تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
-
با پای آبله در راه شعر
نويسنده: حمید رضا یعقو ب زاده
بازديد: 26 -
نگاهي ديگرگونه به شعرپاره اي از شاملو
نويسنده: سجاد جلالوند
بازديد: 66 -
کارگاه ادبی (7) واکاوی اشعار شاعران زیر نظر هیئت علمی نقد
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 154 -
شاملو دوست ها بخوانند(نگاهی بر شعری از استاد احمد شاملو)
نويسنده: سارا چگنی زاده
بازديد: 171 -
نقدی بر غزل «دستت كه حلقه بست» /سرودۀ خانم نغمه مستشار نظامی/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 195 -
کارگاه ادبی (6) واکاوی اشعار شاعران زیر نظر هیئت علمی نقد
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 417 -
نقدی بر شعر در این دهه و موسیقی رپ
نويسنده: حسام حداد
بازديد: 8 -
نقد دو کار از کبری بابایی
نويسنده: مسعود طاهری عضد
بازديد: 111 -
نقدی بر شمارش معکوس(شعری از آقای غلامحسین جمعی)
نويسنده: سارا چگنی زاده
بازديد: 498 -
«هیئت علمی نقد» /اعضای سایت بخوانند/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 385 -
گزینش اشعار منتخب (6) /شاعران بخوانند/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 692 -
نگرشی در سروده ی ( صدای روشن بال ) آقای مهرداد بهار.نویسنده و نقاد، رامینا سلطانی
نويسنده: رامينا سلطانی
بازديد: 392 -
کارگاه ادبی (5)
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 543 -
نقد شعر پرده آخر. سروده استاد محمد حسن صباغ. نقاد و نویسنده مهرداد بهار
نويسنده: مهرداد بهار
بازديد: 400 -
یادداشتی بر "شهر سنگستان"
نويسنده: مهدی فر زه
بازديد: 154
آخرین اشعار ارسالی
دیوار حرف خالی میماند،
در بن بست کوچه ها
و تکرار واژه ها تذ کری است برای،
شعری شدن ما.
و از همین واژه هاست که زندگی زیبا
ادامه شعر بازديد ۳۵ نفر ۵۴ نمایش
بوی نمناک خزان وقتی که غوغایی به پا کرد
اشک زیبای خدا در خانه دریایی به پا کرد
سالها پشت سر هم آمدند و رنگ در رنگ
خواب مادر
ادامه شعر بازديد ۵۹ نفر ۷۶ نمایش
شب که شب است
روز هم ˓ شب است
در فراخور چشمی
که دیوانه ای در آن˓ بی پیرایه
از بزرگداشت ˓پدرش˓مادرش
سخن می گوید ...
ادامه شعر بازديد ۴۳ نفر ۶۶ نمایش
كفش من، چكمه تو
انگار هزار ساله شده
تركي برداشته
مثل يك زخم عميق
قدمي بردار و بيا
پشت يك پنجره نور
كفش ها پلك زنان
غافل از
ادامه شعر بازديد ۱۹ نفر ۲۴ نمایش
گر به آغوشت بُتي مه پيكرست
يا لبت از لعل سوزاني تراست
گر به قدرت ملك عالم آن توست
همتت بالاتر از اسكندرست
گركه داري ثرو
ادامه شعر بازديد ۱۶ نفر ۲۳ نمایش
من نگاه می کنم به پنجره ها
و متر می کنم این فاصله ها را
و تو در پشت این حجم آبـــــــــی رنگ باخته
بدان که دلی برایت اینجا
ادامه شعر بازديد ۲۵ نفر ۳۴ نمایش
چه زود به بود ونبودم عادت کرد
مثال ماهی که به صیادم عادت کرد
ماه درآن بالاست و دراین فکر
که آسمان به تنهاییم عادت کرد
چه س
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۳ نمایش
می دانم پشیمانی !
چون از دیشب
باد به در می کوبد
پشت پنجره ها
دنبال روزنه ای می گردد
آمدی خوش آمدی !
