برگ زردی در بهار

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
برگ زردی در بهار
دیدم و بی اختیار
شکوه کردم از بهار
گریه کردم زار زار
*

شکوه ئ ما نابجا بود از بهار?
یا خدایا ظلم کرده روزگار?
**

ما در این پیچ و خم اندیشه ها
در پی پیدایش این ریشه ها
ما در این پیچ و خم افکار خویش
در پی کاری بجز بازار خویش
***

ناگهان شوریده حالی سینه چاک
گویی که از عشقی هلاک
آمد ، رسید از گرد راه
معصوم و پاک و بی گناه
****

آری ، نسیمی آشنا
آمد و پیش چشم ما
رفتند در آغوش هم
دیوانه و مدهوش هم
رفتند و ما در حیرتیم
در زیر بار منتیم
شرمنده ایم از روزگار
بیچاره بود چشم انتظا
ر*****

شکوه ئ ما نابجا بود از قرار کی خدایا ، ظلم کرده روزگار
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 16 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

الياس صادق زاده (24/9/1387),امین حسن پور (8/7/1388),رضا صديقی (30/9/1388),محمد کیهانی (5/12/1388),ساجده جبارپور (20/12/1388),ستاره آذر (24/12/1388),ستاره آذر (11/2/1389),حیدوا محمدیان ( تنهایی ) (8/5/1389),راضيه محمدحسينی (24/5/1389),قیصر محبی (25/5/1389),محمد حسین بردبار (5/8/1389),جواد مهدی پور (13/8/1389),مرتضی بختیاری همدانی (28/8/1389),شفیقه طهماسبی (19/9/1389),فرزاد عسكري (27/9/1389),مینو محمد زاده (23/10/1389),مصطفی (20/1/1390),سعیده حیدری (11/4/1390),محمدرضا (1/5/1390),عباس پورعلمداری (4/6/1390),سعید عجمین (7/9/1390),افشین ارشادی (14/9/1390),محمد رسولزاده (4/11/1390),