باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
آخرین اشعار ارسالی
شکست غرور پنجره را
جسارت سنگ
وقتی که سینه ی باد را شکافت
وقتی که به اخطار گل ایست نکرد
پر کشید و به گوشه ی شیشه نشست .
*
شکست
خُرد شد
غ
ادامه شعر بازديد 52 نفر 61 نمایش
* به همين سادگي *
به همين سادگي
تا پلک هايت مي دوم
وشبيه پيراهن تنت کهنه مي شوم
بگذار قبل از اينکه بخارهاي ضخيم پشت پنجره
چشمهايمان را
ادامه شعر بازديد 50 نفر 62 نمایش
دوباره وقت عبورت، سلام يادم رفت
دوباره مست حضورت، كلام يادم رفت
زبس كه ملتمس يك دعاي پر شورم
شكوه عيش تو در بار عام،يادم رفت
مرا نگا
ادامه شعر بازديد 64 نفر 80 نمایش
چه سخته از ياد کسی که تورو
اندازه ی يه دنیا دوس داشت بری
خـلاف ميلت دل از اون بکنی
از روی بــوم آرزوت بپـری
منم همون قمری ای که خودش رو
ادامه شعر بازديد 141 نفر 179 نمایش
چیزی نمی بینم....!!!
شاید برق چشمان فریبکارت ...
کورم کرده باشد......!!!
و من ....
چه بچگانه باز هم فریب میخورم.....
ادامه شعر بازديد 33 نفر 43 نمایش
دوباره حس گم شده، میان گریه های من
خدا کند کسی مرا، بخواهد از برای من
تو مهربان، نشسته ای، به گوشه ای و دلخوری
و گوش هم نمیکنی، به ضج
ادامه شعر بازديد 52 نفر 61 نمایش
باز دارم هوس آب تنی در دل جوی
حس جاری شدن سیل میان دل کوه
باز سبزم چو درخت
پرم از حس طراوت
شوق دارم چو پرنده بپرم
یا که چون مار میان شن داغ
ادامه شعر بازديد 20 نفر 52 نمایش
دخترم تازه تبسم آموخت
گرچه از خون سيه سوخته من
غم ديرينه ام ميراث او است
۲
صبح امروز
شهر چشمان مرا
باران بود
چقدر باز بمن
آسمان تنگ شده
ادامه شعر بازديد 10 نفر 17 نمایش
زیر مهتاب شبی
شکند باز غمی
غمی از غصه دهر
تا ابد بی معنا
تا ابد بی مفهوم
معنی اش را بخدا می سپرم
سر ایجاد گل آلاله
بینوا قاصدک آواره
ادامه شعر بازديد 44 نفر 58 نمایش
لحظه ای باز بايست...
و به پشت سر خود کن تو نگاهی گاهی
کوه تنهايی من پشت سرم می ريزد
و چنین ميبندد ٬ راه هر وهم هراس انگيزی
و چنان می نگ
ادامه شعر بازديد 21 نفر 27 نمایش
يکسان زائيده اند ما را
و ما همه بستری به آسايش
و ما همه باجه ای به لبخند باید باشیم
يکسان زائيده اند ما را
همچون دو قلو
در یک شب زایمان ب
ادامه شعر بازديد 5 نفر 9 نمایش
باز چشمان من باز است
و به چشمان بسته ی تو فکر می کنم
چه زیبایی دلنشینی داری وقتی که در خوابی
تو چشم می بندی و تورا خواب می برد
و دریای
ادامه شعر بازديد 21 نفر 25 نمایش
خزان است و دلم غم داردامشب
دو چشمم دُر و شبنم داردامشب
میان این همه کبر و دورنگی
دلم آیینه ای کم دارد امشب
نشسته رو به قبله پاک وساد
ادامه شعر بازديد 48 نفر 61 نمایش
هیسس ....
فقط گوش کن...
صدای نبض ِغم هامو...
سکوت ِ سرد و سنگینت...
شکس(ت) بغض ِ قدم هامو...
