می دانم انسان

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    


" می دانم انسان "



دریا طوفانی
اشک بارانی

اندوه طولانی
بی هیچ قصدی رفتی

و ناگاه تنها

به هیچستان میان تهی خویش رسیدی .
می دانم که می دانی
نهایت انسان خویش را نمی یابد .

چه دشوار است در غبار دیگران ماندن

و از خویش بیرون شدن

در دایره ی تنگ زندگی



در دام بلاهای خود
در عشق دل انگیز تو

در جنون سیری ناپذیر ما

در کینه ی ازلی شما

مانده ایم

سخت افسون شده ایم .


تهران - زمستان 1371





شعر کوتاه " می دانم انسا ن " جزو اولین شعر هایم است

که سا ل 1376 در کتاب " شاعران امروز " انتشارات

" رود " همراه با شعر دیگری به چاپ رساند .

بابک صحرانورد -۱۳۸۶

امتیاز: 2.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.