کلاه

با کلاسش نتوانست شکارم بکند
رفته با اسلحه ی تیر نگاه آمده است

با خیالش نتوانست خرابم بکند
رفته با خشم دو چشمان سیاه آمده است

پیرهن را که درید از پس سر دانستم
که به اندیشه ی یک بار گناه آمده است

اینکه دیروز چو فانوس دبستانی بود
عجبا حال چنان جلوه ی ماه آمده است

بخت بد بین که دراین بارش رگبار غریب
یک نفر سوی دل ما به پناه آمده است

در بر لشکر اعزامی او تسلیمم
گر چه بی لشکر و اعزام سپاه آمده است

نرم نرمک دل خشکیده ی ما رنگ گرفت
مثل آبی که به زیر سر کاه آمده است

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی*
حال هم عمر دگر پای به ماه آمده است

عاقبت تور غزل بچه غزالی افتاد
بر سر جاده ی تقدیر به راه آمده است

گرچه« پروین» سرما بی کلهی عارنبود
جای عقلی که نمانده است کلاه آمده است

=====

امتیاز: 4.9 از 5 (مجموع 13 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب    



رای برای این شعر

64

سامان سعیدی ,فريد عباسي ,سمیه تراکمه ,محسن اسلامی (بیدل) ,خدیجه زینالی ,لیلی طباطبایی ,وحیدى شيرازى ,لیلا الیاسی ,اعظم اکبری ,محمد صادق عبدالهی ,سینا صارمی ,جعفر سمنبر ,محمود پاشا زانوس ,مینا آقازاده ,سجاد کهنسال ,زینب حق ,غلامعلی بهروزی ,سامره حمیدیان ,زهره کاظمی ,حجت اله یعقوبی ,سمیرا رحمانی ,مریم زحمتکش ,حسن نورمحمدی ,دانیال محبّی (س.ش.آشُفته) ,معصومه اوجاقلو ,علی ارجمند ,ستایش گلزاری (نفیسه) ,حسن یاربی( نیک) ,علیرضا .ح . امیرخیزی ,ایمان شکیبا ,فرشید احمدی ,مصطفي مصدق فر ,میلاد عامری ,علی توکلی ,یاسین بهادری ,لیلا رنجبران ,احد روحانی ,شادان شهرو بختیاری ,محمد علی شیردل , احمد البرز ,فرزانه مهری ,رقیه کریمی ,سعید پروانه ,علی صمدی ,امین زندی ,محمدـخلج امیرحسینی ,مجتبی ناصری طهرانی ,محمود رضا فقیه نصیری ,محمد عجم ,صدیقه محمدجانی ,حسین علی ابادی ,ولی اله فتحی (فاتح) ,علي مولودی ,سارا طاقی ,صابر مرتضایی ,فرشاد عباسی ,اوستا قزوینه ,محمد کاظم فلاح مدواری ,مژده نیکسیرت ,گل یاشیل ,فاطمه زین العابدینی ,شهلا جلالی نسب ,پروین خسروی ,فرهین رام ,


این شعر را خواندند (اعضا)

سامان سعیدی (22/7/1391),مرجان ابراهیمی سعید (22/7/1391),حسین علی دلجوئی (22/7/1391),شفاف طوفانی (22/7/1391),فريد عباسي (22/7/1391),علی تنگسیری (22/7/1391),خدیجه زینالی (22/7/1391),محسن اسلامی (بیدل) (22/7/1391),لیلی طباطبایی (22/7/1391),وحیدى شيرازى (22/7/1391),پریسا رستمی زاده (22/7/1391),حسن نورمحمدی (22/7/1391),اعظم اکبری (23/7/1391),محمد صادق عبدالهی (23/7/1391),محسن خوشگفتار (23/7/1391),سینا صارمی (23/7/1391),محسن علیخانی (23/7/1391),محسن علیخانی (23/7/1391),محسن بهرامی ‍پرچستان (23/7/1391),بتول كوه كمري سرشت (23/7/1391),حجت اله یعقوبی (23/7/1391),جعفر سمنبر (23/7/1391),سوگند شیرازی (23/7/1391),محمود پاشا زانوس (23/7/1391),مینا آقازاده (23/7/1391),سجاد کهنسال (23/7/1391),شبنم قديرنژاد (23/7/1391),فرامرز پویانفر(پویان) (23/7/1391),غلامعلی بهروزی (23/7/1391),سامره حمیدیان (23/7/1391),زهره کاظمی (23/7/1391),نجمه ساریخانی (23/7/1391),خاطره پائیزان (23/7/1391),فهیمه اعظم (23/7/1391),سمیرا رحمانی (23/7/1391),مریم زحمتکش (23/7/1391),سعیده باقری(سحر) (23/7/1391),اعظم اکبری (23/7/1391),معصومه اوجاقلو (23/7/1391),دانیال محبّی (س.ش.آشُفته) (23/7/1391),علی ارجمند (23/7/1391),محمد رضازاده (23/7/1391),ستایش گلزاری (نفیسه) (23/7/1391),ستایش گلزاری (نفیسه) (23/7/1391),محمد بهبودی جیرنده (23/7/1391),علی عطازاده (23/7/1391),وحید اکبری (23/7/1391),علی صفری (23/7/1391),عمران حیدری آریا (23/7/1391),فرشید احمدی (23/7/1391),وحید قبادی (‎(VG (23/7/1391),مصطفي مصدق فر (23/7/1391),میلاد عامری (23/7/1391),علی توکلی (23/7/1391),یاسین بهادری (23/7/1391),عفت شیرازی نژاد هاشمی (23/7/1391),خدیجه زینالی (23/7/1391),لیلا رنجبران (23/7/1391),احد روحانی (23/7/1391),شادان شهرو بختیاری (23/7/1391),سید ابوالفضل گمنام (23/7/1391), احمد البرز (23/7/1391),رقیه کریمی (23/7/1391),فرزانه مهری (23/7/1391),فرزانه اسماعیلیان (23/7/1391),سعید پروانه (23/7/1391),علی صمدی (23/7/1391),علي مولودی (23/7/1391),مسعود کریمی (23/7/1391),امین زندی (23/7/1391),مصطفی کریمیان جزی (23/7/1391),غلامعلی بهروزی (23/7/1391),حسن عباسی انابد (23/7/1391),اعظم رضالو (23/7/1391),محمدـخلج امیرحسینی (23/7/1391),علی نیکوفر (23/7/1391),مجتبی ناصری طهرانی (23/7/1391),حسین مسعودی (دلی) (23/7/1391),محمود رضا فقیه نصیری (23/7/1391),زهره کاظمی (23/7/1391),محمود عمیدی (23/7/1391),صدیقه محمدجانی (23/7/1391),حسین علی ابادی (23/7/1391),ابراهیم سبحانی (23/7/1391),مسعود موسی زاده (23/7/1391),سارا ویسه (23/7/1391),مجتبی ترک زبان (23/7/1391),علي مولودی (23/7/1391),خدیجه زینالی (23/7/1391),سجادحسینی (24/7/1391),طلعت خیاط پیشه (24/7/1391),مهدی اسلامی (24/7/1391),خاطره پائیزان (24/7/1391),سارا طاقی (24/7/1391),محمد رضازاده (24/7/1391),صابر مرتضایی (24/7/1391),فرشاد عباسی (24/7/1391),لیلا رنجبران (24/7/1391),اوستا قزوینه (24/7/1391),پرویزقربانپور(پرتو) (24/7/1391),کیمیا سلمان نوری (24/7/1391),محمد کاظم فلاح مدواری (25/7/1391),مژده نیکسیرت (25/7/1391),فاطمه زین العابدینی (25/7/1391),مهسا عابدی (25/7/1391),شهلا جلالی نسب (25/7/1391),مهدي حكيم (26/7/1391),مهدی بداغی (28/7/1391),سمیرا رحمانی (29/7/1391),پروین خسروی (1/8/1391),محمد رضازاده (4/8/1391),فرهین رام (4/8/1391),وحید اکبری (9/9/1391),

نقطه نظرات

تعداد نظرها: 178 ارسال نظر جدید

    نقدها

  • محمد  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 07:42 نوشتند:
    استاد سلام
    ما یه بار نظر دادیم مقبول نیفتاد
    شعر زیباست و فقط کلمه اول شعر کلاسش رو میگم به کل شعر نمیاد

    0
    0


  • نظرها

  • سامان سعیدی کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 21:13 نوشتند:
    نمایش مشخصات سامان سعیدی درود بر استاد عزیز...........

    0
    0


  • سامان سعیدی کاربر عضو به سامان سعیدی   در شنبه 22 مهر 1391 - 21:14
    نمایش مشخصات سامان سعیدی بسیار زیبا و روون و دلنشین بود.........

    ارسال پاسخ


    حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سامان سعیدی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 13:57
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام سامان عزیز.....ممنونم داداشی


    =====
    کوچه ی حوصله از فرط نگاهت تنگ است
    مدتی هست دلم بر سر راهت تنگ است

    تو که احوال مرا از هیجان می پرسی
    نیست انگیزه و آغوش رفاهت تنگ است

    پرده افتاده و من از همه جا بی خبرم
    آسمان نیز برای رخ ماهت تنگ است

    تو غزل می شوی و آینه ها می فهمند
    که جهان از نفس شرجی آهت تنگ است

    بارها مردم و یکبار صدایم نرسید
    به نگاهی که پس چشم سیاهت تنگ است

    ساده می آیی و انگاربه تنگ آمده ام
    چقدر جای من و وقت نگاهت تنگ است

    ارسال پاسخ


  • شفاف طوفانی کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 21:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات شفاف طوفانی سلام مهربون استاد خودم
    چی بگم؟
    بگم خیییییییییییییییییییلی قشنگه باز دلم راضی نمیشه
    تو عمق وجودم خونه کرد
    با لذت از اول تا آخرش خوندم
    شوق من میشکفد تا تو غزل میگویی
    میرم باز بخونم

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به شفاف طوفانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:02
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر نازنینم....ممونونم ازتون گرامی ی هنرمند....


    سر بریدند مرا پای غزل های خودم
    و نوشتند خطاهای ترا پای خودم

    آنقدر زشت کشیدند مرا تا ابلیس
    آنقدر زشت که نشناختمش جای خودم

    کفتری بی پرو بر بام شما می لرزم
    دوست دارم که بمیرم ته فتوای خودم

    مانده ام اول این راه روم یا نروم
    پی تقدیر خودم تا شب فردای خودم

    بنویسید اگر آینه را می شکنم
    شرم دارم که ببینم تن دروای خودم

    سالها بعد اگر چای غزل نوشیدی
    بگو ای وای خودم وای خودم وای خودم

    استاد ترمک
    =========


    ارسال پاسخ


  • فريد عباسي کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 21:55 نوشتند:
    نمایش مشخصات فريد عباسي مژده ياران كه دگر بارچو ماه آمده است
    دلجو دل بر و دل گير چو شاه آمده است
    يك سبد واژه ي ناب و كوله باري خاطرات
    در غزل واره ي چشمش با سپاه آمده است
    گل بيفشان بر آن دل كه پر از مهر ووفاست
    آنكه چون خورشيد تابان در پگاه آمده است
    من كه باشم كه دهم شرح عزيزي چون حسين
    او كه دايم مثل گل برلب آه آمده است
    نكند حال دلم خوش جز نواي سخنش
    به هواي قدمش دل با كلاه آمده است ....!
    درود بر شما استاد گل و محبوب دل

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به فريد عباسي   در شنبه 22 مهر 1391 - 22:09
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی به این میگن هنر...

    به این میگن هنرمند بداهه سرا...

    اهل موسیقی...اهل شعر...

    درود بر فرید عزیزم....ممنونم داداشی...


    =======
    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
    او که هرگز نتوان یافت همانندش را

    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
    هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
    ...
    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
    بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

    «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
    لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
    =====

    ارسال پاسخ


  • لیلی طباطبایی کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 22:23 نوشتند:
    نمایش مشخصات لیلی طباطبایی سلام دایی جون
    خوبین؟

    این شعرتون برای کی بود؟نگفتین اینبار

    برای هرکی بود قشنگ بود

    دست گلتون درد نکنه

    0
    0


  • حسن عباسی انابد کاربر عضو به لیلی طباطبایی   در یکشنبه 23 مهر 1391 - 19:03
    نمایش مشخصات حسن عباسی انابد
    عرض سلام و ادب سركار خانم طباطبايي

    ارسال پاسخ


    حسن عباسی انابد کاربر عضو به لیلی طباطبایی   در یکشنبه 23 مهر 1391 - 19:04
    نمایش مشخصات حسن عباسی انابد
    عرض سلام و ادب سركار خانم طباطبايي

    ارسال پاسخ


    حسین علی دلجوئی کاربر عضو به لیلی طباطبایی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:03
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر نازنین و بزرگوارم....ممنونم لیلی عزیز...درود بر تو...



    =========

    همین که زلف تو بر باد می¬رود کافی¬ست
    به باد، این همه فریاد می¬رود کافی¬ست

    همین که آب روانِ هزار سرو جوان
    به پای شاخه¬ی شمشاد می¬رود کافی¬¬ست

    نیاز نیست که «شیرین» شود دهان شکر
    اشاره تا که به «فرهاد» می¬رود کافی¬ست

    چه غم که مانده به دستم دل شکسته من
    همین که بی غم و آزاد می¬رود کافی¬¬ست

    همیشه مشکل او دل بریدن از من بود
    کنون که از ته دل شاد می¬رود کافی¬ست

    برای من که خراب از توام، به لبهایت
    همین که «خانه ات آباد» می¬رود کافی¬ست

    تمام روز گرفتم به یاد من بودی
    شبی که خاطرم از یاد می¬رود کافی¬ست

    نخواستم که چو رفتم به پاکنی بیداد
    همین که بشنوم: ای داد می¬رود... کافی¬ست

    همین که سر به خودت هم نمی¬زنی، اما
    سر زبان تو« اولاد» می¬رود کافی¬ست

    ===========


    ارسال پاسخ


  • سمیه تراکمه  در شنبه 22 مهر 1391 - 22:25 نوشتند:

    سلام استاد

    "گفت آگه نیستی کزسر در افتادت کلاه
    گفت در سر عقل باید بی کلاهی آر نیست"

    خیلی خوشکل و شیوا سرودید استاد ، به قول پروین اصلام به کلاه نیاز ندارید

    بهتون افتخار میکنم و به خودم میبالم که افتخار شاگردی تو کلاس پر بار اشعار زیباتونو دارم

    امید که سایه ی تعلیمتون مستدام باشه

    درود بی کران بر شما گرامی استاد هنرمندم.