دارم آروم و بی دعوا دیگه از پیش ِ روت میرم
تو
ادامه شعر بازديد 25 نفر 28 نمایش
... و تو را خواهم دید
بی سبب از تو و چشمان سیاهت
خواهم ترسید
من تو را خواهم برد
به همان نقطه ی آرام دلم
- ک
ادامه شعر بازديد 16 نفر 20 نمایش
ای عشق سزاوار دوصد نفرينی
دررتبه ی مانيستی و مسکينی
هرگز دل ما پاک نکردی ازغم
اين بخت بدماست توهم مسکينی
باماکه چه کارهانکردی ای عشق
بی
ادامه شعر بازديد 36 نفر 50 نمایش
چه بی رحمانه میاید به دنبالم
به من از من نزدیکتر
ببین با شوق میاید
چه بی مقدار میاید
شب و روز در کنارم هست
چه بی پروا می گیرد
اجل جانم.
ادامه شعر بازديد 14 نفر 17 نمایش
به يگانگيت سوگند ای خدا
خسته شدم از اين تکراری
از با تو بودن های اجمالی
از زمین از زمان
از هر کجای کهکشان
از این دوگانگی
از این ساحل بی
ادامه شعر بازديد 25 نفر 30 نمایش
در دنياي كوچك تو
شاديهاي بزرگي نهفته است
ازآن دست ،
كه نگریستن را امكان پذير مي كند
در گذرگاهت
پونه هاي وحشي
دلبري مي گنند
رودخانه ها
ادامه شعر بازديد 17 نفر 26 نمایش
و کویر
شکایتش را از باران
به دادگاهی می برد
که قاضی آن ابر است !
.............
گره بزن
گره بزن
گره بزن
باید فاصله هارا
کوتاه ت
ادامه شعر بازديد 11 نفر 15 نمایش
ولو دروغ ، چه زيباست دوستت دارم
چه قدر مثل مسيحاست دوستت دارم
شروع وسوسه ي سوختن شد و بي شك
كلام آخر دنياست دوستت دارم
وحُسن يوسف
ادامه شعر بازديد 20 نفر 25 نمایش
برای...حمیم وشراب ناب یکی است
که خفته را شب تاریک و ماهتاب یکی است
به موج باده چنینم نگاشت ساغر مست
بنوش باده که افسانه با کتاب یکی است
چه
ادامه شعر بازديد 7 نفر 13 نمایش
کاش این بار...
حرفی تازه
روی صفحه ای به پاکی خاطرت از یادم نقش می بست
و واژه ها
وقت از تو گفتن...
آن قدر دوریت از بر بودن تا
در جمع مهربا نی
ادامه شعر بازديد 45 نفر 52 نمایش
درسهای عاشورا
درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش
الا ای صاحب فکرو
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
نگاه میکنم به شب به اسمان بی فروغ
نگاه میکنم به خود در این سراچه دروغ
نگاه میکنم به غم که رخنه کرد در وجود خسته ام
نگاه میکنم به روز به نو
ادامه شعر بازديد 8 نفر 12 نمایش
« رباعی 12 »
.
از بس که زمانه در هم و بر هم شد
از مرگ و فشار قبر هم ترسم کم
ای قبر دگر مرا نترسان چون من
در متروی تهران بدنم محکم شد !!
89/03/
ادامه شعر بازديد 51 نفر 57 نمایش
طلوع مي كني اي آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دلم به خاستگاه تو اي نگار نهان
دوباره مي كند آن خيرگي و نالاني
نظر به اينكه دم
ادامه شعر بازديد 16 نفر 20 نمایش
سرمست اين جنونم،درغربت خيالم
راهي به تونيابم،جزلحظه ي دوعالم
از من تو بهتريني،حقا كه بــرتريني
گوياتوخودچنيني،اي خلوت محالم
من يـــا
ادامه شعر بازديد 8 نفر 13 نمایش
ستاره ای دل مرا ربود و رفت
تمام ناسروده ام سرود و رفت
تنور دل چو گر گرفت به عشق او
گذاشت مرا خمار یک فرود و رفت
به ساعتی که نام دل به نا
ادامه شعر بازديد 11 نفر 15 نمایش
غزلی هم وزن یکی از غزلهای استادم، حسین منزوی.
