" لاله هاي واژگون "




تو ممنوع ، عشق ممنوع ، شور و شر ممنوع ، غزل ممنوع
و من ممنوع ، خداي ِ عشوه گر ممنوع ، غزل ممنوع


گفتم :
غزل ممنوع !
اما دست بر نمي دارند از سرم اين واژه هاي لجوج
اين قافيه هاي سمج
چشم كه باز مي كنم بيت بيت غزل سلام مي كنند
ايستاده اند به اذان التماس
براي قدقامت شعري تازه
براي تو كه عاشقانه ترين غزلي







از سربه زيري هاي تو، هم لاله هاي واژگون ، سر در نياوردند
هم بيد هاي عاشق و اقتاده ي فصل جنون ، سر در نياوردند


آيينه بندان بود هر تالار چشمت ، قدمتي ديرينه با خود داشت
با ارتقاعي كه تمامِ پايه هاي چهل ستون ، سر در نياوردند


آهنگ رفتن كردي و با زخمه ي دردت ، تنِ هر تارِ دل لرزيد
از آتشش حتي نيستان جلال ذوالفنون ، سر در نياوردند


جاي تو خالي در كلاس . . . اما اميرِ درس هاي عاشقي بودي
از مكتب ات ، استادهاي ارشد دارلفنون سر در نياودند


خط مقدم بودي و " نهج الختامه " رفتنت آغاز دنيا بود
هر چند كه ، از اولين خط كتابت ، تا كنون سر در نياوردند


والفجر بود و هور بود و بي صدا اروند ، گاهي ناله سر مي داد
بر شب پرستاني كه هر گز از دل درياي خون سر در نياوردند


واي از دلم ، تركش به قلب نازنينت خورد و تو دم بر نياوردي
اي واي ِ من ، مرگ ات بهاي زندگاني بود و من سر در نياوردم




امتیاز: 4.4 از 5 (مجموع 20 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب    



رای برای این شعر

58

فرشید احمدی ,محمود تقوی بافقی ,عمادالدين مشّائي ,جعفر سمنبر ,علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین ,جعفر طاهری ,میکائل شریفی ,هادی نیکدل ,محمدرضا پاکی ,هادی عبدی ,رضا آوندی ,علی اصغرسلیم حقیقی «آدم» ,مستانه پورعزیز پورمحمدی ,نرگس احمدی ,جعفرلاهوتی آذر ,علی رضا عزتی ,شایا ادریسی ,محمد ترکمان(پژواره) ,اعظم ماهر ,سرخوش پارسا ,فرزین کشاورز ,علی عبداللهی ,عظیمه ایرانپور ,لیلا حیدری ,سوگند صدر ,محمد علی شیردل ,افشین دلفان آذری ,مرضیه اوجی ,علي مولودی ,برات رفیعی ,لیلا رنجبران ,معصومه اخوان ,محمدحسن چگنی زاده ,مریم شجاعی ,بهرام خزایی ,سميراباقري ,عبدالرضا بابامحمودی ,پرویز طارمی ,امیرهادی ممشلو ,نسیم محمدی ,حسین اپرا ,محمد زارعی ,محمد قدیمی ,سید پویا نجات فر ,وحيد رشيدي ,کسری پیرو , كمالي خراساني ( بي بال ) ,رضا محبی راد (مجنون) ,پژند محرر صفايي ,محبوبه رئیسی ,صديقه سعيد , احمد البرز ,علی ارجمند ,مهدی جابری ,میترا الهی ,سعید پروانه ,محسن اسلامی (بیدل) ,مریم راد ,


این شعر را خواندند (اعضا)

سرخوش پارسا (31/2/1391),نسيم پريشان (31/2/1391),سیده زهرا یوسفی پور (31/2/1391),مجتبی حاج طالبی (31/2/1391),لیلا حیدری (31/2/1391),محمد رضا لطفی (31/2/1391),سعید پروانه (31/2/1391),حسن ابراهیمی (زاهد) (31/2/1391),فرزین کشاورز (31/2/1391),مرضیه اوجی (31/2/1391),زینب حق (31/2/1391),سمیره خوش نوری(FARSAM) (31/2/1391),زینب حق (31/2/1391),مریم راد (31/2/1391),زینب حق (31/2/1391),طيبه دهقان (31/2/1391),زینب حق (31/2/1391),عظیمه ایرانپور (31/2/1391),مازیار نظربیگی (31/2/1391),رحمان نصراصفهاني (31/2/1391),پژمان روشن طبری(شبگرد) (31/2/1391),جعفر سمنبر (31/2/1391),علیرضا تقی زاده ثمر (31/2/1391),پرویز طارمی (31/2/1391),معصومه اوجاقلو (31/2/1391),مجتبی مدیحی طبری (31/2/1391),مهدی کرمی (31/2/1391),مجتبی مدیحی طبری (31/2/1391),محمد علی شیردل (31/2/1391),علیرضا .ح . امیرخیزی (31/2/1391),مجتبی مدیحی طبری (31/2/1391),سیده زهرا یوسفی پور (31/2/1391),ودود جوانی (31/2/1391),شادان شهرو بختیاری (31/2/1391),عباس جفره (31/2/1391),مهران دریا(عرب) (31/2/1391),امیرهادی ممشلو (31/2/1391),الهام منصور (31/2/1391),مهدی جابری (1/3/1391),لیلا سادات خیراندیش (1/3/1391),محمد علی شیردل (1/3/1391),ستاره چگینیان (1/3/1391),زینب حق (1/3/1391),محمد قدیمی (1/3/1391),مهری جلیلوند (1/3/1391),عبدالرضا بابامحمودی (1/3/1391),مجتبی مدیحی طبری (1/3/1391),علیرضا تقی زاده ثمر (1/3/1391),معصومه اخوان (1/3/1391),سید پویا نجات فر (1/3/1391),لیلا رنجبران (1/3/1391),بهرام خزایی (1/3/1391),منوچهر عزیزی (1/3/1391),حامد بلورفروش (2/3/1391),صديقه سعيد (2/3/1391),محمد زارعی (2/3/1391),محمدضمیری (2/3/1391),محمدرضا پاکی (2/3/1391),اسکندر اقدسی ( عابر ) (2/3/1391), احمد البرز (2/3/1391),پژند محرر صفايي (2/3/1391),جوادسرخابی (2/3/1391),رضا آسمان (ر.ص. آسمان ) (2/3/1391),امیر حسین تاجیک (2/3/1391),اعظم ماهر (2/3/1391),رضا کیانی (2/3/1391),جعفر طاهری (3/3/1391),علی ارجمند (3/3/1391),پژمان روشن طبری(شبگرد) (3/3/1391),آیدا پورحسین بقایی (3/3/1391),مصطفی بناگر (3/3/1391),عرفان دادگرنيا (3/3/1391),محمد مهدی ساسانی (3/3/1391),یلدا شاطری (3/3/1391), كمالي خراساني ( بي بال ) (3/3/1391),اعظم ماهر (3/3/1391),علیرضا تقی زاده ثمر (3/3/1391),لیلا رنجبران (3/3/1391),سارا شهابی فر (3/3/1391),سوگند صدر (3/3/1391),شهاب طاهرزاده (3/3/1391),مصطفی صادق پور(مهدیار) (3/3/1391),علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین (3/3/1391),محمد رضا باغیشنی (3/3/1391),محمدضمیری (3/3/1391),مهدی باغانی (3/3/1391),محمد ترکمان(پژواره) (3/3/1391),پژند محرر صفايي (3/3/1391),هومان خورشاد (3/3/1391),حسین اپرا (3/3/1391),مهدی طجرلو (Niaz) (3/3/1391),فرشید احمدی (3/3/1391),افشین دلفان آذری (3/3/1391),غزاله رستم زاده (3/3/1391),هادی عبدی (3/3/1391),برات رفیعی (3/3/1391),محسن زیارتی (3/3/1391),ملیحه خوشحال (3/3/1391),طلعت خیاط پیشه (3/3/1391),رضا محبی راد (مجنون) (3/3/1391),نسترن حاتمی (3/3/1391),احمد خالد غروب (3/3/1391),نعیمه ریاضی (3/3/1391),سمیرا آتشی (3/3/1391),طیار غیبعلی زاده (3/3/1391),محسن ملكى (3/3/1391),رضا آسمان (ر.ص. آسمان ) (3/3/1391),سینا صارمی (3/3/1391),علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین (4/3/1391),کسری پیرو (4/3/1391),مجتبی زارعی (4/3/1391),بهزاد حیدری پارام (4/3/1391),نرگس چراغ پور (4/3/1391),لیلا رنجبران (4/3/1391),امین حبیبی هرگلان (4/3/1391),سجاد ابراز (4/3/1391),اهورا آریامنش (4/3/1391),علی بهزادی (4/3/1391),لیلا رنجبران (5/3/1391),امیر سرآبادانی (5/3/1391),شایا ادریسی (5/3/1391),لیلا رنجبران (6/3/1391),مجتبی اتشفشان (6/3/1391),سميراباقري (6/3/1391),عمران حیدری آریا (7/3/1391),علیرضا دوستدار (7/3/1391),علی نادری ( احسان ) (8/3/1391),علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین (8/3/1391),محمدرضا پاکی (9/3/1391),علیرضا کیاحیرتی (10/3/1391),رضا جمشیدی (10/3/1391),علیرضا دوستدار (12/3/1391),هاجرسلیمانی مقدم (12/3/1391),علی رضا عزتی (14/3/1391),لیلا رنجبران (18/3/1391),میترا الهی (19/3/1391),لیلا رنجبران (19/3/1391),علی عبداللهی (19/3/1391),امید عامری (21/3/1391),اعظم ماهر (22/3/1391),نفیسه توکلی (23/3/1391),محمد صادق زارع (24/3/1391),محمد صادق زارع (25/3/1391),محمد صادق زارع (26/3/1391),زینب حق (30/3/1391),محمود تقوی بافقی (20/4/1391),نفیسه توکلی (9/5/1391),رضا تاج آبادی (27/5/1391),پریا نیکدل (28/5/1391),برات رفیعی (28/5/1391),جابر ترمک (29/5/1391),سیده زهرا یوسفی پور (31/5/1391),علي مولودی (4/6/1391),پریا نیکدل (8/6/1391),رضا آوندی (9/6/1391),سیده زهرا یوسفی پور (20/6/1391),لیلا رنجبران (21/6/1391),محمد مقصودی (22/6/1391),میکائل شریفی (23/6/1391),هادی نیکدل (2/7/1391),علی عطازاده (24/7/1391),رضا محمدصالحی (29/7/1391),محمد حاجی حسنی (29/7/1391),رضا محمدصالحی (6/8/1391),مریم شجاعی (30/8/1391),محمود تقوی بافقی (3/9/1391),فرزانه مهری (9/9/1391),برات رفیعی (17/9/1391),نسیم محمدی (21/9/1391),حسين ترابي (26/9/1391),حمیدرضا نظری (19/10/1391),علی رحمانی ( درویش ) (20/10/1391),پژند محرر صفايي (26/10/1391),رضا آتش (8/11/1391),سیده لیلا سیاسی نژاد (7/12/1391),بهمن صباغزاده (3/1/1392),معصومه اوجاقلو (18/1/1392),

نقطه نظرات

تعداد نظرها: 301 ارسال نظر جدید

    نقدها

  • نسيم پريشان کاربر عضو  در شنبه 30 ارديبهشت 1391 - 00:16 نوشتند:
    نمایش مشخصات نسيم پريشان تقديم به بالا بلند روزهاي كوتاه زندگي
    كه اگر بود امروز بيش از چهل سال داشت
    در چهل سالگي
    گويي مبعوث مي شوي
    اما تو در نوزده سالگي ات به تمام پيامبران خفته ي درون نهيب زدي كه برخيزيد
    برانگيخته شدي كه بگويي گاهي براي زندگي بايد مرد
    نوزده ساله بودي كه آخرين لبخندت را در كنج قاب عكس مادر جا گذاشتي
    نوزده ساله بودي كه رفتي
    با پوتين هاي بلند مشكي
    با لباس هايي به رنگ خاك
    با سربندي كه يادم نيست !
    تو رفتي كه مادر سياه بپوشد كه ما سپيد بما نيم
    و من اينجا از تو هيچ به يادگار ندارم جز اين شعر پاره ها



    من خواهر شهيد نيستم اما آنان برادران منند
    اما گاهي بي رحم مي شويم
    گاهي ارزش ها فراموش مان مي شود
    گاهي حرمت ها را با سهميه مي سنجيم
    مي شود آيا امروزِ جنگ ، فرزندت را به گلوله بسپاري كه فرداي ِ پس از آن كرسي اول دانشگاه را به تو دهند
    آيا تابوت فرزندت را بر شانه هاي خم شده ات خواهي گرفت كه فردا عايدي دريافت كني
    كه آيا درد را قيمتي هست ؟
    كه . . .

    لعنت به جنگ
    لعنت به هر كه تو را از من گرفت . . .


    0
    5


  • وحيد رشيدي کاربر عضو به نسيم پريشان   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:46
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    درود

    بر تمام مردان بي‌ادعا

    و بر شما


    ارسال پاسخ


    مجتبی مدیحی طبری کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:34
    نمایش مشخصات مجتبی مدیحی طبری پیشاپیش حماسه حماسه 3 خرداد گرامی باد

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:27
    نمایش مشخصات نسيم پريشان اینکه انتظار نسیم از استاد غزلش بیشتر از یک درود هست یا نه بماند !

    اما در جواب دوستانی که می پرسند چرا دیگه برای شعرهای نسیم نقد نمی نویسید و شعرها رو واکاوی نمی کنید من پاسخ بدم یا شما زحمتشو می کشید ؟

    و درود برشما

    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به نسيم پريشان   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:00
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    سلام نسیم مهربانی

    این نظرم تنها بر همراهی با پی‌نوشت شما بود
    وگرنه کامنتم در زیر آمده
    شما و آن دوستان لطف دارید
    بفرمائید بر دیده منت
    اگر قلم یاری کند به نسیمی پرواز در هوای پریشانی‌ها

    سپاس محبتت


    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:27
    نمایش مشخصات نسيم پريشان همراهی شما با پریشانی ها مایه مباهات نسیم بوده و هست و خوب می دونید این رو
    اما دوستان از نگاه بلندتون بر غزل نسیم استقبال داشتند و در غزل قبلی و همینطور قبل تر از اون وقتی قلم وزین شما رو بر غزل نسیم ندیدند اشاره کردند که چرا ؟
    گویا از آینه قلم و اندیشه شما شعر نسیم وضوح بیشتری داشت و جاهایی که نسیم نمی تونست منظورش رو کامل برسونه نقد شما روشنا بود
    و کاش نگیرید این نگاه مهربون را از غزلم

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به نسيم پريشان   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:47
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام
    نسیم مهربان از اینکه نتوانستم امروز بیقرار نباشم مرا ببخش
    وقتی این چنین پریشان هستی حق بده که گرد وخاک کنم ...

