تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
شاعر عماد بهاری
تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
شاعر مریم جلائی
هیچ کس مرا صدا نمی کند
درد و غم مرا رها نمی کند
دستِ مهربانی از صمیمِ دل
لحظه ای مرا دعا نمی کند
هیچ کس دل گرفته ی مرا
با هَزار همنوا نمی ک
شاعر مریم جلائی
من می روم بدون تو تا دیار هیچ
با دست های خالی و با کوله بار هیچ
تا مقصد نهایی خود پیش می روم
آنجا که شعر می چکد از شاخسار هیچ
در آرزوی هیچ ش
شاعر جعفر سمنبر
کوچه باغی باطراوت
هر دوسویش باغ اطهر
که پراز یاس و اقاقی ودرختان تناور
آسمان آبی وروشن
با هزار دسته کبوتر
شاپرک راحت وخوشبخت می پرد این
شاعر محمدحسن چگنی زاده
وقتی بمیرم
لحظه هایم را
تکه تکه کنید.
در ابتدای زمین بمانید!
سهم خود،بردارید.
تلفظ شیرین تان مبارک!
مهربانانه
بوی تبر بر گردنم بیاو
شاعر وحیدى شيرازى
و تقديم به گلگون كفنان انقلاب اسلامى 22/ بهمن ماه/1357
((آيـه هاى عشـق و تحول))
نقبى بسوى نور زد !
آن صداى خسته ى زندانى
آن آخرين صداى صد
شاعر مهرداد بهار
به حرمت توحش ظریف زنانه
به حرمت گورهای دسته جمعی
به حرمت پروردگار عاریتی آینه ها
رستنگاهی جز مرگ نیست.
قبرهای سربریده شده ٬
ناقو
شاعر راشد سلیمانی
عاشقم کن تا شوم مشتاق رویت تا ابد
عاشقم کن تا شوم محتاج کویت تا ابد
عاشقم کن تا دلم رابرکنم ازاین جهان
هستی ام را میگذارم،همنفس با من بمان
شاعر ساناز داوری
بوریای سازشم
رهاتر از جنون
از هجـــــــومِ خالـــــــیِ نبودنت
از عبورِ از منم
"هنــــــــــــــــــوز"
صاعقهای که دیگر نی
شاعر مریم جلائی
کوزه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
سایه را در نقطه ای پابند کردن مشکل است
آشیانِ عشق را ویران نمودن سخت نیست
آهِ آتشبار را در بَند کرد
شاعر رويا باغبان پور آذري
مسافر از کدامین شهر می آیی؟
بگو کز کوی عشق مابه این ویرانه می آیی
بگو قلبش به یادت گشته بیمار
مرا گفته که با دلدارم آیی!
بگو راهی شدم یا
شاعر بهرام خزایی
هنگامی که
صدایت
در ساقه نیلوفر های روئیده
در چشمهایم می پیچد
امید دوباره
سبز می شود...؟!
وقاصدک های عاشق
خود را به دست باد می
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
در افق،
در بی کرانه ی هستی...
دراتنهای زمین!
برای ماندگاری ات،
خواهم رقصید!
.
.
.
من،
سهم خدا را؛
در گوشِ زمان،
فریاد حواهم زد!
و دردِ تو
شاعر افلاطون پاشائی پور
تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
شاعر مهدى برهانى
تو میدانی که امشب هم از آن شبهای طولانیست
که میجوشد دلم انگار دریا مست و طوفانیست
کجایی باغبان امشب که رعد و برق می آید
که رٌز دلواپس نس
شاعر عماد وشاحی
ترک آغوشت چه سخت
ای که تنگ آغوشت چه گرم
وی جاودانگی را کرده معنا
و تنت ظریف و نرم
تکلم را به لکنت خالقی
چشم و ابرویت قشنگ
ای زلفت سیاه
و
شاعر محمد رضا لطفی
یک هفته ای می شود
سرما خورده ام!
هیچ کس
به عیادتم نیامده است.