ملایک عشق را از قلب من تعلیم میکردند
بدان سان نیز من را از ازل تکریم میکردند
سر کوی دل
ادامه شعر بازديد 11 نفر 15 نمایش
زندگی شطرنج است ,عمر ما صفحه آن.
آدمی در این سو,روزگار در آن سو
هر دو بازیگر این شطرنجند.
مهره های روزگارهر کدام حادثه ای
مهره های
ادامه شعر بازديد 18 نفر 23 نمایش
به یاد بچه هایی که کنار قبر بابامی نشستن و گریه میکردن
شب و تاریکی صحرا
کنارمزارمولا
یتیماش عزاگرفتن
یادمادریادبابا
ادامه شعر بازديد 5 نفر 10 نمایش
رفتی وازم گذشتی،ندیدی اشکای روگونه هامو*
رفتی وازم گذشتی ،ندیدی بغضای توی صدامو
*
رفتی ورفت از خیالت، که دلم عاشقت نیست*
رفتی وندیدی هر
ادامه شعر بازديد 10 نفر 14 نمایش
جا مانده ام مبهـم در اين خيل عظيم شك و مك حوائـيـان مـن آدمـم فكـري كنـيـدم در كمك
تـزريق بايد منـطقـم احسـاسهـا سـر در گمـم شايد كه
ادامه شعر بازديد 47 نفر 56 نمایش
بازیچه نیست این دل غمگین و ساده ام
از بخت بد اسیر توی دیو زاده ام
آرام تر! که خواب مرا تلخ می کنی
دیوانه من که دل به توی دیو داده ام
با قه
ادامه شعر بازديد 45 نفر 52 نمایش
آسمان دلش می گیرد از چرکی زمین
می بارد
با قدرت
و ان هنگام که نا امید می شود
سکوت می کند
و با قهرش کشته های زمین را نابود می کند.
گه گاهی نی
ادامه شعر بازديد 9 نفر 13 نمایش
جیب های خالی
حرف های بسیار
کفش های کهنه
پاهای بی بو
فکر ترد تردید
منطق ریاضی
یک های خسته
صفر های محکوم
چشم های پرخون
مردمک
ادامه شعر بازديد 12 نفر 16 نمایش
تقدیم به افرادی که زبان قدیم شعر را به اصطلاح فراموش کرده اند وبزبان خودشان مینازند
در حالی که بما نگفتند ارکاییک یعنی چه ؟ ومارا در میان
ادامه شعر بازديد 28 نفر 32 نمایش
من غريبانه تر از غربت شب زاده شدم
دردهايم را من
روی نمناکی خاک
روی آواز چکاوک در باد
روی شعرم شبنم
گل شب بو شبدر
همه را در نفس ساده ی صبح
ادامه شعر بازديد 43 نفر 78 نمایش
غزل اول ویرایش شده
غزل شدم که بگویم شبانه هایم را
غرور له شده ی مرد شانه هایم را
غزل شدم، تبِ باران گرفت از لبهام
ردیف و قافیه های تران
ادامه شعر بازديد 20 نفر 25 نمایش
يك نفر دارد دلم را آب وجارو مي زند
فرق زخمي غزل را عشق دارو مي زند
گوش هستي را نداي يا علي پر كرده است
حضرت خير العسل در سينه كندو مي زند
يا
ادامه شعر بازديد 32 نفر 37 نمایش
باران ديزاينر تمام عاشقانه ها....
بارشش اساطیری
روي آسفالت خاکستری
آب نما هاي كوچك
فوران میکند تا چراغ ماشين ها
افسوس.......
قطره ا
ادامه شعر بازديد 8 نفر 11 نمایش
از وقتی رفته ای
قلب کوچک اندیشه هایم نمی تپد
این لبخند تلخ بی ثبات از لبم محو نمی شود
فانوس شعر مرا شکسته ای و رفته ای
این از خاطرم هرگز پا
ادامه شعر بازديد 14 نفر 17 نمایش
فرهاد وار
تیشه بر دست
کوههای غرورم را
یکی پس از دیگری شکسته ام
برای عشق تو ...