حاجت در نبود
این دل خا
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۸ نمایش
در مدرسه گفتند، به خاطر بسپار
چیزی که نگفتند ، فراموش بدار
آسایش جان گرتوبخواهی ، زدلت
از یاد ببر،هرچه که اندوه گزار
ادامه شعر بازديد ۲۶ نفر ۳۹ نمایش
هرگز از ياد من نخواهد رفت
حس سنگين اخرين ديدار
پشت درگاه خسته ي ديروز
پشت ان سايه ها و پنجرها
در دل شعله هاي ويرانگر
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۱۹ نمایش
آنجا که هر خیالی ، دامی نهفته دارد
معشوق بهر عاشق ، حرفی نگفته دارد
آنکس که در دل ِ شب ، شیرین ِ قصه هایش
با سوز و اشک و گریا
ادامه شعر بازديد ۳۳ نفر ۴۸ نمایش
سوالی از تو،
او، هرگز نمی پرسد
ک او میداند و،
میدانی و،
هیچ چیز پنهان نیست.
سوالی نیست.
حرفی نیست.
بزمی نیست.
خشمی نیست.
ک
ادامه شعر بازديد ۲۰ نفر ۳۷ نمایش
1)
حالا
که قرار نیست بمانی
لطف کن
نقابت را بر دار
سطر های سفید قلبم را پس بده
2)
عرض با تو بودنم
برای رسیدن
به چشمانت
ادامه شعر بازديد ۳۹ نفر ۵۳ نمایش
به او گفتم دل غمگین من صحرا نمی ماند
و آن چشمان زیبایت گلم زیبا نمی ماند
به او گفتم دلم را کرده جادو چشم آهویت ولی
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۵ نمایش
می نویسم جنگل
دفترم سبز می شود
می نویسم برف
جنگل سفید می شود
می نویسم خون
بیرقی سیاه در باد تکان می خورد!
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۷ نمایش
در رقص می شوم
در پایِ آن بلوط
با نورِ تردِ ماه
وقتی ترانه را
پرواز می دهد
حتی پس از طلوع
من با تو سرخوشم
خود را به پایِ تو
ادامه شعر بازديد ۳۱ نفر ۳۸ نمایش
تو مي داني دلم تنهاست ؟
دل من مثل تو تنهاست
تو مي داني ميان ما
هرز گاهي سكوت چشم من پيداست ؟
تو در آغوش من هستي
برايت ساده م
ادامه شعر بازديد ۱۷ نفر ۲۶ نمایش
درست میگن چشمای تو خمارِ
لبای تو به سرخی انارِ
گیسوای بلند و نازنینت
به ظلمت شبای خیلی تارِ
صورت خشگل و قشنگِ ماهت
مثل روز
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۴ نمایش
اینها همه آتش عشق به تو اســـــت ای جانم
من که بــــلبل گشــته ام،گــل یافـتـــــم
چون که گـــــل یـا
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
دوستی می گفت:تندیسی ساخته ام
چون توسخت در برابر سختی ها
وآرام در برابر تلاطم ها!
حال بنگر
تندیسی شده ام ازجنس صراحی
ک
ادامه شعر بازديد ۲۲ نفر ۳۱ نمایش
پیر مردی توی کوچه
نشسته بود
انار دانه می کرد
کفشهایش پاره
بیژامه اش خاکی
موی سرش ریخته بود
پسرش از شهر می
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۲۸ نمایش
تاب می خورد نگاهم
از سقف
خورشید را می بینم...
که از کنار شقیقه ات طلوع می کند
و من آنچنان نظر کرده ام
بر
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۱۷ نمایش
در آستانه ی شادی ، دل جهان می زد
میان زیر و بم سرد شب ، زمان می زد
درون سینه ی لبریز عشقمان قلبی ...
