تو تقاصِ چی رو میدی؟تک و تنها توو خیابون
سرچارراها می ایستی؟یا یه کنجی توی میدون
..
وقتی بچه های مردم،توو کلاس درس میشینن
یا میرن به سی
و جزخدا هیچ نبود..
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
نگاه کن که چگونه
در آغوش گرفت تن سرد شب
تمام حجم شهر را
و روشنایی
تنها آتش نیمه جان سیگار مردی بود
که روی دیواری نوشت:
"چراغ های رابطه تاریک اند.."
یاعلی.
برای هشتم بهمن ماه و تولد سه سالگیم..سه سالگیت مبارک "زهره"
تنها گناهم این بود که دنیا را کودکانه میخواستم..!
پ.ن:خستگی هایم بزرگتر از گریه کردن است.
رای برای این شعر
عمادالدين مشّائي ,حسن رضايي ,روح الله حبیبی پور ,عباس قرایلو ,نجمه اسلامی* ,مژگان نخعی ,علیرضا نجفی ,سایرا ثابت ,عباس جفره ,کریم لقمانی ,سبحان اسلامی ,پيمان عابدزاده ,امیر فرج اله زاده ,وحیدى شيرازى ,جواد بروجردی ,محسن جاویدنیا ,مريم قدمگاهي ,علی عبداللهی ,مجید مبلّغ ناصری ,مهیارسنائی ,سهیلا بهروزنیا ,اصغر بارانی زاده ,امین علایی ,غلامعلی بهروزی ,علي مولودی ,بهرام خزایی ,راشد سلیمانی ,بلقیس محجوب ,وحیده تعمیری ,افلاطون پاشائی پور ,سجاد جلالوند ,رضا باقری فرد ,سیاوش پورافشار ,سید پویا نجات فر ,فرزانه براتی ,بهزاد پیروزیان(بی نشان) , احمد البرز ,علیرضا .ح . امیرخیزی ,علی اصغر یزدانی (تراب) ,محمد ترکمان(پژواره) ,فاطمه درویشی ,نسترن خزایی ,علیرضا دلشاد ,فاطمه نادری ,طاهره (میترا) عرب ,خلیل شعبان زاده ,سارا چگنی زاده ,حسين صداقتي ,رضا رحیق ,
این شعر را خواندند (اعضا)
نجمه اسلامی* (6/11/1390),حسن رضايي (6/11/1390),محمد مهدی اورسجی (6/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (6/11/1390),علیرضا وهابزاده (6/11/1390),اکرم توکلي جويباري (6/11/1390),فرزین کشاورز (6/11/1390),اکرم ملول (6/11/1390),بلقیس محجوب (6/11/1390),رحمت الله ضیایی (هادی) (6/11/1390),بهرام خزایی (6/11/1390),کریم لقمانی (6/11/1390),سایرا ثابت (6/11/1390),غلامعلی بهروزی (6/11/1390),اصغر بارانی زاده (6/11/1390),علي مولودی (6/11/1390),مهدى برهانى (6/11/1390),رضا صدر (6/11/1390),رحمت اله خواجوی (6/11/1390),علیرضا دلشاد (6/11/1390),امین علایی (6/11/1390),طاهره (میترا) عرب (6/11/1390),زهرا بازیار۰(صحرا) (6/11/1390),حسین مظاهری کلهرودی (6/11/1390),عباس قرایلو (6/11/1390),سید پویا نجات فر (6/11/1390),پيمان عابدزاده (7/11/1390),غلام رضا الفتی (7/11/1390),جواد بروجردی (7/11/1390),عمادالدين مشّائي (7/11/1390),لیلا رنجبران (7/11/1390),المیراامینی (7/11/1390),مژگان نخعی (7/11/1390),مجید مبلّغ ناصری (7/11/1390),امین امامی (7/11/1390),سجاد جلالوند (7/11/1390),لیلا رنجبران (7/11/1390),محمدتقی گوهری (7/11/1390),لیلا رنجبران (7/11/1390),وحیده تعمیری (7/11/1390),سعید سالاری (7/11/1390),سعيد غمخوار (7/11/1390),مهیارسنائی (7/11/1390),علیرضا .ح . امیرخیزی (7/11/1390),یونس تقوی (7/11/1390),وحیدى شيرازى (7/11/1390),طلعت خیاط پیشه (7/11/1390),غلامحسین امانت (8/11/1390),روح الله حبیبی پور (8/11/1390),مهدیه فیروزی (8/11/1390),جعفرلاهوتی آذر (8/11/1390),رضا باقری فرد (8/11/1390), احمد البرز (8/11/1390),سروش رحيمي ده چراغي (8/11/1390),شیرین سهرابی (8/11/1390),مهدی اسلامی (8/11/1390),مريم قدمگاهي (8/11/1390),محمد رضا لطفی (8/11/1390),علیرضا حضرتی عینی (8/11/1390),محمد رضا لطفی (8/11/1390),شادان شهرو بختیاری (8/11/1390),سعید سالاری (8/11/1390),حسين صداقتي (8/11/1390),خلیل شعبان زاده (8/11/1390),مجتبی مدیحی طبری (8/11/1390),بهزاد پیروزیان(بی نشان) (8/11/1390),محسن اکبری (8/11/1390),بابک شهبازی (8/11/1390),کریم لقمانی (8/11/1390),بهناز لطف آبادی (8/11/1390),حوری ابوکاظمی (8/11/1390),سیاوش پورافشار (8/11/1390),امیر فرج اله زاده (8/11/1390),فرنگیس رزمی نژاد (8/11/1390),رضا رحیق (8/11/1390),وحیدى شيرازى (8/11/1390),محمد نادعلی (8/11/1390),عباس قرایلو (8/11/1390),راشد سلیمانی (9/11/1390),علیرضا نجفی (9/11/1390),مهیارسنائی (9/11/1390),شادان شهرو بختیاری (9/11/1390),احمد سوسرایی(ا.دی) (9/11/1390),فاطمه نادری (9/11/1390),هومان خورشاد (9/11/1390),سبحان اسلامی (9/11/1390),شادان شهرو بختیاری (9/11/1390),محمدرضا جعفری (9/11/1390),وحیدى شيرازى (10/11/1390),مهیارسنائی (10/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (10/11/1390),بهرام خزایی (10/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (10/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (10/11/1390),محمد جوکار (11/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (11/11/1390),سهیلا بهروزنیا (11/11/1390),عليرضا اسمعيل زاد (11/11/1390),سروش رحيمي ده چراغي (11/11/1390),بهناز لطف آبادی (12/11/1390),عباس مسلمی (12/11/1390),وحیدى شيرازى (15/11/1390),محمد جوکار (15/11/1390),افلاطون پاشائی پور (15/11/1390),علی عبداللهی (15/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (15/11/1390),محسن جاویدنیا (16/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (17/11/1390),محمد حسن صباغ کلات (17/11/1390),سما قنبری (19/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (20/11/1390),سروش رحيمي ده چراغي (21/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (22/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (23/11/1390),زهره براتي(شطحيات) (23/11/1390),فرزانه براتی (24/11/1390),سید امید جوادی (25/11/1390),اشکان آصف (26/11/1390),پارسا كرامتي (26/11/1390),مصطفی کریمیان جزی (26/11/1390),ستاره چگینیان (26/11/1390),ابراهیم سبحانی (26/11/1390),اشکان آصف (27/11/1390),مرتضی ابراهیم پور (اسرار) (27/11/1390),احمدی (27/11/1390),رامين شهميرزاد (28/11/1390),سروش جنتی (28/11/1390),امیرموسویان (ا.م.غروب) (28/11/1390),امین امامی (28/11/1390),علي مولودی (29/11/1390),هاجرسلیمانی مقدم (29/11/1390),سيد جعفر بديعي (30/11/1390),پارسا خسروي (30/11/1390),ابوالفضل خداوردی پور (30/11/1390),رضا یعقوبی (1/12/1390),سيد جعفر بديعي (2/12/1390),
نقطه نظرات
نقدها
نام: سارا چگنی زاده
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:25
سلام دختر جان
حالت چطوره عزیز دل؟؟؟
احساس میکنم غمگینی... اینجا همه به نحوی احساسی دارند که ته گلو هایشان مدفون است.. کلا شاعر جماعت را گریز از بغض کهنه ی زخم نیست.....
شعرت را خواندم بسیار عالی است.. می پسندم.. به خصوص ضربه ی نهایی که در اتمام ان زده شده تمام تسلط فکری شعر و مغز پیام را در خود حمل کرده.. آن جه که از بندهای اول مبرهن است نتیجه ای است مطلق بر مبنای اندیشه ی شاعر در میان مسیر و ره آوردهای بیان..
می پسندم شعرت را چون خواننده را درگیر می کند..شعر امروز بر اساس اصول رفتاری گیرا در جهت پیشبرد اهداف ادبی خود را از هر خلائی خالی کرده است و من این گریز از تهی بودن حس را در شعرت با صراحت دریافت کردم......داستان کوتاهی بود این شعر.. و اما...................
وظیفه ی خواننده ی آگاه کشف قوانین مفهومی و روح درد دیده ی راوی است..درد در واژه هایی مثل( شب/آتش/سیگار و مرد دیده می شود) در سه واژه ی ابتدایی به شکلی کاملا مشخص ایفای هویت می کند و تکانه ای از تسلط روح افزای تلخی بر حجم مفهومی شعر می زند.. اما در کلمه ی مرد..که خود اسم است و گزاره ای منفی نیست..نمادی نیست آرایه ای ندارد اما درون این کلمه(مرد) که خود با ضرباهنگ نهایی کلام تناسب دارد و نقش اصلی شعر را ایفا می کند بار فکری راوی را حمل میکند و این حامل بزرگ تفکر را از تامل و تامل را از ضوابط نگاهی قانونمند تلنبار کرده است.. شخصی که از نظر راوی انجام کننده ی کار است (نوشتن روی دیوار)
روند داستانی شعر تلفیقی است از باید ها و نبایدهای قابل درک....
