دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
شبیه خواب رویایی که می آیی به دیدارم
به آهنگ نگاهم می نوازم« دوستت دارم»
به آرامی صدایم میزنی از خواب برخیزم
مرا با عشق می خوانی که از لب بوسه بردارم
هنوز این بغض های خیس با چشمم نمی سازد
من از این خواب اشک آلود شب ها سخت بیزارم
تو آخر می روی امروز یا فردا، همین لحظه
ولی من تا ابد حرف تو را با عشق می آرم
ندایی می نشیند بر دلم- تا بگذرم از تو-
«چگونه میتوانم از دو چشمت چشم بردارم؟»
چه زیبا می نشینی بر صلیب سرد احساسم
و من تنهای تنها با خیالت بر سِر- دارم
همسایه۸/۲/۱۳۸۸
«بعضی وقتا از خدا غافل میشم ولی از تو نه!!»
این شعر را خواندند (اعضا)
سيما عباسي (10/2/1388),نفيسه مقدادی (غزل) (10/2/1388),سارا ج (11/3/1388),همسايه (4/4/1388),هادی مرسلی (9/4/1388),همسايه (14/4/1388),همسايه (2/7/1388),مهدی ابارقی (23/7/1388),همسايه (24/7/1388),همسايه (26/7/1388),افروز ايرانپور (11/9/1388),مریم دست داده (2/10/1388),مریم دست داده (9/10/1388),مریم دست داده (13/11/1388),شهريار (15/12/1388),ستاره آذر (16/12/1388),زوشا بیرانوند (16/12/1388),شهريار مهدوی (18/3/1389),
نقطه نظرات
نظرها
نام: مهدی صادقيان
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 10:32
سلام بر همسايه
بازهم شعر همسايه و باز هم فضاى متفاوت و دوست داشتنى اش
اگه خدا قسمت کنه در هفته ي اينده چند روزى در مشهد هستم افتخار زيارتتون رو بديد خوشحال مى شم
عزت زياد
نام: سارا ج
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:08
سلام همسايه جان
بازم شعرى زيبا و پر اندوه
خيلى زيبااااااااااااااااااااااااااس موفق باشين
نام: اسماعیل زارع(ساحل)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:12
سلام به همسايه ى مهربان و يار همى شه گى خودم
شعرتان را خواندم و بسيار لذت بردم در دو قسمت از شعرتان متوجه شدم که ميتواند بهتر از اين هم باشد مى گويم اميدوارم که دوستان هم نظر خودشان را بگويند البته اين شعر شماست و خودتان بهتر مى دانيد که چه کار کنيد
اين بيت به نظر من اگر اين گونه با يک کاما بين واژه هاى (مى زنى) و( از) و همچنين گذاشتن يک علامت سوال در پايان مصراع دوم بهتر مى شود
به آرامى صدايم مى زني،از خواب برخيزم
اجازه ميدهى تا از لبانت بوسه بردارم؟
و دیگر اینکه در این بیت که مى نویسم به جاى کلمه ى( بر) از کلمه ى (در) و به جاى کلمه ى (خانقاه که حتى اگر باور کنى من معنى آن را نمى دانم )کلمه ى( قبله گاه) را بگذار بهتر مى شود این نظر منه در ضمن در پایان همین بیت نیازى به گذاشتن علامت سوال نیست دلیل هم این است که خودتان در شروع مصراع دوم از کلمه ی چرا استفاده کرده اید اگر مثل بیت قبلی معلوم نبود که شما دارید سوال می کنید اون موقع لازم بود در پایان مصراع علامت سوال گذاشت
به سجده می روم در قبله گاه چشم تو هر دم
چرا پیشانی از خاک نگاهت بر نمی دارم
والا من بهتر از این نمی توانستم نظرم را بگذارم البته می دانم که نباید در شعر شاعران دخالت کرد امیدوارم مرا ببخشید
به زودی غزل جدیدی در سایت می گذارم امیدوارم مرا مورد لطف خودتان قرار دهید
نام: سعيدمطوری(شمع شبستان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:51
سلام همسايه عزيز
شعر شما با احساس ودر بسترى از غم بود واين کار مرا براى گفتن اشعار غمگين سخت تر ميکند اى کاش کمى هم از شادى ميگفتيد و يک فرصت کوچولو براى نوشتن غمنامه به من ميداديد...
موفق وشاد باشيد.
نام: اسماعیل زارع(ساحل)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:39
سلامى دوباره به همه ى دوستان
وقتى که اين غزل زيبا را خواندم نقد قبلى ام را نوشتم و نمى دانم چرا آقاى همسايه ى عزيز يک دفعه اين همه تغيير را در شعرشان به وجود آورده اند شايد هم آن زمان که من اين شعر را ديدم ایشان در حال ويرايش سروده شان بوده اند اميدوارم من باعث نشده باشم که اين گونه تغييرات آيجاد شده باشد چه خوب بود که این تغییرات الان صورت نمی گرفت تا دیگران هم نظرشان را بگویند ولی خب دیگر شده و من از همین جا از شما آقای همسایه عزیز عذر خواهی می کنم
ارادتمند زارع
نام: کاظم وکیلی(کهکشان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:45
نام: رضا کرمی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:00
سلام دوست عزيز...غزل شما به لحاظ فرم خوبست...البته جنس واژه هايى که انتخاب کرده ايد مى تواند خواستگاه انديشه هاس والا ترى باشد... به خاطر همين واژ هاى ست که شعرتان با اينکه از لحاظ مضمون تازه نيست هارمونى خوبى دارد....