شکسته با تپشی گرم ، بی گما
ادامه شعر بازديد ۱۶ نفر ۲۱ نمایش
به باغی دوموری سخن می نمود
که این خانه ماراچرادخمه هست؟
عمارت بودخانه زنبوررا
چه سری زخلقت بوداین نشست؟
یکی مثل مادرتلا
ادامه شعر بازديد ۱۶ نفر ۲۶ نمایش
زندگي خوب و شيرين است
يك حبه قند است كه با آن چاي مي نوشم
خانه اي كوچك و پر از مهر و محبت
هواي باراني و تماشاي شهر و آدمها
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۱۸ نمایش
شرح آزار تورا شعر و غزل هاست هنوز
اثرپای تو بر قلب هـویداست هـنوز
زفـراق رخ چون ماه تو ای قبله ی دل
نگرازاوج که این د
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۲۵ نمایش
تكيه بر ديوار خشت مي نهم و خشت تكيه بر من
پشت به پشت
ما زمان را فاصله داريم
نه از هم دوريم
ديريم
گلي كه ادم بوده يا كه هنو
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۰ نمایش
بی غصه غزل نوشتن از تو هنر است
بوسیدن احساس تو اوج خطر است
حیرانی من بر تو که دنیای منی
بر سنگی قلبت عملی بی ثمر است
دوران من
ادامه شعر بازديد ۲۵ نفر ۳۳ نمایش
ديوارها به سخره ام گرفته اند
و پنجره نيشتر مي زند
ميكشد سكوت اتاق
وزن تلخ مكرر ثانيه شمار ساعت پير
پيدا مي
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۸ نمایش
نیا که زخم خیانت هنوز چرکین است
وسایه های زمان چون همیشه سنگین است
نیا که دردمی کند این گام های تکراری
و پای حرمت ما درتص
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۷ نمایش
در کوچه باغ خانه ی ما... نسیم می وزد
ولی چرا نسیمش ...زیبا نیست...؟
شاید نسیم نیست ...طوفانیست...سخت وسرد...
خیلی سرد!!
یع
ادامه شعر بازديد ۲۵ نفر ۳۸ نمایش
هوالمحبوب
شب هنگام بود
یادم می آید
می پیچید در کوچه مان
عطر یاس کبود
و نسیمی که دلش گرفته بود
از حوالی جنوب می وزید
می خز
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۵ نمایش
به عقل گفتم بگذار دل کار خود را بکند
آو عقل سماجت کرد ومداخله نمود
و دل به گوشه ای و به تماشا نشست
حالا عقل به دل میگوید برخ
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۶ نمایش
به نام خدا
آنقدر غافل شده ایم
که زمین از غفلت ما...
تنش می لرزد!
لرزش زمین
برای ما
که بضاعت نداریم!
گران تمام می شو
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۲۵ نمایش
بانو آنجا بود
با قامتی تکیده
نقاشی کرده بود سایه های مهتاب را در ذهنش
ودستانش
نگاره های رنگینه را بهم می آمیخت
گویا خواب ر
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۳ نمایش
در این دخمه تاریک چقدر تنها هستم ،
هیچ فریادرسی ندارم مثل غروب دلگیر و نفسگیر دلم گرفته .
درد دلهایم را با دلم در میان میگ
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۷ نمایش
۱):
طوفانی که باشی
رد پای سکوتت
سراب نگاهم میشود
دیگر نه بغض
آواز می خواند
نه لحظه ها،
تهی می شوم
از همیشه...
۲):
حلقه زده
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۲۱ نمایش
مي روم شايد توانم دوريت پر پر كنم
شايد از بهر دلم يك جفت كفتر پر دهم
شايد از بهر دلت صدها قناري سر دهم
چه صدايي بودي...