    0
    0


  • سمیه تراکمه کاربر عضو به سمیه تراکمه   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:44

    علیک سلام خوبی ؟

    اشکالی نداره استاد سرش شلوغه ، ایشا الله وقت کنن حتما یه نگاهی زیر پاشون

    میندازن.

    بای بای

    :)

    ارسال پاسخ


  • خدیجه زینالی کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 22:36 نوشتند:
    نمایش مشخصات خدیجه زینالی سلام بر شما استاد
    باز هم محشر کردین محشر
    عالیی بود و دلنشین
    دست مریزاد

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به خدیجه زینالی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:11
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام خدیجه بانو آبجی بزرگوار و تنها آبجی عزیز آذری من....

    ممنونم خواهر خوبم....

    ======

    همچو حافظ دل گرو بستم به یار چین و ماچین
    گوش چینی،گونه چینی،سینه چینی،چانه چینی

    تا گرفتم جام می از نرگس چشمان مستش
    چشم چینی،مست چینی،نرگس مستانه چینی

    خرقه رهن خمره در سودای پیمانه نمودم
    خرقه چینی،خمره چینی،باده و پیمانه چینی

    همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش
    چین که چینی،زلف چینی،تاب چینی،شانه چینی

    شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان
    گل که چینی،شمع چینی،بلبل و پروانه چینی

    زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد
    مهر با سجاده چینی،سبحه ی صد دانه چینی

    رفت اعرابی به ترکستان و ما چین جای کعبه
    قبله چینی،پرده چینی،سنگهای خانه چینی

    نه فقط اسباب لوکس مانند ضبط و پخش چینی
    فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینی

    بلکه شورت و لنگ چینی،لیف چینی،تیغ چینی
    نوره و سدر و حنا،کافور مرده خانه چینی

    گرچه در صنعت ربودیم از اروپا گوی سبقت
    پیچ چینی،مهره چینی،تسمه و دندانه چینی

    پیک چینی،برج چینی،استکان و جام چینی
    نشعه چینی،مست چینی،نعره ی مستانه چینی

    منقل و تریاک چینی،انبر و وافور چینی
    من خلاصه میکنم ،هر چیز عشقولانه چینی

    ای خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینی از دم
    جوی چینی،شهد چینی،حوری و فتانه چینی

    پس اگر این است جانا ،در جهنم نیز باشد
    قیر چینی،قیف چینی،دسته با پیمانه چینی
    ======


    ارسال پاسخ


  • پریسا رستمی زاده کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 23:00 نوشتند:
    سلام دایی جون

    با کلاسش نتوانست شکارم بکند
    رفته با اسلحه ی تیر نگاه آمده است

    مثل همیشه زیبا و سرشار از ارزش های ادبی سرودید...

    درود بر دایی غزل سرایم:x

    ****

    چو نی ناله دارم ز درد جدایی
    فغان از جدایی فغان از جدایی

    قفس به بود بلبلی را که نالد
    شب و روز در آشیان از جدایی

    دهد یاد از نیک بینی به گلشن
    بهار از وصال و خزان از جدایی

    چسان من ننالم ز هجران که نالد
    زمین از فراق، آسمان از جدایی

    به هر شاخ این باغ مرغی سراید
    به لحنی دگر داستان از جدایی

    چو شمعم به جان آتش افتد به بزمی
    که آید سخن در میان از جدایی

    کشد آنچه خاشاک از برق سوزان
    کشیده است هاتف همان از جدایی
    هاتف اصفهانی

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به پریسا رستمی زاده   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:09
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر نازنینم پریسای عزیز و بزرگوار و مهربونم.....



    ===========

    گناه....


    خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه
    گاهی شرايطی است که ناچاری از گناه

    هر لحظه ممکن است که با برق يک نگاه
    بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

    گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم
    گفتی ... تو هم چه ذهنيتی داری از گناه !!
    ...
    سخت است اين که دل بکنم از تو ، از خودم
    از اين نفس کشيدن اجباری ، از گناه

    بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق
    يک عمر ريخت بر سرم آواری از گناه

    دارند پيله های ی دلم درد می کشند
    بايد دوباره زاده شوم ... – عاری از گناه –

    ======

    ارسال پاسخ


  • لیلا الیاسی کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 23:38 نوشتند:
    لیلا ،چه شتابان ،هنگامِ پگاه آمده است (فی البداهه گفتم استاد)

    سلام بر غزلسرای "نتوانست با خیالش خرابم بکند"
    درود بر غزلسرای"با کلاسش نتوانست شکارم بکند"

    شاهکارِ زیباییست کارِشاه.(شاه به معنی سروَر و سمبلِ استاد دلجویی است)
    این شعر زیبا و مست کننده برایم تداعی گر داستان یوسف(ع) و زلیخا بود.
    محظوظ و مشعوف شدم .
    شاعرانه ماهرانه جاودانه و چه جانانه غزل بود کلاهِ غزلِ ما

    تقدیم به شما با یک دنیا سپاس

    0
    0


  • لیلا الیاسی کاربر عضو به لیلا الیاسی   در شنبه 22 مهر 1391 - 23:53
    تصحیح: با خیالش نتوانست خرابم بکند

    ارسال پاسخ


    حسین علی دلجوئی کاربر عضو به لیلا الیاسی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:12
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی

    سلام بر لیلا ی بزرگ و مهربون و انرژی دهنده که با کامنتای سخاوتمندانه و دستای مهربونش مایه دلگرمی و امیدواری منه...

    ممنونم دختر نازنینم....


    =====
    ***
    شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
    ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم

    دیدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
    گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم !

    منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
    آنقدر گریه نمودم كه خرابش كردم

    شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
    آتشی در دلش افكندم و آبش كردم

    غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد !
    خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش كردم !

    دل كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
    بر سر آتش جور تو كبابش كردم !

    زندگی كردن من مردن تدریجی بود !
    آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم

    فرخی یزدی
    **

    ارسال پاسخ


  • حسن نورمحمدی کاربر عضو  در شنبه 22 مهر 1391 - 23:38 نوشتند:
    نمایش مشخصات حسن نورمحمدی کاش پیراهن ما را ز قفا چاک دهد
    پیرهن چاک شدیم از پس و از پیش فغان!

    عالی بود استاد عزیز. دلت جوونه ها. بوس:*

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به حسن نورمحمدی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:05
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش حسن عزیزم ...ممنونم گرامی یار...


    خوابیده ام که ماه عبور از تنم کند
    یا این شب سیاه عبور از تنم کند
    چشم تو را سیاه کشیدم که بعد از این
    یک آسمان نگاه عبور از تنم کند
    گل کرده است بر لب تو شاخه های نور
    بگذار و بگذر آه عبور از تنم کند
    ناز تو نور آینه های همیشگی ست
    ای کاش گاه گاه عبور از تنم کند
    در چشم های پاک تو افتاده ام که باز
    بارانی از گناه عبور از تنم کند
    آن دل که سر به خاک نهاده ست ... و دور نیست
    در انتهای راه عبور از تنم کند
    تا آفتاب بگذارد سر به شانه ام
    از آسمان بخواه عبور از تنم کند

    استاد اولاد

    ارسال پاسخ


  • محسن خوشگفتار کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 03:54 نوشتند:
    نمایش مشخصات محسن خوشگفتار درود بر شما استاد
    زیبا بود واقعا زیبا
    لذت بردم

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محسن خوشگفتار   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:14
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش محسن عزیزم....ممنونم

    ==================

    بی تـو نـشـسـتم در خـیـابـان زیـر بـاران
    گـویی کـه مـجـنـون در بیـابـان زیـر بـاران

    افـتــاده نــان خشـکی از منـقـار زاغــی
    گنجشک خیسی می خورد نان زیر باران

    هـر کـس بـه قـدر روزی خـود سهـم دارد
    سهـم مـن از تـو :چشـم گـریان زیر باران

    ای کاش می شد با تو ساعتها قــدم زد
    از راه آهـــــن تــا شـمـیـران زیــر بـــاران*

    بـا طــعــنـه عـابـرهـا سـراغـت را گـرفتند
    آخـر چـه می گـفـتـم بـه آنـان زیر باران؟!

    باور کن از تو دست شستن کار من نیست
    عشق تـو می گــردد دو چــنـدان زیر باران
    ...
    وقـتـی دعـــا در زیر باران مستجــاب است
    دیـگـر چــه کـــاری بـهـتـر از آن زیــر بــاران

    پــروردگــارا در غــیـاب حـضـــرت عـــشــق
    رعـــدی بـــزن مـــا را بــســـوزان زیـر بـاران
    استاد بهمنی


    ارسال پاسخ


  • سینا صارمی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 04:49 نوشتند:
    نمایش مشخصات سینا صارمی سلام و عرض ادب استاد بی منازع غزل ناب امروز
    دیرم شده میرم برمیگردم.
    شعرتان را که می خوانم جان تازه می گیرم.
    در امان خدا

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سینا صارمی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:34
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام سینا جان....ممنونم داداشی عزیزم.....

    ==========



    هر چند دل سپردنمان اشتباه نیست

    اما برو که ماندنت اینجا صلاح نیست



    حس می کنم زمین و زمان درد می کشند

    وقتی بساط گریه ی ما روبراه نیست



    لطفا دعا نکن که به جایی نمی رسد

    اینجا کسی برای کسی "باراله" نیست



    اصلا نترس از آخرتم ، حرفهای من

    حتی به قد یک سر سوزن گناه نیست



    دیگر غم حلال و حرامی نمانده است

    وقتی نفس کشیدن ما هم مباح نیست



    حالا برو به معجزه هم معتقد نباش

    دنیا برای ما دو نفر سرپناه نیست !

    =====

    ارسال پاسخ


  • سعید منفرد کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 06:27 نوشتند:

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سعید منفرد   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:40
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی ===========
    سر بریدند مرا پای غزل های خودم
    و نوشتند خطاهای ترا پای خودم

    آنقدر زشت کشیدند مرا تا ابلیس
    آنقدر زشت که نشناختمش جای خودم

    کفتری بی پرو بر بام شما می لرزم
    دوست دارم که بمیرم ته فتوای خودم

    مانده ام اول این راه روم یا نروم
    پی تقدیر خودم تا شب فردای خودم

    بنویسید اگر آینه را می شکنم
    شرم دارم که ببینم تن دروای خودم

    سالها بعد اگر چای غزل نوشیدی
    بگو ای وای خودم وای خودم وای خودم
    استاد ترمک
    =========

    ارسال پاسخ


  • سعید منفرد کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 06:28 نوشتند:


    قلبت که می زند ، سر من درد می کند
    این روزها سراسر من درد می کند

    قلبت که . . . نیمه ی چپ من تیر می کشد
    تب کرده ، نیم دیگر من درد می کند

    تحریک می کند عصب چشم هام را
    چشمی که در برابر من درد می کند

    شاید تو وصله ی تن من نیستی ، چقدر
    جای تو روی پیکر من درد می کند

    هی سعی می کنم که تو را کیمیا کنم
    هی دستهای مسگر من درد می کند

    دیر است ، پس چرا متولد نمی شوی
    شعر تو روی دفتر من درد می کند

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سعید منفرد   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:41
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش سعید عزیز و بزرگوارم...

    ممنونم از تون هنرمند مهربونم.....


    =========

    همین که زلف تو بر باد می¬رود کافی¬ست
    به باد، این همه فریاد می¬رود کافی¬ست

    همین که آب روانِ هزار سرو جوان
    به پای شاخه¬ی شمشاد می¬رود کافی¬¬ست

    نیاز نیست که «شیرین» شود دهان شکر
    اشاره تا که به «فرهاد» می¬رود کافی¬ست

    چه غم که مانده به دستم دل شکسته من
    همین که بی غم و آزاد می¬رود کافی¬¬ست

    همیشه مشکل او دل بریدن از من بود
    کنون که از ته دل شاد می¬رود کافی¬ست

    برای من که خراب از توام، به لبهایت
    همین که «خانه ات آباد» می¬رود کافی¬ست

    تمام روز گرفتم به یاد من بودی
    شبی که خاطرم از یاد می¬رود کافی¬ست

    نخواستم که چو رفتم به پاکنی بیداد
    همین که بشنوم: ای داد می¬رود... کافی¬ست

    همین که سر به خودت هم نمی¬زنی، اما
    سر زبان تو« اولاد» می¬رود کافی¬ست

    ===========


    ارسال پاسخ


  • محسن علیخانی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 06:37 نوشتند:
    نمایش مشخصات محسن علیخانی سلام استاد دلجویی عزیزم
    زیبا بود استفاده کردم!

    اول صبح سر حال اومدم...

    یا علی مدد

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محسن علیخانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:45
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام محسن گرامی و بزرگوارم...

    درود بر تو هنرمند...


    خوابیده ام که ماه عبور از تنم کند
    یا این شب سیاه عبور از تنم کند
    چشم تو را سیاه کشیدم که بعد از این
    یک آسمان نگاه عبور از تنم کند
    گل کرده است بر لب تو شاخه های نور
    بگذار و بگذر آه عبور از تنم کند
    ناز تو نور آینه های همیشگی ست
    ای کاش گاه گاه عبور از تنم کند
    در چشم های پاک تو افتاده ام که باز
    بارانی از گناه عبور از تنم کند
    آن دل که سر به خاک نهاده ست ... و دور نیست
    در انتهای راه عبور از تنم کند
    تا آفتاب بگذارد سر به شانه ام
    از آسمان بخواه عبور از تنم کند

    استاد اولاد
    ==========

    ارسال پاسخ


  • بتول كوه كمري سرشت کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 06:50 نوشتند:
    نمایش مشخصات بتول كوه كمري سرشت صبح زیبا ودل انگیز بر شما استاد همیشه شاعر درود
    با شعرهایتان صبح را بر دل همه روشن و گوارا کردید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به بتول كوه كمري سرشت   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:44
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام بر ابچی بزرگوار و مهربونم....

    ممنونم نازنین مهربونم......


