تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
دیدن
این شعر را خواندند (اعضا)
محمدحسين نوروزی (15/6/1389),ماری توتونچی (15/6/1389),راشين گوهرشاهي(صبح) (15/6/1389),رضا فولادی فرد (15/6/1389),شیوا فرازمند (15/6/1389),اميرعباس رحمتی (15/6/1389),امیررضایی.گ (15/6/1389),مهدی خطیبی (15/6/1389),عبدالرضا شهبازی (15/6/1389),زهرا اخلاقی پور (15/6/1389),سعید رضا لیریایی داودی (15/6/1389),عليرضا الياسی (15/6/1389),بابک عارفی (15/6/1389),مهدی خطیبی (15/6/1389),سيما ( مهرآذر ) (15/6/1389),گلسا امیدوار (15/6/1389),عبدالرضا شهبازی (15/6/1389),اصغر اکبری (15/6/1389),فرزادشجاع (15/6/1389),عباس رحیمی (15/6/1389),فرید قاسمی (15/6/1389),ودیعه عزیزدوست (15/6/1389),اصغر اکبری (16/6/1389),شیوا فرازمند (16/6/1389),ياسر قنبرلو (16/6/1389),مريم حقيقت (16/6/1389),اصلان قزللو (16/6/1389),سيد اكبر كيان ارثي (16/6/1389),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (16/6/1389),آرمینه کاظمی سنگدهی (16/6/1389),مرضيه(گل یخ) (16/6/1389),مهدی گوران اوريمی (16/6/1389),مهدي بیگدلی (16/6/1389), سعيدمطوری(مهرگان) (16/6/1389),فرزادشجاع (16/6/1389),میثم قربانی (16/6/1389),محمد قديمي (16/6/1389),بهزاد چهارتنگی (16/6/1389),محمد علی شیردل (16/6/1389),رضا محمدزاده (16/6/1389),ناديا ميرسنبل (16/6/1389),معین کامیار (16/6/1389),حسين کرمي (16/6/1389),اصلان قزللو (16/6/1389),جواد نوروزي (17/6/1389),سعید رضا لیریایی داودی (18/6/1389),الهام کشاورز (18/6/1389),حسن دلخوش (18/6/1389),معین کامیار (18/6/1389),معین کامیار (18/6/1389),مازيار قاضي زاده (19/6/1389),معین کامیار (19/6/1389),حسن دلخوش (20/6/1389),سيد اكبر كيان ارثي (27/6/1389),گلسا امیدوار (20/7/1389),اصلان قزللو (10/1/1390),مازیار نظربیگی (19/1/1390),مازیار نظربیگی (21/1/1390),سارا نمایندگی (17/3/1390),
نقطه نظرات
نام: راشین گوهرشاهی(صبح)
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 09:32
سلام
منتظر خوانش شعر زیباترى از شما بودم..این شعر انگار نیمه کاره رها شده.
راستی قاب های آینه شیشه ندارند:آینه دارند.هیچ قاب آینه ای شیشه ندارد.چون پشت شیشه که جیوه اندود شود،دیگر کسی به آن شیشه نمیگوید.می گوید آیینه.