ببخش
این روزها
فرهادترم از تو ....
ادامه شعر بازديد 12 نفر 15 نمایش
از پيش و پس بی اگهی پيوسته اين هنگام را
پيموده ام در خون خود اين خام خون اشام را
پيدا نمی شد واژه ای تا گفته باشم راز دل
گاهی نگاهی خود گواه
ادامه شعر بازديد 5 نفر 8 نمایش
::"طلوع مهر"::.
شب رفت و خورشید از پشت کوها شکفت
شبنم بر روی برگ شب بوها شکفت
آسمان بار دیگر رنگ آبی بر خود گرفت
این بارهم دور
ادامه شعر بازديد 6 نفر 9 نمایش
قایقی سبز و سپید
دوش در خاطرم اندیشه دریا جوشید
آب بر درب دلم آرامید
نور بر خاطرم آلاله کشید
قایق و پاروها،
در کنار دریا
منتظر تا بروم
ادامه شعر بازديد 6 نفر 10 نمایش
يک نفر کنار شوق ترديد
می بیند
چقدر ساده می آیی
می بیند
چقدر قافیه می آوری
برای غم گل ها
یک نفر کنار سرمای زیبایت
می بیند
چقدر بی وزنی
ادامه شعر بازديد 5 نفر 11 نمایش
چهارده شب که بگذرد
سنگ از دهانه چاه کنار می رود
و حلقه کامل می شود
نور می بارد
منتظر می مانم
شاید ریسمانی، دستی
فرود آید
و مرا از
ادامه شعر بازديد 6 نفر 9 نمایش
شبي كه بر سر سنگي به خود گرفتارم
و صد غزل گله دارم درون منقارم
مسافر از چمدانش پياده رد مي شد
سپس به جاي كسي زد درون اشعارم
كسي كه چش
ادامه شعر بازديد 7 نفر 10 نمایش
......
................
هنوز نقش خیالت به بوم خاطره مانده
سپاه زخمی عشقم در آن محاصره مانده
منم که در نوسانم به شوق دیدن رویت
و اسب خسته صبرم ز دور
ادامه شعر بازديد 15 نفر 19 نمایش
سیب
زندگی سیبیست
گاز باید زد آن را
گاه گوارا، شیرین ، گاه
نارس، ترش ، کال
زندگی آبیست روان
شیرجه زد باید در آن
شعله زندگی را باید افروخ
ادامه شعر بازديد 8 نفر 11 نمایش
خودکار گم شده است و مرا شعر برده است
این شانس لعنتی من انگار مُرده است
سر در گُمم، خموش و غزل خوان و بی هواس
عاشق که نیستم، دل من را که ب
ادامه شعر بازديد 17 نفر 20 نمایش
بگیر دستآی منو
من به تو تکیه میکنم
ببر منو به سرنوشت
من به تو تکیه میکنم
منو ببر به قصه ها
جدآم کن از این غصه ّها
جاده باتو قشنگتره
ادامه شعر بازديد 60 نفر 72 نمایش
آنگاه که از سرزمینی دور و غریب
به سوی من می آیی
من نیاز از خانه خود به پناهگاه غریبی
سفر می کنم
خانه ام بیابان، پناهگاهم ق
ادامه شعر بازديد 4 نفر 7 نمایش
به بند ميکشم
همه ی بندهارا
و میگردم دنبالت
شاید در ابتدای
تور ماهی
تو عروس دریا باشی
درون یک گره کور
ادامه شعر بازديد 8 نفر 12 نمایش
سکوتت ، قاب لحظه ها را رنگ می زند
و من آشفته در خیالت ، قطره های باران را می بوسم
نگاهت خیره در تنهایی چشمانم ، ترانه حسرت می خواند
و دستا
ادامه شعر بازديد 7 نفر 11 نمایش
پرسه های بی هدف در کوچه ی نذر و دعا
اشتیاق دیدنت در هرم داغ لحظه ها
بی قراری در سکوت مبهم افسردگی
التماس بودنت در تنگنای کوچه ها
قطره قطره
ادامه شعر بازديد 11 نفر 15 نمایش
_مثل بی احترامی یک چتر,زیریک آسمان بارانی