تا اینجا بماند
تولد سه سالگی جالب بود...
راستی کودک درون ات را دوست دارم.. هیچ گاه اجازه ی رهایی از درون ات را به او نده.... من با کودک درون ام زندگی میکنم و بدون او هیچ ام
با احترام فراوان
چگنی زاده
@سارا چگنی زاده توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 21:46
سلام سارا
اول اینکه ممنونم یه عالمه بابت نقطه نظراتی که داشتی و منعکس کردی..
به قول استادترکمان که فعلا خوب دست مارو توحنا گذاشتن و خودشون تشریف بردن مسافرت اونم تهنا تهنا :
شاعر بی درد هم مگه میشه..
البته شعرا رو میگم..من که هنوز هیچی..!
با این آخریات موافقم..
کودک درون..
یه بار به یکی از بچه های سایت که میگفتم من هنوز تو سه سالگیم گیر کردم کلی تعجب کرده بودن که من چی میگم..
ولی خب کلا من زیاد با آدم بزرگ ها حال نمیکنم و دنیاشون رو دوست ندارم..
در آخر هم این خط خطی چندخطی چندسال پیش میذارم واسه شما بابت تشکر و قدردانی که وقت صرف خوندن این خط خطیا کردی..:
خواستم کمی آدم باشم
اما گفتم
آدمی هم پیشکش آدم ها..
روزهای خوب رو به صعود..
نام: بهرام خزایی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 21:42
سلام
زهره خانوم گرامی من نقد کردم البته میدانم شما را چه به سیگار
در چند شعر ایت که شما تصاویر حول مهور سیگار یا شبیه آن می سازید این عیب است
متاسفانه بسیار از شاعران این روزها دچار این عیب هستند به این مقوله (دگماتیسم ) می گویند
برای شما دو مثال از دو شاعر یک کلاسیک سرا و یکی شعر نی مایی می زنم
حافظ در جایی جام را (قدح باده بدست) تشبیه می کند شما اگر تمام دیوان حاظ را بگردید نمی توانید این تصویر سازی را بیابید
سهراب سپهری در جایی می گوید (هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت) دیگر در هیچ جای هشت کتاب این نوع تصویر سازی را با این عناصر نمی بینید
نگویید که آنها جافظ و سهراب بودند آنها همین موارد را دانستند و حافظ و سهراب شدند
بهرام
@بهرام خزایی توسط شادان شهرو بختیاری
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 17:23
سلام جناب خزایی
جناب " حالا که خانم براتی میخوان غزل سرا بشن کاری نکن که همین سپید هم دیگه نگن ...
شما که حساس
خانم براتی هم که حساس
استاد لقمانی هم که حساس ِ حساس
حساس تو حساس لول بخورید آخرش یطوری میشه ...
البته به خانم براتی گفتم که شعرتون بدآموزی داره ... آخه همین امروز رفتم یه نخ سیگار گرفتم روشن کردم و رفتم پای دیوار حیات خودمون .. گفتم چکاری یه ... میرم پای دیوار خونه ی همسایه . ما که میخوایم دیوار رو سیاه کنم بهتره بریم اونجا ...
حالا هی نگاه به سیگار می کنیم .. هی نگاه به دیوار ..
چی بنویسیم ... چی ننویسیم ...
نونوای محله مون مانو دیده میگه چشمم روشن سیگارم که میکشی ...
ما هم فی الفور روی دیوار همسایه نوشتیم
"
چشمم روشن سیگارم که می کشی ...
@شادان شهرو بختیاری توسط بهرام خزایی
ارسال در دوشنبه 10 بهمن 1390 - 16:11
سلام داداش حالا یه نخت دونخ نشه که میرم تو نخت
آتیش سیگارم دیوار سیاه نمی کنه معلوم نیست داشتی چکار می کردی
فکر کنم سیب زمینی به سنجاق می کشیدی
خلاصه منم رو دیوار خونمون نوشتم ورود خودم ممنوع؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه گفتی چرا ؟/ شیتیلت یه نخه
بابا یه قرقر نخه
بهرام
نام: مهیارسنائی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 21:12
هم قطار!
نگاه کن.
که چگونه درآغوش گرفت
تن سردشب
تمام حجم شهررا!...
***
وروشنایی!
تنها آتش نیمه جان سیگار مردی بود
که روی دیواری نوشت:
«چراغ های رابطه ،تاریک اند»
شعر ازنظرساختاری ،موضوع،وفن ِبیان،هیچگونه نقصی ندارد.
تصویرپردازی فوق العاده ،وحس تخیل ،بینایی ،مخاطب را خوب برمی انگیزد.
شعر در دومرحله بلوغ میابد.
و«به دوصورت.»
1-آنگاه که خطاب میکند /هم قطار/=کسی که چون او است.
واویی که درقطاری مقصد نامعلوم- درحرکت می باشد-که تانایستد،نمی تواندبایستد!«حیات»!!
واستفاده ازواژه (قطار)به عبارتی میتوان واژه هایی چون:هم نفس،هم کیش،هم آیین،وعاشق رامرتبط دانست.
ودرادامه مرحله اول:ازبُعدی به (شهر ی،دلی!!،کشوری) نگاه میکندکه سیاهی وتنهایی گریبانگیرش شده است-
(واین سیاهی جای توضیحات بسیاری دارد.)زخم،تنهایی!!
/هم قطار=عاشق/که ازنسل خوداوست.
تن سردشب=تنهایی.
شهر/قلب معشوق.
میگوید:ای عاشقی که چون من ی هستی که تورانیزتنهاگذاشته اندوقلبت را زخم هجران وبی وفایی زده اند.
ببین که تنهادلخوشی من ازین بودکه هنوزدرکنارم هست وقلب مراروشن نگاه میدارد-گرچه نیزگاهی هم به آتش میکشد،اما-
چگونه درگوش قلب من گفت:چراغ های رابطه تاریک اند!بدو ن اینکه ازمن پاسخی دریافت بدارد-
حضورش را چونان آتشی بردلم خاموش کردورفت.
درصورتی که من؛هنوزباآن آتش نیمه جان؛زندگی میکردم.
نام: مهیارسنائی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 21:13
مرحله دوم:
2-آنگاه که /روشنایی/رابه میان می آورد،ومیگوید؛
که چقدراین شهرتاریک است/ایهام دار.../وحسی مملو ازاحساسی شکننده ،خوردشده-
که باآتش سیگاریک....مرد! روشن است-
وروشنایی که روبه پایان میرود.وبه کارگیری واژه(سیگار،ومرد)نیزجای توضیحات بسیاری نیزدارد.
مختصری می نویسم:
/دیوار=قلب،دنیا،اجتماع/
مرد=عاشق،حقیر،ناچیز،طردشده/
سیگار=کاستی،غم،نیستی،تباهی/
وانتهای مرحله دوم شعر«عشق»آغازمیشوددریک جمله:«چراغ های رابطه ،تاریک اند»
واین چراغها:نشانه هایی ازعشق،تنفر،زیبایی ووو می باشد.
وتاریک اند:نشانه هایی از،گلایه،حسرت،افسوس،ووو.
بانوی من؟
شرمنده ام که به حد بضاعت سوادم مکتوب نمودم.
واز مکتوب دومم نیزمعذرت میخواهم.
قصدم ناراحت نمودن شما نبود.
شعرت را توضیح دادم همین نبود!
طومارها میتوان نوشت ازآن.
حال خوشی ندارم ومیدانم که ازین توضیحات شخصی نتوانداستفاده برد(عذرمیخواهم)
موفق باشی.
@مهیارسنائی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:41
دوباره سلام جناب سنایی
بابا ما قصدمون اذیت و نقد ومقد و اینهمه مفصل نبودها..
وای وای ..به زحمت هم افتادین..
ولی دستتون درد نکنه..
خدا بیشترش کنه..
امیدوارم که هرجا هستین دلتون شاد و اخماتون هم یکم باز شه..
دل بچه های سایت میگیره ها..
برقرار باشید..
نظرها
نام: پيمان عابدزاده
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 14:17
اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و
ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون
کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند
_____________________________________________________
سلام دختر دعا
شاعر بزرگ
بسیار زیبا بود
عظمت و ابهت شما بر ما آشکار است
بی اندازه شاد باشید
نام: نجمه اسلامی*
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 14:20
عزیز دلم اولا مبارک،اما نفهمیدم منظورت از سه سالگی چی بود میشه
واضح تر بنویسی تا منم کامل تر لااقل با شمع وگل پروانه تبریکم بفرستم
پس فعلا تا بعد دوباره برمیگردم


@نجمه اسلامی* توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:32
سلام نجمه
امروز عصر جات خالی با بهناز بودیم..
این بهناز هم کشت مارو تو جلسه..ولی جات خالی کلی خندید و منم یواشکی خندیدم..
آخه تو جلسه که آدم نمیخنده..مگه نه..؟
استادموسوی هم فک کنم شما نمیشناسی اومده بود..و ..
راستش این سه سالگی هم قضیه ش طولانیه
ولی شنیدی که میگن آدم ها دوبار متولد میشن اینم یکم تو همون حدوداس..