    ===========


    خیلی دلم گرفته ، کمی آسمان کجاست؟
    یک چکه آب تازه و یک تکه نان کجاست؟
    حال وهوای عشق ندارد دگر دلم
    نامی نمانده است برایم ، نشان کجاست ؟
    پیری کنار آمده بامن ولی هنوز
    میپرسم از دلم که غرور جوان کجاست ؟!
    دریا به گل نشست ز بس خون گریستم
    با کشتی شکسته ی من بادبان کجاست ؟
    بادی نمی وزد که روان گویدم چو آب
    جای دل شکسته درین خاکدان کجاست ؟
    دست مرا چه دیر گرفتند دوستان
    پا در رکاب .... آخر این داستان کجاست ؟
    دیریست روزگار به ما پشت کرده است
    سر در نیا وریم شب و روزمان کجاست؟!
    آن روز ها گذشت .... غم نان نداشتیم
    دل هم دل قدیم کجارفت آن کجاست ؟!
    تابوت میبرند درختان به دوش خویش
    از من مپرس غیرت سرو روان کجاست ؟!
    خون گریه میکنند بر این خانه ابر ها
    بغض شکسته در گلوی ناودان کجاست ؟!
    ای کاش سر به شانه ی من می گذاشتند
    نسرین و نرگس و سمن وارغوان کجاست ؟!
    با های های گریه گلها دلش خوش است
    گر این بهار تازه .... که باد خزان کجاست ؟!
    بانگی نمیرسد ز خروس سحر به گوش
    گیرم بلال مرده خدای اذان کجاست ؟!

    استاد اولاد
    ======

    ارسال پاسخ


  • جعفر سمنبر کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 07:27 نوشتند:
    نمایش مشخصات جعفر سمنبر درودد بر شما زیبا سرودید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به جعفر سمنبر   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:47
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام جناب سمنبر گرام...

    منونم بزرگوار...

    حضورتون حقا که مایه امید افتخار و دلگرمیست...ممنونم...



    ==========
    بیا تا هوای دل هم کنیم

    بیایید افطار شبنم کنیم
    زشبنم سحر نان خود نم کنیم
    چو حوا بشوییم دست از بهشت
    دل خویش را بلکه آدم کنیم
    نسیمی در خانه را میزند :
    که در جام ها باده نم نم کنیم
    بیایید با عطر گلهای یاس
    پسینگاه چای و غزل دم کنیم
    اگر گل زچشم بهار اوفتاد
    بیا تا سلام گل غم کنیم
    ****
    سر سفره مان نان گندم نبود
    که در خاطر آن را مجسم کنیم
    ندادند فرصت به ما اشکها
    که یک سینه آتش فراهم کنیم
    ..... .....
    تناور درختان پا در گلیم
    مبادا ز هر باد سرخم کنیم
    دگر باره خورشید سر می زند
    اگر روی شب را سحر کم کنیم
    زمین تا بگرید چو ابر بهار
    بیا تا هوای دل هم کنیم


    ===========


    ارسال پاسخ


  • محمود پاشا زانوس کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 08:02 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمود پاشا زانوس سلام
    بی شک زیباتزین کارتان بود.
    مرهبا بر قلم تواناتان استاد عزیز.

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمود پاشا زانوس   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:49
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی

    درود جناب زانوس بزرگوار و گرامی یار...


    ممنونم بزرگوار هنرمند شادم کردین....


    ===========

    گناه....


    خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه
    گاهی شرايطی است که ناچاری از گناه

    هر لحظه ممکن است که با برق يک نگاه
    بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

    گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم
    گفتی ... تو هم چه ذهنيتی داری از گناه !!
    ...
    سخت است اين که دل بکنم از تو ، از خودم
    از اين نفس کشيدن اجباری ، از گناه

    بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق
    يک عمر ريخت بر سرم آواری از گناه

    دارند پيله های ی دلم درد می کشند
    بايد دوباره زاده شوم ... – عاری از گناه –

    ======


    ارسال پاسخ


  • مینا آقازاده کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 08:40 نوشتند:
    نمایش مشخصات مینا آقازاده سلام آقای دلجوئی عزیز
    هر دم از این باغ بری می رسد ....
    و ما در طراوت باغ شما هوایی تازه می کنیم ...
    خرم آن کس که در این محنت‌گاه
    خاطری را سبب تسکین است...(پروین )

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به مینا آقازاده   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:08
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دکتر اقازاده گرامی....

    ممنونم ازتون که نگاه گرم و بزرگوارانه و مهربونتون به شاگردانتون مایه افتخار و دلگرمی به ادامه ی راههه...

    سپاسگزارم خواهر نازنینم....

    خوندم مصاحبه ی غنی و آموزنده و سرشارتون با آبجی لیلای رنجبران نازنینم.....

    ممنونم ازتون هنرمند....درود بر هردو....





    =====
    ***
    شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
    ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم

    دیدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
    گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم !

    منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
    آنقدر گریه نمودم كه خرابش كردم

    شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
    آتشی در دلش افكندم و آبش كردم

    غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد !
    خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش كردم !

    دل كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
    بر سر آتش جور تو كبابش كردم !

    زندگی كردن من مردن تدریجی بود !
    آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم

    فرخی یزدی
    **


    ارسال پاسخ


  • شبنم قديرنژاد کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 08:46 نوشتند:
    خيليــــــــــــ عالي بود.. بيت دوم معركه بود. با اجازتون يادداشت مي‌كنم تو دفترم

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به شبنم قديرنژاد   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 10:27
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دخترم-ممنونم ازت...




    سر بریدند مرا پای غزل های خودم
    و نوشتند خطاهای ترا پای خودم

    آنقدر زشت کشیدند مرا تا ابلیس
    آنقدر زشت که نشناختمش جای خودم

    کفتری بی پرو بر بام شما می لرزم
    دوست دارم که بمیرم ته فتوای خودم

    مانده ام اول این راه روم یا نروم
    پی تقدیر خودم تا شب فردای خودم

    بنویسید اگر آینه را می شکنم
    شرم دارم که ببینم تن دروای خودم

    سالها بعد اگر چای غزل نوشیدی
    بگو ای وای خودم وای خودم وای خودم

    ارسال پاسخ


  • سجاد کهنسال کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 08:50 نوشتند:
    نمایش مشخصات سجاد کهنسال پیرهن را که درید از پس سر دانستم

    که به اندیشه یک بار گناه آمده است

    شاه بیت بود

    سلام جناب دلجوئی

    لذت بردم شدید

    یاعلی مدد

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سجاد کهنسال   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:51
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداشی سجاد مهربون و نازنینم...

    درود بر زلالیت قلب همیششه مهربونت داداش...



    ======

    همچو حافظ دل گرو بستم به یار چین و ماچین
    گوش چینی،گونه چینی،سینه چینی،چانه چینی

    تا گرفتم جام می از نرگس چشمان مستش
    چشم چینی،مست چینی،نرگس مستانه چینی

    خرقه رهن خمره در سودای پیمانه نمودم
    خرقه چینی،خمره چینی،باده و پیمانه چینی

    همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش
    چین که چینی،زلف چینی،تاب چینی،شانه چینی

    شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان
    گل که چینی،شمع چینی،بلبل و پروانه چینی

    زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد
    مهر با سجاده چینی،سبحه ی صد دانه چینی

    رفت اعرابی به ترکستان و ما چین جای کعبه
    قبله چینی،پرده چینی،سنگهای خانه چینی

    نه فقط اسباب لوکس مانند ضبط و پخش چینی
    فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینی

    بلکه شورت و لنگ چینی،لیف چینی،تیغ چینی
    نوره و سدر و حنا،کافور مرده خانه چینی

    گرچه در صنعت ربودیم از اروپا گوی سبقت
    پیچ چینی،مهره چینی،تسمه و دندانه چینی

    پیک چینی،برج چینی،استکان و جام چینی
    نشعه چینی،مست چینی،نعره ی مستانه چینی

    منقل و تریاک چینی،انبر و وافور چینی
    من خلاصه میکنم ،هر چیز عشقولانه چینی

    ای خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینی از دم
    جوی چینی،شهد چینی،حوری و فتانه چینی

    پس اگر این است جانا ،در جهنم نیز باشد
    قیر چینی،قیف چینی،دسته با پیمانه چینی
    ======

    ارسال پاسخ


  • سید علی اکبر موسوی  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 08:55 نوشتند:

    0
    0


  • غلامعلی بهروزی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:06 نوشتند:
    نمایش مشخصات غلامعلی بهروزی
    سلام استاد دلجوئی عزیزم

    تعریف و تمجید من کوچک و شاگردی ناچیز از شعر استادی بزرگ

    شاید وجاهت نداشته باشد فقط می تونم بگم

    بهره مند شدم و لذت بردم مثل همیشه

    اینکه توفیق دارم تا از این همه زیبایی در اشعار شما لذت ببرم لطف خئاست

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به غلامعلی بهروزی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:54
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش استاد بهروزی عزیزم...

    ممنونم ازتون گرامی...


    ببخشین که اجبارا تلگرافی مینویسم....

    ممنون...


    ======

    همچو حافظ دل گرو بستم به یار چین و ماچین
    گوش چینی،گونه چینی،سینه چینی،چانه چینی

    تا گرفتم جام می از نرگس چشمان مستش
    چشم چینی،مست چینی،نرگس مستانه چینی

    خرقه رهن خمره در سودای پیمانه نمودم
    خرقه چینی،خمره چینی،باده و پیمانه چینی

    همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش
    چین که چینی،زلف چینی،تاب چینی،شانه چینی

    شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان
    گل که چینی،شمع چینی،بلبل و پروانه چینی

    زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد
    مهر با سجاده چینی،سبحه ی صد دانه چینی

    رفت اعرابی به ترکستان و ما چین جای کعبه
    قبله چینی،پرده چینی،سنگهای خانه چینی

    نه فقط اسباب لوکس مانند ضبط و پخش چینی
    فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینی

    بلکه شورت و لنگ چینی،لیف چینی،تیغ چینی
    نوره و سدر و حنا،کافور مرده خانه چینی

    گرچه در صنعت ربودیم از اروپا گوی سبقت
    پیچ چینی،مهره چینی،تسمه و دندانه چینی

    پیک چینی،برج چینی،استکان و جام چینی
    نشعه چینی،مست چینی،نعره ی مستانه چینی

    منقل و تریاک چینی،انبر و وافور چینی
    من خلاصه میکنم ،هر چیز عشقولانه چینی

    ای خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینی از دم
    جوی چینی،شهد چینی،حوری و فتانه چینی

    پس اگر این است جانا ،در جهنم نیز باشد
    قیر چینی،قیف چینی،دسته با پیمانه چینی
    ======

    ارسال پاسخ


  • زهره کاظمی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:07 نوشتند:
    نمایش مشخصات زهره کاظمی جای عقلی که نمانده است کلاه آمده است
    واقعا فوق العاده بود قلمتان جاودان

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به زهره کاظمی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:18
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر نازنین و بزرگوارم خانم کاظمی مهربون و هنرمند...درود بر صفای قدمتون هنرمند.....



    می روم اما مرا با اشک همراهی مکن

    بر نخواهم گشت دیگر معذرت خواهی مکن

    من که راضی نیستم ای شمع گریان تر شوی

    کار سختی می کنی از خویش می کاهی، مکن

    صبحدم خاکسترم را با نسیم آغشته کن

    داغ را محصور ، در بزم شبانگاهی مکن

    آه! امشب آب نه ، آتش گذشته از سرم

    با من آتش گرفته ، هر چه می خواهی مکن

    پیش پای خویش می خواهی که مدفونم کنی

    در ادای دین خود ، این قدر کوتاهی مکن.
    ====================

    ارسال پاسخ


  • سامره حمیدیان کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:14 نوشتند:
    نمایش مشخصات سامره حمیدیان درود بر استاد دلجویی عزیز
    باز هم شعری زیبا و دلنشین از شما خوندم در این صبح زیبای بهاری و بسیار لذت بردم
    ممنونم از شما و آفرین به قلم هنرمندتون
    شاد باشید و قلمتون ماندگار

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سامره حمیدیان   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:28
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام سامره ی عزیز نازنین و بزرگوار دختر مهربونم.....

    ممنونم سامره بانوی گرانقدر....

    همیشه با حضورتون سرشار از امید واریم میکنین...بازم سپاسگزارم ازت دختر خوبم....



    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====

    ارسال پاسخ


  • حجت اله یعقوبی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:34 نوشتند:
    نمایش مشخصات حجت اله یعقوبی درود استاد دلجویی بزرگوار و مهربان
    واژه واژه در کلامتان رقصاب می کنم
    مجالم اندک بود، تا بعد به دستبوسی خدمت برسم
    در پناه دوست:x :x

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به حجت اله یعقوبی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:39
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش حجت اله گرامی بزرگوار و عزیزم...

    ممنونم ازتون گرامی یار...


    =====
    کوچه ی حوصله از فرط نگاهت تنگ است
    مدتی هست دلم بر سر راهت تنگ است

    تو که احوال مرا از هیجان می پرسی
    نیست انگیزه و آغوش رفاهت تنگ است

    پرده افتاده و من از همه جا بی خبرم
    آسمان نیز برای رخ ماهت تنگ است

    تو غزل می شوی و آینه ها می فهمند
    که جهان از نفس شرجی آهت تنگ است

    بارها مردم و یکبار صدایم نرسید
    به نگاهی که پس چشم سیاهت تنگ است

    ساده می آیی و انگاربه تنگ آمده ام
    چقدر جای من و وقت نگاهت تنگ است
    استاد ترمک

    ارسال پاسخ


  • نجمه ساریخانی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:44 نوشتند:
    نمایش مشخصات نجمه ساریخانی استاد عزیز خیلی زیبا بود
    چند بار خوندم تو عمق دلم خونه کرد

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به نجمه ساریخانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:30
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر عزیز و نازنینم نجمه ی بزرگوار و مهربونم...ممنونم هنرمند...


    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====

    ارسال پاسخ


  • فهیمه اعظم کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:45 نوشتند:
    شیرین زیبا و خواندنی

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به فهیمه اعظم   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:48
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام خانم اعظم بزرگوار و گرامیم...

    درود دختر خوب و هنرمندم...

    صفای حضورتون موجب امید و دلگرمیست...