@راشین گوهرشاهی(صبح) توسط مهدی خطیبی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 10:36
درود بر شما خانم گوهر شاهی
هر واژه چند بعد دارد نخست برونه ای که در آن تداعی شکل و موسیقی عینیت می یابد . دو دیگر درونه محتوایی که هم معنایی ها با توجه به گونه محتوایی رخ می نماید . هر واژه تکثر معنایی ویژه ای دارد . خاصه واژه ای مثل آینه که کارکردی رمزگرایانه هم در مباحث عرفانی دارد . هم تاویل های اجتماعی و حتی در متن های اروتیک . اما نخست برای آن که با شکل ظاهری آینه آشنا شوید از دهخدای بزرگ مدد می گیرم . حضرت دهخدا در دایره المعارف خود که بحق از لغتنامه فراتر رفته است . در مورد آینه نوشته اند:آهن مصقول و آهن پرداخت کرده و شیشه و بلور پشت به زیبق کرده که صور اشیاء خارجی در آن افتد . گو این که دختر جان ! آینه از قدیم بر دو گونه بود نخست فلزی که آه آن را مکدر می کرد و زنگ می زد . حضرت حافظ می فرماید:
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آئینه رویا آه از دلت آه
مردم عادی از این آئینه فلزی استفاده می کردند . اما اعیان و اشراف آئینه ی شیشه ای داشتند . یعنی به پشت شیشه جیوه می زندند. پس شیشه جزءی از آن است
اما مهمترین مساله ای که شما گرفتارش شده اید . ساده نگری به این واژه است . همان گونه که گفتم این واژه تکثر معنایی دارد . به عنوان مثال یکی از جنبه های آن محل کثرت و انعکاس تصاویر است . اوحدی مراغه ای می گوید:
جز یکی نیست صورت خواجه
کثرت است آیینه است و آئینه دار
حتی در بافتار معنایی عرفانی دل عارف بود . حضرت مولانا در مثنوی شریف می فرماید :
آینه ایت دانی چرا غماز نیست
زا که زنگار از رخش ممتاز نیست
حال جنبه اروتیکش را دقت کن:
در آن بدن به تماشای عشق می آیم
که جان آینه در آن تن و بدن جاری است
عزیزم ! در سویه ی معنایی آینه تامل بیشتری کن . حالا برای این که از این خشکی بکاهم خوب است یک حکایت منظوم را از نیمای نامور نقل کنم
سوی شهر آمد آن زن انگاس
سیر کردن گرفت از چپ و راست
دید آئینه ای فتاده به خاک
گفت حقا که گوهری یکتاست
به تماشا چو برگرفت و بدید
عکس خود را فکند و پوزش خواست
که ببخشید خواهرم! به خدا
من ندانستم این گهر از شماست
دیگر نیازی نیست که بگویم مردم ده انگاس به سادگی مشهور اند . پیروز باشید و با سپاس
نام: عبدالرضا شهبازی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 10:52
نام: محمدحسن چگنی زاده
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 12:22
سلام
مهدی عزیزم!
سرعت واژه ها در این شعر، رام شدنی است!
دوستان بدانند:
- قاب آیینه شیشه دارد! آن هم از جنس بلور! خوب بنگرید! شیشه، وجود حقیقی شاعر است .
-در متن شعر سه لایه ی نازک و لطیف وجود دارد.
یکی: تعادل میان اندیشه و زبان
دیگری: نوبنیادی شعر که دارای تشخّص ویژه است.
و سه دیگر: ظرافت ایماژی
فرا ادراک:
برای من خواننده دور از دسترس است، چون جهانی است مستقل ویژه ی شاعر.لیک اگر یک عنصر را درک کنم تا مرز ادراک پیش می روم و فرا ادراک برای شاعر می ماند. فراادراکی که فقط، زیبنده ی اوست!
بین ذهنیّت شاعر تا عینیّت، تمیز قائل شدن خطاست!
اگر درست بنگرید می بینید:
قاب آیینه چهارگوش نیست، بلکه گرد گرد است(دایره ای) در این حالت بازتاب آن، فربه تر از تصوّر است.
یک نکته:
در کارگاه خیال شاعر، آرام گام بردارید تا از تصاویر هنری لذّت ببرید!
مهدی جان! دوستت دارم.
نام: راشین گوهرشاهی(صبح)
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 12:52
استاتمام آنچه از زوایای آینه گفتید و شنیدیم از دید تاریخی هیچ محصلی پنهان نیست.ولی هرچند به استادی شما در غزل سرایی واقفم و دربرابر آن خاضع،ولیکن از دید نویی شعر شما کم حوصله است.بر خلاف آنچه که شعر نو میطلبد: پرداختی ماهرانه و از سر حوصله:طوری که به راحتی خواننده را با روح خودش یکی کند و در روح خود بیامیزد..ضمن اینکه ایرادی هم که بر بیت آخرین غزلم گرفتید،ناشی از خوانش اشتباه شعر بود:یکباردیگر بنگرید: مگو که مست شدی رو برون ز مجلس درس
که گرم عشق تو شرب مدام یادم رفت.شما مگو را مگر خواندید و سپس از بیت انتقاد کردید.تدبیر حاذقانه ای بود!