راستش سه سال و خورده ای پیش من این زهره ای که الان میبینی و البته دوستان نزدیکترم میشناسن نبودم..
و بقیه شو هم بی خیال..
حالا زیاد به خودت زحمت ندی..
واسه خریدن کادو و اینا میگما..
از قدیم میگن هرچه از دوست رسد نیکوست..
نام: علیرضا وهابزاده
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 14:55
نام: حسن رضايي
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 14:59
دوست خوبم
زهره عزیز
تولدت سه سالگیت مبارک باشه
17 فروردین هم که تولدت شناسنامه ای تون هست به موقش تبریک میگم
کاش ما آدما لیاقت این رو داشتیم
که هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
نام: راشد سلیمانی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 15:01
سلام بر زهره ی عزیز و شاعر
چراغهای رابطه؟
چرا تاریک؟
شما هم؟
کیه که غم نداشته باشه
زیبا بود و واسه من دلتنگ
ماندنی باش و عاشق
نام: اکرم توکلي جويباري ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 15:08
سلام دوست من
چراغ های رباطه ناریک اند....
فروغ...
اندشه تان به فروغ نزدیک...
سرشار از احساس و لطیف
پیروز - ماندگار - برقرار باشد
نام: بهرام خزایی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 16:46
سلام ودرود بر خانم براتی گرامی
شعر تان هم اندیشه خوبی داشت وهم با جابجایی افعال از موسیقی خوبی برخوردار شده بود
درود بر شما نا گفته نماند سیگار دارد زیاد در شعر های اخیرتان تکرارا می شود و این خوب نیست
بهرام
نام: کریم لقمانی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 16:53
سلام زهره خانم عزیز
ابتدا تولد سه سالگی تان مبارک امیدوارم صفرش جا نگذاشته باشید
دوم خبر خوش که آقای ترکمان چندروزی شهریار نیستند البته به بنده گفتند سکرت باشد چیزی ننویسم که من هم ننوشتم
اما شعرتان ازاشعار خاص همیشگی است با معناپی زیبنده که باید روی آن فکر کرد بخصوص تقدیمی آن
اما نوشته بودن دختر دعا
ولی هنوز خیر این دعا ها بما نرسیده
نمیدانم اشکال ازدعای سرکار است ویا گناه زیادما؟
واما شادباشید وهمیشه باشیدتا ازقلم شیوایتان درس بگیریم
بهاری باشید
@کریم لقمانی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 19:07
به به ..استادلقمانی
حال شما..؟
شیراز چطوریاس..
راستش از شما چه پنهون در مسیر بودم حالا شما فکر کنین مسیر زاینده رود که پیامی از شهریار آمد..((حالا این شهریار کجا بید..؟))که استادترکمان تا فردا نیستن..
فرمودند معلوم هست کجا بیدین شما..؟
من نباشم شما نمیخواین یه استکان چایی بدین دست مردم..!اینهمه راه اومدن که به شعر تقدیمی خانم سربزنن..
دیگه ما تا اینجا رسیدیم مگه نفسمون اومد بالا..
گفتم ای به روی چشم استادترکمان..
آب دستمه گذاشتم زمین و الانه میام..
میگما تا استادترکمان برنگشتن بیاین یکم اغتشاش و شایعه و اینا ایجاد کنیم..
انقده میچسبه..
@زهره براتي(شطحيات) توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 20:22
سلام استاد لقمانی الان ساعت 2۱و حدود 20 دقیقه است در یک هوای سرد در کنار رودخانه ی گاماسیاب جای شما و زهره سه ساله و دوستان دیگر خالی است تازه از پای خوان ماهی کباب قزل آلای سردابی بلند شدم و با یک سیم کارت به سختی وصل شدم تا عرض ادبی بکنم و بگویم: بابا ایول!
ولی اشکالی ندارد خوب بود گفتی چون چند روز است به همین خاطر نتواستم به اشعار دوستان سر بزنم. ..ممنون...
انشالله شاید فردا از فرودگاه آفتاب برگردم به همان شهر بی یار!
@محمد ترکمان(پژواره) توسط کریم لقمانی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 20:06
سلام استادترکمان
اول که بلا دور وسفر خوش گذشته باشد وماهی هم نوش جانتان
بعداز24 ساعت برگشتم چون میدونستم این دوست عزیزسه ساله دست ازسرما برنمیداره وآتش بازی راه می اندازد که دیدم خوشبختانه جنابعالی هم هستید
دیگه خیالم راحت شد که بخیر گذشت
با خیال راحت میخوام چای بخورم و3۰/۱۱ شب هم سریال آیسان نگاه کنم
البته گوشی را خواموش میکنم چون میدونم دقیقا همون ساعت خانم براتی مزاحمت ایجادمیکنه ودنبال چای قند پهلو ميگرده
@کریم لقمانی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 20:27
اوه اوه..
استادلقمانی مگه خبر ندارین دیگه استادترکمان ظاهرا از مسافرت برگشتنا..!من که دیگه جرئت نمیکنم حتی جواب کامنت ماممنت بدم..
حالا شما صاف اومدین زیر کامنتشون مینویسین..؟
بعدشم دیگه قهر و اینا..!
غیبت ..شب روشن..؟!
حالا یه دفعه یه چایی نیم دم کرده دادین به ما هی بکوبین تو سرمون..!
خب..؟
بفرمایید به آیسان برسین..
بله ما که ماهواره نداشته بیدیم..
همشم کارای سخت رو بدین به من..!
نام: عباس جفره
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 16:59
نام: غلامعلی بهروزی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 18:14
سلام زهره خانم دختر دعا
سه سالگی یکی دو سال بهش اضافه کنی که یه چیزای یادت بیاد خیلی خوب میشه . خیلی خوب بود
پ ن کتابتو میگم خب شعرت رو میگم دیگه
امروز از پش از ظهر دیگه نبودی
نمیگی این طرفدارات چیکار کنن این همه برای تو نوشتن
بیا براشون از دعا معا بنویس
یه جور نوشتی نجمه هم مانده چی بنویسه برات
@غلامعلی بهروزی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 21:30
سلام آقای بهروزی
حال شما..؟!
راستش از بعد از ظهر رفتیم پی بخبختیامون..
نه شوخی کردم رفتم جلسه و یکمی کار داشتم و اینا.
شما و باقی دوستان فقط لطف دارین ..
حالا ما هرچی میگیم اینا فقط یه مشت خط خطی های بی سروتهه کسی مگه قبول میکنه..
ای روزگار..
نام: اصغر بارانی زاده
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 18:49
سلام آبجی زهره عزیز خوبی؟خوشی؟خدا را شکر که امروز مجالی شد تا بخوانم شعر زیبا و ارزشمندتان تبریک عرض می کنم تولدتان را خوب و سلامت و در پناه حق باشی



نام: علي مولودی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 19:13
سلام زهره خانم گل گلاب،
فکر من اکابر رفته هم باشید موقع نوشتن،
هی باید بزارم تو معادله و فرمول و هزار چیز دیگر
و دیکشنری و لغت نامه آخر سر هم چیز کاملی دستگیرم نمیشه،
نفهمیدم تولدته ، نه بابا تو جونتر از اینایی !!!
سالگرد شعر گفتنته؟
یا سالگرد بازنشستگی منه!!!
به هر حال بسیار عمیق بود و غرق شدم همشهری مهربان،
شب شعر خوش بگذره انشاالله،
ما رو هم دیگه خبر نمیکنید که کلاسم همین پاییین مونده دیگه،
ای روزگار !!!!!!!!!!!!!!
در پناه حق.
شاداب و سلامت باشید
و بسرایید،
@علي مولودی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:48
آقای مولودی ...؟داشتیم..
توروخدا اسم فرمول و معادله و اینا رو نیارین..
باز من میرما تا یه شونصد ماه دیگه نمیام..
خوشبختانه از وقتی که امتحانات پایان ترم به اتمام میرسه ما باید با یه کوله :شرمنده ام و ببخشید و نشد و نتونستم بیام و اینا با دوست و آشنا سرو کله بزنیم..
وای..چه بدروزاییه این ایام امتحانات..
راستش تاریخ تولد ما که رقمش نجومیه و سربه فلک میکشه ولی خدمت خانم نجمه یه کوچولو توضیحاتی دادیم..
شب شعر خاصی هم نبود..همون جلسه ی پنج شنبه های ارشاد..آقای خزایی بلدن از من دقیق تر..
انشاال..تا جلساتی که استادیزدانی قراره بذارن..
دیگه همینا..
روزهای خوب رو به صعود.
@علي مولودی توسط کریم لقمانی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 20:49
گفتم درآخرين كامنتم عرض سلام وادبي هم خدمت استادمولودي عزيز داشته باشم
درضمن درانتها تولدتون تبريك بگم
اميدوارم كه همراه استادمولودي سعادت خوردن كيك وچاي وشيريني تولد تان داشته باشيم
مثل همون هديه اي كه لطف كرديدتوسط خانم عرب عزيز
ولي متاسفانه پستچي هم بين راه مُردوچيزي به دست مان نرسيد
نام: مهیارسنائی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 19:28
آرام !،آرام!
آمد؛
وآرام ... نشست.
قلم ترک خورده اش را
دوباره برداشت
و....؛
نوشت.......؛
«چراغ های رابطه!،تاریک اند!...»
کاش
آرام می آمد!،
وترک قلمم را صیقلی میداد....؛
آرام جانم!...
ــــــــــــــــــ
دوباره اثباب زحمت خواهم شد!....