    فدای تو بانو

    ارسال پاسخ


    مجتبی مدیحی طبری کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:36
    نمایش مشخصات مجتبی مدیحی طبری پیشاپیش حماسه سوم خرداد گرامی باد

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به مجتبی مدیحی طبری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:45
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سپاس
    وچه حماسه ی سرخی

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:40
    نمایش مشخصات نسيم پريشان چه بگویم که دل افسردگی ات
    از میان برخیزد ؟
    نفس گرم گوزن کوهی
    چه تواند کردن ؟
    سردی برف شبانگاهان را
    که پر افشانده به دشت و دامن؟

    "شفیعی کدکنی"

    ارسال پاسخ


    علیرضا تقی زاده ثمر کاربر عضو به نسيم پريشان   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 14:56
    نمایش مشخصات علیرضا تقی زاده ثمر
    110

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به علیرضا تقی زاده ثمر   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:42
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم اما صدای دستها ضعیفه :)

    ارسال پاسخ


    علیرضا تقی زاده ثمر کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 08:10
    نمایش مشخصات علیرضا تقی زاده ثمر خواهر خوبم ببخشید اگر صدای دستها ضعیفه برای اینکه همه مبهوت هنر شما هستند

    110

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به علیرضا تقی زاده ثمر   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 14:14
    نمایش مشخصات نسيم پريشان اگه اینطوریه خب ایرادی نداره بگید ادامه بدن :)

    مام بی جنبه ...عاشق تشویق و این حرفا

    ارسال پاسخ


    علیرضا تقی زاده ثمر کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 14:58
    نمایش مشخصات علیرضا تقی زاده ثمر دوستان عزیز خواهش میکنم به افتخارشون ادامه بدید:D

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به علیرضا تقی زاده ثمر   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 16:33
    نمایش مشخصات نسيم پريشان وااااااااااااای منو این همه خوشبختی محاله :)

    مرسی مرسی مرسی

    ارسال پاسخ


    مجتبی مدیحی طبری کاربر عضو به نسيم پريشان   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:37
    نمایش مشخصات مجتبی مدیحی طبری
    پیشاپیش حماسه سوم خرداد گرامی باد

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به مجتبی مدیحی طبری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:42
    نمایش مشخصات نسيم پريشان

    ارسال پاسخ


    اعظم ماهر کاربر عضو به نسيم پريشان   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 22:51
    نمایش مشخصات اعظم ماهر
    سلام نسیم جان چه دلتنگت بودم وهر وقت خواستم به سراغت بیایم وبه بهانه شعرت دلتنگیم را بنویسم باز همان شعر پیسشین بود وچه خوب که بدستم امد بهانه بتو گفتن دست مریزاد

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به اعظم ماهر   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 23:57
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بانوی دوست داشتنی من

    ماهر بودن دست خودت نیست ... وجودت را ماهرانه ترسیم کردند



    دلتنگی تون واسه نسیم یه دنیا ارزش داره

    واسه اومدن پیش نسیم بهانه لازم نیست . . . من زائرهمیشگی چشمان توام

    دوست عزیزی واسم نوشتند :
    " چون زیبا بود و بی نظیر دوباره به خانه شعرتان سر زدم شرمند از ورود مجدد"

    می خوام بگم اگه بدونید که نسیم از زیارت دوستان شاعرش چقدر خوشحال میشه نمیگیرید این نگاه مهربون رو از نسیم

    و شعر زیبایی از جناب بهمن صباغ زاده تقدیم نگاه مهربان شما

    به اخمت خستگی در می رود , لبخند لازم نیست
    کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست

    همیشه دوستت دارم – به جان مادرم – اما
    تو از بس ساده ای , خوش باوری , سوگند لازم نیست

    ارسال پاسخ


    اعظم ماهر کاربر عضو به نسيم پريشان   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 10:39
    نمایش مشخصات اعظم ماهر
    سلام نسیم جان

    بر گرد روی ماهتو برگردون طرفم ترو خدا پشت نکن چون وقتی مدتی شعر نمیذاری فکر میکنم دور شدی دلم بد جوری هواتو میکنه خدا میدونه خالصا نه راست میگم منم شعری در همین خصوص یادم اومد البته اونی که شما نوشتی خیلی دوست داشتم {ما بسته تو هستیم لازم به بستنی نیست * این رشته محبت هرگز گسستنی نیست }

    ما بسته تو هستیم

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به اعظم ماهر   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 12:18
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بانو


    ما بسته تو هستیم

    نگید پشت کردم به شما
    شرمنده میشم
    یه کم دیگه اصرار می کردید دیگه نسیم ظهور می کرد تو سایت ( با لبخند )

    دوست دارم ادامه شعر غزل ممنوع رو که البته شعر نیست و یک اعتراض هست رو بنویسم اینجا


    تو ممنوع ، عشق ممنوع شور و شر ممنوع ، غزل ممنوع
    و من ، ممنوع ، خداي عشوه گر ممنوع ، غزل ممنوع

    تو گيسو قهوه اي وقتي هميشه تلخ خنديدي
    به اخمي جام ها بشكن ، شكر ممنوع ، غزل ممنوع

    نپر اي مرغ دريايي لب ساحل ، نه لب ممنوع
    در اين درياي بي ساحل خطر ممنوع غزل ممنوع

    نسيم اين شعرهاي بي پدر ممنوع ، غزل ممنوع
    نه اصلا بيت از اين بيشتر ممنوع ، غزل ممنوع


    اما نشد که بشه !!!!!




    ارسال پاسخ


    محمد ترکمان(پژواره) کاربر عضو به نسيم پريشان   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 14:38
    نمایش مشخصات محمد ترکمان(پژواره) سلام و احسنته خام پریشان....

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به محمد ترکمان(پژواره)   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:28
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بزرگوار

    متشکرم از حضور ارزنده تون
    حضورتون مایه مباهات هست و سپاس



    دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز
    من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

    با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
    دریا كه از اهالی این روزگارنیست

    امشب ولی هوای جنون موج میزند
    دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

    ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
    دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست

    ارسال پاسخ


    نظرها

  • سرخوش پارسا کاربر عضو  در شنبه 30 ارديبهشت 1391 - 00:10 نوشتند:
    نمایش مشخصات سرخوش پارسا سلام بانوی گرامی
    اینبار بخت با من یار بود تا اولین خواننده شعر شما باشم
    حالا بیحساب شدیم
    این بار هم مثل هربار زیبا سرودی
    مانا باشید

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سرخوش پارسا   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:49
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب پارسای عزیز

    این که شما هم اولین خواننده شعر نسیم بودید باز از سعادت نسیم هست

    تا اینجا یک یک ..... اما بعید می دونم که نسیم این مقام رو به این سادگی واگذار کنه

    حال خوش ما هم از حضور دوستان شاعر هست و سپاس

    ارسال پاسخ


  • مجتبی حاج طالبی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 06:07 نوشتند:
    نمایش مشخصات مجتبی حاج طالبی بینهایت زیبا بود.
    لذت بردم.
    شوقتان پایدار و احساستان سرشار.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مجتبی حاج طالبی   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:49
    نمایش مشخصات نسيم پريشان بی نهایت سپاسگزارم ازتون
    مهرتون مستدام

    ارسال پاسخ


  • نسیم محمدی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 07:12 نوشتند:
    نمایش مشخصات نسیم محمدی درود بر لاله های واژگون
    و درود بر نسیم یادشان

    می خواستم هیچ وقت دیگر ننویسم که
    چقدر ترکش های جا مانده از پیکرش در شیشه در بسته روی میز
    هوایی ام می کند
    هوای شرجی غزلت نگذاشت...

    خاکهای کفش هایشان سرمه چشمانم شده است
    و دستمال یا حسین اشان ، سربند نگهدار کودک ام
    انگار فقط دنیا با آنها سر جنگ نداشت
    طعنه هایمان ، غریبی یادشان، و مزار متروکه اشان
    تمامشان ...
    با آنها سر جنگ دارد
    این حرفها تاریخ انقضایشان تمام شده است
    باور نداری؟!نسیم جان
    من ایمان دارم
    امروز روز دیگریست
    والفجر تمام شده است
    هر چند در همین حوالی دلش از زمین و زمان می گیرد
    و سرفه های خونین اش هنوز در دل زمان می تپد
    ساعتها برایت می نویسم از عشق و عشق و عشق
    چه فایده ای ...
    حرفها فقط بر کاغذها زیباست
    .....
    و چه خوب گفتی
    ای وای من،مرگ ات بهای زندگانی بود و
    "من" سر در نیاوردم

    نسیم مهربانم ببخش
    غزل زیبایت طوفانیم کرد

    0
    2


  • لیلا حیدری کاربر عضو به نسیم محمدی   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 07:59
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام بر نسیم روحنواز محمدی
    سلام بر بهانه ی واژگون بودن لاله ها
    سلام بر سرسلسله ی نسیمهای سرزمینم .
    طوفانت را با هیچ آرامشی عوض نمیکنم .
    دوست تر دارم کشتیم در این طوفان بگردد تا در ساحل او آرام گیرد.



    یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
    یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
    یک مادر گریان که به دختر می گفت:
    بابای تو زنده است… هرچند که نیست

    ارسال پاسخ


    نسیم محمدی کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:30
    نمایش مشخصات نسیم محمدی با اجازه نسیم عزیز

    سلام

    لیلای من بیا افسانه ها را بر هم نزنیم
    بگذاریم آب در جویش بیفتد
    اگر دل هایمان زلال است بیا بگذاریم در آب تنی احساسمان به راستی
    تن بشوییم
    بیا بگذاریم دلهایمان از این دنیا
    بیش از این نگیرد...
    بیا کمی صادق باشیم
    اگر تب داریم بنویسیم که
    پاشوره ام کرده اند
    اما هنوز می سوزم
    دنیا این روزها رنگ می بازد
    دلم حتی از نوشتن هم می گیرد
    وقتی باید خودم نباشم.....






    ارسال پاسخ


    حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:51
    سلام با اجازه خانم پریشان

    آه من به چشم خویش دیدم:

    دشت شقایق پر از مجنون بود
    میان چیدن گلها همه آزمون بود
    در آن محفل قرعه بنام مه ایی افتاد
    رخ هر لیلای آسمانی آبگون بود

    ارسال پاسخ


    نسیم محمدی کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:08
    نمایش مشخصات نسیم محمدی سلام عموی مهربانم


    چفیه‌ی من بوی شبنم می‌دهد
    عطر شب‌های محرم می‌دهد

    چفیه‌ی من، سفره‌ی دل می‌شود
    جمعه، با مهدی، مقابل می‌شود



    دلم گواهی می دهد
    تا طلوع آفتاب دیگر راهی نیست....
    به امید روی مهتابی اشان



    ارسال پاسخ


    حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به نسیم محمدی   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:00
    سلام
    زنده باشید
    سروده زیبا و مطهری آوردید

    آری آری ظفر نزدیک هست از این اندیشه بیداری!

    ارسال پاسخ


    مجتبی مدیحی طبری کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:22
    نمایش مشخصات مجتبی مدیحی طبری سلام
    تمام قد به احترامتان ایستاده ام

    ارسال پاسخ


    حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به مجتبی مدیحی طبری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:21
    سلام عزیز خدا
    خاک پاتونم
    زنده باشید:x

    ارسال پاسخ


    محمدتقی گوهری کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 21:38
    نمایش مشخصات محمدتقی گوهری سلام استاد مهرو محبت ایثار زاهد نازنین در آن روز طالع حقیر نحس بود که نتوانستم از عطرو بوی محمدیت استفاده نمایم وگرنه خیلی حرف برای گفتن بود خدا یارت باد

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به نسیم محمدی   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:04
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام هم نام محمدی ام

    كوه، روي صندلي چرخدار مي رود
    ابرها نشسته اند و بي قرار مي رود

    سوت مي كشند، زخمهاي كهنه بر تنش
    آي مردم! از كنارتان قطار مي رود

    بوق پشت بوق، شهر درهم وشلوغ
    با صداي او ولي كسي كنار مي رود؟

    ايستگاه زخمهاي او كجاست بعد از اين؟
    عصر پنج شنبه ها سر مزار مي رود

    واگني جدا شده ست از قطار دوستان
    برده بار داغ را و بردبار مي رود

    رد ريل او به روي برف...، مي رود بهار
    روي برف، رد ريل او، بهار مي رود...


    و ......
    ..................
    ..................................


    ارسال پاسخ


    محمدتقی گوهری کاربر عضو به نسیم محمدی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 21:31
    نمایش مشخصات محمدتقی گوهری سلام نسیم محمدی ام تاوقتی که زاهد ها هستند حالا ما که لایق نیستیم هیچ چیز تمام نشده وتاریخ استفاده اش تا بیکران است تا بی نهایت هستند وهستیم تا ابدیت هوای دل ماهارا هم داشته باشید که با هوای پاک شما نفس میکشیم چه با ماسک وچه بی ماسک موفق باشید

    ارسال پاسخ


  • سعید پروانه کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 07:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات سعید پروانه سلام بانو پریشان
    عجب شوری افکنده اید با این غزل که خود سرافکنده شدم از نا خوداکاه فراموشی و گاه نبودن
    در لحظه های تلخ رفتن و شیرین وصل و عشق
    شما یک هنرمند تمام عیارید
    بسرایید بانو
    که دل را پریشان و فکرت خفته را بیدار میکنید...

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سعید پروانه   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:34
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب پروانه عزیز

    همیشه حضورتون خوشحالم می کنه و سپاس

    این که از میان غزل دردها هم زیبایی رو حس می کنید نشان از روح شاعرانه تون داره و چقدر این نگاه رو بر غزلم دوست دارم
    متشکرم از محبتتون به نوشته های نسیم

    اما پروانه ها نیازی به بیداری ندارند که عاشقانه گرد شمع می سوزند

    ارسال پاسخ


  • حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:05 نوشتند:
    سلام و درود خدا ، معصومین و تسبیح گویان بر زلاترین مردان بی نام و نشان و بی ادعا !
    آنانکه که هنرمندان واقعی و سوختگان وصال بودند و سینه شان محل نزول رحمت خدا بود و فیض رسان از عالم والا !
    اگر بخواهیم آنان را بشناسیم باید از خودشان بشنویم:

    *شهید سید مرتضی آوینی*
    هنرمند از آسمانیان می گیرد و بر زمینیان می بخشد. پس سینه اش باید قابلیت نزول ملائکه ای را داشته باشد که واسطۀ الهام هستند.سینه تنگ کور دلان کجا و آسمان بی کران کجا

    0
    2


  • لیلا حیدری کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:16
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام خدا بر کبوتران سینه سوخته
    بر مردی از جنس آینه
    بر آسمانی ترین مرد.
    بر شما

    ارسال پاسخ


    پژمان روشن طبری(شبگرد) کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 13:00
    نمایش مشخصات پژمان روشن طبری(شبگرد) سلام

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:37
    نمایش مشخصات نسيم پريشان بغضم گرفت و داد زدم: نه نرو علي!
    آخر چرا تو؟ ها؟ تو كه شاگرد اولي!
    چيزي نمانده است به پايان درسها
    كم كم قرار است كه جشن مجللي...
    گوشت به حرفهاي من اصلاً نبود، نه؟
    تنها تو فكر توپ و تفنگ و مسلسلي
    خنديدي و به سمت خدا رفت دستهات
    يعني كه راضي ام به رضاي تو، يا علي!
    شايد صداي سبز خدا بود در دلت:
    اصلاً چرا هنوز هم اينجا معطلي؟
    وقتي لباس جنگ به تن كرده بودي، آه؟
    مي خواستم دوباره بگويم: نرو ولي...
    برگشته اي كبود، ولي سربلندتر
    مثل هواي شرجي و تب دار جنگلي
    كه زخمي تبر شده و مانده در خزان
    مسموم شعله هاي پر از اشك خردلي
    آه! اي درخت زرد تناور نگاه كن
    لبريز از شكوفه نم دار تاولي
    كم كم تو را هواي پر از شيميايي... آه...
    مثل غروب ماهي تالاب انزلي...
    هر تاولي ستاره شد و رفت تا خدا
    برپا كند براي تو جشن مفصلي
    يك آسمان ترانه شدي: شعر، شعر، شعر
    يك شاخه گل نشاند تو را روي صندلي
    پيچيده است عطر تو انگار در كلاس
    يعني هنوز هم كه هنوز است اولي

    ندا هدایتی فرد

    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 08:33
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    به به
    خيلي قشنگ بود
    آفرين به شاعر
    و آفرين به اين حسن انتخاب

    ارسال پاسخ


  • فرزین کشاورز کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:05 نوشتند:
    نمایش مشخصات فرزین کشاورز

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به فرزین کشاورز   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:37
    نمایش مشخصات نسيم پريشان

    ارسال پاسخ


  • لیلا حیدری کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:11 نوشتند:
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام خدا بر پریشانتر ینها

    سلام خدا بر بلند بالاهای عشق

    سلام خدا بر روح سبز ایثار ,بر کبوتران عروجهای عاشقانه ,بر معراج رفته گان بی بال و پر
    برآسمانی ترینها .
    آنان که سرخ رفتن را برگزیدند .



    چه بی رحمانه تابوت های بر دوش یادمان رفته
    چه بی رحمانه انتظار آغوش مادرانه را فراموش کردیم .
    چه بی رحمانه بوسه هایی که فرزند از پدرش نچشیده را حاضر نیستیم با یک صندلی عوض کنیم
    چه زود فراموش کردیم که سپید بودنمان به چه بهایی از سرخی بدست آمده .
    چطور چشم در چشم نسیهایی می شویم که از تمام پدر فقط تکه تکه هایی حس کردند و...
    ما چه میدانیم که رمل و ماسه چیست !؟ بین پیشانی ردّ قناصه چیست ..؟!