@راشین گوهرشاهی(صبح) توسط مهدی خطیبی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 14:03
خانم گوهر شاهی
درود
مصداق مهمترین موضوع برای صدق گفته است . در نقد شکافتن و ارائه آن مهم است نه یک حکم کلی .یک شاگرد محصل باید خوب بداند که آینه از چه چیزی ساخته شده است . ضمنا با این تغییر نیز هنوز شعر شما و این بیت مشکل دارد . در دو جنبه ای که یاد کردم ساختاری مشکل دارد و در دیگر ی ضعف در عنصر نحو
هر ذوق سلیمی این بیت را این گونه می خواند :
مگو که مست شدی رو برون ز مجلس درس
که گرم عشق تو شرب مدام یادش رفت
موضوع در خطاب گرم عشق تو است . بر این مساله درنگ کنید .
پیروز باشید
نام: علیرضا الیاسی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 13:43
سلام بر جناب خطیبی استاد عزیز و مهربانم!
غزل بسیار استواری بود دست مریزا بزرگوار
می گم برادر قبلا بیشتر تحئیلمون می گرفتید
انگار پاک نا امیدتون کردم
خلاصه دست کرمتون و از سر این شاگرد نوپا برندارید که سخت محتاج راهنمایی هاتون هستم!
دوستون دارم
به امید دیدار در خطه ی سر سبز سراب
با مهر
شاگرد و برادری کوچک
@مهدی خطیبی توسط علیرضا الیاسی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 19:04
سلام جناب خطیبی!
بنده رو عفو بفرمایید
من نظر اشتباهی گذاشتم چون شعر قبلیتونم باز کرده بودم نظر زیر غزل و برای این شعرتون تایپ کردم هر دوتاشون تو یه ستون بود به همون دلیل اشتباه کردم این شعرتون و الان می خونم منظور عفو کنید!
این شعر هم خیلی زیبا بود ولی کلا اون غزلتون خیلی بهم چسبید شرمنده خلاصه
با مهر
شاگرد و برادری کوچک
نام: اصغر اکبری
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 15:42
سلام جناب خطیبی عزیز
خوندم.اما نظرات رو نه...
فکر کنم خط دوم حذف بشه در کل زیباتر خواهد شد.
همچنین هیچ واژه ای که مقابل قاب ایستادن رو تداعی کنه نیومده.
چطوره؟"
فرا ادراک
خود را می نگریم
سالهاست
ایستاده ایم
مقابل قاب آیینه ای که شیشه ندارد.
البته این نظر شخصی ام هست.میبخشید
بروزم
نام: فرزادشجاع
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 16:53
نام: حمیدافسرده.ریوار
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 17:42
درود بر شماآفاى خطىبى عزىز.
تاکید بر اینه اى که شیشه ندارد زیباست . اما به نظرم فرا ادراک به فراى ادراک و آینه در نگارش به آیینه اگر تغییر کند هم از نظر آواىى دلنشىن مىشود و هم ابعاد مورد نظرتان بیشتر نمود پیدا میکند. از جسارت بنده پوزش میخواهم و باز هم بیشتر تامل میکنم...
درود بر شما و بدرود
نام: ماری توتونچی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 18:24
درود جناب خطیبی
عمیق بود. ذهن انسان را خوب درگیر میکند و به تعمق و تفکر وا میدارد.
البته جدا از شعر، قلم معمول و نثر شما هم خیلی خاص است و من احترام خاصی برای آن قائلم.همیشه بیش از یکبار می خوانم تا درکتان کنم.موید باشید
راستی استاد ای کاش سری هم به دلنوشته های من تازه وارد میزدید .اگرچه ساده نگاری امثال من قابل وقت گرامی چون شمایی نیست ولی حضورتان موجبات دلگرمی خواهد بود.
نام: فرید قاسمی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 22:07
سلام استاد عزیز....
بسیار زیبا و دلنشین بود....به دل نشست....
امیدوارم همیشه سبز بمانید و زیبا....
خوشحال میشم یه سری هم به من بزنید....
نام: ودیعه عزیزدوست
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 22:48
خود را می نگریم در قاب آینه ای که شیشه ندارد...
سلام بزرگوار
چقدر با صلابت و پر مفهومه...
انقدر منو در خودش فرو برد که نمی دونم برای بیان زیباییش از چه واژه ای استفاده کنم
همیشه شاد باشین و موفق
نام: شیوا فرازمند
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 00:31
غربت غریبی در شعرتان هست.
فکر می کنم ساختار و پرداخت خوبی هم دارد...خصوصا تکرار شیشه و قاب
و قرینه سازی در این شعر که موفق هم بوده است.