مثل اندوه یک رُل غمگین,درنمایی پرازپشیمانی
مثل سیرصعودی لبخند,تارسیدن به قله ی قه قاه
مثل اینه
ادامه شعر بازديد 20 نفر 30 نمایش
چشم های هیز دلم را
در ماه مبارک
سیاه پوش کردم
اما زبان هرزه اش را
چاره آسان نبود
سبز پوشش کردم
بیچاره آرام گرفت
و روزۀ سکوت
ادامه شعر بازديد 8 نفر 12 نمایش
بی وفایی
به لب لبخند و دل پر درد دارم
جگر سوزان و رنگ زرد دارم
ز فقر کمتر شکایت بر لب آرم
گرسنه روز ها را بر شب آرم
سر خود را
ادامه شعر بازديد 6 نفر 10 نمایش
وقتی می روی
نمی دانی چه حسی بی تو می آید
هوای قلب من ابری و بارانی
نگاهم خیره می ماند
نمی دانم چه رازی بین چشمان تو پنهان است
شبیه رعد می م
ادامه شعر بازديد 16 نفر 20 نمایش
اگه که مهتاب را به دن به اون چشای خسته ام
ديگه مداوا نمی شه زخم دل شکسته ام
اگه يه بار کوچيک بشم دوباره مثل اولا
دل به کسی من نميدم بجز خدای
ادامه شعر بازديد 7 نفر 9 نمایش
ببین یه دنیافاصله،افتاده میون دستای ما*
ببین یه دنیاخاطره، مرده توی قلب های ما
*
نفرین نمیکنم تورو، امادست خدا سپردمت *
نفرین نمیکنم تور
ادامه شعر بازديد 4 نفر 8 نمایش
تقديم به شاه غريبان
دوباره وقت عبورت، سلام يادم رفت
دوباره مست حضورت، كلام يادم رفت
زبس كه ملتمس يك نگاه پرمهرم
شكوه عيش تو در بار ع
ادامه شعر بازديد 13 نفر 22 نمایش
(۱)
از آن ِخودشیفتگان است،آیینه
خودباوران
خود آیینه ی ِخویش اند...
(۲)
سخنان بکر ِخداوند بر زمین هستند
- کودکان
گوش ِجان بسپاریم به آنان.
ادامه شعر بازديد 16 نفر 39 نمایش
اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من
ببین به چشم حقیقت که عشق زاد مرا
حضرت مولانا
به دلیل بی قراری هایم
در انجماد جهان در ادامه ی سرما
ن
ادامه شعر بازديد 101 نفر 115 نمایش
مرا به خاک سپردند تا مچاله شدم
زمان گذشت درختی هزار ساله شدم
دوباره سینه سپردم به خاک و کوزه گران
مرا به دست گرفتند تا پیاله شدم
چو آب نیس
ادامه شعر بازديد 136 نفر 166 نمایش
زمـانه به زخـم نبودت نمـك مي زند
دل كوچـه ها در هواي تو لـك مي زند
بـبار ابـر مـن! ورنه باران بيم و امید
لـب تشنـه ی خـاك مـن را تــرك
ادامه شعر بازديد 149 نفر 166 نمایش
گفتی عشقمان که کهنه شد
زیر خروار ها یاد
خاک می خورد
و به دست فراموشی سپرده می شود
***
حالا نیستی تا ببینی
من از جام عشق کهنه مان
هر شب چ
ادامه شعر بازديد 17 نفر 23 نمایش
سنگ خارا شد گواه این دل دیوانه ی من
کوه و صحرا شد پناه این دل ويرانه ي من
ابرو باران را بپرسید شرح این رسوایئم را
خون دل باشد متاع و قُوت
ادامه شعر بازديد 10 نفر 14 نمایش
بین این دلهای سنگی
دل من کجا بمونیم
بین این همه غریبی
واسه چی اینجا بمونیم
دل من کوله تو بردار
یه سفر تو فالمونه
دل من خنده رو سرکن
ادامه شعر بازديد 21 نفر 27 نمایش
۱)
روی شانه های گرم خدا بوديم
افتاديم...
