تو تقاصِ چی رو میدی؟تک و تنها توو خیابون
سرچارراها می ایستی؟یا یه کنجی توی میدون
..
وقتی بچه های مردم،توو کلاس درس میشینن
یا میرن به سی
ليست اشعار دفتر در زمستانم بتاب
تعداد صفحه:(1)
شاعر مهرداد بهار
تو تقاصِ چی رو میدی؟تک و تنها توو خیابون
سرچارراها می ایستی؟یا یه کنجی توی میدون
..
وقتی بچه های مردم،توو کلاس درس میشینن
یا میرن به سی
شاعر بهرام خزایی
دستهایم
برای بهار آرزوها
انتظار میکشد
چشمهایی که برایم بارانی است
در افق سپیده دم بیدار می شود
پاسخ دردهای امروزم
سبزی نگاه ت
شاعر کامران قائم مقامی
بار دیگر هم، قطاری سمت گیلان می رود
ریل دوزخ در مسیرش تا زمستان می رود
در سکانسِ کوپه از فیلمِ عجیبِ « انتقام! »
اضطرابی بعدِ کاتِ کارگر
شاعر مریم جلائی
آهم از سینه به در، یا شَرَر آید بیرون؟
آتش از کوره ی دل، شعله ور آید بیرون
فاش از بس که نکردم غمِ خود را به کسی
دلِ من خون شد و از چشمِ تر آ
شاعر افلاطون پاشائی پور
بایه دسته گل بازم میام به خواستگاریتون
نمیذارم که برین بشین عروس این و اون
من همونم که شمارو واسه ی شما میخوام
دل صاحب مردتونو از خود خدا
شاعر نیلوفر مهرجو
لبخند عشق
حک بر پیشانی بلندش
شادی لحظه ها را می بوسید!
وقتی
تکیه گاه بانویی شد
که روشنایی بخت اش
به سپیدی بی رنگ سحر
طعنه می زد!
عروس
شاعر محمد رضا لطفی
شاعر افشین دلفان آذری
چندی به دامِ عشقت،با غمزه ای اسیرم
با عشق زنده گشتم باشد کز آن بمیرم
نزدیک روزِ وصلـست ای مظـهرِ ستایش
این دست حاجتم را از دامنت نگیرم
گف
شاعر علي مولودی
دستهایم،
پُرطاول و خسته،
ولی گرم و صمیمی،
نه ردّی از خشونت،
نه وسیله وحشت،
درد را میفهمد و فریاد میزند،
ایجاد نه،،،
با طبیعت مهر
شاعر مهرداد بهار
شاعر محمد رضا لطفی
تا میشود
یک بچه
در خانه
نگهداری نمایید
حتی اگر او
بچه همسایه تان باشد
زیرا در آن خانه
کسی غیبت نخواهد کرد
سحرگاه ۳۱|۲|۱۳۹۰
شاعر محمد رضا لطفی
شاعر محمد رضا لطفی
... ... ...
برای خانه ام وقتی خریداری کنم حتا اگر گلدان
به روی چیدمان و مبلمان ِ خانه ام تأثیر خواهد داشت
و جای یک یکِ اسباب ها هم، در پی ِ هم م
شاعر سمیره خوش نوری(FARSAM)
من
به پت پت ستاره ی زخم خورده ای
کزلا به لای ابرهای متراکم،
و در آرایش سیاه سکوت!
به بن بست آسمان رسیده است
می اندیشم!
.
.
.
نمی دانم؛
نمی
شاعر عمادالدين مشّائي
نفس گرم تو در پیرهن بنده هنوز
بخدا هست و منم پیش تو شرمنده هنوز
غزل ِرفتن تو حک شده در حنجره ام
و، تن ِنای ِمرا داشته می کنده هنوز
تپش ِ
شاعر پرویز کدخدایی
خدا دلم تنگ شده باز واسه دیروز خودم
من امروز دوس ندارم عاشق دیروز شدم
یادش بخیردنیایی که غصه دیگه جایی نداشت
تو قلب مهربون من گریه دیگه
شاعر هوشنگ هوشنگي
لبه بام مي رفتي
زير پايت در كوي
پسر همسايه
مست يك حادثه بود
تو نگاهت به هوا
آن نگاهش به تو بود
سالها مي گذرد
سر به هوا!!!!
