گلخوشه ی آتش

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
برآور نغمه ای مطرب بخوان شعری بزن چنگی
غم ما را ببر از دل به آوازی به آهنگی
بگو افسانه یی شیرین ز لیلایی ز مجنونی
که در
مردم نمی بینم به جز افسانه ی جنگی
ز بیم آتش دشمن شب خاموش ما بنگر
که دیگر در دل باغی نمی خواند شباهنگی
گزند اژدهای بالدار آتشین دم بین
که سوزاند به شبها مردم ما را به نیرنگی
بدان ویرانگر تازی بگو بس کن دغلبازی
که با این فتنه ها سنگی نماند بر سر سنگی
بود گلخوشه ی آتش بههر شب بر سر مردم
بلا ها می رسد ما را ز هر سویی به هر رنگی
چه ماند بهر ما زین فتنه دردی از پس دردی
چه می بخشد به تو این خدعه ننگی از پی ننگی
چه می نالی از این تازی که در گرگان نمی بینی
نه تقوایی نه انصافی نه ایمانی نه فرهنگی
در این غوغای
تنهایی ز دشمن شد نصیب ما
شب سختی غم تلخی گل اشکی دل تنگی



امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

زینب روزفراخ (31/1/1390),مهدیه محمودی (14/4/1390),احمد سوسرایی(ا.دی) (13/6/1390),