تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
ليست اشعار دفتر اولین غم و آخرین نگاه
تعداد صفحه:(2)
شاعر عماد بهاری
تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
شاعر مریم جلائی
هیچ کس مرا صدا نمی کند
درد و غم مرا رها نمی کند
دستِ مهربانی از صمیمِ دل
لحظه ای مرا دعا نمی کند
هیچ کس دل گرفته ی مرا
با هَزار همنوا نمی ک
شاعر مریم جلائی
من می روم بدون تو تا دیار هیچ
با دست های خالی و با کوله بار هیچ
تا مقصد نهایی خود پیش می روم
آنجا که شعر می چکد از شاخسار هیچ
در آرزوی هیچ ش
شاعر جعفر سمنبر
کوچه باغی باطراوت
هر دوسویش باغ اطهر
که پراز یاس و اقاقی ودرختان تناور
آسمان آبی وروشن
با هزار دسته کبوتر
شاپرک راحت وخوشبخت می پرد این
شاعر محمدحسن چگنی زاده
وقتی بمیرم
لحظه هایم را
تکه تکه کنید.
در ابتدای زمین بمانید!
سهم خود،بردارید.
تلفظ شیرین تان مبارک!
مهربانانه
بوی تبر بر گردنم بیاو
شاعر وحیدى شيرازى
و تقديم به گلگون كفنان انقلاب اسلامى 22/ بهمن ماه/1357
((آيـه هاى عشـق و تحول))
نقبى بسوى نور زد !
آن صداى خسته ى زندانى
آن آخرين صداى صد
شاعر مهرداد بهار
به حرمت توحش ظریف زنانه
به حرمت گورهای دسته جمعی
به حرمت پروردگار عاریتی آینه ها
رستنگاهی جز مرگ نیست.
قبرهای سربریده شده ٬
ناقو
شاعر راشد سلیمانی
عاشقم کن تا شوم مشتاق رویت تا ابد
عاشقم کن تا شوم محتاج کویت تا ابد
عاشقم کن تا دلم رابرکنم ازاین جهان
هستی ام را میگذارم،همنفس با من بمان
شاعر ساناز داوری
بوریای سازشم
رهاتر از جنون
از هجـــــــومِ خالـــــــیِ نبودنت
از عبورِ از منم
"هنــــــــــــــــــوز"
صاعقهای که دیگر نی
شاعر مریم جلائی
کوزه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
سایه را در نقطه ای پابند کردن مشکل است
آشیانِ عشق را ویران نمودن سخت نیست
آهِ آتشبار را در بَند کرد
شاعر رويا باغبان پور آذري
مسافر از کدامین شهر می آیی؟
بگو کز کوی عشق مابه این ویرانه می آیی
بگو قلبش به یادت گشته بیمار
مرا گفته که با دلدارم آیی!
بگو راهی شدم یا
شاعر بهرام خزایی
هنگامی که
صدایت
در ساقه نیلوفر های روئیده
در چشمهایم می پیچد
امید دوباره
سبز می شود...؟!
وقاصدک های عاشق
خود را به دست باد می
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
در افق،
در بی کرانه ی هستی...
دراتنهای زمین!
برای ماندگاری ات،
خواهم رقصید!
.
.
.
من،
سهم خدا را؛
در گوشِ زمان،
فریاد حواهم زد!
و دردِ تو
شاعر افلاطون پاشائی پور
تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
شاعر مهدى برهانى
تو میدانی که امشب هم از آن شبهای طولانیست
که میجوشد دلم انگار دریا مست و طوفانیست
کجایی باغبان امشب که رعد و برق می آید
که رٌز دلواپس نس
شاعر محمد رضا لطفی
یک هفته ای می شود
سرما خورده ام!
هیچ کس
به عیادتم نیامده است.
سال گذشته
وقتی
شایعــه شد سرطان دارم
در خانه مان
راه نبود سوزن بیندا
شاعر کامران قائم مقامی
روسری ات را محکم ببند!
