دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
خوابم نمی برد
خوابم نمی برد واین روزها از فکر اینکه نیستی
هی دلم برای خودم تنگ می شود
وعجیبتر اینکه
طاقت من
همیشه ازنیامدنت بیشتر طول می کشد...
راه می افتم وخیابانهای تاریک
که از دل بن بستهای نرسیدن به دنیا آمده اند
فکر نکن که ما را بهم ...
درچهارراه ها هم
همیشه برای آدمهای پیاده چراغها قرمزترند
وخیابانی که رحم ندارد
و خیابانی که عشق ندارد
بارها و بارها تمام حوصله ی ما را قدم زده است
حدیث مکرر باد از زبان درختهای همیشه پاییز
و بادکه زخمی تر و زخمی تر...
مگر می شود که یاد تو نیفتم
چرا که
خشونت نوازش تو همه از خاری بود که در زخم سرانگشت تو جا خوش کرده بود
اما حالا دیگر
نه حال من خوب می شود
نه زخم سر انگشت تو
خوابم نمی برد و بالشم پر از بوی تعفن خیس چشمهای باد کرده ایست که
که از فکر عریانی مجروح یک راز
به جا دکمه ای های خونیشان خوب خو کرده اند
وحالا دیگر هیچوقت برای آمدنت
صبح نمی شود
این شعر را خواندند (اعضا)
آزاده نیکویی (21/7/1387),