از ب
ادامه شعر بازديد ۱۲ نفر ۲۴ نمایش
وقتی فاصله، راه را بر من بسته است
وقتی مادر قلبم را در نگرانی اسیر کرده
دیگر زاریم برای رهایی
رویای از دست رفتنِ پاییز شده
ادامه شعر بازديد ۱۷ نفر ۲۹ نمایش
غم اگر بگذارد امشب
تا سحر شادی کنم
قید از دل بگسلم
احساس ازادی کنم
دیده را از نو بشویم
جور دیگر بنگرم
زین خرابستان بکوچم
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۷ نمایش
غصه خودش غم میخوره به حالم
نمونده جـز یاد تو در خیالم
تـمومه زندگیم بـهونهٔ توسـت
به یاد تو مثاله نـی بـنالم
شراب و شـهد ا
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۱۶ نمایش
توراازابتدای همه قصه هاگرفتم
توراازاین ترانه پرادعاگرفتم
وکیل خوب غزلهای خسته ات شدم
حق توراازخداگرفتم
وطبق ماده قان
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۳ نمایش
تا کی نرانی بر زبان
ناگفته ها، ننوشته ها
با نـقطه چـینی بر جبـین
حرفی به هر پلکت سوار
دالی به راست، میمی به چـپ
دانـم
ادامه شعر بازديد ۳۵ نفر ۴۵ نمایش
لبخند تو برای قلبم
لطیف تر از شکفتن شقایق بود
دلپذیرتر از تولد یک پروانه
لبخند تو شکوهمند بود
چون افتتاح خورشید
در ضیافت
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۱ نمایش
آخرین شعر مرا یادت هست؟؟؟؟
یاد داری که در آن لحظه ی دلگیر وداع... تو چه گفتی و چه شد؟
بخدا گر تو نبودی آنروز ... من نبودم اکنون
ادامه شعر بازديد ۳۰ نفر ۳۹ نمایش
یک سو منم – و سوی دگر تو، که میروی
بختم عدو ،عدوی دگر تو، که میروی
این عشق سکه وار دو رو و دو نقش داشت
یک رو منم و روی دگر تو ک
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۲ نمایش
بهترین بهانه
تو را شناختم و ندانستم چگونه با نگاه
ز آتش چشمانت دلم پر از شراره شد
در واپسین لحظه های عمر سراسر باخته ام
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۶ نمایش
ترجیح بند بندم تنهاییست
نیمکتی پوشیده تنم
با این شعر راه می آیم
باشد،که باشی،که باشم...
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
در بی تفاوتی زندگیمان
از پشت پنجره دیدیم، خوب بازی می کردی
بویی آمد
هوس بازی آورد
کوچه هم که خالی
با شما بازی بازی...
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۵ نمایش
شاعري را ديدم
مست مي گشت
پي ميخانه
گفتم دو ، سه پيكي كمتر
گفت راه مي دانم
هرشب اين كار من است!!!!!!
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۸ نمایش
ادم ان نیست که بیند رخ عذرای تورا
مشود در عطش دیدن تو بی تو فنا
چون زلیخا همه از اتش بینایی تو
کاسه بردست شدند و همگی خوار و
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۲ نمایش
گل واژه ی هر چکاوکش نام من است...
الحق که دلیل هر تبسمش یاد من است...
صد بار،با هر تپش قلب،از عمق وجود...
گفتا که دلیل زنده بودنش عشق من است..
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۷ نمایش
وقتی از واژه لبریز می شوم،
تنهایی را به رویم می آورم؛
وبی قراری ام را می پذیرم؛
تو تنها تکیه گاه امن خیالم هستی
که یادت
مو
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۱۵ نمایش
ایستاده ام
مقابل لاجوردی آسمان
جایی که ...!!
محبوس گشته دردستان بی انتهای شب
.
.
.
کرکس بغض
ازگلوی آسمان
طاعونی است
درمان ن
ادامه شعر بازديد ۳۰ نفر ۴۸ نمایش
با نوار چسب شیشهای پرنده را به آسمان میچسبانم
تا خانهی ما را اینقدر دور لانهاش ـ روی درخت همسایه ـ نچرخاند.
با نوار
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۰ نمایش
دنیای وارونه
در عبور از کوچه های گرم پاییز
از غصه لبریز
همراه با کرم های فانوس به دست
که یکی هست
باید باشد ...