پسر همسايه مرد
شاعر هوشنگ هوشنگي
شاعر هوشنگ هوشنگي
شاعر هوشنگ هوشنگي
شاعر هوشنگ هوشنگي
روزگاريست
عجب، بس دشوار
نان قيمت خون جگر است
جگر قيمت خون پدرم
آرد را با الك ش با دولك ش
باگت و پيتزا كردند
خبري از دود نيست
همان بوي كبا
شاعر هوشنگ هوشنگي
باد ترسيد از فصل خزان
برگ لرزيد فتاد
سنگ پرسيد؟؟
چرا بوسه زدي
بر دل خاك
ابر باريد و گفت
هيچ مگو!!!!
برگ خيس اندوه من است
شاعر هوشنگ هوشنگي
كفش من، چكمه تو
انگار هزار ساله شده
تركي برداشته
مثل يك زخم عميق
قدمي بردار و بيا
پشت يك پنجره نور
كفش ها پلك زنان
غافل از جيب تهي مي خن
شاعر زهرا وفائی
بر روی ما نگاه خدا گویا خندان است
زیرا چون زاهدان سیه کار
پنهان زدیده گان خدا
می نخورده ایم....
پیشانی از داغ گناه سیه میشود
ولی ...به
شاعر علی محمدی (فریاد خاموش)
من می نویسم
برای تسکین قلب پر از دردم
من می نویسم برای چشمهای زیبایت
برای اهنگ نهفته در صدایت که همیشه مرا بی خود از خود مجذوب تو می کن
شاعر علی محمد زیدوندی
شب شیرین شدنت
ای که آغاز عجیبی است تب پیرهنت
چشم بد دور ازآن زمزمه های بدنت
از خدا خواسته ام هیچ خزانی نبرد
ره به آن باغ فرو ریخته د
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
من باغبانی پیرم،
که نهالی را در خزان
می نشانم!
کاش از بهار
نفسی باقی بود،
تا عطرِ شکوفه هایش
هوش از سرم می بُرد!
من این آرزو را
به گور خ
شاعر راشد سلیمانی
من در غمت نگارم،در دست غم اسیرم
ترسم نبینمت باز درحسرتت بمیرم
ترسم زهجر رویت جانم به غم سپارم
همچون بهار و ابرش،باران غم ببارم
ترسم که ب
شاعر محسن دهقانی زاده
من هيچوقت مست نشده ام
من هيچوقت لب به مشروب نزدم
هيچوقت سيگار نكشيدم
هيچوقت مخدر مصرف نكردم
من فقط تو راديدم
من فقط تو را احساس كرد
شاعر علیرضا تقی زاده ثمر
خیال می کردم
پا به پا با تو هستم
غافل از اینکه
تو رفته ای
و من گم شده ام میان خاطره ها
در ازدحام زندگی
کسی دستهایم را با خود می برد
شاعر کریم لقمانی
با اين شكم گرسنه تا كي گويم
رحمت بكندخداامواتت را ؟!
يك نان برسان بما كه سيراب شويم
بابادهوانميتوان دگرزنده نشست
دركيسه ي ديگران پرازسك
شاعر هوشنگ هوشنگي
مي ترسم
از رگبار مسلسل هاي بي فشنگ
از لبخند هاي به ظاهر قشنگ
مي ترسم
از كوير پر سراب
از چشم هاي خيس آب
مي ترسم
از زمانه بي گذشت
از دست س
شاعر ستاره چگینیان
سحر
بوسه گاه ابر را
بر زمین بوئیدم
بوی نمناک علف بود
که در تن خاک
تیر می کشید
چشمانم باز می شدند در سبز
و امواج باران
حریصانه
شاعر سمانه سوادی
عجیب هوس کرده ام
دستهایت را
مثل نوزادی که در جستجوی سینه ی مادرش
با دهان باز
تمام گهواره را
نفس می کشد
دستهای من
خالی ا
شاعر ستاره چگینیان
ابرهای کهنه کار٬
از این سرِ دنیا
ده با ر تند تر دویدند
تابه سومالی٬
در آن سر دنیا رسیدند
......