    تا باد چنین بادا....نازنین

    شیطان شدم که موی دماغ خدا شوم
    با آدم از طریق خدا آشنا شوم
    شیطان شدم که باز کنم مشت خاک را
    حال هوس بگیرم و اهل هوا شوم
    یک چرت روی دامن حوا روم به خواب
    یک پلک روی شانه آدم رها شوم
    تا بی گدار دل نزند هیچ کس به آب
    آیینه دار موج خیال شما شوم
    ما بین هست و نیست جدل در گرفته بود
    من آمدم که وارد این ماجرا شوم
    هرگز خدای گونه نبودم در آسمان
    آیا مجال میدهد این خاک تا شوم؟
    پای مرا مبند که از دست می روم
    دست مرا بگیر که از خاک پا شوم



    ===========

    ارسال پاسخ


  • سمیرا رحمانی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات سمیرا رحمانی چوب هوسی که میخوریم



    از دست جنگل بی ایمانی است !

    سلام استاد بزرگمهرم

    بسیار بهره بردم ودر جوارتان همیشه می آموزم
    پاینده باشید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سمیرا رحمانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:33
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام سمیرای نازنین و دختر عزیز و بزرگوارم.....

    ممنونم هنرمند مهربونم...

    درود بر تو سمیرای همیشه بزرگوار...


    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====

    ارسال پاسخ


  • مریم زحمتکش کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:49 نوشتند:
    نمایش مشخصات مریم زحمتکش درود استاد غزل
    ناب ناب بود

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به مریم زحمتکش   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:11
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام خواهر مهربون و نازنینم خانم مریم بانوی زحمتکش بزرگوار...

    ممنونم از دریای مهربانی های زلالتون ابجی خوبم...

    درود بر تو و بر حمایت تو....


    ==================

    بی تـو نـشـسـتم در خـیـابـان زیـر بـاران
    گـویی کـه مـجـنـون در بیـابـان زیـر بـاران

    افـتــاده نــان خشـکی از منـقـار زاغــی
    گنجشک خیسی می خورد نان زیر باران

    هـر کـس بـه قـدر روزی خـود سهـم دارد
    سهـم مـن از تـو :چشـم گـریان زیر باران

    ای کاش می شد با تو ساعتها قــدم زد
    از راه آهـــــن تــا شـمـیـران زیــر بـــاران*

    بـا طــعــنـه عـابـرهـا سـراغـت را گـرفتند
    آخـر چـه می گـفـتـم بـه آنـان زیر باران؟!

    باور کن از تو دست شستن کار من نیست
    عشق تـو می گــردد دو چــنـدان زیر باران
    ...
    وقـتـی دعـــا در زیر باران مستجــاب است
    دیـگـر چــه کـــاری بـهـتـر از آن زیــر بــاران

    پــروردگــارا در غــیـاب حـضـــرت عـــشــق
    رعـــدی بـــزن مـــا را بــســـوزان زیـر بـاران
    استاد بهمنی

    ==========================

    ارسال پاسخ


  • سعیده باقری(سحر) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 09:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات سعیده باقری(سحر) درود به استاد عزیزم
    اقای دلجویی یگانه
    دایی مهربونم
    استاد تاخت و تاز قلمتون بد گرد و خاکی اینجا به پا کرده
    غزلتون ناب و دلنشین بود و سخت ترین سنگ ها رو هم وادار به جاری شدن احساسشون میکنه
    مثل همیشه خوندم لذت بردم و یاد گرفتم
    همیشه شاعر بمونید
    در پناه خدا


    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سعیده باقری(سحر)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:26
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی

    سلام دختر عزیز و نازنینم سحر بانوی بزرگوارم....

    ممنونم سحر مهربون آبجی من.....درود بر تو


    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====

    ارسال پاسخ


  • اعظم اکبری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 10:01 نوشتند:
    نمایش مشخصات اعظم اکبری سلام و عرض ادب
    عالی بود

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به اعظم اکبری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:43
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر خوب و هنرمند نازنین و بزرگوارم اعظم بانوی مهربونم...

    ممنونم ازت خواهر خوبم...


    =========

    همین که زلف تو بر باد می¬رود کافی¬ست
    به باد، این همه فریاد می¬رود کافی¬ست

    همین که آب روانِ هزار سرو جوان
    به پای شاخه¬ی شمشاد می¬رود کافی¬¬ست

    نیاز نیست که «شیرین» شود دهان شکر
    اشاره تا که به «فرهاد» می¬رود کافی¬ست

    چه غم که مانده به دستم دل شکسته من
    همین که بی غم و آزاد می¬رود کافی¬¬ست

    همیشه مشکل او دل بریدن از من بود
    کنون که از ته دل شاد می¬رود کافی¬ست

    برای من که خراب از توام، به لبهایت
    همین که «خانه ات آباد» می¬رود کافی¬ست

    تمام روز گرفتم به یاد من بودی
    شبی که خاطرم از یاد می¬رود کافی¬ست

    نخواستم که چو رفتم به پاکنی بیداد
    همین که بشنوم: ای داد می¬رود... کافی¬ست

    همین که سر به خودت هم نمی¬زنی، اما
    سر زبان تو« اولاد» می¬رود کافی¬ست

    ===========


    ارسال پاسخ


  • فرامرز پویانفر(پویان) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 10:16 نوشتند:
    نمایش مشخصات فرامرز پویانفر(پویان) سلام سرورم
    دست بوسم گرامی

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به فرامرز پویانفر(پویان)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:12
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام فرامرز گرامی و نازنینم...

    ممنونم بزرگوار....

    ممنون....


    ==========================
    تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
    روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

    حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
    یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

    ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
    شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

    بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
    من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

    ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
    من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

    لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
    تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

    استاد بهمنی

    ارسال پاسخ


  • دانیال محبّی (س.ش.آشُفته) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 10:21 نوشتند:
    درود بر بزرگمهر استادم جناب دلجوئی

    محور معنا و شیداترین دلِ شیدا....

    فقط همین جناب دلجوئی....

    شرم میکنم حرف دیگه ای بزنم واقعا

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به دانیال محبّی (س.ش.آشُفته)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:59
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دانیال نازنین...

    ممنونم ازت پسرم...

    درود بر تو...


    ======

    همچو حافظ دل گرو بستم به یار چین و ماچین
    گوش چینی،گونه چینی،سینه چینی،چانه چینی

    تا گرفتم جام می از نرگس چشمان مستش
    چشم چینی،مست چینی،نرگس مستانه چینی

    خرقه رهن خمره در سودای پیمانه نمودم
    خرقه چینی،خمره چینی،باده و پیمانه چینی

    همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش
    چین که چینی،زلف چینی،تاب چینی،شانه چینی

    شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان
    گل که چینی،شمع چینی،بلبل و پروانه چینی

    زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد
    مهر با سجاده چینی،سبحه ی صد دانه چینی

    رفت اعرابی به ترکستان و ما چین جای کعبه
    قبله چینی،پرده چینی،سنگهای خانه چینی

    نه فقط اسباب لوکس مانند ضبط و پخش چینی
    فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینی

    بلکه شورت و لنگ چینی،لیف چینی،تیغ چینی
    نوره و سدر و حنا،کافور مرده خانه چینی

    گرچه در صنعت ربودیم از اروپا گوی سبقت
    پیچ چینی،مهره چینی،تسمه و دندانه چینی

    پیک چینی،برج چینی،استکان و جام چینی
    نشعه چینی،مست چینی،نعره ی مستانه چینی

    منقل و تریاک چینی،انبر و وافور چینی
    من خلاصه میکنم ،هر چیز عشقولانه چینی

    ای خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینی از دم
    جوی چینی،شهد چینی،حوری و فتانه چینی

    پس اگر این است جانا ،در جهنم نیز باشد
    قیر چینی،قیف چینی،دسته با پیمانه چینی
    ======

    ارسال پاسخ


  • علی ارجمند کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 10:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی ارجمند سلام و درود استادم

    در زیبایی غزل هاتون غرق می شم

    کاش دست ما رو هم بگیرید

    ممنونم...........

    خیلی قشنگ بود

    برایتان بهترین ها را آرزومندم

    برم بگرم یه شعر جدید با حال واست.ون بذارم

    یه لحظه............................:">




    هر چند دل سپردنمان اشتباه نیست

    اما برو که ماندنت اینجا صلاح نیست



    حس می کنم زمین و زمان درد می کشند

    وقتی بساط گریه ی ما روبراه نیست



    لطفا دعا نکن که به جایی نمی رسد

    اینجا کسی برای کسی "باراله" نیست



    اصلا نترس از آخرتم ، حرفهای من

    حتی به قد یک سر سوزن گناه نیست



    دیگر غم حلال و حرامی نمانده است

    وقتی نفس کشیدن ما هم مباح نیست



    حالا برو به معجزه هم معتقد نباش

    دنیا برای ما دو نفر سرپناه نیست !

    :) :x :* :">

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به علی ارجمند   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:37
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداشی خوبم...

    سلام کسی که روح ولطافت و نوا و حس شعرا و غزلای دلنوازش تا عمق روح جان من نفوذ میکنه

    و همیشه یه ایده و یه موضوع نو و بکر رو دنبال میکنه که همه و همه نشان از تفکر بالا و هنرمندیه...

    درود بر داداش علی هنرمند نازنین و بزرگوارم....درود درود....



    =====
    کوچه ی حوصله از فرط نگاهت تنگ است
    مدتی هست دلم بر سر راهت تنگ است

    تو که احوال مرا از هیجان می پرسی
    نیست انگیزه و آغوش رفاهت تنگ است

    پرده افتاده و من از همه جا بی خبرم
    آسمان نیز برای رخ ماهت تنگ است

    تو غزل می شوی و آینه ها می فهمند
    که جهان از نفس شرجی آهت تنگ است

    بارها مردم و یکبار صدایم نرسید
    به نگاهی که پس چشم سیاهت تنگ است

    ساده می آیی و انگاربه تنگ آمده ام
    چقدر جای من و وقت نگاهت تنگ است
    استاد ترمک

    ارسال پاسخ


  • ستایش گلزاری (نفیسه) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 11:14 نوشتند:
    سلام استاد خوبم

    بسیار زیبا

    قلمتان همیشه پویا و شیوا




    زندگیتان پر از لحظه هایی به رنگ آرامش و خوشبختی

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به ستایش گلزاری (نفیسه)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:14
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام ستایش نازنین بزرگوار و دختر عزیزم.....

    ممنونم که دار انرزی مثبت برای ادامه ام میدی درود بر دریای زلال مهربونیات دختر بزرگوارم....


    درود.....


    می روم اما مرا با اشک همراهی مکن

    بر نخواهم گشت دیگر معذرت خواهی مکن

    من که راضی نیستم ای شمع گریان تر شوی

    کار سختی می کنی از خویش می کاهی، مکن

    صبحدم خاکسترم را با نسیم آغشته کن

    داغ را محصور ، در بزم شبانگاهی مکن

    آه! امشب آب نه ، آتش گذشته از سرم

    با من آتش گرفته ، هر چه می خواهی مکن

    پیش پای خویش می خواهی که مدفونم کنی

    در ادای دین خود ، این قدر کوتاهی مکن.
    ====================

    ارسال پاسخ


  • محمد رضازاده کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 11:36 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد رضازاده یوسف پیر زلیخا به دعا آمده است
    طمع روی صفا زیر قبا آمده است

    سلام بر استاد بزرگم

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمد رضازاده   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:50
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود محمد گرامی...

    ممنونم ازتون بزرگوار...


    ===========
    سر بریدند مرا پای غزل های خودم
    و نوشتند خطاهای ترا پای خودم

    آنقدر زشت کشیدند مرا تا ابلیس
    آنقدر زشت که نشناختمش جای خودم

    کفتری بی پرو بر بام شما می لرزم
    دوست دارم که بمیرم ته فتوای خودم

    مانده ام اول این راه روم یا نروم
    پی تقدیر خودم تا شب فردای خودم

    بنویسید اگر آینه را می شکنم
    شرم دارم که ببینم تن دروای خودم

    سالها بعد اگر چای غزل نوشیدی
    بگو ای وای خودم وای خودم وای خودم
    استاد ترمک
    =========


    ارسال پاسخ


  • علی صفری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:01 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی صفری سلام ستاد دلحویی عزیزم

    بسیار زیباست استاد

    هر روز قشنگتری از شما می خوانم و می آموزم از محضرت

    ممنونم استاد

    سایه ات مستدام

    0
    0


  • غلامعلی بهروزی کاربر عضو به علی صفری   در یکشنبه 23 مهر 1391 - 15:22
    نمایش مشخصات غلامعلی بهروزی
    سلام صفری عزیزم

    استاد دلجوئی

    رعنا برای علی آقا بود و رعنای او

    ارسال پاسخ


    علی صفری کاربر عضو به غلامعلی بهروزی   در یکشنبه 23 مهر 1391 - 18:02
    نمایش مشخصات علی صفری سلام سلطان مهر! من همیشه شرمنده ی مهربانیت هستم

    چندی ست مهربانی و بزرگی ات را چرتکه می زنم.... و هنوز چرتکه میزنم

    دنیا دنیا بدهکار الطافت هستم:x :*

    ارسال پاسخ


    حسین علی دلجوئی کاربر عضو به علی صفری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:51
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش علی گرامی نازنین و بزرگوار ....درود بر تو وممنونم ازت....



    ===========
    سر بریدند مرا پای غزل های خودم
    و نوشتند خطاهای ترا پای خودم

    آنقدر زشت کشیدند مرا تا ابلیس
    آنقدر زشت که نشناختمش جای خودم

    کفتری بی پرو بر بام شما می لرزم
    دوست دارم که بمیرم ته فتوای خودم

    مانده ام اول این راه روم یا نروم
    پی تقدیر خودم تا شب فردای خودم

    بنویسید اگر آینه را می شکنم
    شرم دارم که ببینم تن دروای خودم

    سالها بعد اگر چای غزل نوشیدی
    بگو ای وای خودم وای خودم وای خودم
    استاد ترمک
    =========

    ارسال پاسخ


  • وحید اکبری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:02 نوشتند:
    نمایش مشخصات وحید اکبری سلام استاد دلجویی
    گفتنی ها را دوستان گفتند وحرفی برای ما نماند من با همه موافقم
    فقط از دو کلمه کلاس واسلحه خیلی خوشم آمد یک کم طنز آلود بود ومن اول فکر کردم طنز نوشته اید اما وقتی خواندم دیدم محتوای گرانی در آن نهفته است

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به وحید اکبری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:53
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود جناب اکبری گرامی...

