');}else{document.write('
');}document.write('قرن هاست که دلم
گرمی نگاهت را
و نرمی صدایت را
طلب می کند
اما....
تو در بیکران یک شهر
در انبوه علائقت
غرق شده ای
و من....
با چه امیدی !
روز رابه شب می رسانم
و شب را صبح می کنم
تا شاید
دست برقضا
تقدیرتو را از آن من کند.....
');document.write('
شعر "قرن هاست" از دفتر شعر "کاغذ پاره" شاعر "غزل صدرا" 
');document.write('
');