اما دیگر
دیر
بود
خاک از خجالت ب
شاعر سپهر نیک
ابر به سوگ نشسته
میگرید در طاق عرش
برف منتظر نگاه زمین است
تا چشمان او را بپوشاند
زمین با آسمان قهر است
این کور بی خیال شب!
زیر پایش ر
شاعر محمد صابرى
یک روز برای بودنم محتاج دستی مهربان بودم
به امید وصالش من نشستم
تا دل رنجور و بیمارم رها گردد
به امیدش نشستم تا بیاید...
آمد و مهر م
شاعر سروش عازمی خواه
ای نیازت افتخار قلب من! ای قلب من!
ای که یادت شاهکار قلب من! ای قلب من!
من نبینم بار را بر شانه هایت نازنین!
درد تو افزون بار قلب من ! ای قلب
شاعر حسین شریفی
صبح است هوای شهر بس آلودست
مردیم روان زندگان آسودست!
ای دیو سیه تکیه به عرشت تا کی؟
از دود خیال تختمان اندودست
در راه تو ترک همه چیزم سهل
شاعر ابراهیم فضلی
دختری حاملهي
میزاید
دختران حاملهی
تیک تیک
دنگ دنگ
عقربکهای زمان در صفحهي ساعت حجم
رقص موزون تولد را
بسم الله میخوانند
سا
شاعر مریم جلائی
تمنا...
تا تو هستی در کنارم،بال و پر،وا میکنم
شوقِ پروازِ غریبی را مهیا میکنم
در کنارِ نغمه های سینه سوزِ باورم
با سه تارِ خسته ام،خود ر
شاعر سارا فرخ پیام"تـرنم باران"
یاد باد روزگار خوب و شـاد کودکی
بازی گرگم به هوا و خانه ی عروسکی
کودکانی پاک و ساده ،بی ریا
در میـان کوچه های با صفـا
شاد بودیم میگذشتی
شاعر هانیه سیدمردانی
من قدر این روزا رو میدونم
چیزی نگو حالت رو میدونم
چترتو واکن خیس نشه دستات
من قدر این دستاتو میدونم
حال منم مثل خودت بد نیست
جز بودنت رو
شاعر هانیه سیدمردانی
زندگی ذکر همین یک شب ماست
زندگی وقف شب خاطره هاست
زندگی قصه ای از ماه و ستاره ست و زمین
زندگی دست خداست فقط همین.
زندگی جاریست در بو
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
هنگامی که
دنیایم در گروِ یک بازدم است!
باز دمی که
در انتظار معشوق باز می مانَد!
تا غزلی شوَد!
غزلی که نیازمند یک " آه " گرم است و
چند اش
شاعر فاطمه بابایی
بعد تو ازهرچه که باید هم نمی ترسم
بعد تو نفرین میکنم احساسهایم را
بعد تو مفهوم زمستان را نمی دانم
من معجزه در رویش گلها نمی بینم
بعد تو ا
شاعر سحر نحوی
بنگر که هق هق سر سجّاده ام شدی
چشمان منتظر به سر جاده ام شدی
آری! بخند بر دل خوش باورم که تو
دلداده ی همین دل آزاده ام شدی
یک حلقه گل تصوّ
شاعر ترنم حسین آبادی
بیچاره بابا
راحت تر از یک خواب
شیرین تر از رویا
در اول هر سطر
پایان هر املاء
هرجا که خوش داریم
هرجا که خط خالیست
هرجا هوس کردیم
نمره بگی
شاعر حجت اله یعقوبی
1.در بسترِ سردِ زانوانِ تنهایی، پیله می بندم
از هراسِ آنکه عزیزانم را وا نگیرد، تبِ هشیاریِ من!
که سخت
می پیچم در خویش،
چونان بارداری
که
شاعر امیر سلیمی
در اتاقی حبسم.
