if(window.document.bgColor=='#000000'){document.write('
');}else{document.write('
');}document.write('شب است و لحظه گریز از خود

/لحظه حضور هیوا

/و و دل چشم براه قاصدک

/ صدای جیر جیرک تنها شاکی شب

/زیر نور ماه

/ در تاریکی شب

/دستهای همچو پیمانه ام

/ نشان از استغاثه دارد

/دریافتم لحظه. لحظه حضور هیواست

/ان یکتای بی همتا

/اری هیوا اینجاست

/نشانش دادم بیکران سکوت را

/سردی دل خاموش را

/زجه من نشان عطش اشناییست

/صدایی امد از ابی دورترین ابها

/پنهان ترین سنگ زیر رود

/صدایی سکوت ثانیه را شکست

/ای من و هزاران منها

/خاک را لمس کنید

/اب را نیز

/انان منتظر افتابند

/و من... شاخه نزدیک قلب دل

/خمیده تواضع افتاب

/ساکن ابدی شهر غربت

/بنگر مهتاب را

/او نیز مثل ما تنهاست امشب...



');document.write('
شعر "لحظه حضور هیوا..." از دفتر شعر "شبنامه های: ايليا ـ رامينا" شاعر "ramina تنها خدا مي داند اين را.... [مسيحا]"

Powerd by Shereno.com
');document.write('
');