سال گذشته
وقتی
شایعــه شد سرطان دارم
در خانه مان
راه نبود سوزن بیندا
شاعر کامران قائم مقامی
روسری ات را محکم ببند!
که دنیا نامحرم شده به :
خورشید
اسب
جنگل
حتّی به من و تو که روز استخاره ی « حاجی فیروزه! »
- قابله ی ما! -
از کوچه ها
شاعر مريم قدمگاهي
جون ميگيرم با نفسهات
رنگ چشمات ساده ميشم
وقتي پيش من ميشيني
عاشق و دل داده ميشم
تو نگات گم ميشم انگار
وقتي چشما تو ميبندي
عاشق اون لح
شاعر اعتماداسدزاده
به باغی دوموری سخن می نمود
که این خانه ماراچرادخمه هست؟
عمارت بودخانه زنبوررا
چه سری زخلقت بوداین نشست؟
یکی مثل مادرتلاشی مزید
یکی ف
شاعر امیرموسویان (ا.م.غروب)
من
می میرم؟!
آری
اما امروز چشمانِ گرسنه ام
بر پُریِ دست هایی بود
که به سختی هم
از جیب ها بیرون نمی آمدند.
به کو
شاعر سیما ( مهرآذر )
شبيه تکه ی ابری که سرگردونو پرباره
نمی باره ولی دائم تب باريدنو داره
تموم آرزوهاشو تو مشت مرگ ميبينه
توی پاييز اقبالش خودش رو برگ ميب
شاعر هانیه کرکچی
شب که شب است
روز هم ˓ شب است
در فراخور چشمی
که دیوانه ای در آن˓ بی پیرایه
از بزرگداشت ˓پدرش˓مادرش
سخن می گوید ...
شاعر علی کتانی
درود من به بارونی
که هر جایی نمی باره
به اون یار ِعزیزی که
به هر جا پا نمیذاره
درود من به یارانی
که اهل ِ عاشقی هستن
به پای عشقشون م
شاعر پرویز طارمی
آسمان،ابرهایت را پهن کن
بشنو قصه شبهای تنهایی ام را
که چگونه پرنده ای آواز می خواند
بر مزار سینه سوخته ام،
کاش میشد مثل ابرهای ب
شاعر محمد صادق عبدالهی
ادم ان نیست که بیند رخ عذرای تورا
مشود در عطش دیدن تو بی تو فنا
چون زلیخا همه از اتش بینایی تو
کاسه بردست شدند و همگی خوار و گدا
خواب رفت ا
شاعر سما قنبری
سوار بر ارابه ی هجاهای طولانی شدم
واژ ه های در همو برهم
طبع شاعرانگیم کور شد
و
افکارم دچار مو ج های سنگین
شعر هایم قندیل بست
و
شاعر سایرا ثابت
نم نمک می بارد
مثل چشمان تو آنروز
که عاشق بودی
طپش قلب تواز سینه ی من می آمد
وصدایت که پر از جل جل دستان توُ و باران بود.
من در آن ک
شاعر لاله عبدالهزاده
بوی نمناک خزان وقتی که غوغایی به پا کرد
اشک زیبای خدا در خانه دریایی به پا کرد
سالها پشت سر هم آمدند و رنگ در رنگ
خواب مادر در پسر را رنگ
شاعر علي حسيني مقدم
گر چه ز دست عشق بیمارم ، طلب از خدای می دارم
گرچه من کنون دل افگارم ، طلب از خدای می دارم
به شفای درد بی درمان ، به امید ما غریبان
گرچه همه ش
شاعر کیوان هاشم
غريبه
بايد غرق شوی
وقتی نامت در رسوب ساحل است
و لب هايش جا مانده ی هم آغوشی دريا و آسمان
بايد غرق شوی
تا پهلو بگيری کنار گريزش
شاعر شادی حیدری
هوالمحبوب
شب هنگام بود
یادم می آید
می پیچید در کوچه مان
عطر یاس کبود
و نسیمی که دلش گرفته بود
از حوالی جنوب می وزید
می خزید برگ اقاقیا
شاعر مهیارسنائی
«درحیات انتشارشعری تلخ»
«درحیات انتشار شعری تلخ».