    ممنونم بزرگوار ...

    خوشحالم کردین و صفا آوردین داداشم.....ممنون...



    =======


    من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم
    پـیـششـان سـر بـر نمی آرم ، رعایت می کنم

    همچـنـانکـه بـرگ خـشـکـیده نمـاند بـر درخـت
    مـایـه ی رنـج تـو بـاشـم رفـع زحمـت می کنم

    این دهـــــان بـاز و چـشم بی تحرک را ببخش
    آنـقــدر جــذابـیـت داری کـه حـیـرت می کـنـم

    کـم اگـر با دوسـتـانم می نشینم جـرم تـوست
    هر کسی را دوست دارم در تـو رویـت می کنم

    فکر کردی چیست مـوزون می کند شعـر مـرا؟
    در قــدم بـرداشــتـن هـای ِ تـو دقـت می کـنم

    یـک ســلامـم را اگـر پـاسـخ بـگـویی مـی روم
    لـذتـش را بـا تـمـام شـهــر قـسـمـت می کنم

    تـوی دنـیـا هـم نـشـد بـرزخ کـه پـیـدا کـردمـت
    می نـشیـنم تـا قـیامـت بـا تـو صحبت می کنم
    ===========

    ارسال پاسخ


  • حسن یاربی( نیک) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:10 نوشتند:
    نمایش مشخصات حسن یاربی( نیک) درود بر شما
    شهر شعرت چه شلوغ است دلجو
    دل بهر شاگردی، این همه راه امده است
    موفق باشید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به حسن یاربی( نیک)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:54
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی

    درود بر شما گرامی یار...ممنونم اقای یاربی (نیک)...

    ممنون.....



    حس و حالی ندارم از روی ، عکس چشمت شقایقی بکشم
    بعد پشت نگاهتــــان بیتی ، از غزل های عاشقی بکشم

    پیش دلشوره های ناز نسیم ، بُر بزن برگ های نرم خودت
    شیطنت را کمی بخرج بده ، تا تو را من دقــایقی بکشم

    لت نزن آب برکه می خواهم ، لحظه ای شاعر لبت باشم
    در زلال نگاه ساده ی آب ، لا اقل عکس قـــایقی بکشم

    باد افتاد ه توی موهایت ،آسمان هم چقدر زیبـــا شد
    چشمتان فوق العاده زیباتر، توی طرحی موافقی ؟ بکشم

    لا اقل خسته ام اجازه بده ، سـاعتی بر لبت غزل بشوم
    توی قاب نگاه مشرقی ات ، عکس گل های رازقی بکشم

    شاعر مانده توی شاه بیتم ، دل بده در ردیف و قافیه هام
    با توحالا مصمم که شبی ، دست از هرچه عاشقی بکشم

    استاد ترمک

    ارسال پاسخ


  • علی عطازاده کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:11 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی عطازاده سلام استاد
    بسیار عالی بود

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به علی عطازاده   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:04
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود داداش علی نازنین...

    ممنونم گرامی...



    خبر از سمت دور می آمد ، دست ها سوی آسمان رفتند
    شعرهایی که از تو می گفتند ، مثل یک سایه ناگهان رفتند

    تو نشستی مقابلم ای کاش ، با تو دنیای دیگری بکشم
    تا ببینی که در جهان جدید ، دردها در هجومتان رفتند

    دست هایم پر از غزل بودند ، بی تو اعراب بی محل بودند
    آنقدر در ترانه ها ماندند ، که به تهدید این و آن رفتند

    خبر آمد هنوز در راهی ، با تو باران دوباره می آید
    من نشستم سر قرار خودم ، موج ها سمت بیکران رفتند

    مطمئنم که عاشقت شده ام ، از تمام ترانه ها پیداست
    شک نکن بی تو هم نخواهم رفت ، گرچه یاران مهربان رفتند


    ارسال پاسخ


  • محمد مازوچی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:17 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد مازوچی دو بيت اول محشره بسيار زياست
    ابيات آخر به استواري اول شعر نيست

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمد مازوچی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:05
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود محمد گرامی...

    ممنونم بزرگوار نازنین...

    خوش امدید هنرمند...


    =======
    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
    او که هرگز نتوان یافت همانندش را

    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
    هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
    ...
    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
    بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

    «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
    لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
    =====

    ارسال پاسخ


  • علیرضا .ح . امیرخیزی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:23 نوشتند:
    نمایش مشخصات علیرضا .ح . امیرخیزی سلام استاد .

    غزل بسیار بسیار زیبایی بود و در همان دو بیت اول میخکوبم کرد .
    بسیار بسیار زیبا بود بسیار عالی .
    درود و صد درود بر شما باد

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به علیرضا .ح . امیرخیزی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:08
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود استاد امیر خیزی نازنین ووبزرگوار...

    خوش آمدید بزرگوار...

    صفا آوردین...

    شادمیشم وقتی صدای قدم بزرگواری مث شما نزدیک اشعارم میشنوم و جمالتونو روئیت میکنم...

    ممنونم ازتون....


    =======
    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
    او که هرگز نتوان یافت همانندش را

    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
    هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
    ...
    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
    بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

    «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
    لای موهای تو گم کرد خداوندش را »
    =====

    ارسال پاسخ


  • ایمان شکیبا کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 12:33 نوشتند:
    برادر عزیز جناب استاد دلجویی
    سلام
    مثل همیشه بسیار زیبا و عالی و قوی بنیان
    و سهم من اینکه باز هم آموختم و لذت بردم
    زنده و پاینده باشید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به ایمان شکیبا   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:09
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود ایمان گرامی و نازنین...

    ممنونم بزرگوار....



    در قفس ساده ترین درد تماشا شدن است
    پشت هر میله فقط حسرت دریا شدن است
    هرکسی شوکت دنیای خودش می بیند
    عشق دردی است که در حال معما شدن است
    بال وقتی که شکسته است غزل یعنی هیچ
    پرزدن حسرت یک ثانیه زیبا شدن است
    آسمان خلوت یک عمر تصور در خویش
    صد جهان معنی یک لحظه مجزا شدن است
    روز و شب پشت سرت حس غریبی داری
    فکرت آماده ی هر لحظه پریسا شدن است
    درد در حال فروریختن رویا ها ست
    مرگ آغوش ترین قصد مهیا شدن است
    تو غزل های مرا روی دلت می ریزی
    ظاهرن خصلت هر بغض شکوفا شدن است
    باش تا ماه از این سمت بیاید بیرون
    شاید این درد فقط پای تو امضا شده است
    14

    ارسال پاسخ


  • میلاد عامری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 13:00 نوشتند:
    نمایش مشخصات میلاد عامری در مقابل این سروده ی زیبایتان تعظیم خواهم کرد
    درود برشما

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به میلاد عامری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:10
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام میلاد عزیز...

    ممنونم گرامی یار...درود بر تو....



    دوست دارم فقط بخاطر تو، اسم شعرم بهار بگذارم
    بعداز این شعر هرچه باداباد، شاعری را کنار بگذارم

    بروم با تو خلوتی بکنم ، توی دست تو هی ورق بخورم
    بعد ، با هرچه آرزو دارم ، با نگاهت قرار بگذارم

    مثل پروانه های پیرهنت ، هی بپیچم به بوی عطر تنت
    مثل لبخند غنچه در دهنت ، دانه های انار بگذارم

    با تو... نه با خودم غزل بشوم ، توی چشم تو باز حل بشوم
    داستان تو را شبیه خودت ، در خم انتشار بگذارم

    وقتی از شعر هم گریزانی ، چاره ای نیست آخر غزلم
    مثل منصور بی بهانه شوم ، سر به بالین دار بگذارم

    17

    ارسال پاسخ


  • یاسین بهادری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 13:07 نوشتند:
    سلام و درود بر استاد خوبم

    آنچنان زیباست که می شود عمری با زمزمه اش زندگی کرد.

    سایه تان مستدام.

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به یاسین بهادری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:15
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام یاسین عزیز...

    ممنونم بزرگوار...خوش حالم کردید گرامی یار...

    درود برتو و خوش ا مدید.....





    آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم
    مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود
    مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید
    خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود
    هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
    کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود
    شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
    بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود
    مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
    جای آنها که به دنبال تو بودند نبود
    بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد
    اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود
    آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!
    کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

    ارسال پاسخ


  • عفت شیرازی نژاد هاشمی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 13:28 نوشتند:
    نمایش مشخصات عفت شیرازی نژاد هاشمی درود استاد گرامی.
    بسیار زیبا سروده اید.
    همیشه اشعارتان خواندنی ست.
    برقرار باشید.

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به عفت شیرازی نژاد هاشمی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:16
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام بر عفت بانوی نازنین بزرگوار و دختر مهربون و عزیزم...

    ممنونم ازتون خانم شیرازی گرانقدر و هنرمندم...

    درو.....



    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====


    ارسال پاسخ


  • احد روحانی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 14:53 نوشتند:
    نمایش مشخصات احد روحانی سلام جناب دلجوئی عزیز

    بسیار زیبا

    در درون دل من جز تو نبود احساسی

    تو کجا رفتی ازاین خانه که آه آمده است

    زنده باشید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به احد روحانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:12
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام جناب استاد روحانی عزیز...

    ممنونم بزرگوار صفا آوردین و موجب دلگرمیم شدین گرامی یار...

    درو بر شما...



    دیشب نگاه بندری ات را نداشتی
    پروانه های روسری ات را نداشتی
    دریا تو را به ساحل من سوق داده است
    اما تو تاب مشتری ات را نداشتی
    بی تابی ام برای غروبت غریب بود
    وقتی تو رنگ آخری ات را نداشتی
    محرم شدم به گرمی تلماسه ها قسم
    آخر تو چادر زری ات را نداشتی
    من با لب تو غرق غزل می شدم عزیز
    اما تو حس شاعری ات را نداشتی

    ارسال پاسخ


  • شادان شهرو بختیاری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 14:57 نوشتند:
    نمایش مشخصات شادان شهرو بختیاری
    چقدر این شعر زیبا بود . و چقدر دلنشین :x :x
    می خواستم بیتی انتخاب کنم و بنویسم نشد که نشد . همه اش را یکجا باید نوشید .
    درود و دست مریزاد استاد
    نشئه اش در خاطرم خواهد ماند . شعر یعنی همین

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به شادان شهرو بختیاری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:16
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام استاد شادان عزیز....

    ممنونم بزرگوار...

    حضورتون مایه امید و دلگرمی بر ادامه ی راهه داداش نازنینم....ممنون...


    غزل به خرج تو دادم که مال من باشی
    همیشه تازه ترین شرح حال من باشی
    دوباره جمع نقیضین تو محال افتاد
    تو باید از نظر عشق بال من باشی
    همیشه تازه ترین پاسخی که می خواهم
    برای نقشه و طرح سئوال من باشی
    لبم به حادثه افتاد و بر به مشکل خورد
    درست وقتی که باید تو خال من باشی
    قرارنیست که هرشب قرار تو بشوم
    و فکر کنی که هرشب حلال من باشی
    خودت دوباره نوشتی که دوست میداری
    فقط برای خودم در خیال من باشی
    و من برای همین قانعم که می مانی
    برای اینکه فقط سیب کال من باشی
    ٢

    ارسال پاسخ


  • معصومه اوجاقلو کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 15:02 نوشتند:
    نمایش مشخصات معصومه اوجاقلو سلام
    همیشه از خوندن شعرهاتون لذت می برم. ممنون

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به معصومه اوجاقلو   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:18
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    ممنونم نازنین دختر بزرگوارم معصومه بانوی بزرگوار و هنرمندم....

    درود بر شما خانم اوجاقلو ی گرامی....



    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====


    ارسال پاسخ


  • محمد علی شیردل کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 15:26 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد علی شیردل سلام بر استاد عزیز وسرور ارجمندم
    جناب آقای دلجوئی
    خیلی خیلی خیلی خیلی لذت بردم
    دراوج هنرمندی و شاعرانگی
    تندرست باشید استاد ارجمند
    از محضرتان می آموزم
    خیلی خیلی دلنشین بود
    عالی عالی عالی

    درود مهربان شاعر











    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمد علی شیردل   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:38
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام جناب شیر دل گرامی...

    ممنونم که همیشه حضور بزرگوارانی همچون شما مایه ی دلگرمی و امید واری به ادامه ی راهه...بازم ممنونبیا که بی تو جهان بی بهانه می گذرد
    عبور بغض ترک خورده از ترانه می گذرد
    سوار سبز نگاهت پر از بشارت موج
    میان هر غزلم عاشقانه می گذرد
    نوشته اند به تقدیر عاشقان با درد
    که راه عشق فقط بی کرانه می گذرد
    همیشه راه من و انتظار ممتد است
    همیشه حرف دل از تازیانه می گذرد
    چقدر بی تو نشستم به زیر سایه ی درد
    نگاه خسته فقط محرمانه می گذرد
    دوباره شانه ی بت ها خلیل می طلبد
    بیا که بت شکن از هر بهانه می گذرد
    استاد ترمک
    =============
    ...




    ارسال پاسخ


  • احمد البرز کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 15:27 نوشتند:
    نمایش مشخصات احمد البرز سلام
    استاد دلجوئی عزیز
    رنگ گرفتم از شعرتان

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به احمد البرز   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:08
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی

    درود جناب البرز نازنین و گرامی...


    ممنونم بزرگوار سپاسگزارم...


    ====================
    زیر باران بنشینیم که باران خوب است
    گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است
    با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی
    با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است
    روبرویم بنشین و غزلی تازه بخوان
    اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است
    موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم
    گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است
    شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟
    مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است
    نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط
    زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است
    ======

    ارسال پاسخ


  • فرزانه مهری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 15:37 نوشتند:
    نمایش مشخصات فرزانه مهری درود بر استاد خوبم
    بسیار زیباست .استفاده میکنم و می آموزم
    امیدوارم همیشه سرزنده و شاداب بمانید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به فرزانه مهری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:44
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام خانم مهری نازنین مهربان دختر بزرگوار هنرمند و مهربونم.....

    حضور گرم و مهربونتون خواهر خوبم موجب دلگرمی و امید به ادامه ی راهست...

    سپاسگزارم.....

