');}document.write('دیر زمانیست که در اوج تنهایی شب تو را میجویم.
تو را میجویم از پشت حصار دل.
تو را میبینم سوار بر اسب سپید رویاهایم.
تو ای زیباترین واژه هستی.
تویی ان بید مجنون که ارامش سحرگاهان در اوست.
تویی ان عشق بی همتا که روح خدا تکیه گه اوست.
سکوت لبانت شوق چشمانت را فریاد میزند.
عمق چشمانت بی انتهاست.
در بی انتهایی عمق چشمانت شقایق پیداست.
دستان گرمت روحم را تا اوج پر میدهد.
زیبایی چشمانت حیرانم میکند.
عشق در عمق نگاهت تماشاییست.
دستانت را بگشا تا گره تاریکی پشت چشمان ناتمام تو محو گردد.
بگشا دستان یکرنگی را.
باز کن اغوش گرمت را.
بگذار امشب دراغوش اسمانی هیوا....
');document.write('
شعر "امشب دراغوش اسمانی هیوا...." از دفتر شعر "شبنامه های: ايليا ـ رامينا" شاعر "ramina تنها خدا مي داند اين را.... [مسيحا]" 