حکایت گم شدن کلید در فیلم "بدنام" و گشوده شدن راز به دست اینگرید برگمن

روزگاری، فیلم سازی پاک بود
نام نیکش آلفرد هیچکاک بود
گفت با خود اینک آمد وقت آن
تا بسازم داستانی جاودان

باید اکنون ساختن "بدنام" را
تا نمایم جاودانه نام را

ساخت فیلم و جمله نوپرداز شد
ماجرای تازه ای آغاز شد

خود کلاسیک و قشنگ و ارجمند
فیلم بود، اما غنی از سر و پند

مثل جمله فیلم های او قشنگ
پر هیاهو، پر گهر، پر آب و رنگ

باز، مک گافین و راز پشت او
کَس تواند باز کردن مشت او؟

راز این "بدنام" قفلی بسته بود
یک کلید و عاشقی دل خسته بود

با کلید قصه آخر باز شد
قفل، اما قصه ای آغاز شد

ناگهان شد گم کلید داستان
گوییا افتد به چاه باستان

ولوله افتاد مک گافین چه شد؟
باعث این گم شدن، آخر که شد؟

قفل شد چون باز و در شد بازیافت
هیچکس دیگر کلیدش را نیافت

این چنین "بد نام" رازی سرد داشت
هیچکاک از این معما درد داشت

از چه رو باید شود گم این کلید؟
از چه رو شد ناگهان خود، ناپدید؟

روزگار آمد گذر کرد و گذشت
پر شد و خالی شد از آن سرگذشت

کاش می شد داستان سرنوشت
با مداد آرزو از سر نوشت

این چنین هم، شیر در زنجیر شد
هیچکاک پرتوان هم پیر شد

آن همه ذوق و خیال آخر تمام
هر چه باشد قصه گردد والسلام

دوستانش پُرس پُرسان لب گزان
ای دریغ از این غروب و این خزان

باید اکنون کرد نامش را بلند
تا نیابد از گذشت جان گزند

پس نشستند و گمانه ها زدند
با رفیق و دوست چانه ها زدند

جشن شد آخر کلید گفت و گوی
بهردلجویی ز کام و نام اوی

جمع گشتند از زمین و از زمان
همرهان و دوستان هم زبان

دوستان کهنه، ناگه نو شدند
بهر خورشید زمان، پرتو شدند

آفتابِ هیچکاک آمد پدید
غصه ها از چهره ها شد ناپدید

هیچکاک آمد بدیل آفتاب
آفتاب آمد دلیل آفتاب

هان و هان آمد امید سینما
نِی بدون او نوا و نی نما

یک نظر کرد او به سوی مردمان
دید یاران را همه، پیر و جوان

تا بِرِگمن را میان جمع دید
خنده آمد بر لبان اینگرید

"روز وصل دوست داران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد"

تا خوش آمد گوید از لطف، اینگرید
چون پرنده او به سوی سن پرید

چُست و چابک رفت او بر روی سن
واهمه کی داشت او از سال و سن

خنده بر لب، اینگرید، با آب و تاب
اوستاد خویش را کردی خطاب:

هان! من و تو قصه هایی داشتیم
پای دریا، رد پایی داشتیم

فیلم دریا بود و تو، خود، ناخدا
فیلم کی بود از تو و دریا جدا

اکشنی گفتی هراس آغاز شد
در به روی وَهم و رویا باز شد

تا که گفتی کات، دل ها دلهره
ترس می آمد به جان تا خرخره

جمله فیلم و فیلم سازان، مات تو
آفرین بر اکشن و بر کات تو

جمله سرگردان که مک گافین چه شد؟
قاتل و مقتول در کابین که شد؟

خنده برلبهات می آمد، قشنگ
بود در جیب تو مک گافین، زرنگ!