    آهنگ و سرود لب‌تان سوختن است
    اندیشه روز و شب‌تان سوختن است
    این چیست میان تو و پروانه و شمع؟
    کز روز ازل مذهب‌تان سوختن است

    موسیقی شهر بانگ رودارود است
    خنیاگری آتش و رقص دود است
    بر خاک خرابه‌ها بخوان قصه جنگ
    از چشم عروسکی که خون‌آلود است





    در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ
    بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ
    ما نسل سپیدبخت سوم بودیم
    از راه شمال هم نرفتیم به جنگ

    *

    آن روز در آن معرکه مجنون رقصید
    بیخود شد و در کنار کارون رقصید
    خورشید فرو رفت به اعماق زمین
    از شرم برادرم که در خون رقصید



    سلام بر پریشان غزل , نسیم وبر لاله های واژگونش
    درد را قیمتی نیست .نه نیست .
    غزلهایت را دوست دارم چون پر از حرفهایی ست که دوست دارم .پر از تلنگرهایی ست که باید !
    چه خوب رسالت شاعریت را به جا می آوری .
    چه زیبا این قلم هدایت شده .
    چه به موقع رسیدی رسیدی تا بوزی در سوم خرداد بر آینه های غبار گرفته
    تا برداری غبار از چهره شان تا ببینند همگی غربت آیینه ها را ...

    کاش بابا اینجا بود وپریشانیهایت را با پریشانیهایش به آن روزها گره میزد .کاش...

    قلمت تا همیشه نویسای عشق

    0
    1


  • نسيم پريشان کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:47
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام نازنین لیلای من

    فدای مهربونیات ...متشکرم از این نگاه زیبات به نوشته های نسیم

    می دانی لیلا خیلی حرف دارم خیلی
    گاهی گمان می کنم ملت چندان متعادلی نیستیم به قولی ملت چهل ستون و بی ستونیم
    من با اسطوره سازی مخالفم
    با اینکه . . .
    نه
    شاید اصلا نباید گفت
    شاید هم گفتم در فرصتی دیگر





    اينجا مزار اوست، اين انگشتر باباست
    مادر! بيا نزديك، اينجا سنگر باباست
    اين استخوانها، اين پلاك نقره اي، اين مهر
    اين صفحه هاي نيمه سوز دفتر باباست
    اين عكس كوچك عكس آن روزي است كه ... مادر
    لب مي گزد: «اين عكس، عكس آخر باباست»
    يادت مي آيد هر چه گم مي شد تو مي گفتي:
    «من شك ندارم كار، كار دختر باباست!»
    گم كرده مادر شانزده سال است چيزي را
    اين بار اما گم شدن زير سر باباست!
    روي زمين آهسته پا بگذار باد غرب!
    اين خاك مهران نيست، اين خاكستر باباست
    دارد عروسي مي كند زهرا، نمي آيي؟
    مادر نگاهش خيره بر انگشتر باباست

    پانته آصفايي بروجني

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 10:27
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام نسیم عزیزم

    میدانم که حرف زیاد داری وخوشحالم که قلم توانایی هم برای نوشتن.
    راستش من هم خیلی حرفها دارم .خیلی دردهای نگفته .
    ملتی هستیم گاه حساس به چیزهایی که نباید و راحت میگذریم از چیزهایی که باید ...
    گاه میشود حرفها راگفت .اما گاه باید بغضی شود و خودت را ...
    این قلم وشعر صحنه ی خوبی است برای جولان ...
    تو که میتوانی .پس بگو .
    من هم قدم به قدم می آیم شاید یک جا به هم رسیدیم .



    چه شب ها که سوی تو پر می زدم

    به خواب غریب تو سر می زدم

    رها کرده بودی مرا در قفس

    در بسته را بیشتر می زدم!


    دلی نازک از شیشه دارم..بیا!

    اگر در دلت ریشه دارم..بیا!

    اگر نه..بیا بشکن این خسته را

    برای تو هم تیشه دارم ..بیا!


    بیا بشکن این عهد نشکسته را

    رها کن من بال و پر بسته را

    در این قفس رابیا باز کن!

    پریشان نکن مرغکی خسته را!

    ...
    تقدیم به پریشانیهایت

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 13:59
    نمایش مشخصات لیلا حیدری
    راستش دودل بودم. بگم؟...نگم؟

    ولي با دين كه نميشه بازي كرد. بي انصافيه!

    دارد سرم ميسوزد از بسكه اينجا هواي شعر سنگين است

    ديگر تريبون حس خوبي نيست وقتي كه موضوع غزل دين است

    تكرار در تكرار در تكرار موضوع هاي ظاهرا بيدار!!

    با واژه هايي كه دروغي تر...با شعرهايي كه...نه! رسم اين است؟

    حس ميكني؟ مثل خودم حتي افسانه هايم نيستم ديگر!؟

    دارم خودم را مي برم زير صدها سوال سخت!...تلقين است؟

    كم كم مي آموزي كه بايد با اين واژه ها تاجر شوي شاعر!

    تازه كجاي كار راديدي؟! اين اولين سرمشق..! تمرين است!

    _چيزي بگويم كاش با وزن : يا فاعلاتن فاعلاتن يا...

    تا سكه ها پشت تريبون هاست شاعر كه شاعر نيست ماشين است!

    حالا تريبون دست شعري بود كه هيچكس شايد نمي خواهد

    اما نمي دانم چرا پشت هر بيت از اين شعرآمين است!

    از شاعری که دلش پر بود.

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به لیلا حیدری   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 14:05
    نمایش مشخصات لیلا حیدری البته منظور ازاینجا غزل زیبای شما نیست .بلکه آنجاهایی که تریبون در دست دین فروشان مدعی دین است .که نان دین میخورند در حالیکه پشت به آن کرده اند .ویا ایثارگری های دیگران را پله کردند برای بالا رفتن خودشان و...بماند

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به لیلا حیدری   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 14:48
    نمایش مشخصات نسيم پريشان شاید الان هم وقتش نباشد اما می گویم
    با اسطوره سازی مخالفم برای اینکه جدایمان می کنند ...مرز می کشند و این خوب نیست
    شهیدان هم مانند ما بودند با تمام نیازهای مادی و معنوی
    اما تقدم و تاخر را خوب می دانستند
    به زمان و مکان مشرف بودند
    معصوم بودن با خوب بودن متفاوت است
    قطعا اگر امروز بودند داخل ون نمی نشستند وبه زور نمی خواستند که ملت را به بهشت بفرستند
    خیلی که بزرگشان کنیم ...خیلی که منحصر به فرد نشانشان دهیم می شود اوضاع جامعه ما .... همین می شود که شاهدش هستیم
    در همه جای جهان برای کسانی که در جنک شرکت داشته ارزش قائلند ...شنیده ام که در کنفرانس هابشان چند صندلی هست که مخصوص کسانی است که در جنگ شرکت داشتند ....چه بیایند و چه نه باید خالی بماند ....جای کسی دیگری غیر از قهرمانان جنگ نیست
    حفاظت از مرز و بوم همه جای جهان مقدس است
    اما گاهی البته گاهی ( بهتر است که اینگونه بیاندیشیم گاهی ) امتیاز این عزیزان تضیعع حقوق دیگران تصور می شود
    گویا آنها بدهکار ما هستند

    دنیای وارونه وارونه

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 16:42
    نمایش مشخصات لیلا حیدری [-( [-(
    این شکلک رو نگذاشتم چون دوسش داری بلکه خواستم بگم بله .دنیای وارونه که میگن ...بله .

    فدای تو:)

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به لیلا حیدری   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:19
    نمایش مشخصات نسيم پريشان می گماااااااااااااا شعر می نویسی می گی منظورم به غزلت نبوده
    شکلک می ذاری می گی واسه خاطر تو نبوده
    میشه یه چیزی هم واسه خاطر ما بنویسی ;)

    حالا تعریف از شعرمون باشه بیشتر می پسنیدم .....مام خودشیفته ..... ولی خب هر چی دلت خواست ...فقط با نوشابه باشه لطفا :D

    اذیتت می کنم چون دوست دارم .... نسیم این شکلیه هر کیو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر سر به سرش می ذاره ..... اینم دنیای وارونه اما تو ببخش :x ولی این شکلک خاص تو بوده هااااااااااااااا
    :x

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:41
    نمایش مشخصات لیلا حیدری
    من هنوز دارم تمرین میکنما.;)
    یادته که ...
    نوشااااااااااااابه؟! عمرأ ...سلامتیت از همه چی برام مهمتره !
    شکلک هفتم به توان n (آدرس دادم خودت برو دنبالش .کیفش بیشتره )
    مخصوص نسیم خوبم.
    دوستت دارم .:x :x

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به لیلا حیدری   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:07
    نمایش مشخصات نسيم پريشان حقیقتش نه !!!! یادم نیست اما واسه اینکه ضایع نشم می گم:
    خب پس به تمرینت ادامه بده موفق میشی ;)

    انقده چیزهای مختلف زندگیمونو تهدید می کنه که نوشابه چیزی نیست .....لیست کنم واست ؟؟؟؟
    شما سخاوتمند باشه و نوشابه تو باز کن واسمون

    متاسفانه فقط تا چهار بلدم بشمارم نمیشه خودت لطف کنی ؟؟؟ :x

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به نسيم پريشان   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 23:12
    نمایش مشخصات لیلا حیدری من تسلیم ...
    هر وقت خواستم تحویلت بگیرم !نوشابه ش هم رو چشمم...
    آخی ...عزیزم اگه من بلد بودم که خودم میگذاشتم برات !!!اما فکر کنم اینه :*
    بعدش هم منجر میشه به این:">

    ارسال پاسخ


    لیلا رنجبران کاربر عضو به نسيم پريشان   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 11:30
    نمایش مشخصات لیلا رنجبران مvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvسی
    مرررررررررررررررسی :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x :x

    ارسال پاسخ


  • حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:16 نوشتند:
    سلام
    در آستانه سوم خرداد سالروز آزاد سازی خرمشهر، عجب شوری افکندید تواین باغ!
    سپاس که لاله های آسمانی را چنین زیبا و مطهر به تصویر کشاندید تا ما زمینیان با واژه های معطر آنان را بشناسیم، تا وقتی این فرهنگ ( فداکاری و ایثار لاله های واژگون) سینه به سینه شناسانده شود به نسل ها، شهدا زنده اند.
    زنده باشید

    0
    1


  • نسيم پريشان کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:50
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از حضور معطرتون




    الهي غمم بار خاطر نباشد

    كه در غم مرا جان صابر نباشد

    الهي نباشد وداعي و گر هست

    براي كسي بار آخر نباشد

    به هنگام كوچ عزيزان الهي

    نگه كردن از چشم شاعر نباشد

    الهي كسي را كه من دوست دارم

    به دوران عمرم مسافر نباشد


    مهدی سهیلی

    ارسال پاسخ


  • مرضیه اوجی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:19 نوشتند:
    نمایش مشخصات مرضیه اوجی سلام نسیم معطرم
    ممنون که غبارها را از ذهنمام می زدایی

    ...این هم سکوت و یک قطره اشک شرم
    آیا برای رفتن یک یاس کافی است
    گیرم که زن شدی که ....بمانی برای بعد
    در جبهه ای ز سنگر احساس ...کافی است

    یادشان مستدام و روحشان شاد

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مرضیه اوجی   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:05
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بانو

    نسیم هم متشکر هست از حضور دوست داشتنی شما
    لطافت نگاهتون بر غزل نسیم

    ارسال پاسخ


  • علی اصغرسلیم حقیقی «آدم» کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:23 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی اصغرسلیم حقیقی «آدم» ٰٔدرود بر شما

    چه توضيح زيبايي
    چه شعر بلند بالايي چنان كه گاهي دستم به ميوه ي وزن نميرسيد!

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به علی اصغرسلیم حقیقی «آدم»   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:07
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب حقیقی عزیز

    چه خوشبخت نسیمی که مهرتون این روزها بر صفحه نسیم وزیدن گرفته

    ارسال پاسخ


  • زینب حق کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:32 نوشتند:
    من خیره به کلمات وهرچه نگاه میکنم کم می آورم در برابر نگاه تو به کلمات کاش کاش وکاش میتوانستم ازتو الهه پریشان بابت این غزل ستایش کنم دوستت دارم وعاشقانه غزلهایت را نفس میکشم شاد باشی همیششه همیشه

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به زینب حق   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:09
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام نازنین

    مرسی مهربون ...حالا من از این همه لطف چه کنم ؟؟؟؟
    و چقدر الهه پریشان رو دوست داشتم شاعر و همینطور حضور معطرت رو


    عشــق

    همین خنده های ساده ی توست

    وقتی با تمام غصه هایت میخندی

    تا از تمام غصه هایم

    رها شوم

    ارسال پاسخ


  • سمیره خوش نوری(FARSAM) کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 08:56 نوشتند:
    سلام گلم درود
    عالی بودعالی
    درودبراحساست
    توممنوع عشق ممنون
    درود
    موفق باشی نازنین

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سمیره خوش نوری(FARSAM)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:13
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام مهربون

    دنیا دنیا سپاس بابت محبت هات



    آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد

    مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود.

    ارسال پاسخ


  • پروانه جباری کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:11 نوشتند:
    سلام نسیم نازنینم
    شعر ت حال و هوای خاصی داشت.بعضی وقتها بد نیست بعضی چیزها که در هیاهوی زندگی از یادمون رفتن یاد آوری بشن.مرسی.خیلی قشنگ بود عزیزم.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به پروانه جباری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:14
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام پروانه دوست داشنی من

    مرسی عزیزم که میهمان غزلم شدی

    ارسال پاسخ


  • حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:48 نوشتند:
    هنوز فرشته ها هستند
    هنوز ستاره ها هستند
    در این کوچه های شهر
    هنوز بهانه ها هستند
    ://***آدرس وب حذف شده*** بفرمایید اگه خانم پریشان این کوجه باغ رو امروز طوفانی نمیکردند من حقیر اندوهگین نمیکردم خاطر وجودتونو با معرفی این وبلاگ، هر چند هر گاهی دلمونو تو این خاطرات یادگاران شستشو بدیم بد نیست شاید به برکتشون قلبهامون مطهرتر بشه البته اول با خود خقیرم بودم
    زنده باشید

    همه زنده باشید

    0
    0


  • حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:50
    سرچ بفرمایید توگوگل،وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران ، با مطلب *اینجا یک فرشته به آسمان نگاه میکند*

    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:55
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    سلام مرد

    چه بي‌سعادت كسي كه تو را نديد...




    ارسال پاسخ


    مجتبی مدیحی طبری کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 17:37
    نمایش مشخصات مجتبی مدیحی طبری در هر نفست ، شهادتی دیگر بود

    هر لحظه ، ترا ولادتی دیگر ، بود



    یاران شهید ، با خدایند ، ولی

    بودن با تو ، سعادتی دیگر بود

    ارسال پاسخ


  • احمد البرز کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات احمد البرز سلام
    استاد بزرگوار
    نسیم غزل خوان غیر پریشان
    گویی بعضی ها در سن هیجده سالگی به پیامبری میرسند و اما غزل
    از آقای حیدری نیا و آقای پروانه آقای لاهوتی خانم اکرم بهرامچی و شما غزل میخوانم از دیگر دوستان غزل میخوانم از جنس دل هستش وبه دل تاریک من نور میده
    از این غزلتان یاد روزهای خودم افتادم
    با اینکه جنگ بود ولی خوش بود
    خوش بود

    0
    0


  • حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به احمد البرز   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:55
    سلام استاد البرز
    بی شک هنرمندی سرکار خانم پریشان که تصویر هنرمندی مردان خدا را به نقش میکشد خود به رمز و راز فرهنگ ایثار دست یافته هست که چنین زیبا خلق اثر میکند

    زنده باشید خوشحالم هستید
    امروز نفس دارم انگاری، همه بزرگان سایت بی ادبی از زیاد نوشتن منو ببخشند

    ارسال پاسخ


    احمد البرز کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:33
    نمایش مشخصات احمد البرز سلام
    از دشت سوخته من گلی حاصل نشد تا تقدیم حضورتون کنم کاش میشد
    بیشتر کنارتان باشما تا بیاموزم
    دوستت دارم به اندازه برادرم

    ارسال پاسخ


    حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به احمد البرز   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:55

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به احمد البرز   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:01
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام جناب البرز

    بیخود نبود اینقدر صفای وجودیتون به چشم میزد .پس شما هم یادگار اون روزهایید .
    آرامش و طمئنینه ی در کلامتان حکایت از صفای وجودیتان داشت .
    افتخار دارم که دختر مردی از جنس شما هستم .
    واونروز در باغ هنرمندان خصلتهای زیبای پدر رو در شما دیدم .واز عمق جان حستون کردم .
    گفتم که صفای باغتون رو با خودتون به همراه دارید .نگفتم ؟!

