');}document.write('در خانه به روي مردمان قفل است
هوا خوب است
گرچه خوب
کمي بهتر از اينست
سکوتي
ناشي از تنهايي ام
بر هر کناري سايه افکنده است
فقط گاهي
يکي دو سرفه اي خيزد ز کنج سينه ام
يعني که اين سينه خراب است
دگر اميد سوزشناک يک کوبش به روي در ندارم من
که اينجا خانه مرگ است
در اينجا
در اين ويرانه خانه
سکوت آواز ميخواند
و من
در موج موج يادهايم غرق
ندايي نيست از ساحل
که ساحل از دلم دور است
- صدايي آيد از کوچه؟
نه ،
غرورم سوگ ميخواند
به ياد آرد غرور رفته از يادم
اميد رفته بر بادش
چه حاصل شد برايم
که اينک دستم از هر توشه اي خالي است
وزين زندان وحشتناک
گذشته
ناردم بيرون
دلم تنگ است
در خانه به روي مردمان قفل است
');document.write('
شعر "در قفل است" از دفتر شعر "تمنای شيرين گناه دفتر دوم" شاعر "" 