که دنیا نامحرم شده به :
خورشید
اسب
جنگل
حتّی به من و تو که روز استخاره ی « حاجی فیروزه! »
- قابله ی ما! -
از کوچه ها
شاعر مريم قدمگاهي
جون ميگيرم با نفسهات
رنگ چشمات ساده ميشم
وقتي پيش من ميشيني
عاشق و دل داده ميشم
تو نگات گم ميشم انگار
وقتي چشما تو ميبندي
عاشق اون لح
شاعر اعتماداسدزاده
به باغی دوموری سخن می نمود
که این خانه ماراچرادخمه هست؟
عمارت بودخانه زنبوررا
چه سری زخلقت بوداین نشست؟
یکی مثل مادرتلاشی مزید
یکی ف
شاعر امیرموسویان (ا.م.غروب)
من
می میرم؟!
آری
اما امروز چشمانِ گرسنه ام
بر پُریِ دست هایی بود
که به سختی هم
از جیب ها بیرون نمی آمدند.
به کو
شاعر سیما ( مهرآذر )
شبيه تکه ی ابری که سرگردونو پرباره
نمی باره ولی دائم تب باريدنو داره
تموم آرزوهاشو تو مشت مرگ ميبينه
توی پاييز اقبالش خودش رو برگ ميب
شاعر هانیه کرکچی
شب که شب است
روز هم ˓ شب است
در فراخور چشمی
که دیوانه ای در آن˓ بی پیرایه
از بزرگداشت ˓پدرش˓مادرش
سخن می گوید ...
شاعر علی کتانی
درود من به بارونی
که هر جایی نمی باره
به اون یار ِعزیزی که
به هر جا پا نمیذاره
درود من به یارانی
که اهل ِ عاشقی هستن
به پای عشقشون م
شاعر پرویز طارمی
آسمان،ابرهایت را پهن کن
بشنو قصه شبهای تنهایی ام را
که چگونه پرنده ای آواز می خواند
بر مزار سینه سوخته ام،
کاش میشد مثل ابرهای ب
شاعر محمد صادق عبدالهی
ادم ان نیست که بیند رخ عذرای تورا
مشود در عطش دیدن تو بی تو فنا
چون زلیخا همه از اتش بینایی تو
کاسه بردست شدند و همگی خوار و گدا
خواب رفت ا
شاعر سما قنبری
سوار بر ارابه ی هجاهای طولانی شدم
واژ ه های در همو برهم
طبع شاعرانگیم کور شد
و
افکارم دچار مو ج های سنگین
شعر هایم قندیل بست
و
شاعر سایرا ثابت
نم نمک می بارد
مثل چشمان تو آنروز
که عاشق بودی
طپش قلب تواز سینه ی من می آمد
وصدایت که پر از جل جل دستان توُ و باران بود.
من در آن ک
شاعر لاله عبدالهزاده
بوی نمناک خزان وقتی که غوغایی به پا کرد
اشک زیبای خدا در خانه دریایی به پا کرد
سالها پشت سر هم آمدند و رنگ در رنگ
خواب مادر در پسر را رنگ
شاعر علي حسيني مقدم
گر چه ز دست عشق بیمارم ، طلب از خدای می دارم
گرچه من کنون دل افگارم ، طلب از خدای می دارم
به شفای درد بی درمان ، به امید ما غریبان
گرچه همه ش
شاعر کیوان هاشم
غريبه
بايد غرق شوی
وقتی نامت در رسوب ساحل است
و لب هايش جا مانده ی هم آغوشی دريا و آسمان
بايد غرق شوی
تا پهلو بگيری کنار گريزش
شاعر شادی حیدری
هوالمحبوب
شب هنگام بود
یادم می آید
می پیچید در کوچه مان
عطر یاس کبود
و نسیمی که دلش گرفته بود
از حوالی جنوب می وزید
می خزید برگ اقاقیا
شاعر مهیارسنائی
«درحیات انتشارشعری تلخ»
«درحیات انتشار شعری تلخ».
ودرحیاط تمدن هایی بی فرهنگ.
بــــــــــــــا؛
عقربه های بربالای دوصد رسیده.
شاعر حسن دلخوش
لازم شداگر دوباره دلتنگم کن
اصلن به سلیقه ی خودت رنگم کن
باسازتومایلم برقصم لطفن
بارهبرارکسترهماهنگم کن
شاعر غلامعلی بهروزی
دختر شیراز
دل ما دخترˏ شیراز ،پسندید ، خدایا چه کنیم
پر و بالم چو شکسته نپسندید ،خدایا چه کنیم
از جوانی دل ما تُنگ̗ بلوری که شکست
دلˏ م
شاعر فهیمه اعظم
سوالی از تو،
او، هرگز نمی پرسد
ک او میداند و،
میدانی و،
هیچ چیز پنهان نیست.
