آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
لحظه حضور هیوا...
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
/لحظه حضور هیوا
/و و دل چشم براه قاصدک
/ صدای جیر جیرک تنها شاکی شب
/زیر نور ماه
/ در تاریکی شب
/دستهای همچو پیمانه ام
/ نشان از استغاثه دارد
/دریافتم لحظه. لحظه حضور هیواست
/ان یکتای بی همتا
/اری هیوا اینجاست
/نشانش دادم بیکران سکوت را
/سردی دل خاموش را
/زجه من نشان عطش اشناییست
/صدایی امد از ابی دورترین ابها
/پنهان ترین سنگ زیر رود
/صدایی سکوت ثانیه را شکست
/ای من و هزاران منها
/خاک را لمس کنید
/اب را نیز
/انان منتظر افتابند
/و من... شاخه نزدیک قلب دل
/خمیده تواضع افتاب
/ساکن ابدی شهر غربت
/بنگر مهتاب را
/او نیز مثل ما تنهاست امشب...
این شعر را خواندند (اعضا)
raminaرامينا [Ù…Ø³ÙŠØØ§] (7/8/1387),ramina تنها خدا می داند این را.... [مسیحا] (19/5/1390),
نقطه نظرات
نظرها
نام: فرزانه شیدا ارسال در چهار شنبه 28 فروردين 1387 - 11:00
روان زیبا ودلنشین بود
شادمانه موفق باشید وسبز ومانا














