آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
سفرت سلامت
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ندیدی حال و روز و خلوتم رو
آهای تو که فکرمیکنی با یک حرف
خاموش میشه،آتیش خاطر تو
یه عمر گدای در خونت بودم
به دست و پاتم همیشه میافتم
تا کی تمومی نداره سکوتت؟
آی بی وفا! آخرشم،دل تو رو نبردم
باور نداری می دونم که سخته
حرفی که پشتِ این لبا نشسته
حتی تو لااقل ردم نکردی
تا بدونم! پل های بین من و تو شکسته
حرفت اینه: فردای دور و نزدیک
همچون یک حادثه خبر نکرده
شاید که ما نباشیم قسمت هم
هیچکسی راه فردا رو نرفته
ولی بدون ! فردا یه روزدیگه اس
روزی کم از خاطره ی جوونی
شاید که فردا یکیمون نباشه
دیگه نباشه ازش هیچ نشونی
ببین عزیزم،لحظه رو زندگی کن
بذار به خوش ترین صدا بچرخه
امید به فردا ز خود رها کن
نگو دوره، دست ِ ما می گرده
اگه نمی خوای منو هیچ حرفی نیس
دوس ندارم روز تو بی خود باشه
دنبال نیمه ی تن خودت باش
تا غصه ها پشت ِ لبات نباشه
منم یه فکری واسه فردام دارم
میرم به اون دیار بی نهایت
به آخر قصه ی عشق و معشوق
تو دنبال خودت برو،سفرت سلامت . . .
یه عمر گدای در خونت بودم
به دست و پاتم همیشه میافتم
میگی تمومی نداره سکوتت
آی بی وفا! آخرشم دل تو رو نبُردم .
02/06/87
این شعر را خواندند (اعضا)
مرتضي كفايتي (6/12/1387),