سوالی نیست.
حرفی نیست.
بزمی نیست.
خشمی نیست.
ک او میداند و،
شاعر علیمحمد پورحسن
1)
حالا
که قرار نیست بمانی
لطف کن
نقابت را بر دار
سطر های سفید قلبم را پس بده
2)
عرض با تو بودنم
برای رسیدن
به چشمانت
چقدر
طولان
شاعر هاجرسلیمانی مقدم
نیا که زخم خیانت هنوز چرکین است
وسایه های زمان چون همیشه سنگین است
نیا که دردمی کند این گام های تکراری
و پای حرمت ما درتصرف مین است
و
شاعر علي حسيني مقدم
شاعر صابر مرتضایی
در بی تفاوتی زندگیمان
از پشت پنجره دیدیم، خوب بازی می کردی
بویی آمد
هوس بازی آورد
کوچه هم که خالی
با شما بازی بازی...
تا پایمان به
شاعر فرهان احمدیان
بسمه تعالی
امشب از طنین صدای تو
روی این شهر ستاره ها می بارند
در سکوت سرای پاکان
دانه های سرخ لاله ها می کارند
ترانه ی جاودان مظهر شر
شاعر وفائی
در کوچه باغ خانه ی ما... نسیم می وزد
ولی چرا نسیمش ...زیبا نیست...؟
شاید نسیم نیست ...طوفانیست...سخت وسرد...
خیلی سرد!!
یعنی این طوفان
شاعر مریم جلائی
تمنا...
تا تو هستی در کنارم،بال و پر،وا میکنم
شوقِ پروازِ غریبی را مهیا میکنم
در کنارِ نغمه های سینه سوزِ باورم
با سه تارِ خسته ام،خود ر
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
حسرتِ خیره شدنِ چشم هایت
به دلِ مردُمَکانَم مانده ست!
دیگر پِلک های نمناکم
توانِ ایستادن ندارند!
می ترسم!
می ترسم
از فراقِ نگاهت
در آ
شاعر شیرین سهرابی
ترك لب هایم
از شمشير ِسخنان تلخ و
حنجره ی خشكيده ام
از ناگفته هاي سخت بود!
چشم های منتظرم
بر شيشه هاي مه آلودِ پنجره،
نقاشي بي رنگ بود!
شاعر ياشار حسنينی
واپسین نغمه های نیستی
بر چهار سوی این ماتم سرای یاس
و طنین پرانتظار سماجت و آشوب
تابیده بر سینه های تنگ بی کلام.
کسالت آزرنده ی هزارا
شاعر محمد حسن پاکدامن
بسم الله الرحمن الرحیم
فکر می کنیم بزرگ شدیم
ودر پستوی واژه هامان می توانیم
رد پای خلسه و عرفان را
بیابیم...
در سایه ی دیوار فراموشی و غ
شاعر بهناز لطف آبادی
بر لبانت لبخند می کارم
و عشق را
به میهمانی لبهایت
فرا می خوانم
و این گونه آغاز می شود
_ فصل تازه ی شکفتن
_ فصل رشد و شکوفه دادن.
ام
شاعر بهناز لطف آبادی
همراهم می شوی
تا دوردستِ سفر
تا خاطره
تا شبنم وُ گل
تا بهار وُ رویش.
همراهم می شوی
تا عرش.
شبنم را وضو می سازم
خدا را می خوانم
شاعر بهناز لطف آبادی
در طلوع رازی ست
وقتی برای اولین بار
به چشمانم راه می یابی
و جا پایِ زمزمه هایت
تمام شعرهایم را پُر می کند...
تو از من می شوی
_ و من
شاعر بهناز لطف آبادی
یک حبّه قند
دو فنجان چای
قاشقی بی قرار
و عشقی که این میان
مانده سرگردان
...
سریع
چای را
تلخ
نوشیدم
_ کامت شیرین عزیزم!
آرا
شاعر بهناز لطف آبادی
شاید تو را کم دارم
_ درین وانفسای غربت و اندوه.
با من به دشت بیا
آواز آن چکاوک تنها را بشنو
بگذر از فاصله ها
اندوه را بگذار وُ با من باش.
شاعر بهناز لطف آبادی
فصل دیگری ست
فصل رویشِ گل های داوودی
و برگ ریزانِ یاس های باغچه.