    میسپاری مرا به لبخندی
    که همه هستی مرا لرزاند
    آه لبهای پر تمنایت
    ریشه های دل مرا سوزاند

    میسپاری مرا به اشکی گرم
    که به آتش کشید جانم را
    میکنم من فدای چشمانت
    دل و این شعر جاودانم را

    میسپاری مرا به دست کسی
    که به لالایی اش امیدی نیست
    تا ابد بی قرار این عشقم
    که در آن ماضی بعیدی نیست

    میسپاری مرا به آغوشت
    که برایش همیشه بی تابم
    برو اما بدان که بعد از تو
    با خیال تن تو می خوابم

    میسپاری مرا به لبهایت
    که شوم غرق بوسه باران ات
    بوسه ی آخر تو یعنی مرگ
    که دهم جان به پیش چشمانت

    میسپاری مرا به دریایی
    که شده غرق موج و طوفانی ست
    از صدای شکستن بغض ات
    شعرهایم همیشه بارانی ست

    میسپاری مرا به یاد اما
    از حضورم چرا گریزانی؟
    اولین عشق من بگو آیا
    آخر قصه را تو میدانی؟؟

    میسپاری مرا به معبودی
    که به عشق تو مبتلایم کرد
    خون بهای مرا از آنکس گیر
    که به هجر تو آشنایم کرد...
    ==============

    ارسال پاسخ


  • محمد صادق عبدالهی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 15:42 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد صادق عبدالهی سلام شعر زیباییه خسته نباشی مهربونم

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمد صادق عبدالهی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:10
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود صادق گرامی و نازنین هنرمند بزرگوارم.....ممنونم داداش خوبم....



    چون غبار ره گرفتم دامن هر رهگذری
    شاید از ره بگذری بر دامنت افتد غباری

    گفته بودی :صبر کن تا یک شب امیدت بر آید
    وه که در امید یک شب صبر کردم روزگاری

    زهر جانسوز بلا در مشرب امیدواران
    شهد باشد گر به امیدی رسد امیدواری

    سالها دلخسته از بار غم ایام بودم
    ای غمت نازم که از دوش دلم برداشت باری

    تا تو را سر سبز و خرم بنگرم ای سرو سرکش
    ازسرشک دیده در پایت گشودم جویباری

    خسته شد بال و پرم بس در بیابان ها پ ر ی د م
    کاش من هم آشیانی داشتم بر شاخساری

    ایمن از باد خزان باشد گلستان محبت
    تا در آن سرمیکشد چون لاله در هر سو داغداری

    تا بداند سختی حال گلش را در فراقش
    کاش یک شب مبتلا میشد به درد انتظاری
    ==============

    ارسال پاسخ


  • مرجان ابراهیمی سعید کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 16:11 نوشتند:
    باران تکراری نمی شود هروقت بیاید دوست داشتنی است
    تو برای من بارانی.....
    زیبا بود دایی جون...

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به مرجان ابراهیمی سعید   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:21
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام نازنین کوچلوی هنرمندم....

    سلام مرجانی نازنین همیشه مهربونم با اون قلب کوچلوی مهربونش....

    چقدر خوشحالم میکنی دایی جون وقتی اون چهره ی محجوب و معصومتو میبینم....

    ممنونم دختر عزیزم....


    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====


    ارسال پاسخ


  • سعید پروانه کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 16:26 نوشتند:
    نمایش مشخصات سعید پروانه سلام بر استاد دلجویی عزیز
    بسیار بسیار زیباست و برایم کلاس
    سپاس استاد ازینهمه پرباری و شیوایی و زیبایی

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سعید پروانه   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:14
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام و درود بر استاد سعید پروانه ی بزرگوار.....

    ممنونم
    رامی یار که حضورتون مایه امید واریست....

    نبودید گرامی دلتنگتون بودیم...

    امید که خوب و سلامت باشین داداش مهربونم....ممنونم ازتون...


    این روزها...
    پاره های یک تن و دور از همیم این روزها
    مثل اوضاع زمانه درهمیم این روزها
    فکر نان از عشق می کاهد ، مقصر نیستی
    آه... ما بازیچه ی بیش و کمیم این روزها
    می دویم و جاده انگاری دهن وا می کند
    در هراس راه پر پیچ و خمیم این روزها
    می رسد تا استخوان این زخم ها، اما هنوز
    در امید واهی یک مرهمیم این روزها
    سیب در دامانمان افتاد و دور انداختیم
    وصله ی ناجور نسل آدمیم این روزها
    تا کجاها می رسد فریادهامان تا کجا؟
    در نی پوسیده ی خود می دمیم این روزها
    بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت
    دست هایت را بده...گم می شویم این روزها

    =====================


    ارسال پاسخ


  • امین زندی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 17:30 نوشتند:
    نمایش مشخصات امین زندی سلام دایی جون...
    خیلی خوشگل سرودید...
    ایول دایی...
    محفلتون پاینده و همیشه آموزنده...

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به امین زندی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:15
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سام داداش امین نازنینم...

    ممنونم داداشی نازنین و مهربونم....

    درود بر تو...



    بیا که بی تو جهان بی بهانه می گذرد
    عبور بغض ترک خورده از ترانه می گذرد
    سوار سبز نگاهت پر از بشارت موج
    میان هر غزلم عاشقانه می گذرد
    نوشته اند به تقدیر عاشقان با درد
    که راه عشق فقط بی کرانه می گذرد
    همیشه راه من و انتظار ممتد است
    همیشه حرف دل از تازیانه می گذرد
    چقدر بی تو نشستم به زیر سایه ی درد
    نگاه خسته فقط محرمانه می گذرد
    دوباره شانه ی بت ها خلیل می طلبد
    بیا که بت شکن از هر بهانه می گذرد

    ارسال پاسخ


  • علی صمدی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 17:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی صمدی پیراهن درید از پس سر که حجامت بکند بین تو کتفت و کشد خون دل دلبرکانی که بجا مانده درون رگ زیبایی تو که همه سر به قدومت بنهادند و تو دل در گرو ناز نگار دگری بسته بدی که پس از ان همه حالش تو شدی فکر وخیالش تو شدی، و چنین شد که تو در دلبری استاد شدی مست می ناب شدی و یک مرتبه بی تاب شدی از غم ناز نگهی کو به سرایت بگذارد قدمش را و کشد دست نوازش به سر پر ز غزل های قشنگت و تو لبخند زنی بر نگهش نیز و بوسه ای به دستش که تو را ماه همین است ومهتاب همین است و خورشید زندگیت نیز همین است که اکنون شده تاج سر تو
    درود بزرگوار بسیار زیبا بود

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به علی صمدی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:19
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش مهندس هنرمندم...

    داداشی میدونستی یه شعر زیبا در قالب «بحر طویل» تو همین کامنتت با قافیه و وزن مناسب گفتی؟؟؟

    فقط میخاد یه کم راست و ریس و ویرایشش کنی...همین...

    ممنونم از این همه مهربونی که به فکرمنم بودی...

    البته نه مهم اش به فکرمن...بلکه به فکر نینه ی دیگر من بودی...

    طلبت داداشی....

    درود بر تو که مهربونیات از حساب نجومی رد شده و منجما هم موندن معطل...

    بدرود...


    =============

    میسپاری مرا به لبخندی
    که همه هستی مرا لرزاند
    آه لبهای پر تمنایت
    ریشه های دل مرا سوزاند

    میسپاری مرا به اشکی گرم
    که به آتش کشید جانم را
    میکنم من فدای چشمانت
    دل و این شعر جاودانم را

    میسپاری مرا به دست کسی
    که به لالایی اش امیدی نیست
    تا ابد بی قرار این عشقم
    که در آن ماضی بعیدی نیست

    میسپاری مرا به آغوشت
    که برایش همیشه بی تابم
    برو اما بدان که بعد از تو
    با خیال تن تو می خوابم

    میسپاری مرا به لبهایت
    که شوم غرق بوسه باران ات
    بوسه ی آخر تو یعنی مرگ
    که دهم جان به پیش چشمانت

    میسپاری مرا به دریایی
    که شده غرق موج و طوفانی ست
    از صدای شکستن بغض ات
    شعرهایم همیشه بارانی ست

    میسپاری مرا به یاد اما
    از حضورم چرا گریزانی؟
    اولین عشق من بگو آیا
    آخر قصه را تو میدانی؟؟

    میسپاری مرا به معبودی
    که به عشق تو مبتلایم کرد
    خون بهای مرا از آنکس گیر
    که به هجر تو آشنایم کرد...
    ==============



    ارسال پاسخ


    علی صمدی کاربر عضو به حسین علی دلجوئی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 22:52
    نمایش مشخصات علی صمدی دود خان داداش نمیدونستم بحر طویل هم وزن داره
    لطفن راهنمایی بفرمایین

    ارسال پاسخ


  • محمدـخلج امیرحسینی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 18:35 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمدـخلج امیرحسینی سلام بر عزیز بزرگوارم جناب دلجویی
    بسیار غزل زیباییست ,از هنرتون لذت بردم

    هر چند که از آیینه بیرنگ تر است
    از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
    بشکن دل بینوای ما را ای عشق
    این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

    زنده باشی بزرگوار:)

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمدـخلج امیرحسینی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:21
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش محمد عزیز نازنین و بزرگوارم...

    درود بر تو و ممنونم گرامی یارم....


    =============

    میسپاری مرا به لبخندی
    که همه هستی مرا لرزاند
    آه لبهای پر تمنایت
    ریشه های دل مرا سوزاند

    میسپاری مرا به اشکی گرم
    که به آتش کشید جانم را
    میکنم من فدای چشمانت
    دل و این شعر جاودانم را

    میسپاری مرا به دست کسی
    که به لالایی اش امیدی نیست
    تا ابد بی قرار این عشقم
    که در آن ماضی بعیدی نیست

    میسپاری مرا به آغوشت
    که برایش همیشه بی تابم
    برو اما بدان که بعد از تو
    با خیال تن تو می خوابم

    میسپاری مرا به لبهایت
    که شوم غرق بوسه باران ات
    بوسه ی آخر تو یعنی مرگ
    که دهم جان به پیش چشمانت

    میسپاری مرا به دریایی
    که شده غرق موج و طوفانی ست
    از صدای شکستن بغض ات
    شعرهایم همیشه بارانی ست

    میسپاری مرا به یاد اما
    از حضورم چرا گریزانی؟
    اولین عشق من بگو آیا
    آخر قصه را تو میدانی؟؟

    میسپاری مرا به معبودی
    که به عشق تو مبتلایم کرد
    خون بهای مرا از آنکس گیر
    که به هجر تو آشنایم کرد...
    ==============



    ارسال پاسخ


  • مجتبی ناصری طهرانی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 18:41 نوشتند:
    نمایش مشخصات مجتبی ناصری طهرانی درود دایی جون
    خیلی قشنگ بود
    کاش از این کلاه ها سر ما میرفت;)
    دوستت دارم دایی
    دست بوس

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به مجتبی ناصری طهرانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:16
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش مجتبی....

    ممنونم ازت....

    راستی توی پروفایلم راه ارتباط بامن هست.....اقدام کنین لطفا....

    ممنونم ازتون...


    ==========================
    تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
    روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

    حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
    یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

    ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
    شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

    بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
    من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

    ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
    من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

    لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
    تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

    استاد بهمنی

    ارسال پاسخ


  • محمد عجم کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 18:57 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد عجم عرض ادب
    سروده ی زیبا یی بود
    تبریک

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمد عجم   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:07
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام محمد اقای گرامی و نازنین داداش بزرگوارم....

    درود بر تو و خوش آمدی هنرمند....درد....




    ****
    باچتر آبیت به خیابان که آمدی
    حتماً بگو به ابر به باران که آمدی

    نم نم بیا به سمت قراری که درمن است
    از امتداد خیس درختان که آمدی!

    امروز روز خوب من و روز خوب توست
    با خنده روئیت بنمایان که آمدی

    فواره های یخ زده یکباره واشدند
    تا خورد بر مشام زمستان که آمدی

    شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو
    مانند ماه تا لب ایوان که امدی

    زیبایی رها شده در شعر های من!
    شعرم رسیده بود به پایان که آمدی

    ...پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام
    نه احتمال داشت نه امکان که آمدی

    ...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
    آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

    ارسال پاسخ


  • حسین مسعودی (دلی) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 18:57 نوشتند:
    نمایش مشخصات حسین مسعودی (دلی) شوری از زمزمه شعر تو دارم که مپرس
    حالی از سروده ناب تو دارم که مپرس

    دل مجنون (دلی)گشت خریدار و نوشت
    گوهری از صدف ذوق تو خواندم که مپرس

    البته استاد بزرگوار ببخشند که تو خطابشان کردم اقتضای شعر بود

    درود بر استاد شعر و شعور

    در پناه مهر

    0
    0


  • حسین مسعودی (دلی) کاربر عضو به حسین مسعودی (دلی)   در یکشنبه 23 مهر 1391 - 23:31
    نمایش مشخصات حسین مسعودی (دلی) ببخشید مصرع آخر باید مینوشتم تو دارم که مپرس

    ارسال پاسخ


    حسین علی دلجوئی کاربر عضو به حسین مسعودی (دلی)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:05
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی

    سلام جناب مسعودی هنرمند نازنین و داداش بزرگوارم....

    ممنونم دادا حسین مهربونم...درود بر تو و سپاسگزارم مهربونم....


    این روزها...
    پاره های یک تن و دور از همیم این روزها
    مثل اوضاع زمانه درهمیم این روزها
    فکر نان از عشق می کاهد ، مقصر نیستی
    آه... ما بازیچه ی بیش و کمیم این روزها
    می دویم و جاده انگاری دهن وا می کند
    در هراس راه پر پیچ و خمیم این روزها
    می رسد تا استخوان این زخم ها، اما هنوز
    در امید واهی یک مرهمیم این روزها
    سیب در دامانمان افتاد و دور انداختیم
    وصله ی ناجور نسل آدمیم این روزها
    تا کجاها می رسد فریادهامان تا کجا؟
    در نی پوسیده ی خود می دمیم این روزها
    بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت
    دست هایت را بده...گم می شویم این روزها

    =====================

    ارسال پاسخ


  • محمود رضا فقیه نصیری کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 19:02 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمود رضا فقیه نصیری با سلام استاد
    مثل همیشه عالی بود
    کلاه بوقی به سر
    آنگاه که ناظم مدرسه از
    فلک بستنم خسته بود
    به جرم نداشتن مشق حساب
    آخر حسابی با کسمان نبود
    ..........
    بر قرار باشید

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمود رضا فقیه نصیری   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 17:03
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام جناب نصیری بزرگوار و نازنین استاد هنرمند دنیای ادبیات...