تا ببیند من و
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۲ نمایش
میشود با تو نشست و جان نشد؟
میشود در نگاهت سامان نشد؟
ای گوارای وجود، ای نازنین
میشود شهدتو نوشیدودرمان نشد؟
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۳۲ نمایش
باور نمی کنم که به پیری رسیده ام
با اینکه طعم تلخ زمان را چشیده ام
از یکهزار و سیصد و پنجاه و پنج تا
اکنون که جور سال نود را ک
ادامه شعر بازديد ۳۳ نفر ۴۹ نمایش
هر چه بزرگ
هر چه عمیق
به بای تو نمیرسم
سر به زمین می سایم
بایت را بر نچین
عقب نرو
حتی به بازی
این ساحل برای همیشه نخواهد
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۰ نمایش
در اوج ایستاده ای ولبخند میزنی
در خود خفه می شوم و میمیرم
نیشتر اگر میزنی کاری بزن
ته مانده جان چه ارزشی دارد
کر شده اند انگ
ادامه شعر بازديد ۱۷ نفر ۲۳ نمایش
هنوزم عكس تن تو
تو غبار آينه مونده
برق چشماي قشنگت
قاب آينه رو سوزونده
هنوزم كوچه ي خاكي
تو رو در خاطره داره
كفتر طوقي به
ادامه شعر بازديد ۳۷ نفر ۴۴ نمایش
سلام و درود به همه ی اساتیدُشعراُو شعر دوستان عزیز و گرانقدر
بنده عضو جدید این سایت و شاگرد و نو آموز تمام دوستان کهنه کار ای
ادامه شعر بازديد ۱۷ نفر ۲۳ نمایش
...به پیراهن ات چنگ می زنم،
تا مبادا،
به بودن ات، رنگ نبودن بپاشی!
...اما دریغ!
نقاشی،
که بوم رنگ ها به دست اوست،
"در آن سوی پر
ادامه شعر بازديد ۱۹ نفر ۲۶ نمایش
هر روز که می گذره
حرفهای تو
چشمای تو
یاد تو
بیشتر می مونه تو خاطرم
انگار تقدیر اینه
تو خواب
تو رویا
تو باشی
تو.....
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۱ نمایش
ترانه ی زندگی یا جدایی
تو که در بطن دلم ،آشیانه کـــرده ای
تو که در ذهن و لبم،بی بهانه گشته ای
می شود تلخم بسازد در لبات
ادامه شعر بازديد ۲۱ نفر ۲۹ نمایش
با شِنِلی از جنس قلم میسرایم.
با تکیه به جوهر،عمر را میربایم.
با نیم نگاهی مثال قطره به دریا
تو ِ بیکران را در دل میستایم
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۲۰ نمایش
سلامت می دهم جانا
تو می گویی خداحافظ
ولی،اما،چرا اینک خداحافظ!؟؟
چرا هرکس که با او انس می گیریم
و از باغ وجود و علم و فضلش
ادامه شعر بازديد ۱۲ نفر ۱۷ نمایش
ای منی که من در آن نگفت گفته میشود
منم صعود میگیرد
سقوط می یابد ولی
منم نهان نمی شود
منم همیش هست و این منم که میروم
به سان
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۶ نمایش
قصد سفری را دارم
بارم را می بندم
کوله ام غرق غم است
ادم خوب کم است.کلبه ام کم نوراست
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۲۶ نمایش
هنوز خاطراتت در یادم زنده است
تمام لحظه هایم سرشار از یاد توست
وتمام دعاهای اجابت شده واجابت نشده ام برای تووبه یاد توست
ذ
ادامه شعر بازديد ۱۴ نفر ۱۹ نمایش
بسمه تعالی
امشب از طنین صدای تو
روی این شهر ستاره ها می بارند
در سکوت سرای پاکان
دانه های سرخ لاله ها می کارند
ترانه ی ج
ادامه شعر بازديد ۲۸ نفر ۳۹ نمایش
مهر تو را به دل نهم هجر تو را به جان خرم
آخر از این دیار غم ره سوی آشنا برم
ای همه مهر و روشنی آتش خرمن منی
سوز تو ساز آشنا
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۲ نمایش
صدای قدم هایت ...
بوی عطرت
تمام عاشقانه هایی که آهسته زمزمه شان میکردی
دوستت دارم گفتن هایت
نگاه های نابت ...