    ارسال پاسخ


    احمد البرز کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:37
    نمایش مشخصات احمد البرز سلام
    نفرمایید استاد
    وقتی آب زلالی توی جوی راه بیفته
    گاهی خسی خاشاکی رو هم میبره من شدم جاری از آن رود پر خروش من و برد
    باغ روهم فاکتور بگیرید صحرای سوخته که نشد
    دوست داشتم به رسم یادبود به همه برادرام وخواهرام کتابی هدیه کنم دستم چون ذهنم خالی شرمنده شدم ودر کنار شما خواهم آموخت رسم مهربانی را آبجی خوبم

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به احمد البرز   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:04
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب البرز سرافراز

    با خطابتون شرمندم می کنید و سپاسگزارم از این همه لطف

    از اینکه نام نسیم رو هم با اساتید آوردید متشکرم ازتون

    و این بهانه خوبی هست که بخوام تشکر کنم از دیگر عزیز بزرگواری که گویا نامش از قلم افتاده

    جناب رشیدی عزیز که همیشه متواضعانه راهنمای من بودند و افق تازه ای از شعر رو پیش نگاه من باز کردند
    دوست عزیزی برام نوشتند :

    " غزل های نسیم این اواخر متفاوت شده برای من که کارهاتو دنبال می کنم این محسوسه"

    و من این رو مدیون راهنمایی های جناب رشیدی هستم که قلمم رو هدایت کرد


    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 13:05
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    شما محبت داريد
    نسيم مهرباني


    ارسال پاسخ


  • مریم راد کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 09:59 نوشتند:
    نمایش مشخصات مریم راد سلام نسیم عزیز

    تقدیم به شما با مهر

    ... ای چشمهایتان خورشید زندگی
    خورشید از سراچه چشم شما شکفت
    اما
    یک پنجره گشوده نشد
    یک پلک چشم نیز
    و راه
    راهی نه جز ادامه اندوه
    و خیل خواب خستگی و رخوت
    افتاده روی پلک کسان چون کوه

    حمید مصدق

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مریم راد   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 14:55
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مهرت پاینده عزیز

    عشــق

    همین خنده های ساده ی توست

    وقتی با تمام غصه هایت میخندی

    تا از تمام غصه هایم

    رها شوم ..

    ارسال پاسخ


  • وحيد رشيدي کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:53 نوشتند:
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي


    آخرين لحظه‌هاي حضور:

    اگر چه ... سخن‌هاي بسيار داشت
    ولي مَرد... از درد دل ؛ عار داشت

    دل و ديده‌اش صاف و سرراست بود
    و حرف از نگاهش نمودار داشت

    نـَمي ، پس نداد از دو دريا غـَمي
    كه در سدّ ِ بغضـش تلمبار داشت

    و تا آخرين لحظه‌هاي حضور
    نگاهش اميدي به ديدار داشت

    براي همين مردم از خود ؛ گذشت
    كه هركس براي‌ خودش كار داشت !

    و حتـّي نديدند ، در خوابشان
    كه با سرفه‌هايش كلنجار داشت...!

    از آن سينه وقتي شفق مي‌دميد
    دلالت به والفجر ِ خون‌بار داشت

    تمام خودش را در آنجا گذاشت
    كه خونش خدايي خريدار داشت

    نه حقـّي گرفت و نه سردار شد
    بدون اناالحق ، سر ِ دار داشت

    نميدانم اين بودنم ، ارزشي
    به خودسوزي او سزاوار ، داشت ؟

    ...

    سبك ميروي و... چه مي‌ماند از
    نسيمي كه درماندن اجبار داشت ؟

    و اين برگ تاريخ ، ناخوانده ماند
    زمانه... فراموشي انگار داشت !

    وحيد رشيدي

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    سلام

    ديدي گفتم نميشود!
    نميشود كه نميشود
    عشق ممنوع نميشود




    0
    2


  • حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 10:58
    سلام عزیز خدا!
    چقدر زیبا و عمیق بود
    اندیشه مطهرتون پایدار باد
    آموختم

    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به حسن ابراهیمی (زاهد)   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:13
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    سلام مرد

    چه دلسوخته شد پروانه‌اي كه
    به شوق ديدار شمع آمد و ...

    او رفت



    ارسال پاسخ


    حسن ابراهیمی (زاهد) کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:24

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:44
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام
    عرض ادب استاد غزل!

    قسم به رسالت قلم که عشق ممنوعیت بردار نیست .باید گفت و نوشت و شنید وخواند از عشق
    تا هستند کسانی که سرخی لاله از سرفه هایشان میچکد .تا هستند آنهایی که مجنون صفت سر به صحرای عاشقی گذاشتند ...وتا هستند آنهایی که درک میکنند این جنون را واز لابه لای
    واژه هایشان قطره قطره عشق تراوش میشود بر تارو پود این روزگار سرد .تا مرهمی باشد بر خشکی دلهایمان.تا یادمان باشد از کدامین تبار و ریشه ایم وپشت در پشت چه ابر مردانی قد
    کشیده ایم .وخزان این باغ را کدامین دست مهربان به بهار رسانید .
    استاد!
    بیاموزیدم ,تا دیده به دیده غزل ببارم از نادیده هایم, از عاشقی هایشان .

    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به لیلا حیدری   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 12:56
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    سلام

    سپاس

    ارسال پاسخ


    نسیم محمدی کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 12:28
    نمایش مشخصات نسیم محمدی سلام

    چه دستی دارد این روزگار
    و چه محکم می زند سیلی اش را
    به قول دوست شهیدی

    خلاصه کن دردهایت را ...
    اگر نه مثل من کلافه می شوی

    همان زمستان بر کلافه گی اش
    فقط
    من گریستم
    پدرم که می خندید

    استاد چه خوب می دانستید...
    و چه بد شد که دانستم



    ارسال پاسخ


    وحيد رشيدي کاربر عضو به نسیم محمدی   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 13:00
    نمایش مشخصات وحيد رشيدي
    سلام

    دانستن نميخواهد
    معلوم است
    روح بزرگ در كالبد كوچك نمي‌گنجد
    تاب حقارت اين دنيا را ندارد
    يا نيستند
    يا كه اگر هم هستند
    باز نيستند


    سپاس


    ارسال پاسخ


    نسیم محمدی کاربر عضو به وحيد رشيدي   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 14:47
    نمایش مشخصات نسیم محمدی دانستن نمی خواهد ؟
    راست می گویید شاگرد به استادش درس پس می دهد
    ای کاش شاعریمان
    به همین چند کلمه ختم می شد
    و دیگر حرفی نبود
    مگر نه اینکه شعر جوششی ایست درونی
    مگر نه اینکه مقدس است
    مگر نه اینکه راست است...

    ای کاش کلمه ها و شعرها همانهایی بود که باید می بود
    ای کاش حداقل حرفهایم خودشان بودند
    راست می گویید دانستن نمی خواهد
    خوب می دانید!



    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به وحيد رشيدي   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:16
    نمایش مشخصات نسيم پريشان گفتی !
    گفتی نمی شود!
    گفتی عشق ممنوع نمی شود

    گفتم این روزها حسی نه چندان خوب مرا باز می ایستاند
    این روزها که پنجره ها همه دیوارند
    گفتم دلسردم

    گفتی راستش را درست بگو
    درست گفتم اما راستش را نه
    وباز هم

    گرچه خونم نمی رود لیک , به گمانم که مجروحم

    ارسال پاسخ


  • مستانه پورعزیز پورمحمدی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:19 نوشتند:
    نمایش مشخصات مستانه پورعزیز پورمحمدی سلام نسیم جان
    شعر و شوریدگی ات محشره
    گرامی باد، یاد آنانکه جان را فدای عشق و عقیده کردند ...

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مستانه پورعزیز پورمحمدی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:18
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی عزیزم

    حرفای تو هم محشریه واسه خودش


    فاصــله ها را بگذار

    برای خــــودشان

    تا مــــــیتوانند

    قــــــد علم کنند

    چه بــــــاک . . .

    مــــــا

    از ورای تمام حــــــصارها

    بازهم عاشــــــقانه میگوییم . . .

    ارسال پاسخ


  • طيبه دهقان کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:39 نوشتند:
    نمایش مشخصات طيبه دهقان نسیم عزیزم دیدگاهمان راجع به چنگ و جبهه و شهید یکیه
    بی رحمترین آدما اونایی هستن که بگم مثلا فلانی برای دانشگاه سهمیه داشت و برای خانواده شهدا این کار رو کردن و اون کار رو کردن یا حتی آزادگان
    همه این امتیاز ها برای کسانی که این حرفها رو می زنند اما باید آنها هم با غم بی پدری یا مرگ همسرم و فرزند کنار بیان
    لعنت به اسارات و دردهایی که آزادگان کشیدن هیچ امتیازی زخم های اونا رو التیام نمیده
    بوسه به قلب مادران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و آزادگان به خاطر همه رنجیهایی که کشیدن و ما بی خبر بودیم

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به طيبه دهقان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:20
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام عزیز

    متشکرم از حضور مهربونت

    درصد کمي از انسان‌ها نود سال زندگي مي‌کنند؛ مابقي يک سال را نود بار تکرار مي‌کنند.

    ارسال پاسخ


  • مازیار نظربیگی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 11:59 نوشتند:
    نمایش مشخصات مازیار نظربیگی درود پریشان عزیز

    زیبا بود و همین دو کلمه در زبانم جاری ست ..

    امیدوارم همیشه شاعری توانا بمانین

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مازیار نظربیگی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:24
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام همراه همیشگی

    دوکلمه شما رو هر آنچه لازم بود رسوند و سپاسگزارم از لطفتون

    من در شاعر بودنم شک دارم توانا بودنش که بماند

    ارسال پاسخ


  • عظیمه ایرانپور کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 12:01 نوشتند:
    نمایش مشخصات عظیمه ایرانپور باران باران زلالی و عشق از لبخند زیبایشان میریخت
    و شکوفه شکوفه مهربانی و صفا از نگاه اسمانیشان جاری میشد
    پر بودند از شور و نشاط و دلربایی
    پای در خاک داشتند و روحشان در مسیر خدایی بودن اوج میگرفت
    ایمان و شجاعت دلهای پاکشان را لبریز کرده بود
    نامشان جهاگ ر بود
    و می بالیدند به اینکه از حماسه سازان سنگرساز بی سنگرند

    تقدیم به نسیم محمدی عزیز که عطر این مردان خدا را با خود دارد

    سلام نسیم پریشان مهربان
    چه زیبا نوشتی از مردان بزرگی که گاهی زود فراموششان میکنیم

    0
    0


  • نسیم محمدی کاربر عضو به عظیمه ایرانپور   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 12:33
    نمایش مشخصات نسیم محمدی سلام عظیمه عزیزم
    خواهر مهربانم

    با اینکه صفحه شعر نسیم جان را شلوغ کردم
    دلم نیومد جواب محبتت رو ندم

    عظیمه خوبم صدات چه زیبا بود
    چه با وقار صحبت می کردی
    دلم می خواست باشی اما مطمپن ام روزی می بوسمت
    همین کفایت می کنه
    ....
    دوستت دارم

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به عظیمه ایرانپور   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:25
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از حضورت نازنین

    ارسال پاسخ


    محمدتقی گوهری کاربر عضو به عظیمه ایرانپور   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 22:13
    نمایش مشخصات محمدتقی گوهری خبر داری که همایش 28/2بنام نامی عظیمه ایران پور دربدو شروع نامگذاری شد
    خبر داری که دخترم شقایق به درخواست حقیر شمه ای ازعظیمه گفت وبراحتی نمیتوانست بگویدزیرا اسیر احساسات شده بود
    خبرداری که دخترم لیلا حیدری سروده زیبایت راخواند ولی با بغض وگاهی هم حرفش قطع میشد چوناشک اجازه نمیداد
    خبرداری که همه به احترام عظیمه کف میزدند
    فقط خواستم بدانی که عظیمه با ما بودخدا یارت باد

    ارسال پاسخ


    عظیمه ایرانپور کاربر عضو به محمدتقی گوهری   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 11:56
    نمایش مشخصات عظیمه ایرانپور سلام بزرگوار
    از لطف و مهربانی پدرانه ی شما سپاسگزارم

    ارسال پاسخ


    لیلا رنجبران کاربر عضو به عظیمه ایرانپور   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 11:34
    نمایش مشخصات لیلا رنجبران سلام عظیمه جان .چقدر خوشحالم که صدایت را شنیدم .شیرینی و محبتی در صدایت موج میزند که نمی دانم اگر ر.زی بخواهی غزلی بخوانی اشک هایم اجازه شنیدن می دهد .یا نه.
    برات می خواهم هر آنچه که خدایت می خواهد. :x

    ارسال پاسخ


    عظیمه ایرانپور کاربر عضو به لیلا رنجبران   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 11:59
    نمایش مشخصات عظیمه ایرانپور سلام لیلای مهربان
    ان بعدازظهر دلتنگ کلام زیبا و حرفهای دلنشیت انقدر به من ارامش داد که دلتنگی را فراموش کردم
    خوشحالم که کنارم هستی

    ارسال پاسخ


  • رحمان نصراصفهاني کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 12:35 نوشتند:
    نمایش مشخصات رحمان نصراصفهاني سکوت قاب عکسها شکسته میشود....صبور باش
    دوباره چفیه های باز،بسته میشود.....صبورباش
    درود بر شما و آنها که مردانه زیستند و جوانمردانه خفتند

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به رحمان نصراصفهاني   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:28
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از بیت ارسالی زیباتون
    و درود بر شما

    ارسال پاسخ


  • محمد حمزه پور لشکاجانی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 13:00 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد حمزه پور لشکاجانی ...باران که پیغام فروردین را بر پنجره شتق می زد
    اتاق بوی توداشت ونمی دانست تو سبز مانده ای

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمد حمزه پور لشکاجانی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:29
    نمایش مشخصات نسيم پريشان

    ارسال پاسخ


  • جعفر سمنبر کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 13:46 نوشتند:
    نمایش مشخصات جعفر سمنبر درود بر شما بسیار عالی با احساسی خوب

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به جعفر سمنبر   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:29
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از حضور ارزنده تون

    و درود بر شما

    ارسال پاسخ


  • پژمان روشن طبری(شبگرد) کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 13:53 نوشتند:
    نمایش مشخصات پژمان روشن طبری(شبگرد) درود شاعر
    اندیشه ات پایا
    شعرت مانا
    تقدیم به شما

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به پژمان روشن طبری(شبگرد)   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:30
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از حضور معطرتون

    نسیم هم بهترین ها رو براتون آرزو می کنه

    ارسال پاسخ


  • پرویز طارمی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 15:36 نوشتند:
    نمایش مشخصات پرویز طارمی درود بانو
    واقعا شعری با یک دنیا حس سرودی و کاملا به دلم نشست و موافقم :لعنت به این جنگ...چون خودم هم برایم پیش اومد و عزیزی رو از دست دادم که فقط 18 سالش بود...یادشان همواره چون کوه استوار باد.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به پرویز طارمی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:39
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب طارمی عزیز

    متشکرم از حسن نظرتون به غزلم



    امروز برای شهدا وقت نداریم
    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
    با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
    ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
    چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
    اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
    در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
    بهر سفر کرببلا وقت نداریم
    تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
    هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
    خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

    ارسال پاسخ


  • محمود تقوی بافقی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:53 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمود تقوی بافقی درود
    خدا را شکر که باز نسیمی آمد و پریشانی برد.
    حس عجیبی دارم هیچ وقت برای نظر گذاشتن اینهمه فکر نکردم.
    شاید من هم از آن دست آدمها هستم که سردر نیاوردم.ولی یک چز فهمیدم و میگویم:
    عجب شعری، عجب قدی، عجب وزنی عجب حالی...شبیه حال بی وزنی

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمود تقوی بافقی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:50
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب تقوی عزیز

    خواستم قلم را زمین بگذارم اما
    این روزها سالگرد نوزده ساله ای است که مادرش همیشه در چنین روزهایی دیگر حرف نمی زد
    هنوزهم وقتی می گفت " احمدم " اشک در چشمانش حلقه میزد
    اما امسال دیگر نیست که یاد فرزندش را زنده نگه دارد
    داغ فرزند را به خاک برد
    به او می گفتم :
    مادر بعد از این همه سال
    بس نیست
    با غمی سنگین نگاهم می کرد و باز حرفی نمی زد که من بخوانم از نگاهش :
    سوختن به تماشا نمی شود ....آتش بگیرتا بدانی چه می کشم

    و من این بار در نبود او قلم برداشتم که یادش را زنده نگه دارم
    اینک آرام بخواب مادر


    دیدید خیلی طول نکشید ...... انتظار خیلی هم طولانی نشد
    همین که انقدر فکر کردید یعنی دقیقا سر درآوردید
    سروده های نسیم دلی هست ..... من به این نوشته ها می گم دلنوشته های تنهایی
    که دقیق دل نوشته هستند
    هم اونجا که تو دربند هستم و کنار قلیون های قاجار و هم اینجا در جمع دل شکستگان
    و متشکرم که غزلم رو اینطور دیدید حقیقتا دوست داشتم علاوه بر بار معنایی شعر به خود غزل هم پرداخته بشه که ما برای بهترین ها بهترین پیشکش را هدیه می بریم


    ارسال پاسخ


    محمود تقوی بافقی کاربر عضو به نسيم پريشان   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 13:51
    نمایش مشخصات محمود تقوی بافقی این قلم آنچنان قد کشیده که بر زمین جایش نیست.بر کدام زمین میخواستی بگذاری.
    خوشحالم که اگر برای هست ها نیامدی برای از دست رفته هامان آمدی. نه، اینجوری باید همه اش دعا کنیم چیزی از دست بدهیم!
    همیشه بمانی

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به محمود تقوی بافقی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:54
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از نظر بلندتون بر نوشته های نسیم
    کلامتون تلنگر به جایی بود
    که با تمام احترامی که برای از دست رفته ها داریم داشته هایمان را نیز قدر بدانیم
    من سرمایه های زیادی دارم
    سرمایه های نسیم دوستان فهیم و ادیبی هستند که آسمانی امید می شوند بر خاک بی قرار پریشانی ام

    ارسال پاسخ


  • محمد علی شیردل کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد علی شیردل سلام
    فقط مرحبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمد علی شیردل   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:50
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از حضور معطرتون

    ارسال پاسخ


  • محمود تقوی بافقی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 16:59 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمود تقوی بافقی درود
    خدا را شکر که باز نسیمی آمد و پریشانی برد.
    حس عجیبی دارم هیچ وقت برای نظر گذاشتن اینهمه فکر نکردم.
    شاید من هم از آن دست آدمها هستم که سردر نیاوردم.ولی یک چز فهمیدم و میگویم:
    عجب شعری، عجب قدی، عجب وزنی عجب حالی...شبیه حال بی وزنی

    0
    0


  • محمود تقوی بافقی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 17:01 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمود تقوی بافقی تازه متن زیر شعر را خواندم
    چیزهایی میگویی که یادم نیست!!

