نماز...


نماز

شبی با جان کلامی آشنا کرد به دل تا به سحر" هو " را بنا کرد

ندا آمد ز "هو " ای بنده ای جان ز پنج در روز و شب پیش تو پنهان

نماز آیینه، یار مهربانی بخوان با من جوان گر می توانی

نمازی سینه سوز اشکم روان کرد ولی شیرین ترین عشقی به جان کرد

قنوتی شد، کتابی از جمالش به عشقی تا سحر گاه شد کمالش

خدا یاور شود ، رحمت جهانی امید در منزلت ، تا که بمانی

اگر مانی بهشتی در زمین است ولی شیطان همه وقت در کمین است

نمازت را بخوان لعنت به شیطان گناهی گر کنی خدمت به شیطان

عزیزی در دلم هر وقت می خواند خوشی آمد به منزل روز و شب ماند

سعید مطوری/مهرگان
از دفتر گلشن

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

3

حجت اله یعقوبی ,سمیرا رحمانی ,جاسم ثعلبي ,


این شعر را خواندند (اعضا)

سمیرا رحمانی (22/10/1390),محسن اکبری (23/10/1390),جاسم ثعلبي (23/10/1390),احسان امینی فر (23/10/1390),ابراهیم سبحانی (23/10/1390),حجت اله یعقوبی (23/10/1390), سعیدمطوری(مهرگان) (24/10/1390), سعیدمطوری(مهرگان) (11/11/1390),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.