0

برگ زردي در بهار

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

برگ زردي در بهار
ديدم و بي اختيار
شكوه كردم از بهار
گريه كردم زار زار
*

شكوه ئ ما نابجا بود از بهار?
يا خدايا ظلم كرده روزگار?
**

ما در اين پيچ و خم انديشه ها
در پي پيدايش اين ريشه ها
ما در اين پيچ و خم افكار خويش
در پي كاري بجز بازار خويش
***

ناگهان شوريده حالي سينه چاك
گويي كه از عشقي هلاك
آمد ، رسيد از گرد راه
معصوم و پاك و بي گناه
****

آري ، نسيمي آشنا
آمد و پيش چشم ما
رفتند در آغوش هم
ديوانه و مدهوش هم
رفتند و ما در حيرتيم
در زير بار منتيم
شرمنده ايم از روزگار
بيچاره بود چشم انتظا
ر*****

شكوه ئ ما نابجا بود از قرار كي خدايا ، ظلم كرده روزگار

امتیاز: 3.8 از 5 (مجموع 13 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

الياس صادق زاده (24/9/1387),امین حسن پور (8/7/1388),رضا صديقی (30/9/1388),محمد کیهانی (5/12/1388),ساجده جبارپور (20/12/1388),ستاره آذر (24/12/1388),ستاره آذر (11/2/1389),حیدوا محمدیان ( تنهایی ) (8/5/1389),راضيه محمدحسينی (24/5/1389),قیصر محبی (25/5/1389),