0

خدايی که همين نزديکيهاست

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

دم غروب..

/زیر بید مجنون

تنهای تنها

/چشمانی منتظر سایه ی پرواز

/و من و خدایی که همین نزدیکی هاست

/دم غروب..

/نسیم مسیحایی

/قاصدکی روان به سوی سرخی دوردستها

/بر فراز تپه ای زیبا

/و من و خداییکه همین نزدیکیهاست

/دم غروب..

جویندگان بی پروای عشق


/مردمانی از جنس سکوت پنهان عطش و طومار طولانی انتظار

/و من و خداییکه همین نزدیکیهاست

/دم غروب..

/بانویی تنها

/با هراس از سایه خود

/گریزان ز مرداب هجوم

/بدنبال تفسیر زمزمه رود

/و من و خداییکه همین نزدیکیهاست

/بار الهی باز کن مرا

/در دل این من چه میبینی؟

/مردی از جنس شوق حیات

/زمرد عشق نهان در دل

/زمزمه نجات بر لب

/و صلیب محبت در دست

/و خداییکه همین نزدیکیهاست

/دم غروب..

/بنگر عشقهای سماوی را

/لبخند سایه هجوم را

/نوازش نسیم عشق را

/ابی بلند اسمان را

/سرخی تپه مجنون را

/اولین ساقه نیزار دشت شقایق در سبد دلدار را

/و اینک این منم .. او و خداییکه همین

نزدیکیهاست.....





امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

raminaرامينا [مسيحا] (7/8/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: مرجان علیشاهی   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 11:56

سلام رامينا جان
شعرت جالب بود
ممنون


نام: م.نهانى   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 12:02

سلام.زيبا و با احساس نوشتيد.موفق باشيد.


نام: دانيال رحمانيان   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 15:29

مثل هميشه سبزوبااحساس


نام: حسين ظهرابي   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 18:07

و خدايي كه همين نزديكي هاست.


نام: امير شکيبا   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 19:32

سلام مسيحاى عزيز
دمت مسيحايى!
يه شعر داشتم در مورد بيد مجنون:
بيد مجنون گرچه سيلى خور باد است
ولى
هر کجا باد بخواهد برود
عاشق باد است

موفق باشى


نام: محمد   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 20:20

سلام
کامل و بسيار زيبا نوشتى
موفق باشى
پاينده باد


نام: مرتضى ذاکر   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 21:00

با سلام
سرودتان ستودنى است
مثل سرو هميشه سبز باشيد


نام: شمس الدين عراقى   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 22:12

دوست عزيز
سلام
بسيار کم حوصله ام امشب بى ادبى بود اگر به دعوتتان پاسخ نمى دادم . کاش امشب ديگر کسى مرا نخواند و مرا بگذارد با تنهاييم
شعر زيبايتان را تنها خواندم بار ديگر مى خوانم و بسيار لذت خواهم برد از شيوايى کلامتان


نام: امير درخشان   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 22:33

سلام
شاخه ى وصل به پيوند تو اميد ندارد
لرزش قلب مرا قامت يک بيد ندارد

خيلى زيبا زمزمه کرديد .
اميدوارم دقايق سبزى پيش رو داشته باشيد .


نام: شمس الدين عراقى   ارسال در سه شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 23:14

دوست مهربان
سلام
بعد از به ديوار زدن دل نوشته ام و بعد از آنکه پاى پنجره تان آمدم همان که شما فرموديد کرده بودم خدمت عالى جنابش رفتم نماز را تنها ازاين رو بسيار دوست مى دارم که در دعاى دستش هرچه مى خواهم مى توانم با او بگويم و گفتم هر آنچه مى خواستم و بسيار هم گفتم . به کوچه آمدم از سر عادت پيام دوباره تان را ديدم و دعوت امير شکيباى عزيز را اول سراغ امير رفتم و دوباره خدمت شما براى امير گفتم و مطلع غزلم را برايشان فرستادم . براى شما هم مى فرستم و ديگر پاى پنجره ى کسى نمى روم اگر خدا خواست و غزل امشب کامل شد فردا شب به ديوار کوچه مى زنم راستى فردا شب دوستانى جوان و دانشجو که تنبور مى زنند مرا به خانه شان دعوت کرده اند شايد در وصف فردا شب . فردا شب غزلى سرودم و ... زياد حرف زدم که از پيرى است مرا ببخشيد ولى يادم نرفته که مطلع غزلم را برايتان بنويسم به يادگار:
ناز کم کن که در اين قصه سر آغاز توبودى
فاش گفتم همه را بسته به صد راز تو بودى



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.