if(window.document.bgColor=='#000000'){document.write('
');}else{document.write('
');}document.write('

عشق در فصل جوانی خانه ام آتش بزد

شعله بر اين دامن بی مهر و بی عادت بزد

ناگهان چشمم نگاهی بر رخ دلدار کرد

نور پر شور نگاهش قامتم بيمار کرد

من شدم عاشق به معشوقی که قلبم در نگاهش خانه

کرد

مرغ بی بالی به قلبم راه گزيد و لانه کرد

عشق از خود بی خودم کرد و مرا ديوانه کرد

راه را بر من نمايش داد و خود را مانع کرد

من ميان کوه عشق خود کمی حيران شدم

در نگاه عاشقان ديوانه و گريان شدم

عشق تنها راه انسان سازس و افتادگيست

عشق از هر سو که آيد معني اش ويرانگيست

قانعا بنگر اگر ويران شدی

چون دليلش اينکه تو انسان شدی

');document.write('
شعر "ويرانی" از دفتر شعر "کبراط عاشق" شاعر "رامين قانع خرازی کار"

Powerd by Shereno.com
');document.write('
');