آمدنت دردی را دوا نمی کند
شنیدنِ صدایت، شفایی نیست
در حسرتِ تو ن
شاعر بهناز لطف آبادی
صدایت را دوست دارم
که آوازِ عشق ست
و
چشم هایت را
که چادرِ سبزه زارست
و
پیراهنت را
که پُر از بویِ شکوفه ست
نازنینم!
تو خودِ ب
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
چه روز های سختی در پیش است!
روزهای مردن!
بسیار بیشتر از، مردن اکنون!
...و روزهای دگر باره نطفه بستن!
نطفه بستن، و رنج آبستنی را، به دوش تنی ن
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
چندان که از واژه سرشارم، احساس میکنم مرا از واژگان نطفه بسته اند!
...و شعری نا سروده، مرا آبستن شد و چندی بعد، ترانه ای از یاد رفته مرا زایید
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
...خدای تان زیباست!
اما هر چه می اندیشم،
پرستش تان بسی زیباتر است!
...آری،
قحطی انصاف است!
و شعوری که عدالت را، جای قضاوت بنشاند!!!
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
کرکس صحرای سرنوشت،
کرکند مهربانی را،
از کرانه های پر ز احساس سینه ام،
به چنگال ناگهانگی،
گرفت و ربود و برد!
...من مانده ام، تا کریمی که ند
شاعر سبحان اسلامی
کاسکوی زندگی ام کلماتی را قورت داده ای که من به تو نیاموختم
گفتم اهسته تر مرا رنج بده
تکرار واژه هایت سنگین است
من از شادی گفتم و تو از
شاعر سپیده افضلی (صبحدم بامدادان)
محجوب من،
اگر بیایی تمام ستاره ها را چراغ خواب اتاقت
می کنم...!
شاعر سپیده افضلی (صبحدم بامدادان)
به نام مهر
آنقدر تو را می خواهم؛
که به بند روی طناب که لباست را روی آن می آویزی هم حسودی می کنم....
شاعر سپیده افضلی (صبحدم بامدادان)
به نام مهر
دوستت دارم،
حتی اگر قرار باشد کفش آهنین به پا کنم و فانوس به دست در جستجوی تو باشم!!
شاعر سپیده افضلی (صبحدم بامدادان)
به نام مهر
من و تو دو خطیم..
نمی دانم به هم میرسیم یا نه..؟
کاش موازی نباشیم..!!
شاعر سجاد جلالوند
بی تو
دیوار به دیوار حرف هایت
خراب می شوم
با وصله های جور
در چین های چهره ام
تکرار می شوم.
از من تو می مانی
و
نهصد و نود و نه بار
شاعر سجاد جلالوند
شک می کنی
و می تکانی ام از شاخه های خود
که مبادا عریانی تنم
پیوند خورده باشد به درختی بزرگ
من هرگز شبیه نامم نبوده ام
انکار تو بود و پوسی
شاعر سجاد جلالوند
امشب
فنجان تلخ من
پر از ابرهای کهنه ی پاییزی ست
از پشت پلک های تو
این بار
اما...
شک کرده ام
به خیسی خیابان های دور...
شاعر سجاد جلالوند
شاعر سجاد جلالوند
شهر
آرام و خسته
در سکوت
حرفی عجیب را
هجی می کند:
« شب آبستن است!»
ستاره ها!
انگشت نمایان هرجایی!
بی آن که در پی پاسخی باشند
تکرا
شاعر سجاد جلالوند
قابی تلخ
بر چهره ات
نشسته
است
روی دیوار اتاق
ایستاده ام میان
اندوه
رفتن و آمدنت.
حرف های آخر
اما
همیشه ویران کننده اند
خوب یا ب
شاعر شهاب طاهرزاده
هر پلک چشمانت
زمستانی پر برف بود
من بر روی تپه ای
در زیر قبای شب
ایستاده بودم
در ابتدای جاده ای
که بسوی تو می آمد
به گرمای خورشید فامت
شاعر شهاب طاهرزاده
چنین پندارم آن دستور هفت سین
که باید خوانچه ای شایستهء این
هم آن تنگی که دارد ماهی ی سرخ
میان خوانچه را با آن بیآذین
بیاور سبزهء تازه و تر
شاعر شهاب طاهرزاده
هنوز می بارم
هنوز گاهگاهی
به شیوهء ابر خسیسی می بارم
دلم خوش است
به اشکی که اشکی می ریزم
به خاکی که خیس میکنم...
