if(window.document.bgColor=='#000000'){document.write('
');}else{document.write('
');}document.write('شب ها ، در آبگينه ي مرداب هاي سبز
 آنجا كه نيزه هاي جگن رفته تا به ماه
 آنجا كه ماهيان درخشان لعلگون
چشمان گشوده اند به تاريكي سياه
 آنجا
كه عطر وحشي گل هاي آبزي
پيچيد در مشام خدايان تيرگي
آنجا كه شهد روشن مهتاب آسمان
بر زهر شام تيره گرفتست چيرگي
 آنجا كه ماه مي شكند در دهان موج
چون قرص آتشي كه در آب افكند شرار
 آنجا كه خفته اند بر اطراف آبگير
 مرغابيان پير ، در انديشه ي فرار
آنجا
كه نوشخند پراكنده ي نسيم
 چين افكند به چهره ي مرداب آشنا
آنجا كه از تپيدن امواج بيشمار
گاهي در آب گل شده ، برگي كند شنا
آنجا كه پشگان درشت بلند پاي
مستانه مي دوند بر امواج پر غرور
 آنجا كه ناله هاي غريبانه ي وزغ
 پيچيده در سكوت چمنزارهاي دور
آنجا كه پاي رهگذري رانده از حيات
لغزيده بر كرانه ي نمناك آبگير
 آنجا كه مژده آورد از مرگ او هنوز
آواي نرم خم شدن ساقه هاي پير
 آنجا در آن سكوت غم انگيز لايزال
 آنجا كه مرگ طعنه زند : كاين مزار تست
 بانگي نهيب مي زندم از درون دل
 كاين سرنوشت تست كه
در انتظار تست
 
 
');document.write('
شعر "مرداب" از دفتر شعر "چشم ها و دست ها" شاعر "نادر نادرپور"

Powerd by Shereno.com
');document.write('
');