تمام لحظ
ادامه شعر بازديد ۲۱ نفر ۲۹ نمایش
یه عمره تو گلومون
صدای خفته داریم
قد هزار ترانه
حرف نگفته داریم
ما نسلی پر سکوتیم
که بی صدا شکستیم
چشمامونون همیشه
رو این
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۲ نمایش
بینّ عُصاره هستی،بی وقفه درگذار
چون اسیرِِِِِِِِخاک، ناچیزو بی مقدار
همچو خاک اواره، درمسیر باد
بربستر زمین، به گونهءغُب
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
یا رب زبذر مهرم برآن دلش بیفشان
گاهی بگو گذارد خود جای این پریشان
بی آن که او بداند دل دست او سپردم
دل را زاو ستاندن هرگر نب
ادامه شعر بازديد ۲۱ نفر ۳۴ نمایش
کسی میهمان پنجره ام نیست
سکوت در کوچه ام ایستاده
تنهایی آهنگ مرگ می نوارد
با تارهای عنکبوت
تنم در برهوت مرگ
زندگی را تمری
ادامه شعر بازديد ۳۶ نفر ۵۶ نمایش
هنگامی که
صدایت
در ساقه نیلوفر های روئیده
در چشمهایم می پیچد
امید دوباره
سبز می شود...؟!
وقاصدک های عاشق
خود را
ادامه شعر بازديد ۳۰۱ نفر ۴۴۷ نمایش
درراه عشق وعاشقی گفتم که مردش نیستی
چون ناشناسانی بگو برمن زجنس چیستی ؟
جنـست نه آدم نه پری آخرمگر تو کیستی؟
احساس را ره د
ادامه شعر بازديد ۶۷ نفر ۱۳۸ نمایش
نسیم بوی خوش تو را
بر رخ شبنم دمید
من تا آیینه ی دیدارت
چشمانم را خواهم شست ...
سعید مطوری/مهرگان
از دفتر شور عشق
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۴ نمایش
می دونم یه روز تو هم ماهی می شی
می شی اونجوری که دوست داری بشی
می ری اونجا که خودت دلت می خواد
به همون دریا که عشقت می کشه ، را
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۶ نمایش
تو بیا
ترانه ای کن
من از این دنیا بیزارم
من از این هم همه ی تلخ بداندیش
از این رهگزران بیزارم
من از این گمشدشان در ره منزل
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۲ نمایش
دلتنگی هایم بوی نم گرفته
نمی دانم زیاد تلنبار شده یا احساس درونم آتش زده
به قلبکده ی سرخ امید
نمی دانم
نمی خواهم بدانم ، صب
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۷ نمایش
اگه ميخواي بگي باز از غم و غصه
صبر كن
حرفاتو كم كم بزن
غم هاتو نم نم ببار
تو اين كوير دلم
خشكي رو بيشتر نكن
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۹ نمایش
قلب من پوسیده است
در میان دیوارهای جسمم
و نفس هایم حبس است
در ریه های مرگ..
و روحم
در عمق زمین زندانیست..!
آهای رهگذر
آهای
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
می گفت رویا را گم کردم
زمانی که خدا بوده
زمانی که توی دستاش
یک جایی دست من بوده
می گفت هر گز نفهمیدم
چرا بارون نمی باره
وق
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
پاییز را بهانه کردی
باران گرفت
از ابرهای نگاهم
و من
هزار سال گریستم
تنها
بی تو
زمستان آمد
با برفهایی تن سوز
غم
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۸ نمایش
مرغ باغ گل به ایران پر گرفت
آشیانه بر لب کوثر گرفت
انقلاب ما ضریحش نور،چون
جان تازه را دوباره سر گرفت
در ظلام شب گلی رو
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۱۸ نمایش
شب( نیز)
تنهایی مرا نمی پوشاند
شب پشت تنهایی من
خیمه زده
و از تنهایی من
وحشت دارد
و من در انبوه
تن های تنها
تنهای تنهایم
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۷ نمایش
کنار پیچ خیابان زنی که ناباور
نشسته.سفره ی شعرش پر از هوای سفر
و یک غزل که به آخر رسید و شد بن بست
شبیه کوچه ی بیمار،کور،لا
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۱۷ نمایش
گُناهت خیلی سنگینه
ولی چشمامُ میبندم
نَه این که فکر کنی با تو
دوباره گرم میخندم
دیگه مُردی تو احساسم
به حسِ تازه عادت کن
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۱۵ نمایش
باز این قلم بهانه نوشتن گرفت
باز دل درون سینه ام طبل رسوایی می زند
دوباره رسوای زمانه می شوم
قلم، این بار کمی آهسته تر بنوی
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۹ نمایش
چون خاک رهت باید،افتاده شوم شاید
چون سرو برآرم سر،در عالم شیدایی
مجنون تو ای لیلا،جان از کف خود داده
رحمی بنما او را،هرچند که لیلایی!!!
