تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
گلخوشه ی آتش
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
غم ما را ببر از دل به آوازی به آهنگی
بگو افسانه یی شیرین ز لیلایی ز مجنونی
که در
مردم نمی بینم به جز افسانه ی جنگی
ز بیم آتش دشمن شب خاموش ما بنگر
که دیگر در دل باغی نمی خواند شباهنگی
گزند اژدهای بالدار آتشین دم بین
که سوزاند به شبها مردم ما را به نیرنگی
بدان ویرانگر تازی بگو بس کن دغلبازی
که با این فتنه ها سنگی نماند بر سر سنگی
بود گلخوشه ی آتش بههر شب بر سر مردم
بلا ها می رسد ما را ز هر سویی به هر رنگی
چه ماند بهر ما زین فتنه دردی از پس دردی
چه می بخشد به تو این خدعه ننگی از پی ننگی
چه می نالی از این تازی که در گرگان نمی بینی
نه تقوایی نه انصافی نه ایمانی نه فرهنگی
در این غوغای
تنهایی ز دشمن شد نصیب ما
شب سختی غم تلخی گل اشکی دل تنگی
این شعر را خواندند (اعضا)
زینب روزفراخ (31/1/1390),مهدیه محمودی (14/4/1390),احمد سوسرایی(ا.دی) (13/6/1390),