    ممنونم ازتون که حضور گرم ومصفاتون موجب امید واری و دلگرمی به ادامه ی راهه نازنین...


    سپاسگزارم گرامی یار....



    این روزها...
    پاره های یک تن و دور از همیم این روزها
    مثل اوضاع زمانه درهمیم این روزها
    فکر نان از عشق می کاهد ، مقصر نیستی
    آه... ما بازیچه ی بیش و کمیم این روزها
    می دویم و جاده انگاری دهن وا می کند
    در هراس راه پر پیچ و خمیم این روزها
    می رسد تا استخوان این زخم ها، اما هنوز
    در امید واهی یک مرهمیم این روزها
    سیب در دامانمان افتاد و دور انداختیم
    وصله ی ناجور نسل آدمیم این روزها
    تا کجاها می رسد فریادهامان تا کجا؟
    در نی پوسیده ی خود می دمیم این روزها
    بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت
    دست هایت را بده...گم می شویم این روزها

    =====================

    ارسال پاسخ


  • حسن عباسی انابد کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 19:32 نوشتند:
    نمایش مشخصات حسن عباسی انابد
    سلام و وقت عالي به خير

    شنيديد كه ميگن دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدنه
    حتما ميگين چه ربطي به سايت شعر نو داره
    الان ميگم
    درسته من دير اومدم شعرتونو بخونم
    اما باز هم از اين كه اصلا نيام بهتره
    بالاخره بايد ميومدم و خودمو از خجالت در مي اوردم
    كه خوشبختانه اومدم
    غزل ناب شما را جرعه جرعه و با حلاون نوشيدم
    به به چه صفايي دارد مفت خوري
    بدون اين كه فكر كني و زحمت بكشي غزل خوب و ناب مي خوني
    اونم از زبان و از دفتر استاد عزيز جناب دلجو يي

    همين جا يه پرانتز باز مي كنم و دوسه بيت ميذارم داخل پرانتز


    منم آن صيد كه بالان زيادي ديده ست
    به چه عقلي پي من را به نگاه آمده است
    من به صياد زمان از ته دل مي خندم
    صخره ها در نظرم چون پر كاه آمده است
    فاش گويم كه من از جورو جفا خسته شدم
    اشك از چشم و برون از جگر آه آمده است


    البته و صد البته كه نبايد در رديف اشعار شما قرار گيرد
    يعني قدرت و جزبه اش را ندارد

    اگر خوب نگاه كنيد خواهيد ديد كه حقيقت دارد

    خوب جناب دلجويي كم كم بايد بروم

    مهم نيست كه بركه گوچكي باشي يا دريايي بيكران
    مهم آن است كه هر چه هستي به قدري صاف و زلال باشي كه عكس ماه و آسمان در تو پيدا باشد
    اي آنكه زلالي سراسر وجودت را فرا گرفته به خداوند زلالي و روشنيها مي سپارمت
    خداوندا مددي تا دردها را فراموش كنيم و همدردها را هرگز
    آميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن يا رب العالمين

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به حسن عباسی انابد   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:59
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    وای.....


    سلام داداش حسن....

    داداشی هشت بار خوندم هنوز یاد نگرفته ام...

    آخه مارو از ابتدایی اوردن نشوندن سر کلاس اموزش چگونگی تنظیم مقالات دانشگاهی...

    هنگ میکنیم دیگه داداشی.....

    ممنونم از تون و ممنونم از حمایت مهربانی و دلگرمی به ادمه راهتون...

    درود بر جناب عباسی نازنینم....



    شبی که با غزلم ائتلاف می کردی
    دوباره موی قشنگت کلاف می کردی
    مرا شکستی و بردی به زیر رو سریت
    همیشه طعم لبم را طواف می کردی
    همیشه پیچ و خم جاده دست تو نیست
    که پیچ آخر ی اش را خلاف می کردی!
    شکوه شانه ی شعرم چقدر باران داشت
    و تو به زعم خودت عزم قاف می کردی
    لبت به خنده که وا می شد آسمانی تر
    به گریه های بلند ت کفاف می کردی
    همیشه یک طرف قصه هات من بودم
    و زیر سایه ی من اعتکاف می کردی
    میان شعر من وخنده هات فرقی نیست
    چقدر صحبت فرق و شکاف می کردی
    برای دیدن رویت بهانه می کردم
    ترانه ای که در آن اعتراف می کردی
    استاد ترمک


    ارسال پاسخ


  • طيبه دهقان کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 19:42 نوشتند:
    نمایش مشخصات طيبه دهقان فوق العاده زیبا

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به طيبه دهقان   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:20
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام خواهر همیشه مهربون و بزرگوار و هنرمندم...

    استاد مهربانی ها و مردم داریها.....

    درود بر صداقت آبجی نازنینم


    ====================
    زیر باران بنشینیم که باران خوب است
    گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است
    با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی
    با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است
    روبرویم بنشین و غزلی تازه بخوان
    اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است
    موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم
    گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است
    شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟
    مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است
    نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط
    زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است
    ======

    ارسال پاسخ


  • صدیقه محمدجانی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 19:44 نوشتند:
    نمایش مشخصات صدیقه محمدجانی

    درود بر شما!

    بسیار زیبا!!


    دل من راه صلاحش به امیدش گم کرد
    به امیدی چه عبث بر سر چاه آمده است(فی البداهه)






    باز هم درود

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به صدیقه محمدجانی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:24
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام صدیقه ی مهربون بزرگوار عزیز و هنرمندم...

    درود بر دختر محبوب محجوب و موقرم....

    ممنونم ازت مهربون....



    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====


    ارسال پاسخ


  • فاطمه خواجویی راد  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 20:02 نوشتند:
    کوه سکوت می شوم
    وقتی
    کویر فریادت
    بر خود میخ کوبم می کند...
    سلام وصلوات بر قلم بزرگتان...

    0
    0


  • حسین علی ابادی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 20:53 نوشتند:
    نمایش مشخصات حسین علی ابادی سلام استاد
    غزل ناب دیگرازشماخواندم
    ممنون

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به حسین علی ابادی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:06
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش حسین گرامی و مهربونم....ممنونم بزرگوار.....


    ==========
    بیا تا هوای دل هم کنیم

    بیایید افطار شبنم کنیم
    زشبنم سحر نان خود نم کنیم
    چو حوا بشوییم دست از بهشت
    دل خویش را بلکه آدم کنیم
    نسیمی در خانه را میزند :
    که در جام ها باده نم نم کنیم
    بیایید با عطر گلهای یاس
    پسینگاه چای و غزل دم کنیم
    اگر گل زچشم بهار اوفتاد
    بیا تا سلام گل غم کنیم
    ****
    سر سفره مان نان گندم نبود
    که در خاطر آن را مجسم کنیم
    ندادند فرصت به ما اشکها
    که یک سینه آتش فراهم کنیم
    ..... .....
    تناور درختان پا در گلیم
    مبادا ز هر باد سرخم کنیم
    دگر باره خورشید سر می زند
    اگر روی شب را سحر کم کنیم
    زمین تا بگرید چو ابر بهار
    بیا تا هوای دل هم کنیم


    ===========

    ارسال پاسخ


  • ولی اله فتحی (فاتح) کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 21:03 نوشتند:
    نمایش مشخصات ولی اله فتحی (فاتح)
    درود بي پايان بر استاد دلجويي عزيز


    مانند هميشه زيبا ....

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به ولی اله فتحی (فاتح)   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:08
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی سلام جناب فاتح بزرگوار......

    ممنونم استاد عزیز...

    وجودتون مایه دلگرمیست....



    شیطان شدم که موی دماغ خدا شوم
    با آدم از طریق خدا آشنا شوم
    شیطان شدم که باز کنم مشت خاک را
    حال هوس بگیرم و اهل هوا شوم
    یک چرت روی دامن حوا روم به خواب
    یک پلک روی شانه آدم رها شوم
    تا بی گدار دل نزند هیچ کس به آب
    آیینه دار موج خیال شما شوم
    ما بین هست و نیست جدل در گرفته بود
    من آمدم که وارد این ماجرا شوم
    هرگز خدای گونه نبودم در آسمان
    آیا مجال میدهد این خاک تا شوم؟
    پای مرا مبند که از دست می روم
    دست مرا بگیر که از خاک پا شوم




    ارسال پاسخ


  • مسعود موسی زاده کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 21:17 نوشتند:
    نمایش مشخصات مسعود موسی زاده با درود
    زیبا بود
    زیبا
    پوزش دارم که مدتی است نمیتوانم به شما سر بزنم
    البته از بخت بد ماست که نمیتوانیم اشعار زیبایتان را بخوانیم و روحی تازه کنیم
    اما چه کنم که رفت و آمدهای کاری که هنوز ادامه دارد و دست کم تا آخر همین ماه با آن باید دست به گریبان باشم فرصت حضور را از من سلب میکند
    فقط به این مقدار فرصت دارم که شعری در سایت بگذارم و سپس رخصت رفتن از دوستان بگیرم
    به امید خداوند وقتی گوشه خلوتی و فراقتی حاصل گردد در خدمتتان به طور مفصل خواهم بود
    موفق و پاینده باشید
    تا درود دیگر بدرود

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به مسعود موسی زاده   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:56
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام مسعود جان...

    ممنونم داداش خوبم...


    گرفتاری زندگی بیشمار

    شده به این مخلص جانثار

    گهی در سفر گه حذر مانده ام

    من از روی مسعود شرمنده ام



    ایشالله که همه مسائل روز به روز اوضاع بهتری پیدا کنن و رو به بهبود برن...

    هر چند

    بوی بهبود زاوضاع جهان می اید....



    شبی که با غزلم ائتلاف می کردی
    دوباره موی قشنگت کلاف می کردی
    مرا شکستی و بردی به زیر رو سریت
    همیشه طعم لبم را طواف می کردی
    همیشه پیچ و خم جاده دست تو نیست
    که پیچ آخر ی اش را خلاف می کردی!
    شکوه شانه ی شعرم چقدر باران داشت
    و تو به زعم خودت عزم قاف می کردی
    لبت به خنده که وا می شد آسمانی تر
    به گریه های بلند ت کفاف می کردی
    همیشه یک طرف قصه هات من بودم
    و زیر سایه ی من اعتکاف می کردی
    میان شعر من وخنده هات فرقی نیست
    چقدر صحبت فرق و شکاف می کردی
    برای دیدن رویت بهانه می کردم
    ترانه ای که در آن اعتراف می کردی
    استاد ترمک


    ارسال پاسخ


  • علي مولودی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 23:20 نوشتند:
    نمایش مشخصات علي مولودی سلام داداش و استاد نازنینم.

    بسیار لذت بردم از کلام موزون و پر حستان.

    عالی بود.

    به ناهید خانم هنرمند گلم هم سلام برسانید.

    خدا نگهدارتان.





    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به علي مولودی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 14:04
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش علی عزیزم...ممنونم مهندس...



    خیلی دلم گرفته ، کمی آسمان کجاست؟
    یک چکه آب تازه و یک تکه نان کجاست؟
    حال وهوای عشق ندارد دگر دلم
    نامی نمانده است برایم ، نشان کجاست ؟
    پیری کنار آمده بامن ولی هنوز
    میپرسم از دلم که غرور جوان کجاست ؟!
    دریا به گل نشست ز بس خون گریستم
    با کشتی شکسته ی من بادبان کجاست ؟
    بادی نمی وزد که روان گویدم چو آب
    جای دل شکسته درین خاکدان کجاست ؟
    دست مرا چه دیر گرفتند دوستان
    پا در رکاب .... آخر این داستان کجاست ؟
    دیریست روزگار به ما پشت کرده است
    سر در نیا وریم شب و روزمان کجاست؟!
    آن روز ها گذشت .... غم نان نداشتیم
    دل هم دل قدیم کجارفت آن کجاست ؟!
    تابوت میبرند درختان به دوش خویش
    از من مپرس غیرت سرو روان کجاست ؟!
    خون گریه میکنند بر این خانه ابر ها
    بغض شکسته در گلوی ناودان کجاست ؟!
    ای کاش سر به شانه ی من می گذاشتند
    نسرین و نرگس و سمن وارغوان کجاست ؟!
    با های های گریه گلها دلش خوش است
    گر این بهار تازه .... که باد خزان کجاست ؟!
    بانگی نمیرسد ز خروس سحر به گوش
    گیرم بلال مرده خدای اذان کجاست ؟!

    استاد اولاد
    ======

    ارسال پاسخ


  • سجادحسینی کاربر عضو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 01:47 نوشتند:
    نمایش مشخصات سجادحسینی سلام استاد، لذت بردم از تو كه كميابي در اين دنيا.
    اولين بار بود شعري از شما خواندم .
    خدا پشت وپناهت...

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به سجادحسینی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:48
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی سلام سجاد گرامی و بزرگوار نازنینم....

    درود بر تو داداشم...

    ممنونم ازتون...نبودی یه مدتی دلواپستون بودیم نازنین...


    دوباره پیش حضور تو بی رمق شده ایم
    شبیه شعر نگاهت ورق ورق شده ایم
    چقدر حسرت فردای بی تو را بخورم
    و چوب خلوت شبهای بی تو را بخورم
    تویی که شعر نگاهت همیشه بر لب ماست
    اشاره های غزل دردهای هر شب ماست
    تویی که آبی دریای چشمتان ابری است
    سکوت ممتد فردای چشمتان ابری است
    خلیل سرخ کلامت ترانه بر دوش است
    چراغ بتکده از فرط نور خاموش است
    چقدر شعر و غزل را به پایتان ریزم
    اگرچه خنده ی پائیز کرده لبریزم
    هنوز بعد تو در هر بهار گم شده ام
    هنوز بر سر قول و قرار پائیـــزم
    تو مریمانه تر از شعرهای تلخ منی
    به گردتان نرسد شعرهای ناچیزم
    هنوز در خم آواره های منتظرت
    علامتی بده تا آسمان برانگیزم
    استاد ترمک



    ارسال پاسخ


  • حميد شاملو  در یکشنبه 23 مهر 1391 - 01:59 نوشتند:
    سلام استاد دلجوی عزیز
    خیلی عالی بود
    بهرمند شدم

    0
    0


  • طلعت خیاط پیشه کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 05:16 نوشتند:
    استاد ارجمند جناب دلجويي سلام
    از خواندن سروده ي زيبايتان بوجد آمده ام چه زيبا قلم مي زنيد احسنت بر شما.