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۱۸ نمایش
تو شیرین عشقمو تموم ِ فکرمی
تموم ِ لحظه هام،جلوی چشممی
چراغ روشنیمی تو قلب تاریکم
توو سقف تاریکم،چراغ و نورمی
توو لحظه های
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
سلام
ای
خدا
اگر
قرار
است
تر
و
خشک
با
هم
یسوزد
مرا
در
این
کفر
گفته
اگر
دلت
خواست
با
خودت
محشورم
کن
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۱ نمایش
دیدم به خواب شبی که مرا در کفن انداختنم
از گلشن وجود بریدند در لجن انداختنم...
از ترسِ نگاشان زبان لال شد،گوشم بِدِرازید
آنق
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۵ نمایش
تمام قافیه ها را ردیف کرد، اما
تنت به وزن نیامد...غزل، کجا تو کجا؟!...
"من" و "بهانه" و "شب" هم شبیه "تاریخ"یم
تلافی تن حیفت ، تلف
ادامه شعر بازديد ۱۲ نفر ۱۹ نمایش
سپیدی مو هایم را سرسری نگیر!
این جا خیلی وقت است که
برف نباریده!!
این خیلی خوب است که تو رویایی هستی .
اما فیلم ها همیشه تخیل
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۹ نمایش
نيمه از شب باز شد بيدار شو
جان دل با ذكر حق همراه شو
آه دل با ان صداقت باز كن
رو به سويش شعرنوآغاز كن
بانگ آم
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۸ نمایش
خاطراتــ را،
باد و آتــش
نتوان از یاد بٌـــرد
این ذهن من است
که گر بیرحمـــ شود
زائل میشود
میدهد به باد خاطراتت را
میکند
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۴ نمایش
آنچه به نشانی خودم برایت می نویسم،ازجنس من است،و من از این جنسم.
هر چه غیر از این دیدی و خواندی ـضروری هم نمی دانم بگویم:ـم
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
وقتی وا میکنی چشماتو به دنیا
وقتی گریون میشه اون چشمای زیبا
وقتی بی کسی و غم میاد سراغت
وقتی شب میشه و سویی نداره نور چراغت
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
مردی که پشت شیشه ها را رنگ میکند
با ذهن شک گریز مردم جنگ میکند
میترسد از پریدن پلکی که بسته شد
از ترس این مبارزه نیرنگ م
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۸ نمایش
روی سخنم با شما همه است و خواهش میکنم همه بخوانید
شما که خیلی هایتان می خواستید همین حرف را بزنید
من به جایتان می گویم .
........
ادامه شعر بازديد ۱۶ نفر ۲۰ نمایش
در انتظار بودم که بشنوم سوالی
نگاهِ تو به من گفت چقدربی خیالی
مرابگو که عمری تمامِ من تو بودی
چه زود رفتی اما بدون قیل وقال
ادامه شعر بازديد ۳۲ نفر ۴۰ نمایش
نمی دانم چرا حیرانی،ای دل ای دل
به مثل بید لرزانی، ای دل ای دل
گمانم تیر عشق خورده به قلبت
کزین رو خون چکانی،ای دل ای دل
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۷ نمایش
دفترم رنگیست
اما
شعرهایم سیاه و سپیدند
شعرهای سیاهم
محتاج روزند
باید شسته شوند
باید از نو نوشته شوند
شعرهای سپیدم
ساده
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
نوشتم دفتری از روی احساس
ورق ها زدم به یاد اون ایام حساس
ایامی که بود خوشی این دل من
من دل بند تو تو دلگیر از دل من
نگاه هایی
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۶ نمایش
کجا می روید
ای مترسکان ایستاده بر یک پا؟
هنوز هم مذرعه ،
در تنهایی جای خویش را خیس می کند از باران.