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمود تقوی بافقی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:55
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مطمئنم که به خاطر دارید

    ارسال پاسخ


  • رشادعقیلی(قشم) کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 17:44 نوشتند:
    نمایش مشخصات رشادعقیلی(قشم) دراین ارابه ی صنعت
    ببین احساس خاموشه
    همه دلتنگ یک فریاد
    دلم در سینه می جوشه
    ببین احساس می لرزه
    در این سرمای پوشالی
    تمدن بارور گشته
    ولی انصاف تو خالی
    پس از انسان می ماند
    جهان از رفتنش دیگر
    ببین هشدار احسان را
    که گشته بی تن و بی سر
    ببین صنعت چه می تازه
    به روی باور دلها
    ببین دلتنگیا مونو
    در این دیجوری شبها
    به من سر بزن
    عاشق احساستم

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به رشادعقیلی(قشم)   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 15:56
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از لطفتون

    ارسال پاسخ


  • ودود جوانی کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 18:55 نوشتند:
    نمایش مشخصات ودود جوانی شاهکارید بی تعارف...... دایره واژگان را بازی می دهید.. تمام و کمال می گویید.... این یعنی خود خود شاعری!!

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به ودود جوانی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 16:10
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از لطف بی کرانتون به نوشته های نسیم


    من به تنگ آمده‌ام از همه چیز....

    بگذارید هواری بزنم ...


    ارسال پاسخ


  • شادان شهرو بختیاری کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 19:23 نوشتند:
    نمایش مشخصات شادان شهرو بختیاری با سلام و سپاس
    دست مریزاد

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به شادان شهرو بختیاری   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 16:13
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام

    متشکرم از لطفتون


    گفتیم چه شد یاد شهیدان!؟ گفتند...

    یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟

    البته من با نامگذاری کوچه ها به نام شهید چندان موافق نیستم اما تلنگر به جایی هست

    ارسال پاسخ


  • عباس جفره کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 20:14 نوشتند:
    نمایش مشخصات عباس جفره
    سلام

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به عباس جفره   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 16:14
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بزرگوار

    ارسال پاسخ


  • سارا  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 21:15 نوشتند:
    سلام
    سلام به بانوی غزل سرای این حوالی
    احسنت احسنت به شما که بار دیگر ما را با غزل زیبایتان شاد کردید
    چه قدر زیبا و چه قدر دوست داشتنی سرودی سلحشوریهای سلحشوران این مرز و بوم را
    بارها و بارها خواندم سروده زیبایت را اما این عطش از بین نمیرود
    زیبای بیشترش بخاطر طولانی بودن هر مصرعش میباشد که با چه هنر مندی توانستی قافیه ها را در سراسر بیتها حفظ کنی
    به جرات میتوان گفت هیچ غزلی به این زیبایی و بلند بالایی مصراعها نخواندم
    موفق باشی و قلمت همیشه نویسا و در ضمن هیچ وقت از ممنوعیت حرفی نزنی
    زیرا که وابسته شعر ها و غزلهایت شده ام

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سارا   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 16:31
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی که به شعر پرداختی عزیز

    من شعرهای با بندهای طولانی رو دوست دارم اما در مورداین شعر مهندسی نکردم
    بغض کردم
    و گاهی . . .

    این شعر رو در یک روز نوشتم و به اون فرصت وبرایش هم ندادم

    نه که دیدم سری قبل شعر گذاشتم بدون ایراد اصلا هلو ;) کسی ندیدتش گفتنم بذار اینو همین شکلی بذارم تا صدای ملت در بیاد :)
    پریشونم اصن یه وضیییییییییییی:D

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به سارا   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 19:28
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام سارای عزیز
    ببخش که مزاحمت میشم . ظاهرأ عضو سایت نیستی!
    اما نمیدونم چرا این قدر برام آشنایی .:-/
    احتمال آخرش ,شاید به خاطر اسمت باشه.
    به هر حال خوشحال شدم از آشناییت مهربون :)
    ما همه یه جورایی دل به دل نسیم و قلمش گره زدیم .حق نداره نباشه :x :x

    ارسال پاسخ


    سارا به لیلا حیدری   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 19:34
    سلام به خانم لیلا حیدری
    خواهش می کنم چه مزاحمتی
    نه خیر جانم عضو سایت نیستم
    من که چیزی حس نکردم از آشناییمان
    چطور اون وقت؟
    ما هم همینطور
    موفق باشید

    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به سارا   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 16:01
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سارا ی عزیز
    شما در کمال تیز بینی چند سوتی مهم دادی در نوشتارت .(منم که حساس )
    شاید یادت اومد از کجا همو میشناسیم !!!!!!
    اگه خواستی برات می شمرم گرامی .:)

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به سارا   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:25
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سارا جون

    دوستان می گن چرا ادبیاتت انقده مردونه است ..... خب یه کمی لطیف تر بنویس .... تو هم که صدای ملت رو درآوردی !!!!!

    حالا خداییش راستشو بگو جناب سارایی یا سارا جونی ؟؟؟ ;)
    ما پناهندگی سیاسی هم می دیمااااااااااا



    ارسال پاسخ


    سارا به نسيم پريشان   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:19
    سلام بانوی غزلسرا
    چه دوستان تیزبینی داری حالا چه اشکالی داره مردونه بنویسم شاید یه جواریی با خوی و خصلتم هماهنگی داشته باشه بگذریم
    حالا خداییش برای دوستان شما فرقی هم میکنه جناب سارایی باشم یا سارا جونی اصل اینه که عاشق غزلهای نابت شدم و بعد از گشتن
    تو سایتهای مختلف شما رو ‍یدا کردم.
    نسیم بانو حالا همش شما صدای ملت رو در بیارین یه بار هم این افتخار نصیب ما بشه ببینیم چه اتفاقی میافته
    موید باشید و سرفراز

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به سارا   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 22:01
    نمایش مشخصات نسيم پريشان این تیزبینی که شما ازش یاد می کنید یعنی اینکه شمام اره ؟؟؟؟؟
    برای نسیم که فرقی نمی کنه اما خب سوال دوستان بود

    اما اون فقط شایعه است شما باور نکنید ...نسیم فقط نوازشگره ...صدای کسی و در نمی آره
    اما شما هر کاری که خواستید انجام بدید مختارید


    ارسال پاسخ


    لیلا حیدری کاربر عضو به سارا   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 09:45
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام سارا جان
    عضو هم که نباشی عزیز مایی . دوستای نسیم رو چشم ما جا دارن .
    خب گلم کمی مردونه نوشتی بهم حق بده
    تیز بین!!!!پس درست حدس زده بودم .
    با این نسیم بگردی تیز بین میشی عزیزم.همین ورا باش .خوش میگذره .
    راستش من هم خودم یه جورایی سارام ;) .نسیم میدونه .

    اصلأ بیاین سه تایی صدای ملت رو در بیاریم .قبول ؟(آیکون چهارم از راست )

    :x :x :x

    ارسال پاسخ


  • امیرهادی ممشلو کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 22:27 نوشتند:
    نمایش مشخصات امیرهادی ممشلو [-(

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به امیرهادی ممشلو   در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:20
    نمایش مشخصات نسيم پريشان خیلی دلم می خواد بدونم این شکلک که از قضا خیلی هم دوسش دارم اینجا چی کار می کنه ؟؟؟؟
    یعنی الان من باید چی کار کنم اون وقت ؟؟؟:)

    گمون کنم اولین بار هست که سعادت آشنایی با شما رو دارم
    خوش اومدید اما چرا با قهر ؟؟؟؟

    ارسال پاسخ


  • الهام منصور کاربر عضو  در یکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 23:41 نوشتند:
    نمایش مشخصات الهام منصور زیبا بود

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به الهام منصور   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:25
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی عزیز

    ارسال پاسخ


  • مهدی جابری کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 06:42 نوشتند:
    نمایش مشخصات مهدی جابری سلام
    سرکار خانم نسیم
    دستمریزاد داری
    درود بر رفتگان پاک خدا

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مهدی جابری   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:26
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب جابری بزرگوار
    حضورتون غنیمتی هست و سپاس

    ارسال پاسخ


  • علی حجازی کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 08:21 نوشتند:
    سلام و عرض ادب سرکارخانم پریشان
    با درود ، سروده شما در نوع خودش کم نظیر بود
    پیروز

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به علی حجازی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:28
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام

    و یه تشکر ویژه از حضور ارزنده تون و اینکه همیشه نسیم رو شرمنده لطفتون می کنید

    ارسال پاسخ


  • مهدی نخعی مقدم کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 10:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات مهدی نخعی مقدم سلام خانم پریشان

    خواندم؛دریافتم؛و متاثرشدم

    من هم برادر شهید نیستم؛ولی برادر جانبازی هستم که هر گاه پای خاطراتشان

    می نشینیم در پایان به نپیوستنشان به قافله سالار عاشقان حسرت میخورند

    گرچه اینها نیز شهید زنده اند؛و تا لحظه مرگ در هوا و سودای سیر جنگ هستند

    حرف بسیار و زبانم قاصر...

    کیستند اینان که اینسان سرخوشند

    آدمی زادند یا حوری وشند

    عکس شان لبریز لبخند است آه

    جلوه ی عکس خداونـد است آه

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مهدی نخعی مقدم   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:29
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از حضورتون جناب مقدم

    و سپاسگزارم از همراهی ارزنده تون


    ارسال پاسخ


  • لیلا رنجبران کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 11:28 نوشتند:
    نمایش مشخصات لیلا رنجبران سلام
    نسیم عزیز
    چقدر زیبا و معصومانه به تصویر کشیدی...
    تو که عاشقترین غزلی ... بند بند سپیدت دلم را لرزاند.







    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به لیلا رنجبران   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:32
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام عزیزم

    فدای مهربونیات
    زیبایی تو نگاه شماست که اینطور می بینید

    دوست داشتم این شعر رو با صدای خودم می ذاشتم تو صفحه شعرم ...گمون می کنم اونطوری احساس شاعر از لاله های واژگونش بیشتر حس می شد و شنیدنی تر بود

    شاید اون شکلی تعداد تشویق کننده هات هم بیشتر می شدند ;)

    ارسال پاسخ


    مهدی نخعی مقدم کاربر عضو به لیلا رنجبران   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 23:24
    نمایش مشخصات مهدی نخعی مقدم با اجازه خانم پریشان

    سلام بانو رنجبران،عرض ادب

    نام زیبایتان چه خوب بر دل تشویقات جلوه گری میکند

    خوش حالم از دیدارتان

    ارسال پاسخ


    لیلا رنجبران کاربر عضو به مهدی نخعی مقدم   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 11:41
    نمایش مشخصات لیلا رنجبران سلام جناب مقدم گرامی
    مهر وزیتان را با کلامی جبران نمی توانم جز همان که بگویم به نان و نمک نخورده ...قدر دان تان هستم

    ارسال پاسخ


  • محمد قدیمی کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 13:13 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد قدیمی سلام

    . . . عالی بود!!!! درود

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمد قدیمی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:33
    نمایش مشخصات نسيم پريشان دنیا دنیا سپاس
    و سلام

    ارسال پاسخ


  • سید پویا نجات فر کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 18:10 نوشتند:
    نمایش مشخصات سید پویا نجات فر

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سید پویا نجات فر   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:33
    نمایش مشخصات نسيم پريشان

    ارسال پاسخ


  • بهرام خزایی کاربر عضو  در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:16 نوشتند:
    نمایش مشخصات بهرام خزایی

    درود گرامیم

    کارهای زیبایی خواندم


    بهرام

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به بهرام خزایی   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 20:34
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از حضورتون

    منم نسیمم یه کمی پریشون :)

    ارسال پاسخ


    محمدتقی گوهری کاربر عضو به نسيم پريشان   در دوشنبه 1 خرداد 1391 - 22:53
    نمایش مشخصات محمدتقی گوهری وباردیگر نسیم آمد وطوفان به پا کرد جایی که آرام ترین اسوه سایت زاهد عزیز عقده دل باز کرد وپس از مدتها حرفش را زد یادم هست در همایش روز پنجشنبه گذشته افتخار زیارت زاهد را پیدا کردیم ودخترم نسیم محمدی نازنین به حقیر گفت عمو جناب زاهد میاید خواهش دارم ازجانبازی اش چیزی نگو نسیم جان احتیاج نبود که چیزی بگویم با ان ماسک واینکه حتی نتوانست اندکی باما باشدمجبور شد به هوای آزاد بیاید ولی نسیمم تو کاری کردی که نازنین زاهدم از سوم خرداد بگوید اینجا جایی نیست که ازشعر بگویم اینجا جایی است که باید ازعشق گفت همان عشقی که درتارو پود وجودم بود و هست و خواهد بود تقدیمت باد سروده ناقصم بنام شهید
    ازکدامین ایلی وازچه تبار عاشقانی ای شهید
    عارفانه چون علی درراه دینت جانفشانی ای شهید
    روزها دررزم وجنگ باعدو شبها همه یکسر عبادت
    اوج پرواز بشر برعالم********ومکانی ای شهید
    جان نداردارزشی درآرمان و عشق و ایثارو گذشتت
    واژه زیبای عشقی شاهکار این زمانی ای شهید
    درشجاعت همچوشیری درصفاو مهرورحمت بینظیر
    درشهامت اولین و آخرین فرد زمانی ای شهید
    سربه یک سو میرود پایت به سویی نیست درعزمت خلل
    میدرخشی همچو مه برتارک هرآسمانی ای شهید
    وقت حمله رمز یا مهدی برایت وحی مُنزل می شود
    آفرین بر همت مردانه ات یک قهرمانی ای شهید
    همچو عباس دلاور یار جانباز حسینی ای رشید
    مصطفی را یاوری چون اختری برکهکشانی ای شهید
    گوهرم ناچیزو مسکین وذلیلم درمقام ومحضرت
    آشنایم باصدایت با زبان یا بی زبانی ای شهید
    خدا را شکر که یادی از آن زمان کردید وخدا یارت باد

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به محمدتقی گوهری   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:30
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب گوهری ارجمند

    می دانستم
    می دانستم که نگاه به آسمان دارد
    نه اینکه کسی گفته باشد
    اما هر وقت در صفحه حضور داشت عطر آشنایی می پیچید
    از آن دست خاطراتی زنده می شد که در همیشه ذهنت جای دارند
    گاهی هم برگ خزان شده اش را که می دیدم
    تمام فصل های سوخته یادآوری می شد
    من از نسل مردانی هستم که ثابت کردند می شود ابراهیم نبود اما آتش را به جان خرید
    می شود برای اعتقادی جنگید که شاید روزی مقابل تو بیاستند
    بالاتر از دردهای نشسته بر تن دردهایی است که بر دل می نشیند
    و چه سکوتی دردناکی است فریادهای برنیامده از آتش دل