هرچند که در مشت هر بارش
شاعر شهاب طاهرزاده
بهترین شعر
همانست که تو را
با گل سرخ آشتی می دهد .
بهترین شعر
همانست که در سکوت شبی بلند می آید
و با پرچم سپیدی
حائل می شود میان تو و تن
شاعر شهاب طاهرزاده
هبوط اولین برگ
آغاز فراق است
بیچاره درخت
که پای رفتن ندارد !
هوا سرد است و
طاقت اندک و
تسلیم بسیار !
تا روزی دیگر
سارها می آیند و درخت
شاعر شهاب طاهرزاده
میچکد بر روی شب
آن نگاه روشنت
میدمد باد سحر
از زوایای تنت .
می چکد بر چشم من
قطره ای از آن نگاه
می تند از هر برم
بندی از تردید و آه .
ت
شاعر شهاب طاهرزاده
دیگر با من
از آن ابر سخن مگوی
که از این صحرا گذشت و
اشکی نریخت
و نه از آن باد
که هر گاه به این سترون آباد آمد
باابری سنگدل آمد
و با وعده ه
شاعر شهاب طاهرزاده
چقدر لاله می روید
بر صحرای رخسارت
وقتی که نگاهت میکنم
با چشمان عشق و اشکهای تمایل !
لبهایم
این قیچی ی تماس
چقدر لاله می چیند
وقتی به لال
شاعر شهاب طاهرزاده
واژه هاییم
که در انتظار یک نگاه صف کشیده ایم
داستانی می نویسیم
که نامش زندگی ست
بی آنکه بدانیم پایانش چیست .
من معنای تو را نمیدانم
تو
شاعر شهاب طاهرزاده
باورنکن ای گل که پایان خزان است
وقت چمن و بلبل و مشتاق بیان است
دل خوش نکن آخر به یکی شعلهء خورشید
این شعله که بینی از آن عشق نهان است
من
شاعر آرتمیس ارژنگ
"تقدیم به استاد بزرگوارم جناب آقای محمد ترکمان"
پژواک دلگیر اطاقی بی در است
سرود قفس!
که قناری را
از خیال پرسه های آسمانی
به میان صفحات
شاعر سمیره خوش نوری(FARSAM)
ایستاده ام
مقابل لاجوردی آسمان
جایی که ...!!
محبوس گشته دردستان بی انتهای شب
.
.
.
کرکس بغض
ازگلوی آسمان
طاعونی است
درمان نشدنی
.
.
.
باز
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
امروز
سیاهم
سیاه سیاه
بی هیچ روزنی
غوطه ور دریاچه کاش ها
پشت کوه های تردید
نشئه تک زدن ماهی های امید
اما تو
به بزم رنگ ها می روی
و
شاعر سروش عازمی خواه
ای که لبخندت مساوی با همه عمرم نگاه
ای که قامت راست! بودت تکیه گاهم گاه گاه
گاه می سوزانی ام از عشق! ای زیباترین
گاه می تابی به قلبم ای سرا
شاعر بهناز لطف آبادی
بی برگی پاییز
و اندوهت را
با چشم های خیس و باران زده
به بهار
_ پیوند می زنم
شاید گشایشی شود
شاید انتظارها به پایان رسد.
بهار در ر
شاعر بهناز لطف آبادی
شاعر بهناز لطف آبادی
می بوسی ام
شبانه، آفتاب می شود
از انگشتانم، شکوفه می روید
و در چشمانم، ستاره می رقصد.
*****
کجایی عشق؟
کجایی گمگشته ی دیروز؟
من دربان ب
شاعر بهناز لطف آبادی
ستاره های شب
صبح که می شود
در چشمانت، پناه می گیرند
چه زیبا شده ای، محبوبم...
*****
صدای اذان را می شنوم
روزه ام را
_ با نگاه به چشما
شاعر بهناز لطف آبادی
در صدایِ غم گرفته ات
...طلوعی ست.
فردا را
به سجده می نشینیم
تا عشق
از در آید.
جاپایِ خدا را
در قاب
به دیوار می آویزیم.
_ نَظَر
شاعر بهناز لطف آبادی
آسمان پُر می شود
از لبخندِ بنفشه در دستِ عاشق.