هنوز هم هبوط می کنند
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۴ نمایش
در خیابان های این شهر غریب
در خیال کوچه های بی قرار
در میان عابران خسته و امیدوار
زندگی این است،آری
باز تا بی انتهای چشم ها
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
يك شب به كويت مي رسم دانم كه در وا مي كني
دانم كه حس خويش را هر لحظه حاشا مي كني
من از منيت هاي من تو از تو بودنهاي خود
شايد ك
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۲ نمایش
کاش میشد همیشه تورا دربر گرفت
بی ندا از تو به اوج عشق با تو پرگرفت
بی صدا گریه کنان در شانه ات
تو را ازاوج دنیا به یک دنیای تازه برگرفت
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۲ نمایش
در کوچه ای دالانی
من آمدم مهمانی
کوچه پر از عطر یاس
با دیواری سیمانی
بر روی دیوار آن
پر چینی از برگ سبز
گویا که این طبی
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۲ نمایش
من از این شب، شبِ کابوسِ خدا میترسم
از هجومِ غمِ ملموسِ خدا میترسم
کوچهها روشن و شادند ولی میدانی؟
از غروبِ دلِ فان
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۹ نمایش
به تماشاي تو ميام
تا شايد يادم بياري
تا شايد منو دوباره
توي انزوا نذاري
به تماشاي تو ميام
با وجود اينكه كوري
آره من اينو
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۳ نمایش
تو رفتی
اما نگفتی بعد از این ، وقتی سراغت را از من گرفتند
چه بگویم؟!
نگفتی
چگونه وقتی نام تو را می آورند جلوی
ادامه شعر بازديد ۱۲ نفر ۱۸ نمایش
گفتش سر منبر که حرام است شراب
آنکس بخورد آخرتش گشته خراب
گفتم که خموش شیخ و بیهوده مگوی
خوش باش که جنت و بهشت است سراب
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۸ نمایش
Aای یار کجایی که به دیدار بیایم
فارغ شوم ازهر کس وهرکاربیایم
هردر بزنم تاکه شوم لایق دیدار
هرچند که افسرده وبیمار؛بیایم
از
ادامه شعر بازديد ۲۲ نفر ۳۰ نمایش
1
به قاصدک ها سپرده ام
آرام به خلوتت سر بزنند
تا مبادا در هم شکند
رؤیا های شیرین شبانه ات
.
2
قایق کوچک آرزو هامان
در طوفان
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۲ نمایش
بر سر مزار من
آیه یأس مخوانید
در گور کنار کفن من
سوره ترس مخوانید
با مرده دلان در شب یلدا
با سنگ دلان درس مخوانید
من را به ت
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۲ نمایش
ای که با آن چشم مستت صید دلها میکنی
می شود آیا نگاهی بر من شیدا کنی
عاشقانت سینه را چاک می کنند
از برایت صبر هجران می کشند
در
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۱۰ نمایش
کلمات را یک به یک
به موهایم می بندم
شعری می سرایم چهل گیس
می سپارمش به باد
باد خوب می داند
معنایِ جوانه زدن
در زمینی باکره را ....
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
آئینه ها شکسته است
زیر پاهای دلم..
و سکوتی از ترس
در اعماق ذهنم
فریاد می زند ،فریاد..!
من از تنهای گریزانم
و
از چنگال غم تر
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۱ نمایش
در افق،
در بی کرانه ی هستی...
دراتنهای زمین!
برای ماندگاری ات،
خواهم رقصید!
.
.
.
من،
سهم خدا را؛
در گوشِ زمان،
فریاد حواهم
ادامه شعر بازديد ۱۸۵ نفر ۲۶۰ نمایش
((بت پرستی نوین))
شهر پیغمبرِ دین ،غرقِ عزا خواهد شد
شوق و شادی به دلِ ،اهل ریا خواهد شد
دربِ دُکّانِ ریا،خانه ی مردانِ نف
ادامه شعر بازديد ۲۲ نفر ۳۸ نمایش
تکرُرِ عبور، از مسیری که رنگش تکرار است
و سایه روشنش، سیاه پوشِ زمانه،
همیشه رنجورم می کند!
بوی سردِ انتظار، حسِ شامه ام را
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۵ نمایش





نروژ: 2 نفر مهمان