0

برای علی اخگر بزرگ

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

خوابم نمی برد
خوابم نمی برد واین روزها از فکر اینکه نیستی
هی دلم برای خودم تنگ می شود
وعجیبتر اینکه
طاقت من
همیشه ازنیامدنت بیشتر طول می کشد...
راه می افتم وخیابانهای تاریک
که از دل بن بستهای نرسیدن به دنیا آمده اند
فکر نکن که ما را بهم ...
درچهارراه ها هم
همیشه برای آدمهای پیاده چراغها قرمزترند
وخیابانی که رحم ندارد
و خیابانی که عشق ندارد
بارها و بارها تمام حوصله ی ما را قدم زده است
حدیث مکرر باد از زبان درختهای همیشه پاییز
و بادکه زخمی تر و زخمی تر...
مگر می شود که یاد تو نیفتم
چرا که
خشونت نوازش تو همه از خاری بود که در زخم سرانگشت تو جا خوش کرده بود
اما حالا دیگر
نه حال من خوب می شود
نه زخم سر انگشت تو
خوابم نمی برد و بالشم پر از بوی تعفن خیس چشمهای باد کرده ایست که
که از فکر عریانی مجروح یک راز
به جا دکمه ای های خونیشان خوب خو کرده اند
وحالا دیگر هیچوقت برای آمدنت
صبح نمی شود

امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   


پخش کننده آهنگ با مرورگر شما سازگاری ندارد قادر به پخش آهنگ نمی باشیم.

این شعر را خواندند (اعضا)

آزاده نیکویی (21/7/1387),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.