و اين پايين
زمين آغوش سردی داشت!
۲)
درخت ؛زقوم؛ را ميشناسی؟
يک خواب فاصله ست
تا سرخی شاخه هاش
مگ
ادامه شعر بازديد 10 نفر 16 نمایش
خواستم پنجره را باز کنم
تاهوا تازه شود
تا اگر دردی هست
دگر از خانه رود
من ندانستم غم
پشت در منتظر است
تا همین شادی را
نیز از خانه برد
ادامه شعر بازديد 77 نفر 115 نمایش
من که از پای در آیم ، به جهان چشم گشایم
تو که دادار ثنایی ز چه رو چشم نپوشی
من که در بند اسیرم ، بر دل خویش امیرم
تو که شاهان دلایی ز چه رو چ
ادامه شعر بازديد 5 نفر 8 نمایش
پدر آیینه ی مهــــر و وفا است
پدر ترکـیـبی از عشق و صفا است
پدر تصــــویری از نقش خدا است
پدر بر کشـــتی دل ناخــدا است
پدر یک واژه با
ادامه شعر بازديد 5 نفر 9 نمایش
"اگر آن ترک شیرازی"
نماید روی زیبا را
عجب دارم به این افسون
"بدست آرد دل ما را "
دل دیوانه را ناید
"به خال هندویش بخشم"
نداده کس به ابروی
ادامه شعر بازديد 18 نفر 24 نمایش
زینت دهی بر سیم و زر، گوئی ز جمعش کن حذر
شیطان فرستی همرهم ، این دشمن نوع بشر
همراه من در شورو شر ،هم دوست دارم سیم و زر
یا رب
ادامه شعر بازديد 5 نفر 11 نمایش
(۱)
وقتي قناري ها نتونن پرواز كنن
وقتي كه هر واژه اي بجز سكوت در نشان مگسك نشسته باشد
وقتي كه كبوترها از پشت به هم خنجر بزنن
وقتي كه ك
ادامه شعر بازديد 17 نفر 22 نمایش
قلم را در ميان دفترت مدفون چرا كردي
دلم را با كلام نافذت مجنون چرا كردي
زبان بگشاي وحرفي گوي و رازي بر ملا گردان
مرا عطشان،رها بر چشمه ات
ادامه شعر بازديد 17 نفر 19 نمایش
اين آخرين كاري است كه پيش رو داريد واز همين جا از شما دوستان نويافته و دوست داشتني خداحافظي مي كنم. آروزي شادابي و تندرستي براي تمامي انسان
ادامه شعر بازديد 17 نفر 22 نمایش
تار مویی از سیاه گیس
روی شانه هایم
سالهاست
آ
و
ی
ز
ا
ن
م
سیاه گیس
سیاه گیس
سیاه گیس
روی چاله های لب
پرسه می زند آغشته با دود سیگار !
هو
ادامه شعر بازديد 22 نفر 28 نمایش
بادهای پاییزی مرا در آغوش گرفتند.
مرا تا ساحل بردند.
آب را آیینه خود ساختم...
