خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
غروب عصر جمعه.......
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
این اسمان دلگیر،در پی غمگسار هاست
ابرهایش بی عدالتی را گویاست
صلح و صفا و ارامش را جویاست
تا بگیرد حق مظلومان، بی کم و کاست
تا بسازد ویرانشهر ها که پر ز نهفته رازهاست
تا بخواباند صدای ساز ها که اوای رنجهاست
تا بکاهد از ظلمها که تا بی کران هاست
اوپشتیبان دلدار هاست
اگاه تر ز بیدار وجدان هاست
در پی منجی انسانهاست
منجی فاصله ها،اسمان هاست
گر بیاید دنیا زیباست
کبوتر ز قفس پلیدی ها رهاست
بیا که ابر بی تو،پر ز بارانهاست
اشک می ریزد چون کودکی که در پی اولیاست
((بیا که دلهایمان پر ز اشوبهاست))