نام: نسترن خزایی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 19:31
@نسترن خزایی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:22
سلام خانم خزایی
حال شما..؟
میدونین چندوقته رو سایت شعرنفرستادین..
آخه ما عادت داشتیم هرموقع که سایت رو باز میکنیم شعری هم از خانم خزایی بخونیما..
پس فعلا یاعلی تا شعرای خانم خزایی..
خوشحالم که دوباره میبینمتون..
باقی بقای شما.
نام: مهدى برهانى
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 19:54
سلام از اونجایی که من این خانم براتی که نه !شطحیات رو میشناسم شک ندارم منظورش اینه که سه سال شد که در شعر نو شعر میگه ولی تاریکی شهر و روشنی آتش نیمه جان سیگار یک مرد و جمله زیبای چراغ رابطه خاموش است !!! اینهمه زیبایی اونهم فقط در چند جمله کوتاه ! ایجاز اختصار استعاره همه رو فقط میشه در قلم زیبای شطحیات از مشهد جستجو کرد(( برای من که جای بسی افتخار است حالا شیراز و شهریار هم که دلواپس این زلزله هستند. تو خود بخوان حدیث .....
@مهدى برهانى توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:20
no
no
no..اشتباه گفتین..
حالا چون شمایین آقای برهانی یه شانس دیگه بهتون میدیم که حدس بزنین این سه سالگی یعنی چی..؟!
بعدشم اینهمه تمدید و تمجید واسه کی بید..؟
شطحیات..؟!
بازم اشتباه کردین..!
به قشنگی شعر کلاسیکای بعضیها که نمیرسه.
ای از دست این بعضیها..!
نام: امین علایی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:41
نام: رحمت اله خواجوی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 20:43
سلام خواهر خوبم زهره عزیز
هشتم بهمن مصادف با هفده فروردین در یه بیست هفت پیش رو که مشادف با شه شالگی ات هشت . رو بهت تبریک میگم . خودمونیم دیگه داری اول شخص مونث شعر نو داری میشی (حشودی ام نشه ) . پس از خنده و ممنون از خنده
زمستانی دیر پای
بیاد ندارد کسی
موسمی که بهار دوباره نوچ زند
سرما در گریز خویش
آتش نیمه جان سیگار آن مرد دیوار نویس را
آرزو آرزو کند
مانا باشی ای روز گار
نام: زهرا بازیار۰(صحرا)
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 22:09
سلام زهره جان
زیبا بود و دلنشین
خیلی خوبه که ادم این روزاش یادش بمونه روزایی که نماد انقلابای درونی
و باز شدن دریچه هایی روشنی ست
و اما مردی سیگاری
چرا اجازه دادین رو دیوار بنویسه اخه یه دوسلی داریم ما که میگه شهر ما خانه ی ما
لذت بردم از سروده ی شما
پایدار بمانید
@زهرا بازیار۰(صحرا) توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 12:33
سلام خانم بازیار
حال شما..؟
راستش خیلی خوشحالم که دوباره میبینمتون..
ممنون از اینکه دوباره قابل دونستین و تشریف آوردن..
یه چندروزه که میخوام بیام یکمی تو حال و هوای شعرای خانم بازیار قدم بزنم مگه شد..!
ای روزگار..
حتما حتما مزاحم خواهم شد..
برقرار باشید..
نام: عباس قرایلو
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 22:30
اینقدر کامنتهایی که زیر اشعار دوستان می گذاری خواندنیست که هر بار فراموش می کنم که شعر هم می نویسی
شعر شما را که خواندم حسرت خوردم چرا تا امروز نمی خواندمتان
بسیار زیباست شعر شما
نام: حسین مظاهری کلهرودی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 22:39
سلام دوست عزیز
خوشحالم از اینکه شعر شما را میخوانم شعرتان زیبا بود.....
راستی بهتون تبریک میگم استادتون واست شعر گفته.....
موفق و سربلند باشید
یاحق
نام: سید پویا نجات فر
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 23:27
درود بانو زهره
شعرتون رو خوندم
زیبا سروده اید
دستت درد نکند
دگر کشیدن سیگار هم آرامم نمی کند...
پاینده باشید و شاد
نام: طاهره (میترا) عرب
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 23:43
خستگی هایم بزرگتر از گریه کردن است!!!
آبجی جون! سه ساله و اینقدر خستگی؟؟؟
این چه جشن تولدیه؟؟؟
من که همش یاید نگران تو باشم؟
سیگار رو هم که آوردی میدون؟ جلو بچه ها، اونم سه ساله، سیگار؟؟؟
چراغ های رابطه تاریکند؟؟؟
خوبه این همه دوست و کامنتای زیبا و اینارو داریها!!!
ای روزگار...
از دست این سه ساله های امروزی به کی باید پناه برد؟؟؟
من که به
راستی:
"تــولـــــدت مبــــــــــــارک"
سلام از یادم نشده ها!
@طاهره (میترا) عرب توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 18:19
تو حیرانی در این هنگامه، من هم از تو حیرانتر
تو در آغاز آبادی، منم هر لحظه ویرانتر
در این بن بست ظلمانی، رهایی را چه میدانی؟
فرار از خود به سوی هم، و یا از هم گریزانتر
اگر از راه برگردیم سراپا حسرت دردیم
گذشتن، مرگ؛ ماندن، درد كدامینند آسانتر؟
كدام این پیك را گویند
كه من هم از تو می جویم
نشانت را و ماندم بی خبر در آن پریشانتر
در این تنهایی ممتد فقط دست تو بر در زد
ندیدم از تو ای دیرآمده
...
خب چرا اینطوری نگام میکنی
اینو معین داره میخونه..
منم نقل قول کرده بیدم میتراجونم..
راستش اگه بدونی یه موقعی معین واسه من خداشده بید..
خصوصا این مواقعی که رو به عید میره..
یعنی وقتایی که بوی بهار میاد..
اگه آدم معین رو گوش نده مگه میشه..؟!
خصوصا این ترانه شو..
در این بن بست ظلمانی، رهایی را چه میدانی؟
فرار از خود به سوی هم، و یا از هم گریزانتر..!
اینو از صبح یه شونصدباری گوش دادم..
بابت همه چی ممنونتم..
روزهای خوب رو به صعود..
آهان..یادم شد:
خانم ها ..آقایون توجه تون رو جلب میکنم به حضور افتخاری خانم میترا عرب..
هر کسی کاری با ایشون داشته بید ایشون در خدمت هستند..
بدو بدو خانم عرب دارن میرنا..
نمیومدی آبجی..
اینطوری خب خجالتم اومد..
نام: هانیه سیدمردانی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 23:48
نام: جواد بروجردی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 07:12
سلام
خانم براتی عزیز
روشنایی، که نه! بلکه هرم آتش گون ِ چراغ سوز ِ شعرتان از فرط تندی و تیزی _توگویی_ اثری از شر و شور شخص شخیص همیشه ی شما در خود ندارد
جهان شعری و جان شخصی تان غالبا افتراق_شکاف_تمایز... یا غرابت عجیبی با هم دارند...واین، برای من تامل برانگیز و قابل مطالعه است
باری!
سپاسگزارم از اینکه شریک راز و فراز و شیب شعرتان بودم
موفق باشید
@جواد بروجردی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 17:23
حالا فهمیدم چرا آقای بروجردی دیگه نمیان خط خطی های منو و شعرای دوستان رو بخونن..
اینهمه دفتر و دتسک دوروبرشونه..
هی..
نمیشه یکمیشو بدین ما بخونیم خب..؟!
بخدا ثواب داره ها..
سلام آقای بروجردی
خوشحالم که دوباره میبینمتون..
هرچند که گهگداری کامنت هاتون رو خصوصا پای شعراستادصباغ که میخونم حس میکنم چیزی توی سایت شما رو آزرده میکنه..
یا مسئله ای که بوده و انشاال..گذشته..
یا انشاال..که من اشتباه میکنم..
و تشکر بابت نظرلطفتون..
هرموقع هم برای پروژه مروژتون یه موجود عجیب غریب خواستین من میام واسه آزمایش و مطالعه و تحقیق محقیق..
فقط من یکم رو خوابم و غذام اینا حساسم..
به دانشجویان همکاران نوآموزان بفرمایید..
خب خودتون نوشتین یکمی تمایز و اینا حس کرده بیدین..
ولی خوشحالم که بالاخره یکی این تمایز خفقان آور رو فهمید..
ای روزگار..
نام: مهدى برهانى
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 07:40
سلام دوباره. با این کامنت زیبای بانو چنگی زاده دیگه جشن سه سالگی شما لو رفت خانم شطحیات احتیاجی به گره گشایی نیست اییییییییییییی کودکی کجایی که یادش به خیر !!!
@مهدى برهانى توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 16:47
منم دوباره سلام
خسته نباشین جناب برهانی
حالا از کی با تقلب و اینا کامنت میذارین..
وای وای وای..
اتفاقا قراره این هفته یه سر برم تا خیابون ارگ و جنت و یه سر پیش مامان آقای برهانی و بپرسم این آقای برهانی بچگیاشون چقدر شیشه شکوندن..
نرم..؟!
ای روزگار..
نام: لیلا رنجبران
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 08:15
سلام زهره جان
سروده زیبا ولی تلختون خوندم ....
سه سالگی....
نمی دونم تبریک بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی بگم
فقط میگم روزگار بازی هایی با ادمی میکنه که تنها پناه همان اغوش سادگی کودکی جان پناهم میشوند....
