');}document.write('با هزاره ها مي مانم ....1
--------------
چرا نمي بيني
بر ديوار
نيمه عريان مانده ام
با دردهاي هزاره ها
اين تعبير نانوشته هاي يك شاعر است..
...
درونم فراموش كرد
كه تو روزي امدي
نفرين بر لحظه هاي آمدنت
امدنت را اندكي به ياد دارم
و اما رفتنت را هرگز...!
چه شد كه آمدي؟
وچه خوب كه رفتي !
اين تعبير يك انديشه است
با هزاره ها مي مانم
وقتي كسي مرا نمي بيند ...!
كرامت يزداني (اشك) تيرماه 85 شيراز
');document.write('
شعر "با هزاره ها می مانم..." از دفتر شعر "تازيانه های يک دوست..." شاعر "کرامت يزدانی ( اشک)" 