0

لحظه حضور هیوا...

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

شب است و لحظه گریز از خود

/لحظه حضور هیوا

/و و دل چشم براه قاصدک

/ صدای جیر جیرک تنها شاکی شب

/زیر نور ماه

/ در تاریکی شب

/دستهای همچو پیمانه ام

/ نشان از استغاثه دارد

/دریافتم لحظه. لحظه حضور هیواست

/ان یکتای بی همتا

/اری هیوا اینجاست

/نشانش دادم بیکران سکوت را

/سردی دل خاموش را

/زجه من نشان عطش اشناییست

/صدایی امد از ابی دورترین ابها

/پنهان ترین سنگ زیر رود

/صدایی سکوت ثانیه را شکست

/ای من و هزاران منها

/خاک را لمس کنید

/اب را نیز

/انان منتظر افتابند

/و من... شاخه نزدیک قلب دل

/خمیده تواضع افتاب

/ساکن ابدی شهر غربت

/بنگر مهتاب را

/او نیز مثل ما تنهاست امشب...



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

raminaرامينا [مسيحا] (7/8/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: حسين ظهرابي   ارسال در چهار شنبه 28 فروردين 1387 - 09:01

سلام
شعرتونو خوندم.

پايدار باشيد


نام: فرزانه شیدا   ارسال در چهار شنبه 28 فروردين 1387 - 11:00

روان زیبا ودلنشین بود
شادمانه موفق باشید وسبز ومانا


نام: محمد عظيمى   ارسال در چهار شنبه 28 فروردين 1387 - 11:37

سلام زيبا بود و قابل تقدير

موفق باشيد


نام: انوش   ارسال در یکشنبه 23 تير 1387 - 09:29

چه احساس قشنگى دارى راميناى عزيز
خيلى مقدس و قابل تقدير
خدايى باشيد.@};-



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.