کودکی و نه بچگی را زندگی کن ....
بگذار این کودک درونت نفس بکشد در جایی که زندگی ها مون فقط تخت مرگش دیدنی نیست
....
ای
روزگار
لقمه ای نان عشق می خواهم
جرعه ایی اب از نور می خواهم
وتنها سنگی برای همدلی...
ببخشید دفتر شعر تون رو با هذیان هام خط خطی کردم...
@لیلا رنجبران توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 16:33
اول اینکه ببخشید دیر اومدم
آخه تا ۱2 خواب بودم
بعدشم بیدار شدم و اینا
یه سراینجا و باز رفتم ناهار خوردم و دوباره خوابیدم بلکه یکم باطریمون شارژ شه..دیگه آخرای شارژ بود دیگه گفتم پاشم برم بیشتر از این شرمنده ی لیلا خانم نشم..
بازم ببخشید..
سلام لیلا خانم
حال شما..؟
خواهش میکنم..
بنظرم کارخوبی میکنید که به جای کامنت بیایم صفحه هات رو با حرفای دلمون خط خطی کنیم..
خودمو میگم منو چه به شعر و نقد و اینا..
اینا کار آدم بزرگاست..
ای روزگار..
راستی کودک درون هم بهتون سلام میرسونه ..
هی میگه سلام منو به خانم رنجبران برسون..کشت منو..
خوشحالم که میبینمتون..
برقرار باشید..
@زهره براتي(شطحيات) توسط لیلا رنجبران
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 17:37
خووووش به حالت خوابیدی زهره خانوم
اولا دشمنت شرمنده بید
..دیر و زود ندارم ..
مهم گل روته که می بینم و شعر هاتو هم می خونم و
به قول خودت نقد بلد نیستم
بابا یکی این ذغال رو از ما بگیره تمام دفتر دوستان رو خط خطی کردیم
کودک درونت رو می بووووسم شدیدااااا
بهش بگو من لیلام نه خانوم...
باشه لیلای... خالی
راستی تو خونه همش میگم ای روز گار ببخشید از شما کش رفتم ..خیلی فاز میده
برو قربونت یه قورمه سبزی مامان پز بخور
نووووو+ش جا+نت
ما هم اینجا اب خنک می خوریم
فعلا برم
نام: عمادالدين مشّائي
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 09:17
سلام زهره گرامی
با سارا خانم کاملن موافقم . البته مدتی میشه که متوجه این حزنت شدم اما خیلی کلنجار رفتم تا چیزی نگم . اما با خوندن این شعر زیبات دیگه نتونستم خودمو نگه دارم .
چی شده خواهر خوبم ؟
سه سالگی رو می فهمم و این نشون از بلندی ذهن خوش فکرته و یقین دارم سه سالی میشه از اتفاقی که در وجودت افتاده که احساس کردی بعد از فهمیدن موضوعی که درگیرش هستی تازه متولد شدی. با این قسمتش کاری ندارم
چیزی که منو نگران می کنه این غمگینی سنگینی که در اکثر سروده هات حضور داره . البته انتظار ندارم که برام درد دل بکنی ولی می تونم یه خواهش بکنم که تو هر مسلکی که هستی یک بعدی بهش نگاه نکن چراکه ما در فضا ( منظورم چهار بعدی بودن )زندگی می کنیم و اگه بخوایم اطراف رو یک بعدی نگاه کنیم به یقین درست نخواهیم دید .
البته امیدوارم اشتباه فهمیده باشم و از نادانیم باشه که اینجوری دیدمت.
مراقب خودت باش و خدا همراهت
@عمادالدين مشّائي توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 16:41
سلام آقای مشایی
خوب هستید با زحمتهای ما..؟
اول اینکه عذرخواهم دیر جواب دادم ..پاره ای از عذرخواهی ها رو پای کامنت خانم رنجبران نوشتم..
اول اینکه ممنونم بابت نگرانی که داشتین نسبت به این زهره ی پلاستیکی..
این زهره کلا عادتشه..
من که زیاد جدیش نمیگیرم..
بی خیال ..
خودش یه روزی بقیه ی گیساش سفید میشه و سرش به سنگ میخوره و اونجا میفهمی دنیا چه خبره..
بعدشم بابت خواهشتون چشم..
سعی میکنم..هرچند که ما فعلا در فضای یه بعدیش نهایت نهایتش یه بعد و نصفیش داریم زندگی میکنیم..
اون بعدای دیگش رو نمیدونم کجا شدن..
در مورد الف و نون و الف و اینا هرچی فکر کردم اما دریغ از اینکه بفهمم ..
یه کوچولو توضیح بدین ممنون میشم..
در مورد جلسه هم اینکه آره یه زمانی یه جلسه ی شب شعری بود مسولیتشم با استادیزدانی بود و چندتا از دوستان مشهد هم میومدن که خدارو شکر اونم فعلا کنسل شده..
منظورتون همین جلسه بوددیگه ..مگه نه ..؟
@زهره براتي(شطحيات) توسط عمادالدين مشّائي
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 07:52
ممنونم از همه لطفی که داری زهره خانم گرامی
خدارو شکر که نگرانیم بی مورد بود.
ممنون بابت اینکه به خواهشم گوش کردی و یک و نیم هم از سرم زیاده
در مورد الف و نون و الف هم اشتباه از من بود واسه یکی دیگه از دوستان می خواستم بفرستم ولی متاسفانه پا به سن گذاشتن باعث شده کمی آلزایمر بیاد سراغم و به اشتباه فاحش اونو واسه تو ارسال کردم .
جلسه هم که مربوط به شب شعر می شه دیگه وگرنه ما که جلسات دیگه یی نداریم .
در پناه کسی که می پرستی باش
نام: المیراامینی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 11:16
نام: سایرا ثابت
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 11:28
سلام دوست عزیز وگرامی
سروده زیبای شما را خواندم
بسیار درود گرامی
لطفا شعر همهمه سروده مرا هم بخوانید
نام: مژگان نخعی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 11:42
سلام زهره جان........
شعرت مثل همیشه کوتاه و نیاز به فکرکردن و تحلیل تفسیر داره چون برداشت زیاذی میشه ازش داشت..........خیلی خوب بود.


از اینکه نمیتونم دیگه باصدای قشنگ خودت از شعرای زیبات بهره ببرم ناراحتم اما همین که اینجا هستی خودش خیلیه .............
@مژگان نخعی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 12:45
سلام مژگان
حالت چطوره ..؟
خوبی..؟
حانیه ..؟
از دست این استادیزدانی که جلسات کنسل شد و ماهم آواره..
خوشحالم که میبینمت..
بابت نظرلطفت هم یه دنیا ممنون هم اینجا و همه جا که مارو شرمنده میکنی ..شاگرد استادیزدانی هستی دیگه..
ای روزگار..
نام: مجید مبلّغ ناصری
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 11:51
نام: تردید ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 14:04
سلام دوست عزیز.
نگاه فروغ جلوه ای بسیار زیبا به شعر شما داده است.
پایان بندی شعر بسیار خوب است.
پیروز باشی
نام: امین امامی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 14:12
با سلام
شعرت زیبا و دلنشین است. از این که میبینم کودکی و دنیا را به چشم کودکی می بینی بسیار خوشحالم. انسان ها هر چقدر که بزرگتر می شوند کوچکتر میشوند...ای کاش میشد که کوچکتر میشدیم...
نام: محمدتقی گوهری
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 16:49
سلام زهره تابانم چی شده بابا دلت گرفته میتونی دعوتم کنی بیام مشهدسرت را بزاری روی شانه بابا عقده دل را خالی کنی
دختر تو اینقدر روحیه ات شاده که ادم فکرمیکنه که غم نداری یاد اهنگ دلقک دکتر اصفهانی افتادم وبعدش یادشعر مرحوم گوهر مازنی یعنی حقیر که فرمود
سینه در اتش غم لیک به لب خنده نهیم
راز شیدایی احرا ر خدا داند و بس
حالا بخند جان بابا یک لبخند بزن دوستت دارم
@محمدتقی گوهری توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 17:47
کامنت های لنگه به لنگه
مینوسه که استادگوهری بخنده
شطحیات میدونه هرچی سنگه
همه پیش پای بنده..
دست استادگوهری هم درد نکنه..!
حالا مارو میبینین یاد آهنگ دلقک اصفهانی می افتین..
حالا هی بگین چرا میگی هی روزگــــــــــار..
سلام استادگوهری
ممنون..
زیاد زهره رو جدی نگیرین..
جوونه دیگه ..همین طوری میاد یه چیزایی سرهم میکنه و میگه..
خودش خوب میشه..
راستش شماره تون رو استاد saveکردم که رفتم حرم تماس بگیرم هم نائب الزیاره باشیم و هم عرض ادبی کرده باشیم..
البته بین خودمون بمونه ها..
چون از وقتی استادترکمان به ما لقب دختر دعا دادن قراره ما واسه این ده هزار و خورده ای نفر سایت دست به دعا بشیم..
خوشحالم که قدم رنجه کردین و کلبه ی محقر مارو روشن نمودین..
امام رضا هم سلام میرسونن و میفرمایند به استادگوهری بگین ما منتظرشون هستیم..
بفرمایید مشهد..
باقی بقای شما.
