دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ابر ماهم رازیرخودکشیدوبرد
اوماهم را پنهان کرد
ابر بهانه ای بیش نبود
او دلم را ویران کرد
ان روز ها که ماهم به روی من میخندید
ابر به من حسد می ورزید
ماه من سفید بودو نورانی
افسوسا،که ابر داشت دلی سیاه و شیطانی
سیاهی اش را بر سفیدی عشقم تحمیل کرد اخر
ابر ماهم را از من گرفت،به همین اسانی
نقطه نظرات
نظرها
نام: مهدى ارسال در پنجشنبه 16 فروردين 1386 - 16:15
ليلى جان شعرت خيلى زيباست در اين حد که ۲ بار خوندم .. اولش فکر کردم خودت نگفتى آخه يه خورده حرفه اى سرودى ...!
در هر صورت خيلى عاليه دستت درد نکنه
نام: ستاره چين ارسال در پنجشنبه 16 فروردين 1386 - 02:24
با سلام و عرض تبريك سال نو
شعر قوي و پر مايه اي بود
با اجازه شما اين شعر رو به نام خودتون تو ليست شعرايي كه جمع آوري كردم نگه مي دارم
هميشه سالم و شاعر باشيد
نام: مهدى ارسال در جمعه 17 فروردين 1386 - 13:08
سلام بازم اومدم سر زدم و خوندم يه حس خاسى داشت منو ياد گذشته هاى دور ميندازه بازم ارزوى موفقيت برات دارم













