دنیا غزلی است مطلعش ناپیدا
سرشار ز استعاره ، مظلوم نما
خیام شوید و کلَک اش رابکنید !!
محصور کنیدش به رباعی تنها
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
برگ زردي در بهار
ديدم و بي اختيار
شكوه كردم از بهار
گريه كردم زار زار
*
شكوه ئ ما نابجا بود از بهار?
يا خدايا ظلم كرده روزگار?
**
ما در اين پيچ و خم انديشه ها
در پي پيدايش اين ريشه ها
ما در اين پيچ و خم افكار خويش
در پي كاري بجز بازار خويش
***
ناگهان شوريده حالي سينه چاك
گويي كه از عشقي هلاك
آمد ، رسيد از گرد راه
معصوم و پاك و بي گناه
****
آري ، نسيمي آشنا
آمد و پيش چشم ما
رفتند در آغوش هم
ديوانه و مدهوش هم
رفتند و ما در حيرتيم
در زير بار منتيم
شرمنده ايم از روزگار
بيچاره بود چشم انتظا
ر*****
شكوه ئ ما نابجا بود از قرار كي خدايا ، ظلم كرده روزگار
این شعر را خواندند (اعضا)
الياس صادق زاده (24/9/1387),امین حسن پور (8/7/1388),رضا صديقی (30/9/1388),محمد کیهانی (5/12/1388),ساجده جبارپور (20/12/1388),ستاره آذر (24/12/1388),ستاره آذر (11/2/1389),حیدوا محمدیان ( تنهایی ) (8/5/1389),راضيه محمدحسينی (24/5/1389),قیصر محبی (25/5/1389),










