خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
«چگونه میتوانم از دو چشمت چشم بردارم؟»
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
به آهنگ نگاهم می نوازم« دوستت دارم»
به آرامی صدایم میزنی از خواب برخیزم
مرا با عشق می خوانی که از لب بوسه بردارم
هنوز این بغض های خیس با چشمم نمی سازد
من از این خواب اشک آلود شب ها سخت بیزارم
تو آخر می روی امروز یا فردا، همین لحظه
ولی من تا ابد حرف تو را با عشق می آرم
ندایی می نشیند بر دلم- تا بگذرم از تو-
«چگونه میتوانم از دو چشمت چشم بردارم؟»
چه زیبا می نشینی بر صلیب سرد احساسم
و من تنهای تنها با خیالت بر سِر- دارم
همسایه۸/۲/۱۳۸۸
«بعضی وقتا از خدا غافل میشم ولی از تو نه!!»
این شعر را خواندند (اعضا)
سيما عباسي (11/2/1388),نفيسه مقدادی (غزل) (11/2/1388),سارا ج (11/3/1388),همسايه (4/4/1388),هادی مرسلی (9/4/1388),همسايه (14/4/1388),همسايه (2/7/1388),مهدی ابارقی (23/7/1388),همسايه (24/7/1388),همسايه (26/7/1388),افروز ايرانپور (11/9/1388),مریم دست داده (2/10/1388),مریم دست داده (9/10/1388),مریم دست داده (13/11/1388),شهريار (15/12/1388),ستاره آذر (16/12/1388),زوشا بیرانوند (16/12/1388),شهريار مهدوی (18/3/1389),شهریار مهدوی (5/9/1390),
نقطه نظرات
نظرها
نام: مهدی صادقیان
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 10:32
سلام بر همسایه
بازهم شعر همسایه و باز هم فضاى متفاوت و دوست داشتنى اش
اگه خدا قسمت کنه در هفته ی اینده چند روزى در مشهد هستم افتخار زیارتتون رو بدید خوشحال مى شم
عزت زیاد
نام: سارا ج
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:08
سلام همسایه جان
بازم شعرى زیبا و پر اندوه
خیلى زیبااااااااااااااااااااااااااس موفق باشین
نام: اسماعیل زارع(ساحل)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:12
سلام به همسایه ى مهربان و یار همى شه گى خودم
شعرتان را خواندم و بسیار لذت بردم در دو قسمت از شعرتان متوجه شدم که میتواند بهتر از این هم باشد مى گویم امیدوارم که دوستان هم نظر خودشان را بگویند البته این شعر شماست و خودتان بهتر مى دانید که چه کار کنید
این بیت به نظر من اگر این گونه با یک کاما بین واژه هاى (مى زنى) و( از) و همچنین گذاشتن یک علامت سوال در پایان مصراع دوم بهتر مى شود
به آرامى صدایم مى زنی،از خواب برخیزم
اجازه میدهى تا از لبانت بوسه بردارم؟
و دیگر اینکه در این بیت که مى نویسم به جاى کلمه ى( بر) از کلمه ى (در) و به جاى کلمه ى (خانقاه که حتى اگر باور کنى من معنى آن را نمى دانم )کلمه ى( قبله گاه) را بگذار بهتر مى شود این نظر منه در ضمن در پایان همین بیت نیازى به گذاشتن علامت سوال نیست دلیل هم این است که خودتان در شروع مصراع دوم از کلمه ی چرا استفاده کرده اید اگر مثل بیت قبلی معلوم نبود که شما دارید سوال می کنید اون موقع لازم بود در پایان مصراع علامت سوال گذاشت
به سجده می روم در قبله گاه چشم تو هر دم
چرا پیشانی از خاک نگاهت بر نمی دارم
والا من بهتر از این نمی توانستم نظرم را بگذارم البته می دانم که نباید در شعر شاعران دخالت کرد امیدوارم مرا ببخشید
به زودی غزل جدیدی در سایت می گذارم امیدوارم مرا مورد لطف خودتان قرار دهید
نام: سعیدمطوری(شمع شبستان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:51
سلام همسایه عزیز
شعر شما با احساس ودر بسترى از غم بود واین کار مرا براى گفتن اشعار غمگین سخت تر میکند اى کاش کمى هم از شادى میگفتید و یک فرصت کوچولو براى نوشتن غمنامه به من میدادید...
موفق وشاد باشید.
نام: اسماعیل زارع(ساحل)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:39
سلامى دوباره به همه ى دوستان
وقتى که این غزل زیبا را خواندم نقد قبلى ام را نوشتم و نمى دانم چرا آقاى همسایه ى عزیز یک دفعه این همه تغییر را در شعرشان به وجود آورده اند شاید هم آن زمان که من این شعر را دیدم ایشان در حال ویرایش سروده شان بوده اند امیدوارم من باعث نشده باشم که این گونه تغییرات آیجاد شده باشد چه خوب بود که این تغییرات الان صورت نمی گرفت تا دیگران هم نظرشان را بگویند ولی خب دیگر شده و من از همین جا از شما آقای همسایه عزیز عذر خواهی می کنم
ارادتمند زارع
نام: کاظم وکیلی(کهکشان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:45
نام: رضا کرمی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:00
سلام دوست عزیز...غزل شما به لحاظ فرم خوبست...البته جنس واژه هایى که انتخاب کرده اید مى تواند خواستگاه اندیشه هاس والا ترى باشد... به خاطر همین واژ هاى ست که شعرتان با اینکه از لحاظ مضمون تازه نیست هارمونى خوبى دارد....
نام: همسایه
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:16
سلام
با تشکر از همسایه هاى عزیز بخاطر نقدهاشون و بویژه از جناب کرمى و آقاى زارع...بله من این غزل و با توجه به نقد دوستان با افتخار ویرایش کردم چون همیشه نظرات همسایه ها واسم مهم بوده...باز هم از توجه تون بسیار سپاسگزارم.....
نام: امیر یزدانی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:26
سلام همسایه عزیز
دوستت دارم و میدانى از غرلهایت با تمام اندوهى که دارند خوشم مى آید
امیدوارم روزى غمهایت به پایان برسد هر چند
غم + انسان = شعر
شاد باشى به مهر
نام: ستایش بابایی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 14:15
سلام
شعر شما احساس غمگین عاشقانه اى داشت که من رو تحت تاثیر قرار داد،و می تونم بگم عالم زیبایی رو در ذهنم به تصویر کشید،عالمی که هر لحظه در ذهن و احساس عاشق مرور می شود و تکرارش گرچه غمگین،اما امید بخش لحظه های پیش روست.و نه تکراری که هر بار زیباتر در ذهن می درخشد.و گله های عاشقانه ای که احساس رو پاک می کنه از رنجش ها و انسان رو به پرستش معبود سوق می دهد.
لذتی که از احساس واژه های شعر شما بردم،به یاد ماندنی ست.
ممنونم از توجه شما.
شاد باشید.
نام: امید صباغ نو
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:17
درود بیکران بر همسایه ی همیشه مهربان و دوست
راستش باید بگم برای من دیدن اینقدر پیشرفت باعث شعف و خوشحالیه . همسایه جان این شعر رو با اولین سورده هایت مقایسه کنی منظورم رو میفهمی داداش. خیلی پخته تر شده و وقتی به اینجا رسیده یعنی میتونه بهتر هم بشه . از اسماعیل عزیز هم ممنونم بابت نقدش و البته از شما ممنونم بابت نقد پذیری عالی.خوشحالم که اینقدر زیبا خواندم.شاد باشی داداش گل من
با مهر -امید
نام: علی محامی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:24
سلامی چون مهر بر همسایه عزیز و دوست داشتی
مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی ، قبلا هم سعادت خوندنش رو داشتم انگار ، نمیدونم درست یادمه یا نه
راستش رو بخواهید دلم براتون کلی تنگ شده بود ، خدا خدا میکردم شعری گذاشته باشید
بیشتر سر میزنم قول میدم
مواظب خودتون باشید
آُمون قلمتون سبز و دشت دلتون بهاری باد
یا حق
نام: میلاد اصغرزاده ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:57
همسایه عزیز سلام
غزل زیبایی بود
عاشقانه و صادقانه
لذت بردم
پاینده باشید
نام: حامد بهاروند ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:33
سلام همسایه عزیز
به شذت تحت تاثیر این غزل خوبت قرار گرفتم.عالى بود رفیق.