پنجره اش فولادی است؛
قفل آن زنگ زده؛
دنیا زندان بان.
اسلحه اش عشوه گری، دلسوزی:
به حیاط زیر باران نروی. نکند خیس شوی
نکن
شاعر امیر سلیمی
یارا! دیروز که چشمان خمارت نگرانم می کرد،
اندیشه ی زنجیر نبودم که دچارم می کرد.
امروز که پشت گیشه، منتظر پروازم،
یادم آمد که با این زنجی
شاعر هوشنگ هوشنگي
خاك چرا خاك كند خاك را
خاك چرا خاك كند برگ را
شمس چرا نور دهد نور را
روز چرا راه دهد شام را
ماه چرا خواب كند روز را
باد چرا تكه كند ابر را
ا
شاعر شهاب طاهرزاده
تو ای مام دلیر و قهرمان ای ایران
تو ای مادر شیران و یلان ای ایران
تو ای میهن مهر و مهربانی های پاک
تو ای پناه دل شکستگان ای ایران
تو ای پاک
شاعر شهاب طاهرزاده
این تویی
که از من به خورشید نزدیکتری
تویی
که در انتهای نگاه من
بر در گاه صبح ایستاده ای
نزدکتر از من
و این هزاران چشم
منتظربر صورت آسما
شاعر شهاب طاهرزاده
شعر مرا
تو روزی دوباره
خواهی خواند
روزی که من نباشم
روزی که من
سفر بی بازگشت خود را
آغاز کرده باشم
در مسیر ذره و دگردیسی.
بعد از مرگ ش
شاعر شهاب طاهرزاده
من همان برگم که بر روی درخت
لرزم از برد چنین پاییز سخت
در نهایت باید افتاد و گریست
به درخت گفت خداحافظ و رفت
دلم می سوزد از درد نداران
شاعر شهاب طاهرزاده
هر کسی از یک دیار و یک تبار و یک زبان
هر یکی از مسلکی راهی گشوده در گمان
این جدایی ها همه در ظاهر است و در بیان
چونکه ایران یک تن و در این تن
شاعر شهاب طاهرزاده
باران که ببارد
خاطرات دوباره می آیند
برگها که بگریند
عشق دوباره شعله می کشد...
تا اشک بیاید و جهان را با خود ببرد
من غبار یادها را
به آهی
شاعر شهاب طاهرزاده
در شب بگرد و
خورشید را
پیدا کن
ستارگان آرزو را
از بند ظلمت
رها کن !
به فانوس و شمع
عادت مکن
که قامت عشق
از این روزنه ها نتواند گذشت .
شاعر شهاب طاهرزاده
چنین پندارم آن دستور هفت سین
که باید خوانچه ای شایستهء این
هم آن تنگی که دارد ماهی ی سرخ
میان خوانچه را با آن بیآذین
بیاور سبزهء تازه و تر
شاعر شهاب طاهرزاده
اگر تو می دانستی
که چه ها در دل داری
مرا نیازی به سرودن شعر نبود!
اگر تو با دیگری
چون بوی گل یاسی بودی
که میرود بسوی رهگذری تا بگوید =
میتو
شاعر شهاب طاهرزاده
تو گام میزنی
در باغ و علفها را میشکنی
گلی در دست داری
و مرا نگاه میکنی
من اینجا
در خیابان منتظرم
دروازه های بستهء جهان در دو سویم !
تو
شاعر شهاب طاهرزاده
بهترین شعر
همانست که تو را
با گل سرخ آشتی می دهد .
بهترین شعر
همانست که در سکوت شبی بلند می آید
و با پرچم سپیدی
حائل می شود میان تو و تن
شاعر شهاب طاهرزاده
نان نداشتم
که با آن دندانهایم را آشتی دهم
ولی پا داشتم
که ذره های هوا را
با دوچرخه در هم بشکنم .
وقتی بچه بودم
همهء آرزوی من
یک دوچرخه
شاعر شهاب طاهرزاده
در حضور تو
گل را نمی بینم
و در برابر این رستاخیز طراوت
جهان به همین نگاه آزمند من
خلاصه می شود .