نام: همسايه
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:16
سلام
با تشکر از همسايه هاى عزيز بخاطر نقدهاشون و بويژه از جناب کرمى و آقاى زارع...بله من اين غزل و با توجه به نقد دوستان با افتخار ويرايش کردم چون هميشه نظرات همسايه ها واسم مهم بوده...باز هم از توجه تون بسيار سپاسگزارم.....
نام: امير يزدانی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:26
سلام همسايه عزيز
دوستت دارم و ميدانى از غرلهايت با تمام اندوهى که دارند خوشم مى آيد
اميدوارم روزى غمهايت به پايان برسد هر چند
غم + انسان = شعر
شاد باشى به مهر
نام: ستايش بابايی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 14:15
سلام
شعر شما احساس غمگين عاشقانه اى داشت که من رو تحت تاثير قرار داد،و می تونم بگم عالم زیبایی رو در ذهنم به تصویر کشید،عالمی که هر لحظه در ذهن و احساس عاشق مرور می شود و تکرارش گرچه غمگین،اما امید بخش لحظه های پیش روست.و نه تکراری که هر بار زیباتر در ذهن می درخشد.و گله های عاشقانه ای که احساس رو پاک می کنه از رنجش ها و انسان رو به پرستش معبود سوق می دهد.
لذتی که از احساس واژه های شعر شما بردم،به یاد ماندنی ست.
ممنونم از توجه شما.
شاد باشید.
نام: اميد صباغ نو
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:17
درود بيكران بر همسايه ي هميشه مهربان و دوست
راستش بايد بگم براي من ديدن اينقدر پيشرفت باعث شعف و خوشحاليه . همسايه جان اين شعر رو با اولين سورده هايت مقايسه كني منظورم رو ميفهمي داداش. خيلي پخته تر شده و وقتي به اينجا رسيده يعني ميتونه بهتر هم بشه . از اسماعيل عزيز هم ممنونم بابت نقدش و البته از شما ممنونم بابت نقد پذيري عالي.خوشحالم كه اينقدر زيبا خواندم.شاد باشي داداش گل من
با مهر -اميد
نام: علی محامی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:24
سلامی چون مهر بر همسایه عزیز و دوست داشتی
مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی ، قبلا هم سعادت خوندنش رو داشتم انگار ، نمیدونم درست یادمه یا نه
راستش رو بخواهید دلم براتون کلی تنگ شده بود ، خدا خدا میکردم شعری گذاشته باشید
بیشتر سر میزنم قول میدم
مواظب خودتون باشید
آُمون قلمتون سبز و دشت دلتون بهاری باد
یا حق
نام: میلاد اصغرزاده ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:57
همسايه عزيز سلام
غزل زيبايي بود
عاشقانه و صادقانه
لذت بردم
پاینده باشید
نام: حامد بهاروند ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:33
سلام همسايه عزيز
به شذت تحت تاثير اين غزل خوبت قرار گرفتم.عالى بود رفيق.



نام: ژيلاـبهار
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:35
با سلام همسايه عزيز..زيبا بود..شما عشق را از خودش قشنگتر به تصوير ميکشيد.يا بهتر بگويم که خود عشق را بي نقص بتصوير مى کشيد.خلوص کلام شماعشق هاى اساطيرى را زنده ميکند..ماندگار باشيد.
نام: بهرام محمودی
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 19:53
نام: محمد قادری فر(صبا) ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 23:49
سلام بر همسايه ي جان.شعرت رو خوندم و از خوندش لذت بردم.بيت آخرش خيل خيلي زيبا بود.تبريك ميگم.اميدوارم هر روز و هر لحظه در حال پيشرفت باشي.
نام: نفيسه مقدادی (غزل)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 02:55
سلام به همسايه ى مهربون کوچه؛
غزلتون بى نهايت دوست داشتنى بود، یه احساس ناب رو بهم هدیه کرد، ممنونم هم بابت غزل دلچسبتون و هم بابت لطفی که به من دارید!
از همسایه گی با شما احساس غرور می کنم!
همیشه بهاری و سالم و شاد باشید...


...
نام: (شهرزاد) واحدي
ارسال در جمعه 11 ارديبهشت 1388 - 08:20
سلام همسايه عزيز
چند بار سعي كردم براي شما نظري بنويسم اما ارسال نشد نمي دونم چه مشكلي هست؟ امروز به جز چند نفر براي هيچ كس نتونستم نظري ارسال كنم. نمي دونم اين بار موفق مي شم يا نه؟
همسايه عزيز از خوندن احساس ناب شما در اين غزل بسيار لذت بردم.
موفق و پيروز باشيد
نام: مونا اصلئ
ارسال در جمعه 11 ارديبهشت 1388 - 12:12
سلام بر همسايه ى خوب که اين روزها کم پيدا ميشه.
درود بر شما واقعا زيبا سروديد
یا علی
در ضمن واقعا ازتون ممنونم بخاطر دلگرمیتون