ودرحیاط تمدن هایی بی فرهنگ.
بــــــــــــــا؛
عقربه های بربالای دوصد رسیده.
شاعر حسن دلخوش
لازم شداگر دوباره دلتنگم کن
اصلن به سلیقه ی خودت رنگم کن
باسازتومایلم برقصم لطفن
بارهبرارکسترهماهنگم کن
شاعر غلامعلی بهروزی
دختر شیراز
دل ما دخترˏ شیراز ،پسندید ، خدایا چه کنیم
پر و بالم چو شکسته نپسندید ،خدایا چه کنیم
از جوانی دل ما تُنگ̗ بلوری که شکست
دلˏ م
شاعر فهیمه اعظم
سوالی از تو،
او، هرگز نمی پرسد
ک او میداند و،
میدانی و،
هیچ چیز پنهان نیست.
سوالی نیست.
حرفی نیست.
بزمی نیست.
خشمی نیست.
ک او میداند و،
شاعر علیمحمد پورحسن
1)
حالا
که قرار نیست بمانی
لطف کن
نقابت را بر دار
سطر های سفید قلبم را پس بده
2)
عرض با تو بودنم
برای رسیدن
به چشمانت
چقدر
طولان
شاعر هاجرسلیمانی مقدم
نیا که زخم خیانت هنوز چرکین است
وسایه های زمان چون همیشه سنگین است
نیا که دردمی کند این گام های تکراری
و پای حرمت ما درتصرف مین است
و
شاعر علي حسيني مقدم
شاعر صابر مرتضایی
در بی تفاوتی زندگیمان
از پشت پنجره دیدیم، خوب بازی می کردی
بویی آمد
هوس بازی آورد
کوچه هم که خالی
با شما بازی بازی...
تا پایمان به
شاعر فرهان احمدیان
بسمه تعالی
امشب از طنین صدای تو
روی این شهر ستاره ها می بارند
در سکوت سرای پاکان
دانه های سرخ لاله ها می کارند
ترانه ی جاودان مظهر شر
شاعر وفائی
در کوچه باغ خانه ی ما... نسیم می وزد
ولی چرا نسیمش ...زیبا نیست...؟
شاید نسیم نیست ...طوفانیست...سخت وسرد...
خیلی سرد!!
یعنی این طوفان
شاعر مریم جلائی
تمنا...
تا تو هستی در کنارم،بال و پر،وا میکنم
شوقِ پروازِ غریبی را مهیا میکنم
در کنارِ نغمه های سینه سوزِ باورم
با سه تارِ خسته ام،خود ر
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
حسرتِ خیره شدنِ چشم هایت
به دلِ مردُمَکانَم مانده ست!
دیگر پِلک های نمناکم
توانِ ایستادن ندارند!
می ترسم!
می ترسم
از فراقِ نگاهت
در آ
شاعر شیرین سهرابی
ترك لب هایم
از شمشير ِسخنان تلخ و
حنجره ی خشكيده ام
از ناگفته هاي سخت بود!
چشم های منتظرم
بر شيشه هاي مه آلودِ پنجره،
نقاشي بي رنگ بود!
شاعر ياشار حسنينی
واپسین نغمه های نیستی
بر چهار سوی این ماتم سرای یاس
و طنین پرانتظار سماجت و آشوب
تابیده بر سینه های تنگ بی کلام.
کسالت آزرنده ی هزارا
شاعر محمد حسن پاکدامن
بسم الله الرحمن الرحیم
فکر می کنیم بزرگ شدیم
ودر پستوی واژه هامان می توانیم
رد پای خلسه و عرفان را
بیابیم...
در سایه ی دیوار فراموشی و غ
شاعر هادی عبدی
دوباره راه نفس را، گرفته خاطره هایت
گرفته شادی شب را، طلوع دلهره هایت
به شهر بازی تنهاییم شبانه بیا تو
نشسته رنگ تمنا، به روی سرسره ه
شاعر حسين صداقتي
از همينجا
همينجا كه قيچى ِنفسهاىات
شعرى را در قلبام بُرش مىدهد
گفتگوى ميانمان آغاز مىشود
تو همچون آتش ِعطرى سرخ
گذشته ا
شاعر بهزاد پیروزیان(بی نشان)
گاه!...