    مرا ببخش برای آرامشی که هدیه کردی و خود از آن محرومی
    مرا ببخش که راحت نفس می کشم اگر تو درد
    مرا ببخش برای اینکه گاهی نمی بینمت
    مرا ببخش که تو را .... نه تو را که نه ...خودم را گاهی فراموش می کنم


    ارسال پاسخ


  • محسن اسلامی (بیدل) کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 12:25 نوشتند:
    نمایش مشخصات محسن اسلامی (بیدل) درود بر جناب پریشان عزیز
    زیبا سروده اید دلنشین است

    من از مجنون و دوریش ز لیلا مینویسم
    من از محجوری دلدار و دلها مینویسم

    چه سخت است که در اینجا یار بودن
    نشد بر یار, برای نسل فردا مینویسم

    من از دست هم این و آن در این جا
    شکایت نامه ای از بهر یزدان مینویسم

    شاد و مانا
    در پناه یزدان

    0
    0


  • محسن اسلامی (بیدل) کاربر عضو به محسن اسلامی (بیدل)   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 12:27
    نمایش مشخصات محسن اسلامی (بیدل) ببخشید خانم نسیم پریشان
    اشتباهم را عفو بفرمائید
    اولین بار است خدمت میرسم

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به محسن اسلامی (بیدل)   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:34
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از حضورتون
    همیشه اولین ها خاطره انگیز هستند
    به هر صورتی
    باز هم متشکرم از حضور پرسعادت شما

    ارسال پاسخ


  • محمد زارعی کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 13:47 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد زارعی با سلام و احترام

    بسيار زيباست

    این شعر ناتمام است ولی تقدیم قلمتان

    دستهايش خالي

    قدح سرد وجودش خالي

    در فرا سوي نگاهش

    يك غم تنهايي

    همیشه سبز باشید


    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمد زارعی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:35
    نمایش مشخصات نسيم پريشان یه دنیا سپاس بابت سخاوتتون

    ناتمام شما کاملترین احساس هست و سپاس

    ارسال پاسخ


  • محمود تقوی بافقی کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 14:06 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمود تقوی بافقی در حافظه ام چرا...ولی یادم نیست
    انگیزه ی عشق و شور و احساسم نیست
    آنکس که نفس به عشق ماها دادست
    وارسته ی جاودان آزادم نیست
    بنیاد جهان ما به او مدیون است
    افسوس که اصل آن و بنیادم نیست

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمود تقوی بافقی   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 09:11
    نمایش مشخصات نسيم پريشان تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟
    ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد


    آن باد که آغشته به بوی نفس توست
    از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .

    ارسال پاسخ


  • رامین امید کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 14:20 نوشتند:
    چه زیبا نگاشته ای و چه زیبا خواندم آن احساس زیبایت را . بسیار شیرین و دوست داشتنی بود . ممنونم

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به رامین امید   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:55
    نمایش مشخصات نسيم پريشان نسیم هم ممنون هست از حضور نجیب شما
    که آرام تمام احساس شاعرانه را به تسخیر در می آورید

    ارسال پاسخ


  • محمدرضا پاکی کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 16:05 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمدرضا پاکی درود بر نسیم که امروز طوفانی به پا کرد.
    خواهر عزیزم صحبت که از شهید و شهادت میشود من همیشه سکوت میکنم چرا که خود را نزد شهیدان بسیار شرمسار میبینم.
    گاهی با خود می اندیشم اگر شهدا می دانستند
    که پس از آنها ما اینگونه به دنیا می چسبیم و فرق مال حلال و حرام را نمی دانیم در برابر تیرهای دشمن سینه سپر می کردند؟
    اگر آنها میدانستند که پس از آنها فرق نگاه حلال و حرام را نمی دانیم چه طور؟
    اگر آنها میدانستند که برخی از پسران جوان ما به موچین و رژلب و گوشواره و گردنبند طلا رو می آورند راضی به از دست دادن جانشان بودند؟
    خواهر عزیزم دهها سوال اینچنین باعث میشود در برابر نام شهید سکوت کنم و از خدا میخواهم هیچگاه ما را به خودمان وا نگذارد.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمدرضا پاکی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:36
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بزرگوار

    پاکی نگاهتون اعتبار صفحه شعر نسیم است
    و سپاس بابت حضور ارزنده تون

    ارسال پاسخ


  • پژند محرر صفايي کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 19:53 نوشتند:
    نمایش مشخصات پژند محرر صفايي اي نسيم مهر باني ها سلام
    آشناي آسماني ها سلام
    ...............
    عرض ارادت خدمت هنرمند بزرگوار م استاد ادب نسيم عزيز :
    حضور بزرگاني همچون جناب استاد رشيدي و استاد گوهري و استاد زاهد واستاد تقوي و ....ساير بزرگان و اساتيد و دلمندان اين محفل به واقع تائيدي است بر غناي سروده هاي نابتان و حقير به واقع لذت مي برم از حضور در چنين محفل گرم و پر باري و به خود مي بالم كه در محضر شما بزرگان مي آموزم و همچون تنبل آخر كلاس سكوت كرده به اميد بهره گيري از اين همه صفا و عشق و معرفت بقول آن بزرگوار : در ميان نكته دانان خود فروشي شرط نيست / يا سخن دانسته گو اي مرد دانا يا خموش . پايدار باشيد در پناه يردان پاك.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به پژند محرر صفايي   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 00:06
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بزرگوار

    چه بیت شیرینی ..... چه حس خوبی
    سپاس هم از حضور ارزنده تون هم از بیان نیکوتون

    غنای شعر نسیم از نگاه شما دوستان ادیب وفهیم هست بر صفحه شعرم و متشکرم از این بابت

    من چه دارم به تو تقدیم کنم ؟!!




    عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

    لیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری دارد

    دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی

    هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد

    حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت

    - عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد

    با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی

    هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد

    #

    حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است

    شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد


    بهمن صباغ زاده

    ارسال پاسخ


  • جوادسرخابی کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 20:49 نوشتند:
    از صدر تا عروض از ابتدا تا ضرب هر بیت تو را میستایم و بر دل نشست   *   ★      ★   ♡  *
       ★           ☆ 
      ★           ☆         ★ 
      ♥      ☆  *  ★    * ♥  ★
    *      *   ★      ★   ♡  *
       ★           ☆ 
      ♡      ★  *  ★   *   ☆
    ★  *  ★   *   ☆   ★  

    ♥   *   ★     ★   ★ *
    ♡   ☆           ★ 
      ♥      ☆  *  ★    * ♥  ★
    *      *   ★      ★   ♡  *

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به جوادسرخابی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 00:14
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از حضورتون
    ستاره باران شدیم و سپاس

    ارسال پاسخ


  • امیر حسین تاجیک کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 21:55 نوشتند:
    نمایش مشخصات امیر حسین تاجیک سلام نسیم عزیز
    درود بر تو که همیشه زیبا مینویسی و ناب
    شاد باشی و خنده مهمون همیشگی صورتت
    موفق باشی

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به امیر حسین تاجیک   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 00:15
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب تاجبک عزیز

    نسیم هم سپاسگزاره از حضور معطرت
    از همراهیت با دل نوشته های نسیم

    و همچنین

    ارسال پاسخ


  • علي مولودی کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 23:23 نوشتند:
    نمایش مشخصات علي مولودی سلام خواهر مهربان و پریشانم.

    مرگش بهای زندگانی بود و من سر در نیاوردم!!!!!

    چقدر زیبا در قالب شعری موزون و شیوا
    به تصویر کشیده ای رسالتی که برادر نازنینت احساس کرد و
    جانانه به استقبال خطر رفت و سربلند تاریخ شد....

    و چه جانکاه ناله های مادر را برایمان نقاشی نمودی.....
    و من ماندم و دنیایی از تصاویری که رژه میروند
    در برابر چشمان به نم نشسته ام.........


    یاران همه رفتند و منم پای به گل
    من مانده ام و سر به گریبان و خجل

    آنان همه در بزم طرب دلشادند
    من بار غم و بار گنه مانده به دل

    یاران همه رفتند به سرمنزل راز
    صد شعر سرودند و زدند زخمه ساز

    با زخمه خود ریش نسازیم دلی
    مرهم بنهیم بر دل پر سوز و گداز..........

    قسمتی از سروده یاران سفر کرده ...
    تقدیمتان.....

    یادش گرامی باد پیام رسان پریشان.....





    0
    0


  • مهدی نخعی مقدم کاربر عضو به علي مولودی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 23:26
    نمایش مشخصات مهدی نخعی مقدم سلام جناب سرهنگ عزیز

    عرض ادب بزرگوار

    خوش حالم از زیارتتان

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به علي مولودی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 00:38
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب مولودی عزیز

    نسیم هم این نگاه متواضعانه و برادرانه رو بر غزلش دوست داره
    و چه خوب که همراه هستید

    سپاسگزارم از تقدیمی ارزشمند شما و حضور ارزنده تون




    اما من خواهر شهید نیستم و هستم !!!!!!!
    از آن جهت هستم که تمام آنها برادران منند

    آنها برادران من هستند و نیستند !!!!!!!
    از آن جهت نیستند که به بهشت وعده داده شان عزیمت کردند

    و ما همدرد تمام مادرانی هستیم که دیگر فرزندشان " مادر " خطابشان نمی کنند !
    ار کلیشه ای بودن گریزانم
    شعردر مدح هم نمی گویم
    این شعردردنامه است
    که گاهی به لاله های واژگون نهیب می زند و گاه بید مجنون
    که سربه زیری سرافرازانمان را یادآور شود
    که بگوید گنجینه هایی بهتر از تالار آیینه چهل ستون داریم که ارتفاع نگاهشان را گاه تاب نمی آوریم
    که بگوید مضراب دردی بود نبودنشان
    که بگوید آهنگ رفتنشان تار دل را آنچنان لرزاند که از آتش در نیستان ذولفنون هم شورانگیز تر است
    که بگوید هنوز هم از عظمتشان سر در نیاوردیم

    ارسال پاسخ


  • رضا کیانی کاربر عضو  در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 23:37 نوشتند:
    نمایش مشخصات رضا کیانی salam nasime aziz
    shere khobi azat khondam
    bebakhshin ke nemitonam farsi tipe konam
    be arezohaye khob vase shoma

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به رضا کیانی   در سه شنبه 2 خرداد 1391 - 00:35
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب کیانی عزیز

    شما به هر زبونی بنویسید لطفتون قابل دریافت هست
    و چقدر خوشحالم از دیدارتون
    دنیا دنیا سپاس


    تا تو بودی در شبم , من ماه تابان داشتم

    رو به روی چشم خود , چشمی غزل خوان داشتم


    ارسال پاسخ


  • علی علمداری  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 06:33 نوشتند:
    زیبا بودسپاس

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به علی علمداری   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 12:20
    نمایش مشخصات نسيم پريشان

    ارسال پاسخ


  • مهدی  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 07:54 نوشتند:
    و باز هم بی ادعای من.....درود

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مهدی   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 12:22
    نمایش مشخصات نسيم پريشان نمی دونم اشاره تون به بی ادعای من منظورم به غزلی هست که به این نام دارم یا نه
    اما به هر حال کامنتتون واسم جالب بود
    و درود

    ارسال پاسخ


  • علی ارجمند کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 08:15 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی ارجمند سلام خانم پریشان
    واژه وازه ی غزلت ستودنیست
    تبریک میگم به حس قشنگت
    بهترین ها رو برات آرزومندم
    به شعرای من هم سر بزن
    شاد باشی

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به علی ارجمند   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:13
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از لطفتون جناب ارجمند
    و متشکرم که زیبا دیدید
    بهترین ها برای شما

    ارسال پاسخ


  • مصطفی بناگر کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 09:00 نوشتند:
    سلام
    واقعا مثل نسیم شعرات زیبا و پر از احساس

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مصطفی بناگر   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:14
    نمایش مشخصات نسيم پريشان متشکرم از حسن نظرتون


    هيچكس مجبور نيست انسان بزرگي باشد؛ تنها، انسان بودن كافي است.

    آلبر كامو

    ارسال پاسخ


  • جعفرلاهوتی آذر کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 09:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات جعفرلاهوتی آذر
    دکتر هم دکترهای قدیم!
    تا سر آدمو میدیدن، نمیگفتن، باز نشستی پشت کامپیوتر!!!؟
    دیروز به دکتر قلبم اینو گفتم، گفت : پس میری پیش همون دکترهای فسیل شده اونوقت میدونی برات چی میگفتم! برای قلب تو ضرر داااااااره
    اما ازش اجازه گرفتم ساعات محدودی به دوستان ادبی سربزنم
    الآن جزو همون ساعات محدوه!!

    *************
    سلام خانم پریشان عزیز

    بی اغراق، ارزنده ترین شعر این هفته را باشور اشکم آمیختم وآنهم در چه روز بی نظیری!!
    اگر اسم شاعرانه تان روی این شعر نبود حتم داشتم که این اثر، شاهکار یک رزمنده ی مخلص است وصد البته اینک مسیر قلمتان همان افقهای سرخ فام سپیدبالانی ست که سبزینه های عشق را برایمان میراث گذاشتند و پرکشیدند
    درود بر این همه ذوق و هنرمندی شما
    خلسه ی شیرین کمترین تحفه ی زمزمه تان بود
    ارادتمندم

    0
    0


  • لیلا حیدری کاربر عضو به جعفرلاهوتی آذر   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 21:26
    نمایش مشخصات لیلا حیدری سلام بزرگوار
    بلا دوره انشالا ...

    ارسال پاسخ


    جعفرلاهوتی آذر کاربر عضو به لیلا حیدری   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 08:15
    نمایش مشخصات جعفرلاهوتی آذر سلام
    غزل درمانی جواب میدهد
    سپاس

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به جعفرلاهوتی آذر   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:24
    نمایش مشخصات نسيم پريشان
    سلام جناب لاهوتی ارجمند

    قلم و قدمتون واسه نسیم حرمت داره
    سپاسگزارم از لطف و عنایتتون
    و خرسندم از اینکه مسیر قلمم رو با افقی سرخ فام در یک راستا دیدید

    شنیده ام که غزل هم برای قلب خوب هست صحت و سقم اش پای راوی !
    همیشه سالم
    همیشه تندرست


    دل خسته ام ز سهمیه هایی که هیچ کس
    باور نکرد سهم مرا سر کشیده است
    باور نکرد جای تو را پر نمی کنند
    باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است
    این امتیازهای کذایی که بی دریغ
    طومار طعنه همه هم کلاس هاست
    ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود !
    سهمیه سهم کینه حق ناشناس هاست
    رفتی که راه باز شود ، راه باز شد
    اما کنار جادّه مرا هیچ کس ندید
    زیر غبار رفتن شان اشک های من
    در انتظار آمدنت سیل آفرید
    تو مایه غرور منی گرچه نیستی
    مرد حماسه ، مرد بلاپوش شهر من
    باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام
    خلوت نشین قطعه خاموش شهر من
    اینک منم که در هوس چشم های تو
    دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها !
    در حسرت چشیدن گرمای دست تو
    می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها


    ارسال پاسخ


    جعفرلاهوتی آذر کاربر عضو به نسيم پريشان   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 08:13
    نمایش مشخصات جعفرلاهوتی آذر
    این روزها، هم از تو، هم از دستِ دل، سیرم

    پس می زنم . . . . . اما دوباره با تو درگیرم


    دیگر تلاطم هم حریف قهر دریا نیست

    موجم ، كه دست ساحلِ خود را نمی گیرم


    تصویرهای مات چشمان تو هم می گفت

    زنگار این آیینه های رو به تكثیرم


    قد قامت عشق تو رکن بیقراری شد

    الله اكبر از تو و از بانگ تكبیرم


    ایمان نیاوردی بر این پیغمبرِ عاشق

    با آیه های این غزل در اوج تفسیرم


    ای همزبان لحظه های بی سرانجامی

    در انزوای عشق های دست و پاگیرم


    با اینکه تنهایی شریكِ لحظه هایم بود

    دلشادم از این ماجرا . . . "با عشق می میرم "


    (نسیم پریشان)


    سلام مجدد گرامی

    خواستم عرض کنم راوی!!درست فرموده
    غزلی از شما راخواندم و به غزل درمانی ایمان آوردم
    ومحض توصیه به افراد مشابه خودم همینجا درجش کردم
    ممنون دکتر ادیب