راستی همه خوبند..ممنون.شما هم نازتاب را ببوسید و سلام به همسر گرامی برسانید...
نام: مریم حقیقت
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 03:08
سلام دوست من
طاعات قبول درگاه حق انشاالله
آخرین اشعارم در سایت روشنی چراغ نقدت را می طلبد
با احترام
دعوتی به شعر
/لطفن تمام اشعار را سهیم نظرتان بفرمائید/
متشکرم
یاعلی
نام: سید اکبر کیان ارثی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 09:59
من قبول ندارم که شاعر نباید همراه با شعرش باشد نمونه اش همین جا و لطف شما در پاسخ به خانم گوهر شاهی ...اما باز هم برای من یک سوال باقی است بعد از خواندن نوضیح شما که :
آیا آن اینه ی بی شیشه هم دارای قاب بود!؟
و دیگر اینکه شاعر خودش را
در قاب آینه ...
می بیند یا در خود آینه
بگذریم
راستی سلام
باز هم
آینه
لج می کند
با من
من
می خندم
اما
آینه
می کند
اخم
نام: مهدی گوران اوریمی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 11:52
نام: سعیدمطوری(مهرگان)
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 12:32
نام: بهزاد چهارتنگی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 15:07
عمیق مثل همیشه شاد باشید و شاعر اشعارم را به دست توانمند نقد حضرتعالى مى سپارم. از لطف لطیفتان بى نهایت سپاس
نام: رضا محمدزاده
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 19:45
سلام جناب خطیبى
درود بر شما که هرگاه دست بر قلم کشیده اید تفکر برانگیز بوده است چه در نقد و چه در شعر .اشعارتان پر مغز است و کنکاش براى یافتن پوسته هاى آن لازم
زنده باشید
نام: حسین کرمی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 22:53
سلام جناب آقای خطیبی عزیز
دیدگاه عرفان از آینه همان ظاهر و باطن شخص میباشد
فرا در اینجا معنی تر یا ترین بطور نگهانی ظاهر گردیده
و کلمه ادراک اینجا به معنای فکر عاطفی درونی (جهان بینی)
در کل شاعر برای بوجود آوردن تصویری نا خواسته مجبور شده از آینه عبور
کند (همانا شوق سلوک) اما قبل از عبور در یافته دو آینه یکی ظاهر وآن دیگری آینه باطن .
در فرا ادراک خویش (تاریکی مطلق)
در قاب آینه ای که شیشه ندارد ( از تاریکی میتوان روشنایی را خوب دید)
خویش را مینگریم سالهاست ایستاده ایم ( توصیف حقیقت در واقع ساده بوده فهم ما بیشتر نشده)
در قاب آینه ای که شیشه ندارد (برای بیشتر فهمیدن باید اندیشه را رها کرد)
با آرزوی موفقیت
وبه امید روزهای بهتر
بسیار عالی و مورد تحسین میباشد
نام: سید اکبر کیان ارثی
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 08:59
دو روز است در گیرم بااین قاب آینه بى شیشه تا به اینجا رسیدم :
در اینه بى قاب و شیشه
مى بینم تو را
کاش
از لرزش دلم
نلرزد
هیچ
آب
راستى وقتى که بیشتر مى خوانم شعرتان را به خودم مى گویم آیا امکان دارد شاعر گله مى کند واپسگرایى و ایستادن در گذشته را !؟
نام: سعید رضا لیریایی داودی
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 23:46
عرض ادب و احترام جناب خطیبی
مدت کوتاهیست افتخار حضور در این سایت را پیدا کرده ام
به خاطر همین امر و رعایت نزاکت این حق را به خودم نمیدهم که اظهار نظر کنم
من احساس میکنم وارد یک جامعه ی مجازی شده ام جامعه ای که عنوانی بنام ادبی بر پیشانی خود دارد
عده ای واقعا شاعرند و دغده ای جز شعر و احساس مسئولیت ندارندو در این راستا وقت گذاشته اند و در حال تلاشند
عده ای دیگر تشنه ی شاعری هستند و میشه گفت در حال شاگردی و عرق ریزی روحی هستند دنبال یک شاعر خوب میگردند که درس بگیرند
و عده ای دیگر فقط تشنه ی شعرند فقط مخاطب آثار منتشر شده اند
حقیر به ذکر همین سه گروه اکتفا میکنم وباگروه های دیگر این جامعه مجازی کاری ندارم که اهدافشون چیه چی میخوان و به چه کاری مشغولند .