_ هنوز فرصت هست؛
برایِ رویشی نو
در شبی به بلندیِ یلدا.
با هم باشیم مهربان...
بهنا
شاعر بهناز لطف آبادی
"من و تو" و فاصله یِ "ما"
... به اندازه یِ درخت است با برگ
... شعر است با خیالِ من.
فاصله یِ "من و تو"
... به اندازه یِ گُل است با ریشه یِ مج
شاعر بهناز لطف آبادی
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
شاعر اعظم هاشمي
چقد این حس کنجکاوی
شبو روز میده ازارم
فقط وقتی بگی میشه
دیگه خودرو نیازارم
باهم بودیم همیشه ما
توی غم توی هرشادی
تو حتی تاری از مومو
به
شاعر اعظم هاشمي
چشامو رو هم ميذارم
منو ميبري به رويا
پشت پلكام جاميمونه
همه زشتيهاي دنيا
ميگيري دستامو تو دست
حس نميكنم كه تنهام
يك قصيده ي نوازش
مينو
شاعر اعظم هاشمي
ارامشو حس كن
مثل نسيم اسون
بامن بگو از عشق
اروم مث بارون
بارون نم نم كن
حرفاتو هرلحظه
حرفاي شيرينت
ارامش محضه
بگو كه محفوظه
جام توي رو
شاعر اعظم هاشمي
من اين تقويمو خط خطي ميكنم
يه تقويم تازه بنا ميكنم
جدا ميشم از هرچي بودو نبود
دوباره خودم رو صدا ميكنم
ميدونم خدا هرجا باشم هنوز
يجوراي
شاعر لاله عبدالهزاده
باز امشب دل هوای بینوایی می کند
روی نعشم هی نوای بی نوایی می کند
باز رعد بیخبر،عکاس خلوتگاه شد
با صدای چکه هایم بی صدایی می کند
بودن
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
ساقه علفی را،از فشار حجم سنگی، نجات دادم!
...احساس می کنم،خدا نشانه فرستاده بود، تا باری دیگر ایمان بیاورم:
"هنوز مترسک هایی هستند که نمی گ
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
گریستم
رفتم تا حوض خاطرات
تا محو کنم اشک
در آغوش دو دست یاد
زهرخندی زد
گفت:
حالا که رفته ای
(چه کنم با این همه
عاشقانه های بلا استفاد
شاعر حسين صداقتي
از همينجا
همينجا كه قيچى ِنفسهاىات
شعرى را در قلبام بُرش مىدهد
گفتگوى ميانمان آغاز مىشود
تو همچون آتش ِعطرى سرخ
گذشته ا
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
شاعر نسترن خزایی
شاعر نسترن خزایی
خورشید میمیرد...!
درسرزمین سایه ها
وسایه های سنگی
طلب میکنند ابراهیم را
وچه غروب خونین است
در وداع خورشید
.
.
.
ن.مهتاب
شاعر پژند محرر صفايي
از من بگريزيد كه ديوانه ام امشب
ديوانه ديدار جانانه ام امشب
مجنون صفتم تاب ندارم به كه گويم؟
ليلاي من آيد به درخانه ام امشب
زنهار چه دا
شاعر پژند محرر صفايي
آي اي قافله سالارعشق
هان به كجاميكشي اين دل بيماررا؟
ماكه زخودرفته ايم ازچه زما نگذري؟
تا بنمايي به من علت ديدار را
عشق صبومن چو جام جام
شاعر پژند محرر صفايي
مرغ پر بسته كجا ديدي غزلخواني كند
درقفس پروازتا اوج پريشاني كند
گر نباشد دست ياري با محبت آشنا
عشق را بر ما كه ارزاني كند ؟
آتشي بايد
شاعر پژند محرر صفايي
مي گذرد روز وشب جمله به ذنبال هم
مست تماشا همه فارغ از احوال هم
روز يكي تيره و شب زبراي دگر
نورفشان همچو مهر مانده به اقبال هم
شاعر پژند محرر صفايي
به دور از تو اي گل غريبم هنوز
نشد از محبت نصيبم هنوز
توگفتي صبوري زدلدادگيست
نگاه كن سرا پا شكيبم هنوز
خوشا آن غمي را كه باشي سبب
كه
شاعر نسترن خزایی
در انعکاس نور
تورایافتم
متبلورتر از الماس
نفسهایم در امتداد
نفسهایت به بازدم رسید
آنگاه که تو باصداقت صبح آمدی
در عمق چشمهایت چ
شاعر پژند محرر صفايي
من دلي دارم كه باران ميكند
دم به دم غوغاي ياران مي كند
من دلي دارم خراب از عشق ناب
زين خرابي رفت ازمن صبرو تاب
من دلي دارم زدنيا وا زده
رف
شاعر پژند محرر صفايي
آتشي برجان ودل افكند ورفت
ريشه هستي زخاك بركندورفت
چون پرستوبال بگشودونهان شدازنظر
پاي دل اما نهاد در بند ورفت
من نپرسيدم چرا اما مگر ش
شاعر نسترن خزایی
در اندیشه ام درختان همه سبزند
قناریان همه می خوانند
امــــــــــــــــــــــــــا
باز خیال برم داشته
درین عصریخبندان...
