0

دل همچنان تنگ ان روزگاران....

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    


بشنو ای زنگ زمان اسمان این شهر دارد رنگ دگر
/لاشخوران دوران منتظر مرگ دگر
/چشم لاشخوران زمان نیست نگران
/بالها سوی لاشه ای دگر روان
/باید لب بسته با چشم پویید
/جامه ای از دروغ پوشید
/در کوچه های بی کسی به دروغ های های خندید
/ادرس نا کجا اباد پرسید
/باید خالی شد از همرنگی
/پر شد ز هیاهوی بیرنگی
من قصه ضجه حقیقت این سرزمین میدانم
/کجاست حس حیات میدانم
/من فریاد فصلها را میشنوم
/گذشت ان روزگاران
/گذشت حرمت نان و پنیر و دعای باران
/گذشت حرمت دستهای خسته پینه بسته پیران
/گذشت حرمت زمین و گندم و داس
/پختن نان و بافتن پلاس
/
حرمت حضور ستاره در چشمان خیس دختران
/و دل همچنان تنگ ان روزگاران
/صدای سکوت می اید
/وزش باد میشکند
/و اینک بوی خون بوی عطش
/بوی طمع
/سکوت تاریکی تنهایی
/ظلمت و ظلمت و ظلمت
/لاشخوران سوی کبوتری بی جان می ایند
/انان منتظر اخرین نبض ایمانند
/پایان کبوتر پایان کبوتر نیست
/اغاز صبح بی خورشید است
/اغاز مرگ شقایق در قفس
/اغاز پرواز لاشخوری بر بالای لاشه ای از جنس خود است
/ و این است اغاز تراژدی لاشخوران دوران

امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

raminaرامينا [مسيحا] (7/8/1387),احمدرضا پورمفرد (13/8/1387),raminaرامينا [مسيحا] (21/9/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: جاتن   ارسال در دوشنبه 26 فروردين 1387 - 02:33

نگاه کن چشمهاى دختران انتظار را
ئختران افتاب دختران شهر باران را...
شعر سرشار از فريادت را خواندم
بانوى بادپاى ارزوها....


نام: محمدرضا زارع (فرياد)   ارسال در دوشنبه 26 فروردين 1387 - 03:15

سلام دوست عزيز!
شعرزيبايتان لبريز فرياد و احساس بود.
واژهء (ضجّه) اينگونه نوشته ميشود.
جسارت مرا ببخشيد.
موفق باشيد.



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.