می توان

میتوانم همچون آدامس کهنه ای

لا به لای دندانهای تیزت

له شوم، باز جویده شوم

اما بمانم.

می توان کِش بیایم

سری میان دو دندان جلویت

سری میان دو انگشتت

دراز شوم

جای بینی تو

تا تقاص دروغهایت را بدهم!



می تواند چون روزنهء نور

چون امید

چون پنجره ای قدیمی با شیشه های جدید

آرامش ببارد

می تواند باشد

و بر زخمهایی که کاشته ای بوزد

تا برگ کتاب شعرم

ورق بخورد

و بگوید: "سهم من این است"



می توانم چون نخ سیگاری

تو را میان نگاهش

با دستهای لرزان

آتش بزنم

و اشکهایم را

پشت دود خاکستری بی تفاوت

پنهان کنم



می تواند چون سهراب

مرا به آغوش اکنونش دعوت کند

و من رختهایم را

که عزای دلتنگی برایت گرفته

در دریاچهء مهرش غرق کنم



می توانم...

می توانم...

می توانم!



آبان 1385


نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

سيما ( مهرآذر ) (26/6/1389),ودیعه عزیزدوست (29/6/1389),شروین باقرزاده (2/11/1389),

نقطه نظرات

    نظرها

  • فائزه  در سه شنبه 22 دي 1388 - 11:20 نوشتند:
    خوب بود

    0
    0


  • فرناز  در سه شنبه 22 دي 1388 - 11:29 نوشتند:
    خوب بود اما نه خیلى

    0
    0



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.