@زهره براتي(شطحيات) توسط محمدتقی گوهری
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 19:25
دخترنازنینم چه دل نازکه زود بِهِش برمیخوره یخورده بجای بازیگوشی به گفته های بابا گوهر توجه میکردی منظورش این بود دلقکی که برای یک لقمه نون ادا درمیاره هیچکی خبر ازدلش نداره با اینکه ممکنه بدترین شرایط روحی را داشته باشه باز هم مجبوره بیاد روی صحنه ومردمو بخندونه دکتر اصفهانی هم همینو گفت حالا این به تریج قبات برخورد زود بگو معذرت میخام «شوخی »
دختر عزیزم خیلی دلم تنگه برای آقا ولی هرکارمیکنم نمیشه شاید این مدت تااندازه ای ناخالص شدم که لیاقت ندارم برام دعا کن که آقا اجازه بده بپابوسی اش مشرف شوم درعوض حقیر هم قول میدهم که سری بدخترم بزنم گرچه نه ادرست رادارم نه تلفنت را البته زیاد مهم نیست جوینده یابنده است خدایارت
@محمدتقی گوهری توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:36
زهره و ناراحتی..؟
اونم از دست استادگوهری..؟!
اصلا راه نداره..
اصرار نکنید..
حالا چون شمایین سعی میکنم یکمی ناراحت شم..
زهره زهره ..نارحت شو یکم..
بخاطر استادگوهری..؟
نه ..میگه نه..
انقده خوبه که آدم استادگوهری رو به حرف بیاره..
مگه نه استاد..؟
نام: وحیده تعمیری
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 18:03
سلام خانوم براتی
شعری کوتاه و فوق العاده زیبایی بود لذت بردم از خوانش شعرتون
شاد باشید و سربلند.....
نام: مهیارسنائی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 19:29
وقتی که ،
کمرهمت برمیبندند،
وپشت مسئولیت را برخاک می نشانند!...
و هیچ عارشان هم نمی آید!!
وهیچ نمی اندیشند،که؛
شایدیک نفرهست،
تا بایک لحظه ی- مسئولیت آنها... دلشادشود!...
آنوقت!
من!
باقلم بشکسته ام چه بنویسم...بانو؟
مکتوبی که ازچهار دیواری فراترنخواهدرفت!
و
دلشکسته ای چون؛
جغدی!...
که اوراازشهر،
رانده باشند!!
دیگربه آغوش گرم هیچ دیواری نخواهدنشست ...بازنخواهدگشت.
شعرت به خوبی خودت هیچگاه نخواهدرسید!.
موفق باشی...
نام: سعيد غمخوار
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 19:29
نام: محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 20:38
سلام خیلی وقت است صبر کردم و منتظرم مچ تو را بگیرم!
که گرفتم!
یادت میاد توی چند تا از کوتاه ای من همیشه اعتراض داشتید؟
که فلانی این همه پیچیده ننویس!
البته خیلی خوشحالم که روی به مبهم نویسی و اشعار کلیدی آورده اید.
ماوفق باشید
@محمد ترکمان(پژواره) توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:21
آخ آخ دستم استادترکمان
مگه نمیدونین من دستم ضرب دیده وشکسته و اینا..
کمپوت آناناس و اینام که واسمون نیاوردین..
سلام و عرض ادب
نه دیگه نشد..
این شعر به این سادگی..
یه آقایی بوده که شبا میرفته تو تاریکی ماریکیا دیوارای شهر رو خط خطی میکرده و یه حرفای بد بد مینوشته..
دیگه از این ساده تر که فرشته هم بهمون میخنده..
خوشحالم که میبینمتون..
انقدرم این ماهی های طفلکی !!
گناه داشته بیدنا..
نام: علیرضا .ح . امیرخیزی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 20:47
شلام خانم براتی
سروده زیبایتان را خواندم و لذت بردم
کلی هم کامنت خواندم تا جریان آن سه سالگی را دریابم ... ولی فرصت کم است و ....... در هر حال هر چند سالگیتان هم مبارک باشد و روز و روزگارتان شاد باد
نام: یونس تقوی
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 21:49
سلام
احساس شاعر همه زیبایی است و ابهام
زیبا خواندم
یقینا اشاره ای به مستولی شدن بی عاطفه گی ها همچون سوز و سرمای سرد شب که همه وجود مان را فرا گرفته
و بسیار زیبا به تسلط سیاهی ها اشاره کردی
نوری نمانده به خیر از نور سیگار
بسیار زیبا و فوق العاده بود
نام: روح الله حبیبی پور
ارسال در جمعه 7 بهمن 1390 - 01:58
بنام سلام
"""""""""""
- بسیار دلنشین زیبا بود و یادآور تلخی مطبوع قهوهٔ اسپرسو!
- لذَّت بردم.
- عشق و ارادت این ذرّهٔ مشتاق جلوات شمس الشّموسی را به آستان آفتاب آسمان ایران زمین عریضه کنید.
موفّق بمانید.
نام: جعفرلاهوتی آذر
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 07:28
نام: احمد البرز
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 07:57
سلام خانم زهرا براتی محترمه
گفتند وقتی بزرگ میشویم چقدر کوچک میشویم ووقتی کودک هستیم تمام باورمان \اک ساده بی آلایش
درود بر شما که کودک ذهنتان را فراموش نکردید شعرتان زیباست تولد تان مبارک هر وقت شاعری شعری برای دلش سرود آنروز روز تولدش هست و خواهد بو د
@ احمد البرز توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:24
سلام آقای البرز
حال شما..؟
دیگ ما گفتیم آقای البرز هم بچه های سایت رو فراموش کردن ورفتن..یا من کم سعادت بودم..
البته به قول استادلقمانی دومی محتمل تر بید..
آخه نه اینکه همن و استادلقمانی مسوول حضور و غیاب بچه های سایتیم دیگه یه نفر که یه روز نیاد ما آمارو داریم..
البته بیشتر کارهارو من انجام میدم و استادلقمانی که هیچی..همشم کارای سخت رو میدن به من..!
هی..
خوشحالم که مبینمتون پای خط خطی هام ..
برقرار باشید..
نام: شیرین سهرابی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 09:38
سلام
زهره جان
احساس شعری شما اگر جسارت نباشه با احساس من همنواست.
سروده شما به دل مینشیند و فضایی رویایی ولی واقعی دارد که خواننده را مجذوب میکند. از شعرت لحظات تنگ را احساس مسکنم که خود نیز درگیر آ» بودم.
همیشه باشی
نام: مريم قدمگاهي
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 11:29
سلام به استادعزیزم زهره براتی..اولین باره که از شما خوندم
خیلی خوشحالم که مهمون شعر فوق العاده ات بودم...
شعرتون بی نهایت زیباست.زیبا وعمیق...!
موفق باشی عزیز دلم...!
@مريم قدمگاهي توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:12
سلام مریم خانم
منم خوشحالم از آشنایی با شما..
و متشکرم بابت نظر سراپالطفتون نسبت به این خط خطی ها..
آها..
شما پس دوساله بیدین..
منم میشم سه ساله..
پس یه سال بزرگتر بیدم..
آخیش چقدر میچسبه آدم زور بگه..
ببخشید..شوخی بید..
برقرار باشید..
نام: علی اصغر یزدانی (تراب)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 11:59
سلام خانم براتی
حال شما؟
خوشحالم بعد از مدتها شعری از شما می خواندم.
آرایه ها و تعابیر زیبا را در آن یافتم.
روزتان لبریز از نگاه خدا
@علی اصغر یزدانی (تراب) توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:11
به به سلام استادیزدانی
من که خوبم..
شما خوبین استاد..؟!
خدارو شکر..
راستش فک کنم انقد از دست ما ذله شدین دیگه بی خیال جلسه شدینا..
خب ما جلسه میخوایم..!
بابت نظرلطف همیشگیتون یه دنیا ممنونم..
و اینکه منم خیلی خوشحال شدم که تشریف آوردین..
به قول استاد یزدانی:
یاعلی تا بعد با مهر..
نام: محمد رضا لطفی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 12:03
دختر خلف
زهره چگونه اي
نميبدانم چه بايد بنويسم
چيزي كه نوشته ايد شعر است
از ويژگي هاي شعر هم اين است
كه ديگر نبايد به همش زد
نبايد تعريفش كرد
نبايد تفسيرش كرد
همين هست كه هست
شعر مثل زندگي است
در تعريف زندگي فقط بايد زندگي كرد
تا فهميدش
زندگي را بايد زندگي كرد
تا فهميد
عريز دلم
براي خالي نبودن عريضه ميگويم
حرفهاي ربطي و اضافه اغلب مثل بعضي از آدمها هستند كه بود و نبودشان فرقي نميكند
حره " كه " را در سطر دوم
حرف " واو "
را در سطر پنجم
اگر دوست داشتيد
حذف كنيد
و اگر بنده باشم
سطر پنجم
ششم و هفتم را در اين سطر خلاصه ميكنم
آتش نيمه جام مردي روي ديوار نوشت
دخترم زهره مثل تخم چشمهايم دوستت دارم
@محمد رضا لطفی توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 13:08
جریمه ی اینایی که دیر میان چیه استاد..؟
هان..؟
نه استاد دیگه اینقدرم سخت نگیرین..
گناه داشته بیدن..
خب حالا در مورد جریمه ی شما بعدا یه فکری میکنیم..
یه موقع هم به کسی نگین من اول اومدم کامنت شما رو جواب دادما..!
دیر هم که میاین..
ما با شما چیکار کنیم..
اون حرف اضافه هم قابل توجه بعضیها..
البته بعضیها هم توجه داشته باشن که استادلطفی همینطوری من باب خالی نبودن عریضه میفرمایند..
الانم با اجازتون لباسارو پوشیدیم و داریم میریم آخر دنیا..