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به جعفرلاهوتی آذر   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:37
    نمایش مشخصات نسيم پريشان می دونستم غزل جواب می ده اما نمی دونستم که داروی دست ساز نسیم هم موثر هست
    گمانم بر این بود معجون نسیم پریشان کننده است و چقدر خوشحالم از اینکه خواننده شعر نسیم بودید

    البته راوی برای دوستان یه نسخه دیگه هم می پیچه .... اونم رفتن به " دربند " هست البته واسه هوای خوبش می گم خدمتون
    اما گمانم شما کمی حساسیت دارید و واستون خوب نباشه
    هر چند به فتوای میرزای تهرانی سایت قلیونها شکسته شد و از این لحاظ موردی نیست

    به هر حال مواظب غلظت غزل خون تون باشید خیلی هم نباید در مصرفش زیاده روی کرد

    ادیب شاید نباشم اما رشته تحصیلی ام با پزشکی مرتبط هست و اینها رو از اون لحاظ عرض کردم خدمتتون

    ارسال پاسخ


    جعفرلاهوتی آذر کاربر عضو به نسيم پريشان   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 23:14
    نمایش مشخصات جعفرلاهوتی آذر اتفاقا میرزای تهرانی خود شاهدند که اهل دیزی و خوردکردن پیاز بامشت و لم دادن به پشتی دستباف ترکمن وصدالبته صرف دوسر تنباکوی خوانسارم...وگه گاهی به جفت کردن کفشای لوتی ها هم بالیده ام، بگذریم که دندان طلا از مد افتاده اما انگشتر عقیقم داره چشمک میزنه!
    مخلوط دوغ و آبجو را هم خیلی وقتها به سلامتی دیوار به رگ زده ایم آخه مرد ونامرد میتونن بهش تکیه بدن...
    "در بند" در بند پایتخت نشینهاس و ما به داشتن نیمچه دربند تبریز دلمون خوشه
    قول میدم صبح جمعه ای به دومین توصیه راوی! -که وجودشون بی بلا باد - عمل کنم
    میمونه حساسیتم به دامن کوتاه (البته صرفا" وقتی حافظ ومثنوی میخونیم)!و...که اونهم به تنبان نه نه مون قانعیم وترک عادتمون محاله!!
    از بهت لب میگزم در مقابل رقص قلمتون
    عزت زیاد

    ارسال پاسخ


    جعفرلاهوتی آذر کاربر عضو به جعفرلاهوتی آذر   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 23:20
    نمایش مشخصات جعفرلاهوتی آذر ضمن پوزش :لوطی صحیح است

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به جعفرلاهوتی آذر   در جمعه 5 خرداد 1391 - 09:47
    نمایش مشخصات نسيم پريشان خب پس بگید وقتی میرزای تهران گاهی که از شهر می زدن بیرون کجا می رفتند !!!!!! من فقط تعجب می کنم که وقتی می اومدن سمت شما چطور دلشون میاومد برگردن تهران

    تبریز و ایل گلی و دربند کوچکش با تمام زیبایی و صفاش خاطرم هست

    اما اعترافاتی که اینجا از دربند داشتید رو هیچ وقت به دکترتون نگید اونطوری نه تنها کامپیوتر رو منع می کنه واستون که جفت کردن کفشهای لوطی ها رو هم

    با حرفاتون این صبح جمعه ای نسیم رو هم مسافر دربند کردید و سپاس
    اگرچه می دونم اونجا هم نسیم هست

    ولی چقدر ملاحت حرفاتون لبخند رو میهمان صبح نسیم کرد و سپاسگزارم از این بابت
    حساسیت ها رو هم خیلی جدی نگیرید بعد از مدتی از بین می ره فقط زمان می بره

    این دیگه ربطی به رشته تحصیلیم نداره اینو تجربه ثابت کرده (وقتی نسیم بدجنس می شود )

    آدینه خوبی براتون آرزو می کنم پر از " ریحون "
    خداییش نمی دونم ریحون رو این شکلی می نویسند یا نه ولی خب عطرش که پیچیده همین کفایت می کنه

    ارسال پاسخ


    لیلا رنجبران کاربر عضو به نسيم پريشان   در جمعه 5 خرداد 1391 - 10:06
    نمایش مشخصات لیلا رنجبران سلام
    بر نسیم و استاد لاهوتی عزیز
    در بند ...و در بند ..هر دو یکجور نوشته مسشن اما یک جور کشیده نمیشن....
    یاد بند در ارومیه افتادم و دره قاسملو ...ایا گلی که جای خود دارد و چند سالی هست نیامدم .... اما در تهران هستم تا میدان تجریش میرم ...اما تاب نمی اورم برم در بند...شاید به خاطر اینکه نمی تونم جای خاطراتم رو خالی ببینم...
    خلاصه نسیم جان اگر رفتی حتما جای من رو خالی کن که بد جور اینروزها دلتنگم

    ارسال پاسخ


    جعفرلاهوتی آذر کاربر عضو به لیلا رنجبران   در شنبه 6 خرداد 1391 - 06:55
    نمایش مشخصات جعفرلاهوتی آذر سلام وسپاس گرامی

    ارسال پاسخ


  • محمد مهدی ساسانی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 09:49 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد مهدی ساسانی بسیار زیبا بود. آفرین ...
    اذت بردم

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محمد مهدی ساسانی   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:24
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام و سپاس

    ارسال پاسخ


  • سوگند صدر کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 12:02 نوشتند:
    سلام نسیم عزیز
    خوندم و لذت بردم و آموختم
    شاد باشی الهی

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سوگند صدر   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:26
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی عزیزم

    شمام همینطور

    ارسال پاسخ


  • مصطفی صادق پور(مهدیار) کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 13:01 نوشتند:
    نمایش مشخصات مصطفی صادق پور(مهدیار) سلام

    در شعرتان شاعرانگی موج می زند

    دردو بر شما سرکار خانم پرشان

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مصطفی صادق پور(مهدیار)   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:30
    نمایش مشخصات نسيم پريشان و در نگاه شما هم

    و درود بر شما

    ارسال پاسخ


  • علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 13:32 نوشتند:
    نمایش مشخصات علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین درود بر شما

    همین عراقی ها که جوان های کشورمان را به گلوله می بستند امروز دوست ما شده اند آنان

    حتی پس از مرگ صدام

    هرگز ابراز همدردی با خانواده شهدا نکردند هرگز عذر خواهی نکردند آنها از نژاد همان عربهای

    نامرد هستند .


    0
    1


  • نسيم پريشان کاربر عضو به علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:36
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام

    عذرخواهی اونها درمان درد ما نبود . . . بود ؟؟؟؟؟


    زخم‌ دارم‌ ـ بي‌شمار ـ از دوستاني‌ ناشكيب‌
    اي‌ رفيق‌ مانده‌ در دل‌، نوشدارويت‌ كجاست‌

    ارسال پاسخ


    علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین کاربر عضو به نسيم پريشان   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 13:09
    نمایش مشخصات علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین درود بر شما
    نوش دارو پس از مرگ سهراب

    سرکار خانم پریشان منظورتان از ناشکیبا
    اینجانب بودم

    در کامنتی که گذاشتید

    ارسال پاسخ


    نسيم پريشان کاربر عضو به علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 15:56
    نمایش مشخصات نسيم پريشان نه به هیچ وجه
    حرف های من در راستا ی صحبت های شما بود
    که درد این هست که ما از برادران مسلمانمون ضربه خوردیم
    اگر جنگ ما با امریکا انگلیس بود که به عنوان دشمنان خودشون ازشون یاد می کنند دلمون نمی سوخت
    درد اینجا بود که مایی که اشراک دین و فرهنگ رو تا حدودی داریم چرا ؟؟؟؟
    منظورم از ناشکیبا این بوده
    من هم از این اعراب دل خوشی ندارم
    و از شما به عنوان یک همدرد سوال کردم که اگر هم بعد از چنین جنایتی عذرخواهی هم می کردندچه فایده ای داشت
    هشت سال ویرانی
    هشت سال برگشت به عقب
    هشت سال جان فرسا

    اگه با حرفم باعث کدورت خاطرتون شدم عذرخواهی می کنم ازتون

    ارسال پاسخ


    علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین کاربر عضو به نسيم پريشان   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 22:09
    نمایش مشخصات علیرضا محمد ‍‍پور نیک بین درود بر شما
    ******************************
    تشکر از روشنگری شما

    پاینده باشید و برقرار

    *****************************

    ارسال پاسخ


  • هومان خورشاد کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 14:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات هومان خورشاد
    نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد ، هست

    حرف هست

    عشق هست

    بغض هست

    درد هست !!!

    اما ...

    چه بگویم وقتی

    نه در انزوای خالی سکوتم دستی مهربان

    نه تلاش دوباره ای برای نو شدن

    گمان مبر همیشه حوالی خواب های تو بیدارم

    گمان مبر که همیشه عاشقانه می نویسم و می خوانمت

    عشق ؛

    به زخم که برسد ، سکوت می شود

    زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !

    من

    در این بغض های هر لحظه

    در این دلتنگی های مدام

    در این آشفتگی های دقایقم

    دارم

    سکوت

    می شوم

    با من از عشق چیزی بگو

    پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود...!

    ......
    نسیم جان تقدیم به شما
    هومان

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به هومان خورشاد   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:38
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب هورشاد گرامی
    یه دنیا سپاس بابت شاعرانگی زیباتون


    عشق به زخم که برسد سکوت می کند

    عالی بود

    ارسال پاسخ


  • فرشید احمدی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 15:54 نوشتند:
    نمایش مشخصات فرشید احمدی درود بر شما

    مثل همیشه زیبا و شورانگیز بود بانو دست مریزاد.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به فرشید احمدی   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:39
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سپاسگزارم از حضور معطرتون

    ارسال پاسخ


  • حسین اپرا کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 15:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات حسین اپرا سلام بر شما بانو
    عالی عالی عالی ...
    تقدیم به شما :
    هم تو،هم من،هر دومان دیدیم
    آن گروه پرشکوه نوجوانان را،
    هر که چشمی داشت،بی شک دید
    آن گرامی قهرمانان را ...
    « اخوان »

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به حسین اپرا   در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 02:41
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام

    تشکر می کنم از محبتتون و انتخاب شایسته تون




    آنقدر بالا نرفته ام که پاهایم بلرزد،
    پست و مقامی هم ندارم که نگران از دست دادنش باشم،
    از دنیای شما
    تنها کمی اکسیژن می خواهم
    و دستمالی برای سرفه هایم.
    عقربه های ساعت که بایستند
    من هم می روم.

    ارسال پاسخ


  • افشین دلفان آذری کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 16:08 نوشتند:
    نمایش مشخصات افشین دلفان آذری با سلام و عرض خسته نباشید

    ممنون از شعر قشنگتون

    خصوصاْ مناظره های شما با خانم ...

    پاینده باشید

    0
    0


  • غزاله رستم زاده کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 16:25 نوشتند:
    نمایش مشخصات غزاله رستم زاده درود بر شما و مهربانی سروده تان

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به غزاله رستم زاده   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:17
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی عزیزم

    لطف داری شما

    ارسال پاسخ


  • هادی عبدی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 17:21 نوشتند:
    نمایش مشخصات هادی عبدی سلام بانوی غزل

    نوشتن در بحر طویل جسارت میخواهد
    و شما چقدر برای مهار این سرکشی قدرت دارید
    کلاس بزرگ مهربانی شما برای من و باقی دوستان همیشه اموزنده است
    خوشحالم ازتان خواندم
    خوشحالتر اینکه کنار بزرگانی چون شما نفس میکشم
    امید که عنایتی باشد که شرمنده ی مهربانی شما و دیگر دوستان نگردم
    جانتان بی بلا
    سعادتتان مدام

    درود..

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به هادی عبدی   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:25
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب عبدی عزیز

    غزل سرا که باشی خوب درک می کنی که بیت بیت باید از جان براید تا غزل شود سپاسگزارم از این نگاه تون بر شعر
    نسیم هم از حضورش درجمع دوستان شاعرش حس غرور می کنه
    مهربانی در نگاه شماست که نسیم رو اینگونه دیدید
    آسمونتون همیشه آبی


    ارسال پاسخ


  • برات رفیعی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 17:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات برات رفیعی سلام دختر عزیزم

    به حرمت زیبایی های پیدا و پنهان این سروده ی شیوا قلمتان را ستایش میکنم .

    دست عزیزتان دردنکند .

    می بوسم
    جای پای کسانی را که
    با نام کوچک ( انسان ) رفتند
    ـــ و ـــ
    با نام بزرگ ( شهید ) باز گشتند .

    مراقب خودتان باشید دختر خوبم .

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به برات رفیعی   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:27
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام بزرگوار

    همین که نگاه شما بر صفحه شعر نسیم هست دنیایی واسم ارزش داره
    دخترم که صدام می کنید لبریز یک حس خوب میشم که قابل وصف نیست
    سپاسگزارم از مهربانی تون
    سایه تون بر سر نسیم مستدام

    ارسال پاسخ


  • محسن زیارتی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 18:55 نوشتند:
    نمایش مشخصات محسن زیارتی آرام می روی و دنیای من
    آرام می شود سیاه
    ای همه بود و نبود
    ای بی تو من ؛ بی تکیه گاه
    "م ...

    نقطه چین از حرف های نگفته می گوید
    حال آنکه من ...
    دیر گاهی ست حرف هایم را
    به باد داده ام ...
    و تو ...
    همچنان نقطه چینیو
    ...
    حرف نمی شوی ... ..
    "م ...

    سلام و درود ...

    از ابتدا تا انتهای زیبایی های کلام تو
    راه بسیار است و من ...
    در همان خط اول
    دیدگانم از نفس می افتند ...
    خرده مگیر ...
    از این چشم های پیر و فرسوده
    خرده مگیر ...

    :)

    مراقب مهربونیات باش
    آبجی بزرگه ...
    :x

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به محسن زیارتی   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:43
    نمایش مشخصات نسيم پريشان خوشحالم از اینکه این دفعه نقطه چین هات رو ترجمه کردی

    گاهی خود کلمات باید بار معنایی احساس رو به دوش بکشند نه . . .

    اینطوری که شما از چشم های پیر و فرسوده گفتید گمونم شما باید داداش بزرگه باشید ( با لبخند )

    مراقبم شما چطور ؟

    ارسال پاسخ


    محسن زیارتی کاربر عضو به نسيم پريشان   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 23:17
    نمایش مشخصات محسن زیارتی :D

    آخه نه اینکه شما حرف نمیشی سخته از شما گفتن البته واسه ی من ...
    شماکه پشتت به ماست همیشه:)
    منم خوبم با عشق به تمام هستی زنده م
    نه دیگه نشد شما آبجی بزرگه هستی منم همون داداش کوچیکه
    مراقب هستم
    شماهم مراقب خودت وعزیزات باش آبجی بزرگه
    رها باشی از بندها و بدی ها
    ...

    ارسال پاسخ


  • رضا محبی راد (مجنون) کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 19:13 نوشتند:
    نمایش مشخصات رضا محبی راد (مجنون) حرفهاي بادكرده ي يك فرزند شهيد



    كودكي بهانه مي گيرد !

    مادري بغض مي كند

    پدر ات رفته است سر كار !


    سالها كه رفت فهميدم ...

    من رفته ام سركار !


    پسر همسايه با پوزخند :

    پدرت تابلو شده است

    سر كوچه !


    به خانه برگرد بابا

    خوبیت ندارد

    مادرم تنهاست !

    بيا...

    بيا جنازه ي روياهاي تركش خورده ي كودك سه ساله ات را جمع كن !

    بوي تعفن عقده هايش

    زمين را پر كرده است !


    بيا ...

    اشكهايم بوي خون مي دهد

    كابوسهايم بوي باروت

    اسمم بوي نون ...


    روزی كه جيغ ممتد مادر

    وضعيت قرمز را

    در دنياي كوچكمان اعلام كرد

    زير بمبارانهاي بي كسي

    بي پناهگاه ،

    هر روز

    ميميريم و زنده مي شويم !


    ميگرنها

    از گريه هاي خواهرم

    سر درد گرفته اند !

    و من هم

    شناسنامه ام را آتش زدم !

    وقتي شنيدم

    هويتت را انگشتري عقيق تشخيص داد !



    آه مرد شعر هاي من

    من هم بعد تو مُردم ...!

    اما

    نه در تاريخ ...

    نه در بهشت ...

    جايي برايم پيدا نشد!


    حال تنها سهم من از تو

    سهميه ي دانشگاهيست

    كه تيشه كرده اند

    بر انديشه ام مي زنند !


