جانم شیرین کن
شهد گل های وحشی
بر چتر روزهای بارانیت بریز
در ساحل دردهایم
بتاز تا شن هایش
اشک ز صورتم بپوشا
شاعر رحمت اله خواجوی
جوانه
بر روی شاخه ای
که نشان داشت از پار
جوانه ای در اندیشه است سر آرد بوجود
در روزی ، که همانقدر دور گشت
از آن دخترک لوند گی
شاعر محمد رضا لطفعلی آینه(دل نواز)
درمانده گشتم ، بي يار و ياور بي پگاه وبي پناه
درين روزهاي غم آلود،همه لحظه ها رو بي تو شمردم
گويي که روزگار نمي خواهد کند با من وفا
به ج
شاعر حسين صداقتي
جايى كه حلقه ى دستان يار
بر گردن عزيز تو مى افتد
شانه هاى ات مثل دو شعله ى سرخ مى لرزند
دل ات مى خواهد بجوشى
مى خواهى دريا باشى
دست هاى ا
شاعر پارسا خسروي
شاعر محمد رضا لطفعلی آینه(دل نواز)
کاش می شد دیگر نفس نکشید
کاش می شد دیگر زنده هم نبود
تا به کی باید بمانم؟
در این سیاهی در این غم
چقدر سخت می گذرد زمان
اشک چشمانم دیگر نمی
شاعر بهروز جلیلوند
شاعر عبدا... محمدی
دنیا به آخر رسیده است
و ما پستی آن را به حد کمال به تصویر کشیده ایم
و دیگر خدایگان نیز از کردهء خویش پشیمانند
و امیدی نیست به بندگی و طاعت
شاعر صادق یکه تاز
نمي خوام باز بخونم توي روزنامه حوادث
که عاشق برا معشوق توي دستش
برا ثبات اون عشقش به جاي گل
يه قوطي پر دوا داره توي مشتش
ببخشيد نه نداره
شاعر مجید طاهری
آه درویش سلام
این منم،
هان؟!
نشناسی من را؟!
من همان طفل پریشان دی اَم
خورده بودم به زمین
دم دروازه شهر
پر ز خاک و عرق شرم زمین خوردن خ
شاعر احمد رضايي
خدا را گر بخواهي ديد با چشم خويش
نظر انداز به روي دل ربايي مادر خويش
هم زدل رحيمستو هم زجان رحمان
هم زعشق لبريز استو هم زجانبازي جان
©2005-2011 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.037 seconds , Load in 0 seconds







