فریب

انگار همین دیروز بود*
حوالی ساعت خروس خوان*
که توپاورچین پاورچین*
مثل همیشه *
بی خبر*
پا در خنکای زلال اتاقم گذاشتی*
وخواب نوشین بامدادم را برهم زدی*
هنوز مشق دربه دری راتمام نکرده بودم*
خیال چشمانت را تازه میرفتم پشت سر بگذارم*
الفبای جدیدی را می جستم*
که تو*
مرا دعوت به شعر کردی
باهمان الفبای سابق*
با خیال همان چشمهای ناز*
دوباره اسیرشدم*
گره زدم خاطر نازکم را*
به کمان ابرویت*
سمند خیال را زین کردم*
و بی پروا یکه تاز شدم*
عبور کردم از کویر خاطرات*
فتح کردم دروازه شهر دلت را*
با شلیک هزاران غزل
به بند کشیدم دیو غصه را در پای برج نگاهت*
سرمست شدم از رویای داشتنت*
اما غافل ازاین که*
مار از آستین سر خواهد زد*
ومرگ را درکامم میریزد
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   


پخش کننده آهنگ با مرورگر شما سازگاری ندارد قادر به پخش آهنگ نمی باشیم.

رای برای این شعر

1

فرشید احمدی ,


این شعر را خواندند (اعضا)

علی اکبر تقی نژاد (16/12/1390),فرشید احمدی (17/12/1390),

نقطه نظرات

  • فرشید احمدی کاربر عضو  در چهار شنبه 17 اسفند 1390 - 10:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات فرشید احمدی سلام و درود
    همیشه سبز باشید و بارانی
    زیبا بود وشیوا خواندم ولذت بردم.
    نگاه مهربانت را منتظرم

    0
    0



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.