دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
چه سختگیرانه
تن میاساید به باورم
نقطه چین های سراب
وقتی سو گوار
کرت می بندم صدای نفس هایم را
در بی نبضی غریب باران
می تکانم دامن واژه ها را مدام
در فاصله کمی از ماندن و رفتن
وصله میخورم بودن را انگار
ته امکانی دوباره تا بلوغ
پا می کشم
افتاده ... نه از دل
رسیدن را
در هوس های خام و بی مجال چشم اندازم
دوردستی ناتمام می رقصد
هزاره هایی که زنجره های تحکم بر دوش دارند
مترسک هایی که پشت نیشخند سایه می پایند
اینجا
نه رسوا کسی ، نه خام خیالات نم کشیده
سرگردان ، تنها دستهایی ، که ، از درد سکوت آویخته
و فکری ، لب پنجره تن مردگی ها
در حوالی یک خواهش
یا شاید ژستی از
تولدی دوباره
این شعر را خواندند (اعضا)
آزاده ندايي (10/2/1388),مونا اصلئ (10/2/1388),ياسمين مرزوق (10/2/1388),سيما عباسي (10/2/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: سعيدمطوری(شمع شبستان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:30
سلام خواهرم خانم ندايى گرامى
شعر شما زيبا و با پيامى سرشار بود واميدوارم تولد هميشه رو به پاکى باشد نه فريبى ديگر...
موفق وشاد باشيد.
نام: اميد صباغ نو
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:27
سلام بر خانم ندايي عزيز
خوبين ؟ چه خبرا؟ما كم مي بينيم دلمون تنگ ميشه ها. يه كم بيشتر بيايين تا ما بيشتر از احساس شما بهره ببريم . هميشه براتون آرزوي شادي و خوشبختي دارم
با مهر-اميد














