خستهام از هر چه واژه مرد
عشق تمنا میکند
و هرزگی میفروشد
.
.
ای مجنون هرزه من
تو هم یکی از هزاران عابری
که از مردانگیشان تنها
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
بوسيد رگهايش را تک به تک
و نقطه به نقطه به نقطه - تيغ -
و رگها روسپی وار مست از نوازش بی شرمانه ی تيغ
همچو تازه به راه رسيدگان
به پاس قدر شناسی از -تيغ-
جرعه ای او را نوشاند - خون-
تيغ - و مستانه فرو غلطيد بر صورت زمين -جوان-
و ساعت هنوز مستانه تسبيح ميگفت
او نيز ا ز ديدن اين مستانه عشق بازی تيغ و رگ
قلبش از برای عشق بازی ميزد -بی شک-
بی خبر از قلب رنجورش -نميدانست که اون نيز عمرش پاد گردان بود -
تیک و تاک قلبش به تاک و تیک افتاد و - ایستاد-
جوان نیز -و تیغ خون میگریید -
از برای مرگ رگ - معشوقه اش-
ولی زمین خون میخواست
و خدا در تماشا ....بی شک!؟
این شعر را خواندند (اعضا)
(وحيد سرباز) (3/11/1387),(وحيد سرباز) (11/11/1387),(وحيد سرباز) (20/11/1387),(وحيد سرباز) (1/12/1387),