شعری می سرایم ،کامل
وقتی
مومن می شوم به صداقتت
و شرافت قلبت
در خیالم !...
پروانه ی ذهنم
خوب می داند ،حریم پروازش را
می نشیند کنجی
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
ساقه علفی را،از فشار حجم سنگی، نجات دادم!
...احساس می کنم،خدا نشانه فرستاده بود، تا باری دیگر ایمان بیاورم:
"هنوز مترسک هایی هستند که نمی گ
شاعر شهاب طاهرزاده
من همان برگم که بر روی درخت
لرزم از برد چنین پاییز سخت
در نهایت باید افتاد و گریست
به درخت گفت خداحافظ و رفت
دلم می سوزد از درد نداران
شاعر شهاب طاهرزاده
هر کسی از یک دیار و یک تبار و یک زبان
هر یکی از مسلکی راهی گشوده در گمان
این جدایی ها همه در ظاهر است و در بیان
چونکه ایران یک تن و در این تن
شاعر شهاب طاهرزاده
هر پلک چشمانت
زمستانی پر برف بود
من بر روی تپه ای
در زیر قبای شب
ایستاده بودم
در ابتدای جاده ای
که بسوی تو می آمد
به گرمای خورشید فامت
شاعر جواد شیدا
حالم خوب است
همچون خرمایی شیرین
سیبی سرخ
پسته ای خندان...
حالم خوب است
همچون آدم برفی
چاق و خندان
همچون مترسکی
که دوست پرنده هاست
هم
شاعر شهاب طاهرزاده
هنوز می بارم
هنوز گاهگاهی
به شیوهء ابر خسیسی می بارم
دلم خوش است
به اشکی که اشکی می ریزم
به خاکی که خیس میکنم...
هرچند که در مشت هر بارش
شاعر شهاب طاهرزاده
چنین پندارم آن دستور هفت سین
که باید خوانچه ای شایستهء این
هم آن تنگی که دارد ماهی ی سرخ
میان خوانچه را با آن بیآذین
بیاور سبزهء تازه و تر
شاعر شهاب طاهرزاده
شاید فردا
تو بیایی
از دریاها
گذر کنی
کوهها را
در نوردیدی
و در جزیرهء تنهایی من
برسی
و به من بگویی =
خسته ام
بگذار یک جهان
در آغوشت بگ
شاعر شهاب طاهرزاده
باورنکن ای گل که پایان خزان است
وقت چمن و بلبل و مشتاق بیان است
دل خوش نکن آخر به یکی شعلهء خورشید
این شعله که بینی از آن عشق نهان است
من
شاعر شهاب طاهرزاده
بهترین شعر
همانست که تو را
با گل سرخ آشتی می دهد .
بهترین شعر
همانست که در سکوت شبی بلند می آید
و با پرچم سپیدی
حائل می شود میان تو و تن
شاعر عبدالمجید بردی زاده
چند روزیست که دل حال و هوایت دارد
شوق دیدار تو و وصل لقایت دارد
دل رنجیده من مونس جان می خواهد
گله از دوری آن زلف سیا
شاعر عبدالمجید بردی زاده
من جوان بودم و پیری به سراغم آمد
عنفوان طی شد و ایام زوالم آمد
روزگار حمله بسی برد به من با کینه
قرعه ی پیری ایام،به نامم آمد
شاعر عبدالمجید بردی زاده
سلامت می دهم جانا
تو می گویی خداحافظ
ولی،اما،چرا اینک خداحافظ!؟؟
چرا هرکس که با او انس می گیریم
و از باغ وجود و علم و فضلش
دمادم غنچه می
شاعر عبدالمجید بردی زاده
باز باران بارید!