دخترکی گل به دست ودر پریشانی موهایش
پسرکی بادبادک به دست
ادامه شعر بازديد 17 نفر 19 نمایش
عطسه هايم ميشکست
آن سکوت سرد و خاموش شب بي رنگ را
و شب انگار نمي ديد مرا
من که با احساسی عريان
آمدم تا که ببينم
رنگ تاریکی شب را
در ميان آ
ادامه شعر بازديد 6 نفر 8 نمایش
امروز امتداد خودکارهايم را می گيرم
هنوز به هيچ می رسم
به هيچ
کاش قلمی داشتم تا برايت بنويسم
از امتداد انتظار اين سکوت
هن
ادامه شعر بازديد 2 نفر 5 نمایش
تو ديدي التماسم را ولي بي من جدا رفتي
گسستي تاروپودم را ز من بي اعتنا رفتي
نديدي چشم گريانم تورا فرياد.... سرميداد
غرورت برزمين
ادامه شعر بازديد 33 نفر 37 نمایش
آنكه تاخت ايدل بسته در خاك است
بيهوده متاز كه چو مقصد خاك است
بركه ميتازي بر چه مينازي باكه ميسازي ؟
چو مقصد خاكست تن
ادامه شعر بازديد 28 نفر 32 نمایش
درودبراو:
کاش کتاب زندگی من فقط درورق خوردن خلاصه می شد،نه درخواندن
بورمی خورم میان ورق هابه دنبال تو
وتومثل همیشه تک دل رابیرون ازبا
ادامه شعر بازديد 8 نفر 12 نمایش
ساقیا زار و غمینم گو به من یارم کجاست؟
دلبر طناز من آن حور عیارم کجاست؟
او ز من بگرفته روی ای ساقیا کاری بکن
گو دوا و مرهم این جان بیمارم
ادامه شعر بازديد 4 نفر 8 نمایش
تقدیم به فراموش شدگان، در خانه های سالمندی.
اول یک زندگی، آرام داشتیم،
جدا از هم فقط یک نام داشتیم،
ز بس با هم یکی، بودیم و آرام،
که اگر
ادامه شعر بازديد 47 نفر 53 نمایش
تفسير شدم من
در آيه تو پير شدم من
خواندم سخن از جام جم و پيرهن تو
در خلق چو تعبير شدم من
تکفير شدم من
ادامه شعر بازديد 13 نفر 16 نمایش
وقتی که دلتنگت میشم، بغضمو با کی وا کنم ؟
تموم زندگیم بودی ... ، بی تو کیو صدا کنم ؟
اون همه خاطراتتو ، چه جوری از یاد ببرم ؟
بگو چیکار کنم
ادامه شعر بازديد 22 نفر 26 نمایش
من پرازواژه ی پژمرده فریاد هستم
من پرازحوصله وزمزمه باد هستم
توپراز همهمه ی ساکت قبل ازتوفان
من پر از حسرت آرامش این یاد هستم
همه روزنه
ادامه شعر بازديد 17 نفر 20 نمایش
وقتی که می آیی بهارت را بیاور
گل خنده ی پروردگارت را بیاور
در ایستگاه تشنگی در انتظاریم
بر ما بباران، آبشارت را بیاور
آلودگی ها در وضو
ادامه شعر بازديد 20 نفر 25 نمایش
عشقمون تصادفی............بودنگاهه اولم
تورودیدم ونشست............خاطرت توی دلم
به من خوبی می باره........اززمین و آسمون
ممنونم من ازخدا............که تورو
ادامه شعر بازديد 5 نفر 7 نمایش
اي حضور سبز عشق در جان خسته ام ،
پيام و گرماي زندگي را در نبودنت به نظاره مي نشينم.
اي سفير مهربان روشنايي در ظلمت انسانيت
تو را مي جويم و
ادامه شعر بازديد 7 نفر 12 نمایش
ايستاده شيطان
بر بلندای توحيد
و بيرحمانه می نگرد
هبوط مرا در کفر
چه زيبا ميشود اين عجوزه گاهی !
چه مهربان میشود دل سنگش !
و چه مکرها میکن
ادامه شعر بازديد 10 نفر 13 نمایش
قسم به بند بند ِ قامت ِ زنانه ام
براي گريه هاي خود پي ِ بهانه ام
بيا كه بشنوي صداي ضجّه هاي غم
شكستن ِ مرا به زير بار ِ شانه ام
بيا كه گ
ادامه شعر بازديد 144 نفر 162 نمایش
*
**
***
**
*
چندیست نازنین بغلم درد می کند
شعر و قصیده و غزلم درد می کند
بیهوده کشتی امید می زنم برآب
وقتی که بادبان و بَلَم درد می کند
م
ادامه شعر بازديد 19 نفر 23 نمایش
ومن.......