شما تشریف نمیارین..؟
بیاین ها ..سر راه یه سمبوسه پیراشکی مهمون من یه چی میزنیم روشن میشیم..
نخواستین میریم خان دایی ..
نخواستین میریم..
باشه بابا..خودم میرم تهنا..
بچه که زدن نداره..
نام: سعید سالاری
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 14:23
سلام !
زیبا بود . لذت بردم .
هدیه ای برایتان آماده کردم . (صبح پژمرده تر از غروب است.../تقدیمی/ )
منتظر نگاه گرمتان هستم .
باتشکر
نام: حسين صداقتي
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 14:33
سلام خانم براتى گرامى
شعر خيلى نابىست و زبان گويايى دارد...هديه ى زيبايى به دوستان داديد.
ميلادتان را تبريك عرض مى كنم.
شاد باشيد و ناب بمانيد........
نام: نسیم محمدی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 15:02
نام: حمید جعفری
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 15:57
آری چراغ های رابطه تاریکند
هم قطار...
درود
از تصویر سازی شعرتون خوشم اومد
برقرار باشید
در ضمن خوشحال میشم از حضورتون در شعر تقدیمی غزل مرثیه پوش
نام: خلیل شعبان زاده
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 17:01
نام: پرویز کدخدایی ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 17:18
سلام و درود برشما
بسیارزیبا و دلنشین بود .
لذت بردم .
بدرود
نام: علیرضا حضرتی عینی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 17:55
سلام مهربان
هر چند که بی مهری و دور از نظر ما
آرام ندارد قلم از چشم ترِ ما
در موج غم تو نهراسیم به طوفان
هر چند خطرها شود ای جان به سرِ ما
دلگیر مشو دوست از این غم که روان باد
وردِ سخنِ انجمن اشعار تر ما
نام: بهزاد پیروزیان(بی نشان)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 18:35
نام: بهناز لطف آبادی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 20:44
نام: پونه آقا خانی ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 21:04
سلام دوست خوبم خواندم لذت بردم در دفتر شعرم منتظر نظرت هستم خوشحالم می کنی
نام: امیر فرج اله زاده
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 21:26
سلام آجی من
خوبی؟
تولدت مبارک بابا قدیمی
گم شدنم را ببخشي
در خلوتم تو را مي خوانم
مرا ببين
هميشه از تو مي خواستم قصه بخواني
خودم قصه اي را كه مي خواهم، نمي دانم ...
تو نمي داني كه مي دانم...
و از تنهايي هميشه مي ترسم
من از من مي ترسم بي تو...
و از اين ترس، شبها تب مي كنم
و اين هذيان...
زاييده تب من است...
ای روزگاااااااار..
یا علی
@امیر فرج اله زاده توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 22:25
پس چی..
سه سالــــــــــــــــــــــــه شدما..
از این پیشکسوت تر..
سلام آقای فرج اله زاده
حال شما..؟
خوبین..؟
یه موقع نیاین سایت ها..
زشته ..
ای روزگار..
خوشحالم از اینکه میبینمتون دوباره..
باشید و همیشگی بنویسید..
بابت شعرقشنگتون هم ممنون..
برقرار باشید..
نام: حوری ابوکاظمی
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 21:51
درود بر دختر دعای دوست داشتنی
" نگاه "کردم به سروده ی زیبا و پر مفهوم تان ،
و
تا روشنایی دیوار نوشته تان
ناگفته نماند آنقدر مجذوب دل نوشته های دوستان و شما شدم
تا پای ارسال نظر ،
دوباره برگشتم به ابتدا و مجدد خواندم
سعی ام بر این بود با کودک درونتان هم گام شوم.
که همه ی مان یه جورایی گناه کاریم(گناه مشترک).
آموختم
سریلند باشید و شاعر
نام: رضا رحیق
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 22:23
با سلام
خانم براتی بزرگوار
تبریک میگم این ولادت فرخنده را خدمت بزرگوارتان
براتون آرزوی سلامتی و بهروزی و شادکامی دارم
از قلم توانمندتان و سروده زیبایتان آموختم
همچنین از نقد استادانه خواهرم خانم چگنی زاده
نام: وحیدى شيرازى
ارسال در شنبه 8 بهمن 1390 - 00:20
ای روزگار...
باقی بقای شما
شعر تحسین برانگیزیست اما ...
از یک کودک سه ساله که معمولا هم رسم است سن خود را کمتر بگویند بعید است و خیلی خیلیمبعید است!. اما باز هم جای تیریک دارد همین سه سالگی هم.
همقطار
نگاه کن که چگونه
در آغوش گرفت تن سرد شب
تمام حجم شهر را
و روشنایی
تنها آتش نیمه جان سیگار مردی بود
که روی دیواری نوشت:
"چراغ های رابطه تاریک اند.."
-
و یک امای دیگر اینکه: ((تنها آتش مردی بود که)) را بعنوان یک مخاطب ناشی می توانم قبول کنم اما بیشترش را نه و خیر!!! چرا که همین مردستان گفته است که:
-
و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آنرا
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از دوستان و سروران خودم تقاضا مندم که مراقب جان این حقیر باشند که قول قول می دهم که دیگر از این سخن پراکنی ها نکنم که نکنم بخدا.
@وحیدى شيرازى توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 13:18
به به ..ببینید دوستان کی تشریف آورده..:
آقای وحیدی شیرازی ..
سلام آقای وحیدی
حال شما..؟
رفتین و دیگه یه سرم به سایت نمیزنین و ..
وای وای وای..
اینهمه گل خوشبو حالا واسه کی هست..؟
خوشبحال شطحیات..
به ما که هیچیش نمیرسه..
خوشحالم که مجددا سعادت حضورتون رو پای خط خطی هام داشتم..
و بابت نظرلطفتون سپاسگذارم..
برقرار باشید و همیشگی.
نام: علیرضا نجفی
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 10:06
نام: شادان شهرو بختیاری
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 10:50
سلام و عرض تبریک
مثل اینکه من دیر اومدم و شمع ها رو فوت کردید . از کیک هم چیزی برای ما نمونده ...
تولدتون مبارک
شعر قشنگی بود .
دست مریزاد
با خودم می گفتم که با سیگار هم چه جملات زیبایی میشه روی دیوار نوشت .. پس برم یه نخ سیگار بگیرم ببینم چی میشه نوشت ... ای روزگار ... دیدید شعرتون بدآموزی داره
این گلها هم تقدیم به شما ( اگه سیستم حذفشون نکنه که میکنه )
@شادان شهرو بختیاری توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 13:22
داشتم به استادلطفی بنده خدا گیر میدادم که چرا دیر اومدین..
حالا که شما یه روز دیرتر هم اومدین چیکار کنیم..
آره آقای بختیاری..؟
البته جریمه ی شاعرایی که دیر میان اینه که یه شعر جدید بذارن..
شاید بشه یه طوری جبران کنن..
سلام آقای بختیاری
حال شما..؟
خوشحالم که بعد از مدتی غیبت دوباره حضورتون رو توی سایت میبینم..دیدید که دوستان زیادی هم از اومدنتون خوشحال و لب خندان و اینا که البته ما بینشون گم بودیم..
پس باشید و بیاموزید..
باقی بقای شما.
نام: احمد سوسرایی(ا.دی)
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 12:44
می دونید چرا چراغ های رابطه تارک اند برای اینکه روشنایی سیگار بیشتر خودشو نشون بده.
نمی دونم تا حالا از شما شعری خواندم یا نه؟؟شما یادتون هست.
اگه خوندم که هیچ اگه :
خوشحالم که برای اولین بار از شما شعری می خوانم .درود بر شما و از این حرفهای تکرای که این روزا رو مده.
راستی سلام.ببخشید.
موفق باشید .
@زهره براتي(شطحيات) توسط احمد سوسرایی(ا.دی)
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 15:33
راستی از استاد لطفی گفتید دلم آتیش گرفت.چند وقتیه هر چی پای شعرش کامنت میزارم جواب نمیدیه.شما نمیدونید چرا؟؟؟احیانا در مورد من به کسی چیزیی نگفته.آخه دیدم پای شعر شما قرص و محکم ایستاده و چپ چپ نگام می کنه ترسیدم زود ازش رد شدم اومدم ته صف.از این ته می ترسم نگاش کنم .
نام: وحید باغانی (موره )
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 16:46
نام: سبحان اسلامی
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 16:58
@زهره براتي(شطحيات) توسط سبحان اسلامی
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 20:21
سلام مجدد
نوشتین 8 بهمن و تولد 3 ساگی درسته که فروردین بودید اما بهمن متولد شدید تولد به دنیا امدن که فقط نیست هر بیداری یک تولد میتونه باشه
اینا رو گفتم که دلیل بتراشم واسه اشتباهم
تولد شما مبارک پیشاپیش...