می کشیدی ناگهان آن را برون
جُمله مَست و واله و غرق جنون

آفرین! از مردمان می شد بلند
آلفرد در این میانه سربلند

آفرین و مرحبا و هلهله
شادی و شور و شعور و ولوله

لیک می دانم چرا در غصه ای
غصه داری در دلت از قصه ای

زین میان داری تو یک گم کرده ای
باید اکنون پاره سازم پرده ای

بایدش پاره نمود آن را و دید
این معما هست جانا یک کلید

دست شد در جیب و بیرون شد کلید
خنده آمد بر لب مردم پدید

"این شفای دست های سرد توست
این کلید آن دل پردرد توست"

اینگرید چون آلفرد را مات کرد
آخرین اندیشه اش را کات کرد

آن زمان آن را به دست دوست داد
هر چه داری، خود فدای دوست باد

آلفرد چون مک گافین در کف بدید
غصه و غم از دلش شد ناپدید

گفت اینک وقت من گشته تمام
بایدم رفتن به سوی ناتمام

این کلید گنج فردای من است
آخرین راز من و پای من است

پای باید تا نهم من در گذار
رهگذارم رهگذارم رهگذار

دیگرم جانا به دنیا کار نیست
مرمرا در خاک فانی بار نیست

با گل و گل چهره و روی دگر
ساخت باید فیلم در سوی دگر
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

2

علی احقاق جهرمی ,سپهر نیک ,


این شعر را خواندند (اعضا)

محمد آموزگار (8/6/1390),رها گلروئی (9/6/1390),سپهر نیک (9/6/1390),علی احقاق جهرمی (9/6/1390),عماد بهاری (9/6/1390),ترانه پهلوان (9/6/1390), (10/6/1390),رسول همتی نژاد (10/6/1390),محمد آموزگار (11/6/1390),مجتبی نوین تن (7/12/1390),مجتبی نوین تن (7/12/1390),

نقطه نظرات

    نقدها

  • محمد آموزگار کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 08:05 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد آموزگار داستان مربوط به آخرین روزهای عمر هیچکاک است که جشنی به مناسبت "یک عمر فعالیت هنری" برایش گرفته می شود و در آن "اینگرید برگمنِ" بازیگر، کلیدی را که "مک گافین" فیلم "بدنام"بوده و سال ها با خود داشته، به او هدیه می کند.
    مک‌گافین به سرنخ یا ابزاری گفته می‌شود که بدون اهمیت ذاتی، به پیش برد داستان کمک می‌کند. "مک گافین" فردی، شیئی، مفهومی است که همه به دنبال آن می گردند و ماجرا پیش می رود. در اینجا "کلید" نقش "مک گافین" را دارد.
    این شعر به مناسبت سالگرد درگذشت "اینگرید برگمن" سروده شده و تجربه ی جدیدی است. امیدوارم دوستانِ اهل ادب، به خوبی آن را ارزیابی کنند. با سپاس و درود

    0
    0


  • نظرها

  • رها گلروئی کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 11:23 نوشتند:
    نمایش مشخصات رها گلروئی





    سلام دوست شاعرم ،

    منتظر نگاه مهربونتون هستم . .

    0
    0


  • محمد آموزگار Members به رها گلروئی   در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 15:19
    نمایش مشخصات محمد آموزگار سپاس و درود بانو رها
    برخی از سروده های شما را خواندم و فراوان لذت بردم و بهره گرفتم. حیفم آمد تا در باب سروده ی "رامش کن" چند کلمه ای ننویسم. چون دسترسی به بخش نظر در آن جا ممکن نبود، همین جا می نویسم.
    امید که به نظرتان برسد:

    رام کردن واژه های بی حوصله، مثل چی؟ مثل رام کردن گله ی اسب!
    واژه ها مثل اسب ها زیبا، نجیب و سرکش اند و نیاز به رام شدن در دستان رام کننده ای هنرمند دارند؟ آن هم با خودکار؟ شاعری که با خودکارش واژه های زیبا، نجیب و سرکش را به بند می کشد و رام می کند!

    حتی نوشتن ساده ی این واژگان هم سرشار از رویا و خیال پردازی و تصویر سازی ذهنی است.

    بانو رها! با خواندن اشعاری مثل سروده ی زیبای شما، هنوز باور داریم که ادبیان ایران زمین نفس می کشد.