جناب آقای خطیبی عزیز
حقیر جزء کوچکی از گروه دوم هستم و تشنه ی معلومات روز دنیا نه فقط در باب شعر و شاعری و بدون اغراق و بدور از تملق از وجود اشخاص بزرگی چون شما و آقای چگنی زاده چیزهای زیادی آموخته ام
یکی از دوستان خوب اشاره به شهرت کرده فقط میتونم اینو بگم شهرت شاعر به تبلیغ نیست شهرت یک شاعر آزاد در اثرش نهفته است
دورود بر شما و همه عزیزانی که خالصانه و بدون هیچ چشمداشتی بار ادبی این فضا ی مجازی را وزین کرده اید
پایدار و برقرار باشید
بی صبرانه منتظر نقد بی طرفانه شما هستم
البته اگر حقیر را لایق به شاگردی میدانید
با احترام سعیدرضا لیریایی داودی
نام: الهام کشاورز
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 09:36
نام: امیرعباس رحمتی
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 11:26
سلام جناب خطیبى
شعرتان را زیبا یافتم
مى توان درباره آن صحبت کرد
و مىتوان صرفا به گفتن زیبا بود اکتفا کرد
این به سلیقه و نصیب هر کس برمىگردد از خوانى که گسترانده شده بى مزد و منت
(( ... مریدان گفتند مر شیخ را که اى شیخ نزیبد که هر که بر در سراى تو آید و بر خوان تو نشیند و طعام تو خورد
گفت آن کس که بر درگاه ایزد باریتعالى به جان ارزد بر درگاه بوالحسن به نان ارزد. ))
لسان ناطقه ودیعهایست از جانب ایزد باریتعالى و خامه نویسا نعمتىست افزونتر ٬ پس چه باک اگر هر که بر در سراى تو آید و بر خوان تو نشیند و کلام تو نیوشد.
از این مجمل بگذریم که مرا با تو سر گران است از آنچه که امروز در سواد کاوه خواندم و توشیح آنجناب و امید صباغ نو و رضا کرمى را در ذیل آن
ما ز یاران چشم یارى داشتیم...
این جلاى مودت از چه رو باید دامنگیر بىبضاعتانى چون من شود که طفلى بر غلط سنگى پرانده و حرمتى را دریده؟
حرمت امامزادگان را متولیان پاسبانند و گر متولى ترک پاسدارى کند هر آینه نابخردانى هستند که در سرا را نیز به تاراج برند
مرا برادرى بپندار که دست انابت به امید اجابت به سوى چون تو بزرگوارى یازیدهام که حق انس را به جا آورى و بى مبالاتى ناهوشیاران را به باده نوشى نخوتشان ببخشایى و ترک میخانه و بادهگساران نکنى
در شهر یکى کس را هوشیار نمىبینم
هر یک از بتر از دیگر شوریده و دیوانه
سایه محبتت مستدام باد
نام: حسن دلخوش
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 12:16
سلام
کوتاه وبسیار زیبا ،واز نظر معنا غنی
و در کل لذتبخش بود.
نام: راشین گوهرشاهی(صبح)
ارسال در یکشنبه 21 شهريور 1389 - 14:00
سلام مکرر
من هم با جناب آقاى عباس رحمتى هم عقیده ام.باشید و بسرایید.نازک بینى مارا بر شعر خود به دل نگیرید.انتظارمان از اساتید شعر افزون تراز دیگران است. و نقدهایمان از سر ارادت.
نام: اصلان قزللو
ارسال در چهار شنبه 10 فروردين 1390 - 16:41
دیدن
(خوانشی از شعر مهدی خطیبی)
فرا ادراک خود
در قاب آینه ای که شیشه ندارد
خود را می نگریم
سال هاست
ایستاده ایم
در قاب اینه ای که شیشه ندارد.
زبان شعر ، امروزی ست و با واژه های مانوس شکل گرفته است. در دو سطر پایانی ، شاعر با گریز از قواعد دستوری و بر هم زدن ترتیب ارکان جمله، از زبان معمولی گذشته. آن چه در شعر بودن این متن تاثیر دارد، نگاه شاعرانه به موضوع است که با چینش خوب وازه ها و سطرها، به معنای متکثر می رسد. هر کس می تواند جلوی آینه بایستد و امتحان کند. این آینه ی شعر است و بهتر از آن تصور قاب خالی که خود را ببینی!