بگو !
بگو چه رازیست
میان روشنایی و تو
شاعر پژند محرر صفايي
پنجره
كاش يك پنجره بود
ازشب سرد دلم
رو به خورشيد اميد دل تو
كاش چشم تو به من مي تا بيد
همچو خورشيد به يك غنچه نو
تا شكوفا شوم از بخشش ت
شاعر شهاب طاهرزاده
هنوز می بارم
هنوز گاهگاهی
به شیوهء ابر خسیسی می بارم
دلم خوش است
به اشکی که اشکی می ریزم
به خاکی که خیس میکنم...
هرچند که در مشت هر بارش
شاعر پژند محرر صفايي
من دلي دارم كه باران ميكند
دم به دم غوغاي ياران مي كند
من دلي دارم خراب از عشق ناب
زين خرابي رفت ازمن صبرو تاب
من دلي دارم زدنيا وا زده
رف
شاعر شهاب طاهرزاده
گناه من چه بود
که به خاموشی انسان
فرو افتادم ؟
رفتم
تا آنجا که رود می رفت
و آنجا
انسانی برآمده از خویش را دیده ام
که جهان را می شناخت
و ا
شاعر شهاب طاهرزاده
بگذار
دستهای ما یکدیگر را بیابند
بگذار
- عشق
ما را به سادگی ی تمام بیازماید
و سایهء من
تو را در کوچه ای آشنا لمس کند!
بگذار
در کنار تو
شاعر پژند محرر صفايي
بگذار شوق هستي از ما به گريه افتد
هستي اگر نه اين است
خالي ترين روياست
بگذار تا كه دريا تا جاودان بخواند
بر خشم خفته موج
شعرش سرود ماندن
شاعر شهاب طاهرزاده
واژه هاییم
که در انتظار یک نگاه صف کشیده ایم
داستانی می نویسیم
که نامش زندگی ست
بی آنکه بدانیم پایانش چیست .
من معنای تو را نمیدانم
تو
شاعر پژند محرر صفايي
به باغ زرد وبي برگي
گلي نا گه شكوفا شد
گلي سرشار از صد بو
گلي سرشار از صد رنگ
به رخسار غمين باغبان پير
نشاط وشور پيدا شد
زجان ودل غمخوا
شاعر شهاب طاهرزاده
باورنکن ای گل که پایان خزان است
وقت چمن و بلبل و مشتاق بیان است
دل خوش نکن آخر به یکی شعلهء خورشید
این شعله که بینی از آن عشق نهان است
من
شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)
بیائید ای عزیزانم جهان دار مکافات است پریشان گر دلی کردی جزایت کنج زندان است ببخش جانا اگر روزی ز چشمت اشک شد جاری
اگر این ناسپاس ی
شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)
چه کسی میشنودهق هق بغض مرا در پس اشک
چه کسی یاد مرا تازه کند لحظه ی ریزش برگ
من خرابم امشب ز حضوری تاریک
گل زردی رسته ست
در همین دخمه ی تنگ
شاعر عباس قرایلو
خُلاصه بگویم : مُرد
گفت و رفت
آسانسور خراب شد
هجومِ پله ها را سُرفه کردم
و کمی بعد
در دیازپامِ سُکوت
خلاصه شدم...
شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)
میروم تنگ ست و غمگین این فضا
اه و حسرت سرد کرده خانه را
در تپش های جنون و التماس
میروم تا دل بمیرد زین هراس
دل نباشد زندگی شاهانه است
مثل
شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)
پیاله پشت پیاله
اتش به جانم ریز
لبریز از هجوم فریادم
سر میکشم
پیاله پشت پیاله
تنهایی را به مسخره
سکوت را جشن میگیرم
اتش در رگهایم جاری
شاعر زهرا بازیار۰(صحرا)
امدم نبودی
کوچه ی دیدار کردم سپری
و زاغچه ی گامهایم را فریاد میزد
قار قار
شکست خورده ای باز گشته
ببخشید اقا ؟
میشود در نگاه پریشانت
©2005-2011 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.349 seconds , Load in 1 seconds