    همبستگی زیبا و خیال پردازانه ای میان گرد هم آیی واژگانِ سروده ی شما، چشم را می نوازد:

    حوصله - آرامش- سرکش
    واژه - خودکار - دست
    عسل - کام

    و فشرده سازی این همه معنا در قالب چند واژه، هم صنعت ادبی است و هم هنر.
    سروده ی شما معنای واقعی "سهل و ممتنع" است.
    هم زیبا، هم دل نشین، هم ساده، هم ژرف: نمره 20

    شکیبای نوسروده های شما می مانیم.
    پیروز باشید!

    ارسال پاسخ


  • سپهر نیک کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 12:02 نوشتند:
    نمایش مشخصات سپهر نیک با سلام به استاد بزرگوار شما شاعر توانمندید هشتید در کنار شما بودن افتخار است سرودن این چنین اشعار مهارت قافیه سازی خاصی میخواهد به شما تبریک میگویم

    0
    0


  • سپهر نیک کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 14:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات سپهر نیک هستید*با پوزش از اشتباه تایپی

    0
    0


  • محمد آموزگار Members به سپهر نیک   در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 15:22
    نمایش مشخصات محمد آموزگار دوست گرامی و بزرگوار، سپهر ارجمند
    سپاس و قدردانی مرا بپذیرید.

    به گفته ی شاعر:
    قافیه اندیشم و دلدار من
    گویدم مندیش جز دیدار من

    پیروز باشید و سرافراز!

    ارسال پاسخ


  • رها گلروئی کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 15:50 نوشتند:
    نمایش مشخصات رها گلروئی سلام دوست مهربان شما به صفحۀ شعر من سر زدید

    اومدم معذرت خواهی کنم گویا به علت یک سوتفاهم

    کوچک همۀ آقایانی که عضو سایت بودند از نظر دادن

    در پای شعر من محروم شده بودند احتمال دادم شما

    دوست عزیز هم پیام گذاشته باشید ولی سیستم آن

    را نپذیرفته باشد اولا از حضورتون کمال تشکر را دارم و

    بابت این مورد عذر خواهی میکنم و در نهایت خوشحال

    میشم الان که مشکل برطرف شده رونوشتی از نقدتون

    رو اونجا هم کپی کنید تا بقیه دوستان هم بخوانند . . فعلا

    رها گلروئی

    0
    0


  • عماد بهاری کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 17:51 نوشتند:
    نمایش مشخصات عماد بهاری درود جناب آموزگار عزیز


    عماد

    0
    0


  • محمد آموزگار Members به عماد بهاری   در پنجشنبه 10 شهريور 1390 - 07:52
    نمایش مشخصات محمد آموزگار سپاس و درود عماد گرامی
    همیشه بهاری باشید!

    ارسال پاسخ


  • ترانه پهلوان کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 21:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات ترانه پهلوان درود جناب آموزگار همیشه عزیز.
    آنقدر زیبا بود که زبان از مدحش ناتوان است.
    عیدتون مبارک استاد

    0
    0


  • محمد آموزگار Members به ترانه پهلوان   در پنجشنبه 10 شهريور 1390 - 07:54
    نمایش مشخصات محمد آموزگار بانو ترانه
    درود بر شما
    این همه، بزرگواری و نیک اندیشی شما را می رساند.
    سپاسگزار
    عید شما هم مبارک

    ارسال پاسخ


  • تقي جهانبخشي کاربر عضو  در چهار شنبه 9 شهريور 1390 - 23:27 نوشتند:
    نمایش مشخصات تقي جهانبخشي درود جناب آموزگار كاري زيبا خواندم و آموختم دوست من

    0
    0


  • محمد آموزگار Members به تقي جهانبخشي   در پنجشنبه 10 شهريور 1390 - 07:56
    نمایش مشخصات محمد آموزگار دوست گرامی
    درود بر شما
    از این که با همه ی بزرگواری، گوشه ی چشمی به این سروده داشته اید، سپاسگزارم
    پیروز باشید و سربلند

    ارسال پاسخ



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.