');}document.write(' در شبستانهای خاموش دنیا
/میان هیاهوی سرد سکوت
/دل را گشودم
/مهربانی نمودم
/پای صحبتهای قاصدک
/پای چشمهای منتظر
/پای درد دلهای افتاب و باد
/پای رخهای سیلی خورده انسان
/پای دل شکسته باران
/تا به سحر اشک ریختم
/لیک گفتم زندگی زیباست
/اسمان ابیست
/افتاب طلاییست
/باغها پر ز عطر گلهای بهاریست
/بوی خاک باران خورده
/همه و همه ....و زندگی زیباست
/غافل ازینکه این نبود رویای خیس قاصدک
/گفت کجاست روح حیات
/ تنها خدا میداند اینرا
/عجب روزگاریست
/بی عاطفه ها دلها را فرمانروایی میکنند
/هان ای انسان....
هان ای انسان...
هان ای انسان..
');document.write('
شعر " شبستانهای خاموش دنیا ..." از دفتر شعر "شبنامه های: ايليا ـ رامينا" شاعر "ramina تنها خدا مي داند اين را.... [مسيحا]" 