    آنقدر از دنيا ســـــيرم ...

    كه به وام ها نيازي ندارم !



    يادواره ها ...

    پوتين هاي لنگه ...

    كفش هايمان نوك پا بر زمين مي كشد

    نقشه ي ميدان مين و

    درد هاي پير كودكي سرشار از احساس را



    *كمپي برايمان دست و پا كنيد !

    غربت خورشيد

    خانمان سوز است !



    گامهايمان

    با روزگار جفت نمي شود!


    مولايمان...

    در اين سياهي بخت

    كاسه اي صبر

    پشت در خانه يمان

    بگذار ...


    سالهای یتیمی دراز است و

    نفس های ما کوتاه !




    فرزندان معظم شهید مرا ببخشند ...

    رضا محبي راد (مجنون)

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به رضا محبی راد (مجنون)   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:44
    نمایش مشخصات نسيم پريشان
    عاقد دوباره گفت وکلیم پدر نبود
    ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
    گفتند رفته گل نه گلی گم دلش گرفت
    یعنی که از اجازه‌ی بابا خبر نبود
    هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
    آن فصل‌های سرد که بی دردسر نبود
    ای کاش نامه‌ای خبری عطر چفیه‌ای
    رؤیای دخترانه‌ی او بیشتر نبود
    عکس پدر مقابل آیینه شمعدان
    آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
    عاقد دوباره گفت وکیلم دلش شکست
    یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
    او گفت با اجازه‌ی بابا بله بله
    مردی که غیر خاطره‌ای مختصر نبود

    ارسال پاسخ


  • نسترن حاتمی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 20:55 نوشتند:
    سلام نسیم جان .....

    آه......که دلتنگم کرد سرو ده ی دلنشینت گلم !

    همه ی حرفهای خوب رو دوستان گفتند ... فقط من هم باید بگم ..دوستت دارم ...

    شاد باشی و شاعر !

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به نسترن حاتمی   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:47
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی عزیزم

    دوستت دارم هایت را چه خوب از پس مونیتور دریافت می کنم ...... تو چطور ؟؟؟؟

    سبد سبد فرستاده ام سمت تو

    ارسال پاسخ


  • احمد خالد غروب کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 21:14 نوشتند:
    نمایش مشخصات احمد خالد غروب

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به احمد خالد غروب   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:47
    نمایش مشخصات نسيم پريشان

    ارسال پاسخ


  • نعیمه ریاضی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 21:49 نوشتند:
    نمایش مشخصات نعیمه ریاضی سلام
    شعر زیبایی بود
    متین و باوقار

    کاش پلاکت را به خاک هدیه نمی کردی
    من از تو تصویری ندارم
    جز وفاداری هایی
    که برایمان سرودی

    آرزومند آرزوهای سبزتان دوست من

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به نعیمه ریاضی   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:48
    نمایش مشخصات نسيم پريشان مرسی گلم



    مکه برای شما
    فکه برای من
    بالی نمی خواهم
    این پوتین های کهنه هم می توانند
    مرا به آسمان ببرند!

    ارسال پاسخ


  • سینا صارمی کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 23:54 نوشتند:
    نمایش مشخصات سینا صارمی سلام نسیم خانم پریشان خاطر و پریشان حال
    آفرین لذت بردم.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سینا صارمی   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:49
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام جناب صارمی عزیز

    متشکرم از حضور ارزنده تون

    ارسال پاسخ


  • کسری پیرو کاربر عضو  در چهار شنبه 3 خرداد 1391 - 01:19 نوشتند:
    نمایش مشخصات کسری پیرو سلام بزرگوار ؛

    ردیف و قافیه هایی که خوش نشسته اند .

    مسحور کننده و بغض آلود.



    پاینده باشید و یادشان جاوید.

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به کسری پیرو   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:50
    نمایش مشخصات نسيم پريشان یه دنیا سپاس بابت محبتتون

    این نظر لطف شماست بر دست نوشته های نسیم

    ارسال پاسخ


  • مصطفی بناگر کاربر عضو  در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 08:24 نوشتند:
    بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم،ابر هم نباشیم که
    جلوی درخشش ستاره ها را بگیریم

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به مصطفی بناگر   در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 21:51
    نمایش مشخصات نسيم پريشان یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
    دیوانه‌ای به دام جنونم کشید و رفت
    پس کوچه‌های قلب مرا جستجو نکرد
    اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
    یک آسمان ستاره‌ی آتش گرفته را
    بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
    من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
    خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
    تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
    بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
    شاید به پاس حرمت ویرانه‌های عشق
    مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
    تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
    رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
    دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
    از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت
    (افشین یداللهی)

    ارسال پاسخ


  • عمادالدين مشّائي کاربر عضو  در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 11:36 نوشتند:
    نمایش مشخصات عمادالدين مشّائي درود بر نسیم معرفت

    چقدر زیبا واژگان را به خدمت می گیر ذوق سرشارت . انگار افسار سرکش رخش شعر در برابر خدای احساست آرام تر از زمانی است که در دستان رستم پیله می بست . به راستی که تجلی عشق است قلب هوشیارت .

    درود به همه جان برکفان این سرزمین که بخاطر من و ما و پشتیبانی از حریم حرمت این خاک پاک و عزیز از خون که از همه چیز خود گذشتند و من می دانم که از عشق خود گذشتن چقدر درآور است برای رسیدن به بالاترین حد کمال . من که هرچه می اندیشم در توان خود نمی بینم گذشتن از عشق را برای هر چیز دیگر. خداوند جایگاه همه رفتگان این خاک را بلند مرتبه گرداند که گردانیده و وجود سرشار از مهرت را در پناه خود ماندگار .

    خداوند غزل به همراهت

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به عمادالدين مشّائي   در جمعه 5 خرداد 1391 - 10:00
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام گرامی

    کامنتتون همیشه متفاوت بوده و این یعنی حضورتون انجام وظیفه نیست و چقدر شعر نیازمند نگاه های اینچنین هست
    زیبا واژه های شماست که نسیم برای جبران کلامی پیدا نمی کنه



    جنگ چیز نفرت انگیزیست وقتی مادرت
    هی سراغت را بگیرد از من هم سنگرت

    جنگ چیز نفرت انگیزیست وقتی هشت سال
    هفت سینت را بیارد جبهه، تنها خواهرت

    نفرت انگیز است وقتی که تو بعد هشت سال
    می گذاری لحظه ای خود را به جای همسرت:

    " دخترت دندان که در می آورد تو نیستی
    نیستی وقتی که تاتی می کند نیلوفرت

    می¬رود مدرسه اما نیستی، کِش می¬ رود
    جمله سازی هاش را از نامه های آخرت

    دخترت قد می کشد، می آیی اما خسته ای
    سوخته در آتش دیروزها بال و پرت

    سوخته بال و پرت، سرمای ترکش های جنگ
    مانده مثل کوه یخ در جای جای پیکرت"

    جنگ چیز نفرت انگیزیست از مادر بپرس
    که می آید هفته ای شش روز بالای سرت
    ...

    پانته آ صفایی

    ارسال پاسخ


    عمادالدين مشّائي کاربر عضو به نسيم پريشان   در شنبه 6 خرداد 1391 - 08:44
    نمایش مشخصات عمادالدين مشّائي لطف داری نسیم مهرورز . ممنونم که اینگونه ام می بینی .

    چه شعر زیبا و دردناکی است . به راستی که جنگ چیزی جز این نیست .

    ارسال پاسخ


  • امین حبیبی هرگلان کاربر عضو  در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 15:02 نوشتند:
    نمایش مشخصات امین حبیبی هرگلان سلام خواهر عزیزم واقعا شعرتون عالی بود احسن به شما.
    خیلی خوشم اومد خیلی.
    واقعا استعداد فوق العاده ای در سرودن دارین.
    اگه به اشعار منم سر بزنین مایه افتخارمه

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به امین حبیبی هرگلان   در جمعه 5 خرداد 1391 - 10:02
    نمایش مشخصات نسيم پريشان سلام و سپاس از لطفتون برادر گرامی ام

    ارسال پاسخ


  • سجاد ابراز کاربر عضو  در پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 19:35 نوشتند:
    نمایش مشخصات سجاد ابراز هنوز هم منتظر پاهای توست،
    خاکی که از اسارت دشمن رها و
    اسیر عشق تو شد
    باز هم قدمی
    ای هم قدم ِ بغضهای مانده در خاک .....(جوششی)


    سلام خانم پریشان
    بسیار زیبا سرودید
    ابتدای شعرتون بسیار حال و هوای خاصی داره

    روزگارتون با طراوت

    0
    0


  • نسيم پريشان کاربر عضو به سجاد ابراز   در جمعه 5 خرداد 1391 - 10:04
    نمایش مشخصات نسيم پريشان زیارتتون باعث خرسندی نسیم هست و متشکرم از حضور ارزنده تون




    پسرم می پرسد : تو چرا می جنگی؟

    من تفنگم در مشت

    کوله بارم بر پشت

    بند پوتینم را میبندم

    مادرم آب و آیینه و قران در دست

    روشنی در دل من میبارد

    بار دیگر پسرم می پرسد: تو چرا میجنگی

    با تمام دل خود میگویم

    تا چراغ از تو نگیرد دشمن


    محمدرضا عبدالمکیان

    ارسال پاسخ


  • امیر سرآبادانی کاربر عضو  در جمعه 5 خرداد 1391 - 11:34 نوشتند:
    شاهکار سرودی
    موفق باشی

    0
    0


  • شایا ادریسی کاربر عضو  در جمعه 5 خرداد 1391 - 16:10 نوشتند:
    نمایش مشخصات شایا ادریسی زیبا سرودی دوست خوبم

    0
    0


  • مصطفی بناگر کاربر عضو  در جمعه 5 خرداد 1391 - 23:16 نوشتند:
    من نمي دانم و ھمین درد مرا سخت مي آزارد
    كه چرا انسان اين دانا اين پیغمبر
    در تكاپوھايش چیزي از معجزه آن سوتر
    ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلي دارد ؟
    چه دلیلي دارد كه ھنوز
    مھرباني را نشناخته است ؟
    و نمي داند در يك لبخند
    چه شگفتي ھايي پنھان است
    من برآنم كه درين دنیا
    خوب بودن به خدا سھلترين كارست
    ونمي دانم كه چرا انسان تا اين حد با خوبي بیگانه است
    و ھمین در مرا سخت مي آزارد

    0
    0


  • مجتبی اتشفشان کاربر عضو  در شنبه 6 خرداد 1391 - 12:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات مجتبی اتشفشان درود بر شما

    زیبا بود

    0
    0


  • سميراباقري کاربر عضو  در شنبه 6 خرداد 1391 - 19:13 نوشتند:
    سلام

    عالییییییییییییییییییییییییییییییییبود!!!
    امروز این دومین غزلیه که از خوندنش انقدر سر ذوق اومدم که میخوام داد بزنم چقدر خوشحالم.
    و شعر یعنی این....!!!!
    غزل یعنی این.
    احساس یعنی این...!!!
    درود برشما و درود بر حماسه آفرینان دفاع مقدس . درود بر خون پاکشان و راه پاک آسمانی شان.

    تقدس شعرتون انکار ناپذیره.

    چی بگم که هر چی بگم کمه در مقابل این همه زیبایی!!!

    0
    0


  • نرگس احمدی کاربر عضو  در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 15:42 نوشتند:
    نمایش مشخصات نرگس احمدی مرگت بهای زندگانی بود و من سر در نیاوردم

    سلام
    چقدر این غزل زیبا و با شکوهه
    آفرین شاعر

    0
    0


  • علیرضا دوستدار کاربر عضو  در یکشنبه 7 خرداد 1391 - 21:05 نوشتند:
    نمایش مشخصات علیرضا دوستدار درود بر شما نسیم خانم
    عالی بود لذت بردم از خواندنش
    سربلند باشید

    0
    0


  • علی نادری ( احسان ) کاربر عضو  در دوشنبه 8 خرداد 1391 - 23:48 نوشتند:
    سلام دوست عزیز
    زیبا و دلنشین
    لذت بردم
    منتظر شنیدن نظر شما در مورد شعر جدیدم هستم

    0
    0


  • مصطفی بناگر کاربر عضو  در سه شنبه 9 خرداد 1391 - 21:48 نوشتند:
    سلام دوست عزیز

    درون آينه ھا درپي چه مي گردي ؟
    بیا ز سنگ بپرسیم
    كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
    بیا ز سنگ بپرسیم
    زانكه غیر از سنگ
    كسي حكايت فرجام را نمي داند
    ھمیشه از ھمه نزديك تر به ما سنگ است
    نگاه كن
    نگاه ھا ھمه سنگ است و قلب ھا ھمه سنگ
    چه سنگباراني ! گیرم گريختي ھمه عمر
    كجا پناه بري ؟
    خانه خدا سنگ است
    به قصه ھاي غريبانه ام ببخشايید
    كه من كه سنگ صبورم
    نه سنگم و نه صبور
    دلي كه مي شود از غصه تنگ مي تركد
    چه جاي دل كه درين خانه سنگ مي تركد
    در آن مقام كه خون از گلوي ناي چكد
    عجب نباشد اگر بغض چنگ مي تركد
    چنان درنگ به ما چیره شد كه سنگ شديم
    دلم ازين ھمه سنگ و درنگ مي تركد
    بیا ز سنگ بپرسیم
    كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
    از آن كه عاقبت كار جام با سنگ است
    بیا ز سنگ بپرسیم
    نه بي گمان ھمه در زير سنگ مي پوسیم
    و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند ؟
    درون آينه ھا در پي چه مي گردي ؟

    0
    0


  • علیرضا کیاحیرتی کاربر عضو  در چهار شنبه 10 خرداد 1391 - 11:21 نوشتند:
    نمایش مشخصات علیرضا کیاحیرتی سلام
    بسیار زیبا بود
    لذت بردم
    موفق باشید تا همیشه

    0
    0


  • مصطفی بناگر کاربر عضو  در چهار شنبه 10 خرداد 1391 - 11:48 نوشتند:
    سلام.....
    خوشحال میشم اگر شعرهایم را نقد کنید دوست عزیز
    تشکر

    0
    0


  • میترا الهی کاربر عضو  در پنجشنبه 18 خرداد 1391 - 00:46 نوشتند:


    چیزی نمی توانم گفت

    جز سکوتی به تشویق و به احترام کلام و احساست بانوی شعر



    0
    0


  • علی عبداللهی کاربر عضو  در جمعه 19 خرداد 1391 - 19:08 نوشتند:
    نمایش مشخصات علی عبداللهی بگذار خاکِ من
    همرنگِ آن شود
    در کوچِ عاشقی
    یک ناله پر کشد
    یک سیبِ کهنه را
    تا می شود درخت
    من در گِلِ خودم
    آبستنم یقین


    سلام و درود گرامی
    آموختم
    سپاس

    0
    0


  • سعید فخار(بلوط)  در پنجشنبه 25 خرداد 1391 - 10:38 نوشتند:
    :*

    0
    0


  • رضا تاج آبادی کاربر عضو  در پنجشنبه 26 مرداد 1391 - 00:35 نوشتند:
    نمایش مشخصات رضا تاج آبادی

    0
    0


  • هادی نیکدل کاربر عضو  در یکشنبه 2 مهر 1391 - 09:34 نوشتند:
    نمایش مشخصات هادی نیکدل سلام ودرود بر خانم پريشان

    امروز سعادتي بود با اشعار شما آشنا گشتم.

    موفق وشادكام باشيد. در پناه حق

    0
    0


  • رضا محمدصالحی کاربر عضو  در شنبه 29 مهر 1391 - 10:15 نوشتند:
    نمایش مشخصات رضا محمدصالحی چه قریحه سرشاری و چه ذوق توانایی احسنت اما 2 نکته :
    1- کاش این مصرع میشد « از آتشش حتی نیستان و جلال ذوالفنون سر در نیاوردند » که جمع را بیشتر تداعی کند ( نیاوردند ).
    2- در آخرین مصراع قافیه از « ون » به « ن » تغییر پیدا کرده که ...
    در هر حال محو آثار شما هستم و دعاگویتان

    0
    0


  • محمد حاجی حسنی کاربر عضو  در شنبه 29 مهر 1391 - 20:48 نوشتند:
    نمایش مشخصات محمد حاجی حسنی درود بر حس زیبایتان

    واقعا بهشت نام دیگر مهربانیست؟

    این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟

    0
    0


  • مریم شجاعی کاربر عضو  در سه شنبه 30 آبان 1391 - 22:51 نوشتند:
    نمایش مشخصات مریم شجاعی سلام احسنت

    0
    0



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.