سفرت سلامت

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
آهای تو که رسوندی غربتم رو
ندیدی حال و روز و خلوتم رو
آهای تو که فکرمیکنی با یک حرف
خاموش میشه،آتیش خاطر تو

یه عمر گدای در خونت بودم
به دست و پاتم همیشه میافتم
تا کی تمومی نداره سکوتت؟
آی بی وفا! آخرشم،دل تو رو نبردم

باور نداری می دونم که سخته
حرفی که پشتِ این لبا نشسته
حتی تو لااقل ردم نکردی
تا بدونم! پل های بین من و تو شکسته
حرفت اینه: فردای دور و نزدیک
همچون یک حادثه خبر نکرده
شاید که ما نباشیم قسمت هم
هیچکسی راه فردا رو نرفته
ولی بدون ! فردا یه روزدیگه اس
روزی کم از خاطره ی جوونی
شاید که فردا یکیمون نباشه
دیگه نباشه ازش هیچ نشونی
ببین عزیزم،لحظه رو زندگی کن
بذار به خوش ترین صدا بچرخه
امید به فردا ز خود رها کن
نگو دوره، دست ِ ما می گرده
اگه نمی خوای منو هیچ حرفی نیس
دوس ندارم روز تو بی خود باشه
دنبال نیمه ی تن خودت باش
تا غصه ها پشت ِ لبات نباشه
منم یه فکری واسه فردام دارم
میرم به اون دیار بی نهایت
به آخر قصه ی عشق و معشوق
تو دنبال خودت برو،سفرت سلامت . . .

یه عمر گدای در خونت بودم
به دست و پاتم همیشه میافتم
میگی تمومی نداره سکوتت
آی بی وفا! آخرشم دل تو رو نبُردم .

02/06/87


امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

مرتضي كفايتي (6/12/1387),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.