خودکشی و عشق بازی تیغ با رگ!

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
بوسید رگهایش را تک به تک
و نقطه به نقطه به نقطه - تیغ -
و رگها روسپی وار مست از نوازش بی شرمانه ی تیغ
همچو تازه به راه رسیدگان
به پاس قدر شناسی از -تیغ-
جرعه ای او را نوشاند - خون-
تیغ - و مستانه فرو غلطید بر صورت زمین -جوان-
و ساعت هنوز مستانه تسبیح میگفت
او نیز ا ز دیدن این مستانه عشق بازی تیغ و رگ
قلبش از برای عشق بازی میزد -بی شک-
بی خبر از قلب رنجورش -نمیدانست که اون نیز عمرش پاد گردان بود -
تیک و تاک قلبش به تاک و تیک افتاد و - ایستاد-
جوان نیز -و تیغ خون میگریید -
از برای مرگ رگ - معشوقه اش-
ولی زمین خون میخواست
و خدا در تماشا ....بی شک!؟

امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

(وحيد سرباز) (3/11/1387),(وحيد سرباز) (11/11/1387),(وحيد سرباز) (20/11/1387),(وحيد سرباز) (1/12/1387),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.