خیلی زود تبریک گفتم اما اولی بودم
نام: محمدرضا جعفری
ارسال در یکشنبه 9 بهمن 1390 - 21:55
نام: محمد جوکار
ارسال در دوشنبه 10 بهمن 1390 - 00:52
درود بر بانوی مهربان سرکار خانم براتی
چه غوغایی بپا کردی با این شعر زیبات
حسن دیر رسیدن بغیر از اینکه بهتر از هرگز نرسیدنه
اینم هست که آدم اول شعر رو میخونه
بعدش میاد کامنتها رو میخونه
بعد شعر از یادش میره
بعد مجبوره دوباره برگرده شعرو بخونه
بعدش کامنتها از یادش میره و بعدش دوباره ............ ای وای ییییییییی
یه دور و تسلسل
هی حیرانی و سر گردونی
عجب
تا من باشم دیگه دیر نیام
**************
منکه نمیتونم جریمه ی دیر اومدنم بدم
ولی میتونم واسه دیدن گهر دعوتت کنم
البته بهار آینده
چطوره
*************
خیلی خوشحالم که شعری بدین زیبایی از اندیشه و احساس مهربانت میخوانم
همیشه شاد و سلامت باشی
نام: سروش رحيمي ده چراغي
ارسال در دوشنبه 10 بهمن 1390 - 01:52
مجدد سلام
شنیدم شما برین حرم دعا کنین بر آورده میشه
حالا یه زحمت دارم میشه از در حرم که وارد شدین من رو یه لحظه دعا کنین فقط در آستانه اگه یادت بود
.....
از بعد سه سالگی دیگه چیزی ننوشتی چرا؟
نام: سهیلا بهروزنیا
ارسال در چهار شنبه 12 بهمن 1390 - 21:14
قدیم ها می رو نمیتونستن از شعر جدا کنند و حالا سیگار رو.
یک بار عاطفی خاصی به شعر میده...حالا بماند عکس ریه درب و داغون رو روی بسته سیگار چاپ میکنند تا سیگاری عبرت بگیرند و طرفش نروند..اما چه خوب که شاعر جماعت حتی سیگار هم نکشد باز با سیگار انس گرفته و ریه اش اصلا هم درب و داغون نیست و نیازی به عکس روی بسته سیگار نیست...
از شعرت لذت ببرم زهره بانو
@سهیلا بهروزنیا توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در شنبه 15 بهمن 1390 - 20:03
سلام خانم بهروزنیا
اول اینکه خوشحالم بابت آشنایی با شما..
و شدیدا متشکرم بابت نظر خوبی که نوشتین..
این نکته همون چیزی بود که خیلی وقت بود ذهنمو درگیر کرده بود..
بار عاطفی و معنایی یه واژه ای مثل سیگار که مرسوم میشه...
خواهش میکنم..
متشکرم بابت نظر لطفتون..
برقرار باشید..
نام: علی عبداللهی
ارسال در شنبه 15 بهمن 1390 - 21:45
نام: محسن جاویدنیا
ارسال در یکشنبه 16 بهمن 1390 - 13:42
سلام
بابا هر چی میام به ته صفحه نمی رسم!!!
خوشحالم بعد چند وقت، دوباره یکی از شعراتون رو خوندم...
مانا باشید
@محسن جاویدنیا توسط زهره براتي(شطحيات)
ارسال در یکشنبه 16 بهمن 1390 - 20:11
سلام آقای جاویدنیا
حال شما..؟
ماشاال..شما هر چندقرن یه بار ظاهر میشین..
خب اشکالی نداره مثل ما که بیکار نیستین لابد..!
این شعرهم خاصیتش اینه که برای پیاده روی دوستان قرار دادیم..
تنها هدفش همینه و دیگر هیچ..
خوشحالم که دوباره سعادت حضورتون رو داشتم..
برقرار باشید..
نام: محمد حسن صباغ کلات
ارسال در دوشنبه 17 بهمن 1390 - 18:22
سلام . خانم شطحیات
من عکس سه سالگی ات را دیدم
اما خودت یادم نیست .
وبابا در جواب تحقیقات از کسی جواب می داد
والا دروغ درست نیست
روزه خوردنشو دیدم نماز خوندشو ندیدم .
حالا دخترم تو ی این سر سیاه زمستان ، سرما
را یادم ، می اوری که چه بشود . ؟
من شیرینی خوردنتو دیدم ولی سیگار از کجا
ببخش که سالی ماهی ام می شناسی که
هفته ای یک بار دوساعت صفحه اصلی می آیم
شانسم چی باشه کی باشه با خدایه .
دختر خوب حتما بی خیال این حرفهاست .
با درود های بسیار بدرود .
نام: حمید جعفری
ارسال در پنجشنبه 20 بهمن 1390 - 13:21
سلامی دوباره
شما را دعوت میکنم به مقاله ی "گفتاری در شعر سپید و موسیقی درونی آن" و اعمال نظرات ارزشمندتان
با آرزوی موفقیت
نام: حجت عطارياني ارسال در یکشنبه 23 بهمن 1390 - 12:21
سلام بانو کوچولو تولدت مبارک چقدر طرح قوی و جون داری بود چه عالی جمعش کردی فقط فکر میکنم بعضی حروف و بعضی افعال نیاز به نوشتنشون نیس باید شنونده که حتما هم خاص هست اون کلمات زاید رو حدس بزنه وحتی اجازه بدید که شنوده در اوهام خود بقیه بند ها رو یکی پس از دیگری بسازه طرح به این پر مغزی حیف نیست محدود بشه به یک نوع طرز تفکر... بگذریم خیلی دوسش داشتم و افتخار میکنم به همچین دختری از شهرم گل برای گل
نام: فرزانه براتی
ارسال در دوشنبه 24 بهمن 1390 - 12:02
سلام زهره عزیزم
خوبی گلم
خوشحالم باز هم از تو می خوانم
امیدوارم کودک درونتان هرگز نمیرد .
در پناه خدا شاد بمانی مهربان
نام: اشکان آصف
ارسال در چهار شنبه 26 بهمن 1390 - 16:42
درود بر شما بانو براتی
تولدسه سالگی تان مبارک باشد
اما نمیدانم چرا بهمن که میشود شعر همه غمگین است شاید به خاطر خسرانی است که در بهمن نصیبمان شده .
زیر پوست شعرت را دریافتم .
اژدهای خفته ای دارد بیدار می شود گرمای آتشش هوای بهمن را گرم کرده امسال در دیار من درختها خیلی زود کوکهای شکوفه را نمایان کرده اند
پای شعر استاد صباغ یا همان کلاس درس که تقدیم به شما کرده اند با شما آشنا شدم و اینگار امروز روز خوبی است .
شعرهایتان را سر فرصت خواهم خواند
سربلند باشید
نام: پارسا كرامتي
ارسال در چهار شنبه 26 بهمن 1390 - 21:05
سلام خانم براتي عزيز،
تنها آتش نيمه جان سيگار مردي بود كه روي ديوار نوشت : چراغهاي رابطه تاريكند،
ياد فروغ افتادم، شايد مردي هم كه نوشت چراغهاي رابطه تاريكند ابراهيم گلستان بود.
نام: مصطفی کریمیان جزی ارسال در چهار شنبه 26 بهمن 1390 - 21:36
سلام
خیلی قشنگ تصویر سازی کردین و دلنشین سرودین
دنیا ما مردا که همیشه توی سه سالگی تا هشت سالگی سر در گمه
میتونید مرد باشید تا کودکی رو با تمام وجود و تمام وقت تجربه کنید

کودکی پایداری دل است در برابر حجم دنیا
دنیایت را کوچک کن تا کودک بمانی خودم و اینا
نام: رضا یعقوبی ارسال در چهار شنبه 26 بهمن 1390 - 02:10
سلام . شعر فوق العاده ای بود . یه تصویر بی نظیر که به خوبی خودش رو از سکون نجات داده بودو به پویایی رسیده بود . فقط من افسوس یهچیز رو می خورم و اون این که چرا نحو زبان رو توی این شعر خوب به هم زدید و اثر رو در خوانش دچار مشکل کردید . فکر نمی کنم چنین اثری اصلن به این نیاز داشتهباشه که شما نحو رو توش به هم بریزید . خیلی بیشتر لذت می بردم اگه می نوشتید :
همقطار
نگاه کن
که چگونه تن سرد شب
تمام حجم شهر را در آغوش گرفت
و روشنایی
......
ولی از این به همریختگی بی دلیل نحوکه بگذریم این شعر بهترین کاری بود که من توی چند هفته گذشته توی این سایت خوندم . موفق باشید
نام: سپیده افضلی (صبحدم بامدادان)
ارسال در پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 17:47
درود زهره
بسیار دلنشین بود
شاد زیوی
نام: مرتضی ابراهیم پور ارسال در پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 18:15
درود دفتر احساس حبس شده منتظر حضورپر رنگ نگاههای شماست
نام: احمدی
ارسال در پنجشنبه 27 بهمن 1390 - 21:07
سلام درود
کلام صفا بخش عشق بودم
مرا بر دیوار خاکی شهر سرودند
افسوس که بارانها می بارند
و مرا از صحنه ای حیاط می شویند
سروده دلنشینی از شما خواندم و لذت بردم شاد باشید و کام روا
یا حق






نام: رامين شهميرزاد
ارسال در جمعه 28 بهمن 1390 - 09:40
(...)
گُم گشتم اندر فاصله، بي هيچ عذري...
تا مرجع اصرار و انكاري نباشم...
ميسوزم از اين لحظههاي بيتوي خويش...
آخر شود، مانند سيگاري نباشم؟...
(...)
===
"چراغهاي رابطه تاريكند"...
كاش فقط برق رفته بود...
هميشه عاشق باشيد...
نام: امیرموسویان (ا.م.غروب)
ارسال در جمعه 28 بهمن 1390 - 17:37
سلام بر شما
زیبا بود. همین..
زیبایی را که نمی توان توصیف کرد جز با نشان دادن زشتی. که زشتی هم خودش زیبایی ست، به شرط آن که حتی یک زیبا خودش را نشان ندهد
چه زیبا می سرایند
لیلا ها
قامت مجنونشان را
ای فلک بر کدام مدار می چرخی
...
