و من غریب ترین شاعرم
که حرفهایم را قورت داده ام
تا تلخی گزنده اش طعم دهانت را نیازارد
باید احساسم را ۱ّ۰ّ۰بار در فکرم مرور
ادامه شعر بازديد 32 نفر 40 نمایش
تنت را بوسه باران می کنم من
که راه عشق آسان می کنم من
سر و جانم فدای این طریقت
هرآنچه عشق گفت آن می کنم من
ادامه شعر بازديد 9 نفر 12 نمایش
ببار
ستاره بر سرم
در اين اسارت زمين
منم که بند و پرپرم
گريه تمام جيغ من
تحمل عذاب من
تاوان سادگيم اينه
خورشيد نامهربون شده
خورشيد!!!
گر
ادامه شعر بازديد 28 نفر 35 نمایش
نخستین برگ ِ پاییزی فرو ریخت
چو اشکی کا ُفتد از چشمی به دامان
به خاک ِ تیره باز افتاد برگی
که رنگش با زُمـرد بود هــَمسان
کنار گـُل شکوه
ادامه شعر بازديد 17 نفر 23 نمایش
گل من نیلوفر من
نقش تو زیبایی من
رقص تو آرامش من
ناجی دلبرگ سبزم
غنچه ات را تا که دیدم شادمان ... مسرور گشتم
عشق د
ادامه شعر بازديد 11 نفر 14 نمایش
آخرین ضربه ات را محکم زدی !
وقتی با او
دست در دست ، قدم زدی
روی سنگ فرش قلب من !!!
.
.
.
قلبم زیر و رو شد ...
و تو با او
دست در دست ، مدفون شد
ادامه شعر بازديد 23 نفر 25 نمایش
سکوت شرح ِ دلم بــود......شاعرم چه کنم
همیشه در پـی رفـتـن، مسافــرم چـه کـنـم
شبیه ِ کـوزه ی بی آب، خشک شـد دهنـم
رفـیـق ِ غــربت ِ شبهای
ادامه شعر بازديد 38 نفر 45 نمایش
ترنم آوازی خاموش شده
در کشاکش ِ کوچه های خاطراتم شدی
به یادم نیست
با کدام کلام آغاز می شدی...؟
و پایان اش را نیز...؟
در پیچ و خم تر
ادامه شعر بازديد 9 نفر 12 نمایش
دختر زنده بگور شده ی امروزم
مدفون شده ی
افکار پوسیده ی تو
و به جرمم آگاهم
شاید
این باشد
گناه نابخشودنیم
که من از روز ازل زن بودم
روزش ک
ادامه شعر بازديد 30 نفر 38 نمایش
چشم هایم را بر هم می نهم
جزء تاریک و روشن خیالاتم
چیز دگری نمی یابم
به چه می اندیشم؟
به کنون یا به فرداهای بسی دور
می نگرم
به خویشتن
و به
ادامه شعر بازديد 13 نفر 18 نمایش
کاش عاشق بوديد....
و به تنهايی يک بوته ياس
که در انديشه احساس کبوتر جاريست
زير لب می گفتيد:
زندگی شايد نيست جنس اش از تنهايی
زندگی شايد با
ادامه شعر بازديد 23 نفر 33 نمایش
بغض که می کنم..
جاده
خود را کوتاه میکند!
دست می شود
برای بوسه بر گونه هایم..
میبوسد میبوسد میبوسد
تا...می گویم!
تو را..
که تمام راه
ادامه شعر بازديد 15 نفر 21 نمایش
تقدیم به مهندس (نظیره اسماعیل کریم) که هجرتش ازایران به بغداد همیشگی بود
نيامدي كه بمانی
نرفتي كه برنگردي
زمان باتوآنجا
مست م
ادامه شعر بازديد 20 نفر 28 نمایش





ايران: 39 نفر مهمان