عناصر درون متن: قاب خالی آینه،افراد(ما)،نگریستن و ایستادن، که هم افقی و هم عمودی مثل زنجیری با هم ارتباط محکم دارند که وقتی شعر را می خوانی ، سر تا پایش در دلت می نشیند. حالا می توانی جلو و عقب بیایی ؛ این سو و آن سو شوی و از هر زاویه ای که دوست داری ، نگاه کنی. بیایید با هم گشتی در شعر بزنیم:
با خواندن چند باره ی متن، متوجه می شویم که گوینده ی شعر(نه شاعر) با وجود دانستن این که قاب آینه، خالی ست، خود را می نگرد! و سال هاست در آن جا ایستاده است و این کار بیهوده را تکرار می کند!
این گوینده که از زبان همه سخن می گوید،(می نگریم، ایستاده ایم) نماد کلی افراد است. کارش پارادکسی ست دایره وار. می داند و این کار بیهوده را بارها و بارها ، سال ها و سال ها ست که انجام می دهد. گویی روحی سرگردان در دایره ای افتاده است. این، یک اعتراف سنگین است . در عین حال، یک خود اتهامی که کسی در رد آن نمی کوشد.
@اصلان قزللو توسط اصلان قزللو
ارسال در چهار شنبه 10 فروردين 1390 - 16:41
این سخن گوی جمع ،یک اعتراف دیگر هم دارد. اعتراف به دانایی! می داند و می بیند که در قاب خالی خود را نمی بیند، شاید چشم هایش را بسته است. چون از دیده های درون قاب که فضای رو به روست ، حرفی نمی زند. اگر خوب دقیق شویم مثل کسی که جلوی دوربین فقط متن رو به رویش ر می خواند، و گرنه در این فضا ، چه ها که دیده نمی شود! شاید همین افراد چشم به قاب خالی آینه دوخته را ببیند و دچار توهم یک تکثر تصویری از دو آینه ی روبه روی هم شود.
این جا زاویه ای 360 درجه یا کمی کم تر باز است. کافی است که آرام ارام بچرخی و نگاه کنی.
زاویه ی دیگر ،این که چه طور می شود شخصی با وجود دانستن ، دست به کاری عبث بزند و سال ها و شاید قرن ها ادامه اش بدهد ؟! شاید در پس پرده ،یک جبر اجتماعی یا فرهنگی یاچیزی شبیه این ها در کار باشد. عاملی که او را وامی دارد تا کار بیهوده اش را ادامه بدهد و دم نزند! شاید هم خرسند باشد!ما که به چهره او نگاه نمی کنیم.
بهترین برداشت شاید این باشد که افراد، با وجود دانایی، دستوری از پیش تعیین شده را اجرا می کنند.با این تاویل ها ،یاد خاطره ای افتادم که بازگویی اش خالی از لطف نیست و ارتباطکی با این متن دارد: سال ها پیش که نوجوانی بیش نبودیم، دوستی داشتیم که شیطنت از سر و کولش می بارید. هر جا که عده ای جمع بودند، با توافق قبلی ، انگشت اشاره اش را ، آرام آرام از زمین به آسمان می برد و ما همراه او انگار که در روز روشن ، ماه یا ستاره ای در آسمان دیده ایم به آن نقطه خیره می شدیم و در مورد آن شیء نبوده و ویژگی هایش چنان با هم به گفت و گو می نشستیم که گویی واقعا چیزی را رصد می کنیم. افراد ی که در آن حوالی بودند، دست را سایه بان چشم می کردند و تا زمانی که خنده ی شیطنت آمیز ما بلند نشده بود ، دست از کار بر نمی داشتند.اما در این تصویر ، هیچ کس حتا به کار دیگری نمی خندد تا دیگران دست از این کار بیهوده بردارند. یا حتا به دیگری نگاه نمی کنند. فقط خود و خود!
در پایان یک پیشنهاد کوچک دارم.اگر سطر اول شعر را که توضیحی بر نگاه مخاطب است، حذف کنیم ، نگاه شاعرانه قوی تر و ایجاز شعر بیش تر می شود و ضربه ی واردشده بر مخاطب را بیش تر می کند.