    نرم نرمك دل خشكيده ي ما رنگ گرفت
    مثل آبي كه به زير سر كاه آمده است

    از در حق برايتان سلامتي و سر سبزي آرزو دارم.:) :) :)

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به طلعت خیاط پیشه   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:27
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام دختر نازنین بزرگوار هنرمن و عزیزم...

    ممنونم زات دختر همیشه انرزی دهنده ی من برای ادامه ی راهم...

    راستی داییی جو اینو بزپرات میزارن تا توی مدسه تون ازش شاید استفاده کنین...شعرو میگم دخترم...درود بر تو خانم مدیر نازنینم....




    دخترم

    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    زندگي درنگهم گلزاريست ‏
    و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏
    من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏
    گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏
    گل فرداي بزرگ
    گل فرداي سپيد
    چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏
    گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏
    کس نگيرد زگل مرده سراغ
    دخترم با تو سخن مي گويم ‏
    ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
    همه گل چين گل امروزند ‏
    همه هستي سوزند ‏
    کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏
    انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏
    بلبل عاشق نيست ‏
    بلکه گلچين سيه کرداريست ‏
    که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏
    تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
    دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
    تو گل شاداي ‏
    به ره باد مرو ‏
    غافل از باد مشو
    اي گل صد پر من ‏
    همه گوهر شکنند ‏
    ديو کي ارزش گوهر داند ‏
    دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
    تو که تک گوهر دنياي مني ‏
    دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏
    چشم اميد به ابليس مدار ‏
    اي گوهر تابنده بي مانند ‏
    خويش را خار مبين ‏
    اري اي دخترکم ‏
    اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏
    قيمت خود مشکن ‏
    قدر خود را بشناس ‏
    قدر خود را بشناس

    =====


    ارسال پاسخ


  • مهدی اسلامی کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 08:34 نوشتند:
    نمایش مشخصات مهدی اسلامی سلام عمو

    این سروده ات فوق العاده فوق العاده بود

    :)

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به مهدی اسلامی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 10:07
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام عمو مهدی عزیزم..

    عمو ببخش که یه اسم برام اس کردی که برم شعرشو بخونم ندوسته پیام حذف کرده بودم...

    دیگه ام روم نشد ازت بپرسم...

    بازم شرمندگی رو شرمندگی...

    ممنونم از نگاه بهاریت عمویی....



    خــنــده ات طـرح لـطـیـفـیست که دیدن دارد
    نــــاز ِ مـــعـــشـــوق دل آزار خـــــریـــدن دارد

    فــارغ از گــله و گــرگ است شبانی عـاشق
    چـشـم سـبـز تـو چه دشتیست! دویدن دارد

    شـاخـه ای از ســر دیـــوار بـه بـیـرون جسته
    بوسه ات میوه ی سرخیست که چیدن دارد

    عـشـق بـودی وَ بـه انـدیـشـه سـرایت کردی
    قـــــلــب بــا دیــدن تــو شـــور تــپــیـدن دارد

    وصــل تـو خـواب و خـیـال است ولی بـاور کن
    عـاشـقـی بـی سـر و پــا عـزم رســیدن دارد

    عــمــق تــو دره ی ژرفــیـست مـرا می خواند
    کـسـی از بــیــن خـــودم قـــصـــد پـریدن دارد

    اول قــصـه ی هـر عـشق کـمی تـکـراریست!
    آخـــر ِ قـــصـــه ی فــــرهـــــاد شـنیدن دارد...

    ارسال پاسخ


  • خاطره پائیزان کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 08:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات خاطره پائیزان بخت بد بین که در این بارش رگبار غریب
    یک نفر سوی دل ما به پناه آمده است!!!

    خیلی زیبا بود.. به زیبایی و رسایی یوسف و زلیخا..

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به خاطره پائیزان   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 09:49
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام خانم پائیزان گرامی....

    ابتدا ورود تون رو به سایت شعر نو و جمع خانواده ی صمیمی کوچه باغ شعر تبریک میگم...

    امید که با حضور مستمرتون پیوسته از سرچشمه ی زلال اندیشه تون در زیبا آفرینی های آثارتون بهره مند بشیم...

    در ثانی سپاسگزارم از حضور گرم و نگاه پر مهرتون به دلنوشته های این پست...

    امید که تونسته باشیم گوشه ای از توجهات مهربانانه شما رو جلب کرده باشیم...

    ممنونم پایدار باری و سبز باشین نازنین دخترم...



    در شب زلف تو مهتاب تو را میخواهم
    تشنه ام در ظلمات آب تو را میخواهم
    تن تو مثل غزلهای خوش حافظ و ،من
    شاه بیت غزل ناب تو را میخواهم
    تو چنان آرشی و خطه ی ایران ،دل من
    تنگ شد این دل و پرتاب تو را میخواهم
    منم آن تشنه ی ره یافته در باغ تنت
    که به جان نوبر شاداب تو را میخواهم
    تا مرا آیینه سان سخت در آغوش کشی
    منٍ ،تصویر، به جان،قاب تو را میخواهم
    تو بهشت منی و من اگر آدم باشم
    فقط آن گندم نایاب تو را میخواهم...

    =====

    ارسال پاسخ


  • محمد رضازاده کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 10:05 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد رضازاده سلام دایی جان گوشه چشمی تمنا داریم نازنین
    **********

    بعد از ظهری در بهار

    ابر بارونی ببارید و برفت

    چای داغی رو تراس

    داغ تر از آن نگاهت برده بود

    از دل شرجیه من هوش و حواس

    یک سکوت گرم و شیرین

    در هوای خانه بود

    روی لب مهر سکوت

    چشمها پر چانه بود

    یک رکعت در چشم تو

    الله اکبر... سرخ شد ....

    لاله های گوش من

    هی فلانی یادته !!!!؟

    گرم بود آغوش من !!!

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به محمد رضازاده   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 10:09
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام داداش محمد....

    هی فلانی یادته !!!!!

    گرم بود آغوش من !!!!!

    چه زیباست داداش...ایول....

    ممنونم ازت بزرگمرد....


    ===============

    ****
    باچتر آبیت به خیابان که آمدی
    حتماً بگو به ابر به باران که آمدی

    نم نم بیا به سمت قراری که درمن است
    از امتداد خیس درختان که آمدی!

    امروز روز خوب من و روز خوب توست
    با خنده روئیت بنمایان که آمدی

    فواره های یخ زده یکباره واشدند
    تا خورد بر مشام زمستان که آمدی

    شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو
    مانند ماه تا لب ایوان که امدی

    زیبایی رها شده در شعر های من!
    شعرم رسیده بود به پایان که آمدی

    ...پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام
    نه احتمال داشت نه امکان که آمدی

    ...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
    آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

    فرهاد صفریان
    ==========




    ارسال پاسخ


  • نجمه اسلامی* کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 10:21 نوشتند:
    نمایش مشخصات نجمه اسلامی* سلام بر جناب دلجویی عزیز:

    همیشه از خواندن اشعارتان لذت میبرم

    شرمنده از دیر امدنم

    شاد باشید وپاینده

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به نجمه اسلامی*   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:33
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام نجه ی نازنین و بزرگوار دختر عزیزم...

    درود بر تو دختر مهربونم شما همیشه بهم لطف دارین هنرمند....


    ممنونم ازتون...


    گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند
    دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند
    ضریح و نذر رها کن،بعید می دانم
    دو دست دور به زور دعا به هم برسند
    کدام دست رسیده به دست دلخواهش
    که دست های پر از زخم ما به هم برسند
    فلک نجیب نشسته است و موزیانه به فکر
    که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند
    شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت
    وگرنه می شود آسان دوتا به هم برسند
    محمد رضا رستم پور

    ارسال پاسخ


  • صابر مرتضایی کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 10:27 نوشتند:
    نمایش مشخصات صابر مرتضایی سلام استاد دلجویی
    مثل همیشه بسیار زیبا وعالی
    بسیار درود بر شما بزرگوار.

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به صابر مرتضایی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:36
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام صابر گرامی نازنین و عزیز...

    ممنونم داداشی خوبم...


    گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند
    دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند
    ضریح و نذر رها کن،بعید می دانم
    دو دست دور به زور دعا به هم برسند
    کدام دست رسیده به دست دلخواهش
    که دست های پر از زخم ما به هم برسند
    فلک نجیب نشسته است و موزیانه به فکر
    که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند
    شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت
    وگرنه می شود آسان دوتا به هم برسند
    محمد رضا رستم پور

    ارسال پاسخ


  • فرشاد عباسی کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 11:12 نوشتند:
    نمایش مشخصات فرشاد عباسی درود...درود...
    زنده باد
    بسیار زیبا بود.زیبا
    پر از احساس و تعابیر زیبا

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به فرشاد عباسی   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:48
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    سلام فرشاد عزیز....ممنونم از اینکه پسندتون شده.....

    حالا دیگه فهمیدم فرشاد از چه نوع غزلایی خوشش میاد و ایراد نمیگیره....ایول...

    میزنم تو خط همینا که فرشادم حال کنه...ممنونم ازتون گرامی...

    ===========
    سر بریدند مرا پای غزل های خودم
    و نوشتند خطاهای ترا پای خودم

    آنقدر زشت کشیدند مرا تا ابلیس
    آنقدر زشت که نشناختمش جای خودم

    کفتری بی پرو بر بام شما می لرزم
    دوست دارم که بمیرم ته فتوای خودم

    مانده ام اول این راه روم یا نروم
    پی تقدیر خودم تا شب فردای خودم

    بنویسید اگر آینه را می شکنم
    شرم دارم که ببینم تن دروای خودم

    سالها بعد اگر چای غزل نوشیدی
    بگو ای وای خودم وای خودم وای خودم

    =========


    ارسال پاسخ


  • اوستا قزوینه کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 15:36 نوشتند:
    دست مریزاد استاد عزیز
    حظ بردم
    (با غزلی صید غزالی کردم)استاد شهریار
    (چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند)استاد شهریار
    (گفت در سر عقل باید بی کلاهی عارنیست)پروین
    خیلی زیبا استاد این صنعت رو تو صنایع درج میگند اگه اشتباه نکنم خوش به تصویر کشیدید بازهم دست مریزاد

    0
    0


  • حسین علی دلجوئی کاربر عضو به اوستا قزوینه   در دوشنبه 24 مهر 1391 - 16:46
    نمایش مشخصات حسین علی دلجوئی
    درود جناب قزوینه ی گرامی یار...

    ممنونم بزرگوار که حضور بزرگوارانه تون موجب دلگرمی امید و ادامه ی راهه مونه داداشی...

    سپاسگزارم ازتون صفا آوردین...


    میسپاری مرا به لبخندی
    که همه هستی مرا لرزاند
    آه لبهای پر تمنایت
    ریشه های دل مرا سوزاند

    میسپاری مرا به اشکی گرم
    که به آتش کشید جانم را
    میکنم من فدای چشمانت
    دل و این شعر جاودانم را

    میسپاری مرا به دست کسی
    که به لالایی اش امیدی نیست
    تا ابد بی قرار این عشقم
    که در آن ماضی بعیدی نیست

    میسپاری مرا به آغوشت
    که برایش همیشه بی تابم
    برو اما بدان که بعد از تو
    با خیال تن تو می خوابم

    میسپاری مرا به لبهایت
    که شوم غرق بوسه باران ات
    بوسه ی آخر تو یعنی مرگ
    که دهم جان به پیش چشمانت

    میسپاری مرا به دریایی
    که شده غرق موج و طوفانی ست
    از صدای شکستن بغض ات
    شعرهایم همیشه بارانی ست

    میسپاری مرا به یاد اما
    از حضورم چرا گریزانی؟
    اولین عشق من بگو آیا
    آخر قصه را تو میدانی؟؟

    میسپاری مرا به معبودی
    که به عشق تو مبتلایم کرد
    خون بهای مرا از آنکس گیر
    که به هجر تو آشنایم کرد...
    ==============

    ارسال پاسخ


  • پرویزقربانپور(پرتو) کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 19:27 نوشتند:
    نمایش مشخصات پرویزقربانپور(پرتو) سلام یارموافق دست ماراهم بگیرید شاید شاعرشدیم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    ياري نيافتم كه شود همره رهم نيستم يوسف و افتاده درچهم
    آرام اين دل شيدا نيافتم واي ازفغان دل گاه وبي گهم
    خواهم كه پادشه نظري بردلم كند محروم التفات غلامان درگهم
    مفتون ديده ي ساقي شدم اگر ازاين بلا كه آمده برجانم آگهم
    بايدگذشت زطوفان وخسته ام صد بوسه نذريار زطوفان اگررهم
    پرتوچنين سروده درايام خستگي
    اي خوش دمي كه بخواندمراشهم
    پرتو15/11/1390رشت

    0
    0


  • کیمیا سلمان نوری کاربر عضو  در دوشنبه 24 مهر 1391 - 21:18 نوشتند:
    نمایش مشخصات کیمیا سلمان نوری سلام استاد.
    چقدر لطیف و زیبا می سرایید
    برقرار باشید.

    0
    0


  • مژده نیکسیرت کاربر عضو  در سه شنبه 25 مهر 1391 - 08:10 نوشتند:
    درود جناب دلجویی

    رفته ام از یاد و میخواهد بدانم نیستم

    واقعا در این تقابل خود بگو من کیستم

    ذره ای کامد ولی رنگی به دامانی نداشت

    آخر اینجا نیست روشن، چیستم

    بداهه ام رو ببخشید.دایی جون

    زیبا و سرشار از تازگی .مثل همیشه

    در پناه معبود باشید

    0
    0


  • محسن بهرامی ‍پرچستان کاربر عضو  در سه شنبه 25 مهر 1391 - 15:49 نوشتند:
    با سلام
    كار خوبتون رو خوندم
    موفق باشيد

    0
    0


  • فرهین رام کاربر عضو  در پنجشنبه 4 آبان 1391 - 18:33 نوشتند:
    درود استاد
    عاااااااااااااااااااااااااااالی
    از خوندنش لذت بردم
    ایام به کامتان که کامم را شیرین کردید
    قلمتان سبز
    دلتان شاد

    0
    0



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.