دل من خیس شد از اشک تنم،
بار سنگین نبودت اکنون
کمرم را به سجود آورده ست
و غم رفتن تو
دل من را خون کرد
آسمان نیز بر این ح
شاعر محمد حسن پاکدامن
سپیتمه کجایی؟
سرآهنگ سرایش بودی...
سپیدوند
و در سپیده دمی سرشار از اوستا
آیین پندار
گفتار و کردار
همه نیک گفتی
سپیتمه کجایی؟
م
شاعر محمد حسن پاکدامن
یا جامعُ یا مانع
چشم هایم را خیس می کنم
و بر تپه های شیبِ پر واژه، تیمم
رخ بر بالشِ بی خیالی می زنم
طاقتم نیست که هر سو
چهار منزل به دنب
شاعر محمد حسن پاکدامن
هوالعلی الاعلی...
آن قدر مغرورم
نمی خواهم بشنوم آه کلاهم را هم
بهر اتمام حجت
کلاهم
هرلحظه
سایه اش را سنگین تر می کند...
مگر چقدر وزن دار
شاعر محمد حسن پاکدامن
بسم الله الرحمن الرحیم
آسمان در آسمان یخ بسته بود
زمین سوگوارِ چشمان خسته از دیدن ستاره
چشم ها پینه بسته ی گناه بود
گوش ها
با لاله ی خ
شاعر محمد حسن پاکدامن
هوالرئوف
خبر دارم از شهر حلب
مردی
در او مرده اسرار ادب
بد کاره بود و سیاه
خدایش نیز می داد بوی گناه
عاقبت
نیمروزی بمرد
وابلیس به پایش
شاعر محمد حسن پاکدامن
هوالعلیم المتعال
مثل کسی که می داند
قحطی درراه است
پلک هایم را می شمارم
ویا کمتر ورق می زنم
پهنه ی اشراق صبح را
مورچه گان
کابوس پر از
شاعر شهاب طاهرزاده
میدانم
شهامت نسیم کافی نیست
تا باور درخت را
بر انسان انکاروش سومین جهان
به تمام برتابد .
سرنوشت نخواست
که باد از مرزهای ما
بگذرد
ی
شاعر عباس قرایلو
چشم بازار درآمد
با خرید این دل
رفته بودم صُبحی
کمی مَرهم بخرم
خبرِ مرگم باز
سینه ام بَد می سوخت
لابُد از سردی دستان تو بود
به یقین باز
شاعر مهدی گودرزی » رها «
تا هزار فرسخی
تا ان سوی ِابرها
تا افق های ِ دورا دور
هیچ چشمه ای نمی جوشد
نزدیک ترین رویداد
همین بهار ِ پیش ِ روست
که گاه و بی گاهی
شاعر المیراامینی
بگذار به دنیا بیآیم
قول می دهم دختر خوبی باشم برایت
ببین من دارم نفس می کشم
دیشب در خواب دیدمت مادر
کنار در بهشت منتظرت بودم
دور
شاعر شهاب طاهرزاده
باران که ببارد
خاطرات دوباره می آیند
برگها که بگریند
عشق دوباره شعله می کشد...
تا اشک بیاید و جهان را با خود ببرد
من غبار یادها را
به آهی
شاعر نسترن خزایی
مجلس ترحیم
جمعیت بیشمار
به صرف شام
آمده بودند
تاطلب کنند
آمرزشش را
نمیشناختنش !
اما گرسنگی را چرا...
ن.مهتاب
شاعر سحر نحوی
اگر دلم ز دلت بی نصیب خواهد بود
تمام عمر به عشقت نجیب خواهد بود
هزار و یک شب این قصه ی خم اندر خم
ببین که خط به خط ،عشق حبیب خواهد بود
بدا
شاعر لیلا رنجبران
از پله ها که سقوط می کنم
آسانسوری گنگ در تاریکی هفت
مرا به جغرافیای زیر هشت
می کشاند!
بهت من و دور دستی از تاریخ خیالت.....
جز کامم اذوقه
شاعر لیلا رنجبران
یک ثانیه مانده به تحویل
در میعاد گاه پوریم ....
