if(window.document.bgColor=='#000000'){document.write('
');}else{document.write('
');}document.write('و زمان در گذر است

در بهبوحه زمان

پشت دیوارهای سنگی سکوت

سکوتی از جنس فریاد خاموش

و زمینی خالی از فریاد

بانویی یکه و تنها


به دنبال کلاف سردرگم زندگی


و تقدیری نا مفهوم

و زمان در گذر است


زیر اوارهای فرو ریخته و درهایی در هم کوفته

به کدامین سو می وزد این بادهای وحشی؟

درین وادی تلخ و سراسر اندوه

بانویی تنها چگونه تواند؟

بانویی در جستجوی مامنی

چون هزاران بار

دست در چنته کرده و هیچ نیافته

و چه بیصدا رنگ باخته

رویای دوباره تلالو خورشید

رویای دوباره شکفتن غنچه ای بر بالین سبز رویش

بانوی تنها دریافته

همواره خودش است و خودش و خدای خودش....







');document.write('
شعر "بانوی تنها" از دفتر شعر "شبنامه های: ايليا ـ رامينا" شاعر "ramina تنها خدا مي داند اين را.... [مسيحا]"

Powerd by Shereno.com
');document.write('
');