دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
وجود زیبایت وارد به دنیا می شود
هدیهء سالروزش این آوا میشود
عاشقی چون من بی پروا می شود
زان پس یک عمر رسوا میشود؟
در شعر تولد غرق رویا می شود
باری دگر با تو همصدا می شود؟
آه...
در رویا هم روبرو با حصار میشود
خو کرده به بی خوابی و انتظار میشود
مست شعر و غزلی از شراب میشود
هنگام غروب دیوانه وار بی تاب می شود
همه...
به خاطر چشمانی که ناگاه مهربان میشود
چه روزگاری! که اینگونه درخشان میشود
***
و اینگونه سالی از نو آغاز میشود
که قلمم دوبازه از نو ساز میشود
تیر ۱۳۸۴
این شعر را خواندند (اعضا)
بهروز حیدری ارجلو (25/1/1388),مهزاد مفرحی (8/6/1389),