برای یک قرن هم آغوشی
شکست تندیس باورم....!
هیچ اغوشی امن تر از
آرامستان تنهایی ام نیست.....
شاعر لیلا رنجبران
پنج شنبه های قرمز نحس و فراموش شده.....
جمعه های سیاه نکبت بار
بوی نمور تعطیلی های خواب مانده....
هذیان های سبز آبی هم اغوشی تو و.....
تنهایی ه
شاعر لیلا رنجبران
به زیارت لبانی دخیل بسته ایی....
خود بودای عشقی.....
ماه نگاهت
آسمان سیاه شب را ستاره باران کرد
اشک هایت عشق را غسل تعمید داد
نت های عاشقیت
شاعر لیلا رنجبران
بر هیچ دیواری تکیه نمی زنم
مبادا در تنهایی مرا به آغوش بکشد....
خوابم را به بالش نمی سپارم
مبادا خواب تو را در خواب
از من برباید...
نامه
شاعر بهناز لطف آبادی
بر لبانت لبخند می کارم
و عشق را
به میهمانی لبهایت
فرا می خوانم
و این گونه آغاز می شود
_ فصل تازه ی شکفتن
_ فصل رشد و شکوفه دادن.
ام
شاعر بهناز لطف آبادی
همراهم می شوی
تا دوردستِ سفر
تا خاطره
تا شبنم وُ گل
تا بهار وُ رویش.
همراهم می شوی
تا عرش.
شبنم را وضو می سازم
خدا را می خوانم
شاعر بهناز لطف آبادی
در طلوع رازی ست
وقتی برای اولین بار
به چشمانم راه می یابی
و جا پایِ زمزمه هایت
تمام شعرهایم را پُر می کند...
تو از من می شوی
_ و من
شاعر بهناز لطف آبادی
یک حبّه قند
دو فنجان چای
قاشقی بی قرار
و عشقی که این میان
مانده سرگردان
...
سریع
چای را
تلخ
نوشیدم
_ کامت شیرین عزیزم!
آرا
شاعر بهناز لطف آبادی
شاید تو را کم دارم
_ درین وانفسای غربت و اندوه.
با من به دشت بیا
آواز آن چکاوک تنها را بشنو
بگذر از فاصله ها
اندوه را بگذار وُ با من باش.
شاعر بهناز لطف آبادی
فصل دیگری ست
فصل رویشِ گل های داوودی
و برگ ریزانِ یاس های باغچه.
آمدنت دردی را دوا نمی کند
شنیدنِ صدایت، شفایی نیست
در حسرتِ تو ن
شاعر بهناز لطف آبادی
صدایت را دوست دارم
که آوازِ عشق ست
و
چشم هایت را
که چادرِ سبزه زارست
و
پیراهنت را
که پُر از بویِ شکوفه ست
نازنینم!
تو خودِ ب
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
چه روز های سختی در پیش است!
روزهای مردن!
بسیار بیشتر از، مردن اکنون!
...و روزهای دگر باره نطفه بستن!
نطفه بستن، و رنج آبستنی را، به دوش تنی ن
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
چندان که از واژه سرشارم، احساس میکنم مرا از واژگان نطفه بسته اند!
...و شعری نا سروده، مرا آبستن شد و چندی بعد، ترانه ای از یاد رفته مرا زایید
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
...خدای تان زیباست!
اما هر چه می اندیشم،
پرستش تان بسی زیباتر است!
...آری،
قحطی انصاف است!
و شعوری که عدالت را، جای قضاوت بنشاند!!!
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
...به پیراهن ات چنگ می زنم،
تا مبادا،
به بودن ات، رنگ نبودن بپاشی!
...اما دریغ!
نقاشی،
که بوم رنگ ها به دست اوست،
"در آن سوی پرده ایستاده است
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
کرکس صحرای سرنوشت،
کرکند مهربانی را،
از کرانه های پر ز احساس سینه ام،
به چنگال ناگهانگی،
گرفت و ربود و برد!
...من مانده ام، تا کریمی که ند
©2005-2011 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.006 seconds , Load in 0 seconds
