باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
شب است و لحظه گریز از خود
/لحظه حضور هیوا
/و و دل چشم براه قاصدک
/ صدای جیر جیرک تنها شاکی شب
/زیر نور ماه
/ در تاریکی شب
/دستهای همچو پیمانه ام
/ نشان از استغاثه دارد
/دریافتم لحظه. لحظه حضور هیواست
/ان یکتای بی همتا
/اری هیوا اینجاست
/نشانش دادم بیکران سکوت را
/سردی دل خاموش را
/زجه من نشان عطش اشناییست
/صدایی امد از ابی دورترین ابها
/پنهان ترین سنگ زیر رود
/صدایی سکوت ثانیه را شکست
/ای من و هزاران منها
/خاک را لمس کنید
/اب را نیز
/انان منتظر افتابند
/و من... شاخه نزدیک قلب دل
/خمیده تواضع افتاب
/ساکن ابدی شهر غربت
/بنگر مهتاب را
/او نیز مثل ما تنهاست امشب...
این شعر را خواندند (اعضا)
raminaرامينا [Ù…Ø³ÙŠØØ§] (7/8/1387),
نقطه نظرات
نظرها
نام: فرزانه شیدا ارسال در چهار شنبه 28 فروردين 1387 - 11:00
روان زیبا ودلنشین بود
شادمانه موفق باشید وسبز ومانا













