شاد باش

بانگ خروس از سرای دوست برآمد
خیز و صفا کن که مژده سحر آمد
چشم تو روشن
باغ تو آباد
دست
مریزاد
هشت حافظ به همره تو که آخر
دست به کاری زدی و غصه سر آمد
بخت تو برخاست
صبح تو خندید
از نفست تازه گشت اتش امید
وه که به زندان ظلمت شب یلدا
نور ز خورشید خواستی و برآمد
گل به کنار است
باده به کار است
گلشن و کاشانه پر ز شور
بهاراست
بلبل عاشق ! بخوان به کام دل خویش
باغ تو شد سبز و سرخ گل به بر آمد
جام تو پر نوش
کام تو شیرین
روز تو خوش باد
کز پس آن روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آمد
رزم تو پیروز
بزم تو پر نور
جام به جام تو می زنم ز ره دور
شادی آن صبح آرزو
که ببینیم
بوم ازین بام رفت و خوش خبر آمد



امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب    



رای برای این شعر

1

سنا سپاسی ,


این شعر را خواندند (اعضا)

شبنم سميعی (23/1/1389),يارا تاری (1/2/1389),کیمیا محبی (27/1/1390), (13/8/1390),سپیده سیاح (27/8/1390),فرشته شفیعی علویجه (29/10/1390),احمد سوسرایی(ا.دی) (3/11/1390),سنا سپاسی (16/11/1390),حسن رضايي (6/2/1391),احمد سوسرایی(ا.دی) (16/7/1391),نادر چهاردهی (16/8/1391),طیبه زینت بخش (17/8/1391),لیلاشریفی بقا (19/10/1391),سعید طالبی (28/10/1391),سیده صدیقه موسوی زاده (25/2/1392),زهرا عباسی (11/3/1392),