ن.مهتاب
شاعر نسترن خزایی
مجلس ترحیم
جمعیت بیشمار
به صرف شام
آمده بودند
تاطلب کنند
آمرزشش را
نمیشناختنش !
اما گرسنگی را چرا...
ن.مهتاب
شاعر بهزاد پیروزیان(بی نشان)
گاه!...
شعری می سرایم ،کامل
وقتی
مومن می شوم به صداقتت
و شرافت قلبت
در خیالم !...
پروانه ی ذهنم
خوب می داند ،حریم پروازش را
می نشیند کنجی
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
نوازش سایه آونگ
بر دیوار
و نگاهی شرمسار
در آخرین تکرار
حکایتی دارد از
نقبی به سوی نور
" سلام آرامش "
شبگرد90/8/12
شاعر سحر نحوی
اگر دلم ز دلت بی نصیب خواهد بود
تمام عمر به عشقت نجیب خواهد بود
هزار و یک شب این قصه ی خم اندر خم
ببین که خط به خط ،عشق حبیب خواهد بود
بدا
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
خسته ام
خسته ام
از این نزدیکی های دور
بگذار احساس
در فاصله میان من و تو
حجمی سازد به عمق خو یش
تا کوه غرور
شود ویران
در سلام
تا تو
مرا
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
باد که راه افتاد
پنجه دست
زندان قاصدکی شد
که از خاطره آمده بود
و من حیران
از تشویق صنوبر ها
که چه زود پی بردند
دنبال نشان
از او
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
(روزگارم بد نیست)
به انتظار
می گذرانم،
با کورسو امیدی
می نگرم
به بازتاب نوری
از دل بیابان،
نمی دانم
از شیشه شکسته ایی است
یا قطعه طلای
شاعر پژمان روشن طبری(شبگرد)
شاعر محمد حسن پاکدامن
یا جامعُ یا مانع
چشم هایم را خیس می کنم
و بر تپه های شیبِ پر واژه، تیمم
رخ بر بالشِ بی خیالی می زنم
طاقتم نیست که هر سو
چهار منزل به دنب
شاعر محمد حسن پاکدامن
هوالعلی الاعلی...
آن قدر مغرورم
نمی خواهم بشنوم آه کلاهم را هم
بهر اتمام حجت
کلاهم
هرلحظه
سایه اش را سنگین تر می کند...
مگر چقدر وزن دار
شاعر محمد حسن پاکدامن
هوالعلیم المتعال
مثل کسی که می داند
قحطی درراه است
پلک هایم را می شمارم
ویا کمتر ورق می زنم
پهنه ی اشراق صبح را
مورچه گان
کابوس پر از
شاعر محمد حسن پاکدامن
هوالرئوف
خبر دارم از شهر حلب
مردی
در او مرده اسرار ادب
بد کاره بود و سیاه
خدایش نیز می داد بوی گناه
عاقبت
نیمروزی بمرد
وابلیس به پایش
شاعر محمد حسن پاکدامن
بسم الله الرحمن الرحیم
آسمان در آسمان یخ بسته بود
زمین سوگوارِ چشمان خسته از دیدن ستاره
چشم ها پینه بسته ی گناه بود
گوش ها
با لاله ی خ
شاعر عبدالمجید بردی زاده
باز باران بارید!
دل من خیس شد از اشک تنم،
بار سنگین نبودت اکنون
کمرم را به سجود آورده ست
و غم رفتن تو
دل من را خون کرد
آسمان نیز بر این ح
©2005-2011 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.043 seconds , Load in 0 seconds