نام: ژیلاـبهار
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:35
با سلام همسایه عزیز..زیبا بود..شما عشق را از خودش قشنگتر به تصویر میکشید.یا بهتر بگویم که خود عشق را بی نقص بتصویر مى کشید.خلوص کلام شماعشق هاى اساطیرى را زنده میکند..ماندگار باشید.
نام: بهرام محمودی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 19:53
سلام همسایه
مثل همیشه شعرهای زیبایی از شما خواندم
درود بر احساستان


نام: محمد قادری فر(صبا) ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 23:49
سلام بر همسایه ی جان.شعرت رو خوندم و از خوندش لذت بردم.بیت آخرش خیل خیلی زیبا بود.تبریک میگم.امیدوارم هر روز و هر لحظه در حال پیشرفت باشی.
نام: نفیسه مقدادی (غزل)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 02:55
سلام به همسایه ى مهربون کوچه؛
غزلتون بى نهایت دوست داشتنى بود، یه احساس ناب رو بهم هدیه کرد، ممنونم هم بابت غزل دلچسبتون و هم بابت لطفی که به من دارید!
از همسایه گی با شما احساس غرور می کنم!
همیشه بهاری و سالم و شاد باشید...


...
نام: (شهرزاد) واحدی
ارسال در جمعه 11 ارديبهشت 1388 - 08:20
سلام همسایه عزیز
چند بار سعی کردم برای شما نظری بنویسم اما ارسال نشد نمی دونم چه مشکلی هست؟ امروز به جز چند نفر برای هیچ کس نتونستم نظری ارسال کنم. نمی دونم این بار موفق می شم یا نه؟
همسایه عزیز از خوندن احساس ناب شما در این غزل بسیار لذت بردم.
موفق و پیروز باشید
نام: مونا اصلئ
ارسال در جمعه 11 ارديبهشت 1388 - 12:12
سلام بر همسایه ى خوب که این روزها کم پیدا میشه.
درود بر شما واقعا زیبا سرودید
یا علی
در ضمن واقعا ازتون ممنونم بخاطر دلگرمیتون















