بذار دستتو تو دستم
که بریم این راه با هم
بنویسیم روی جاده
خوش به حال ِ دلِ بی غم
بذار دستتو تو دستم
که بریم رو بام ِ خونه
غم و پارو بک
-
نقدی بر غزل «دستت كه حلقه بست» /سرودۀ خانم نغمه مستشار نظامی/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 51 -
کارگاه ادبی (6) واکاوی اشعار شاعران زیر نظر هیئت علمی نقد
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 218 -
نقد دو کار از کبری بابایی
نويسنده: مسعود طاهری عضد
بازديد: 71 -
نقدی بر شمارش معکوس(شعری از آقای غلامحسین جمعی)
نويسنده: سارا چگنی زاده
بازديد: 378 -
«هیئت علمی نقد» /اعضای سایت بخوانند/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 302 -
گزینش اشعار منتخب (6) /شاعران بخوانند/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 541 -
نگرشی در سروده ی ( صدای روشن بال ) آقای مهرداد بهار.نویسنده و نقاد، رامینا سلطانی
نويسنده: رامينا سلطانی
بازديد: 315 -
کارگاه ادبی (5)
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 495 -
نقد شعر پرده آخر. سروده استاد محمد حسن صباغ. نقاد و نویسنده مهرداد بهار
نويسنده: مهرداد بهار
بازديد: 329 -
یادداشتی بر "شهر سنگستان"
نويسنده: مهدی فر زه
بازديد: 111 -
نقدی بر" ناگه غروب کدامین ستاره ؟"
نويسنده: مهدی فر زه
بازديد: 119 -
گردشی در شعری از آقای بابک شهبازی
نويسنده: سارا چگنی زاده
بازديد: 270 -
نقدی بر "آخر شاهنامه"
نويسنده: مهدی فر زه
بازديد: 137 -
نقدی بر "آن بالا"
نويسنده: مهدی فر زه
بازديد: 107 -
گزینش اشعار جلسۀ (5) کارگاه ادبی/شاعران و اعضا بخوانند/
نويسنده: عماد بهاری
بازديد: 569
آخرین اشعار ارسالی
میگن اونم مثه منه غمگینه
میگن اونم دردمومی دونه
میگن اونم با دلم هم درده
میگن تازه منو پیدا کرده
دیدی آخر تو به من برگشتی
ادامه شعر بازديد ۳۶ نفر ۶۹ نمایش
هجوم باورها
جنون انی عاشقی ام
فضای هجاهای هذیان گونه را برایم تنگ نموده
وگاهی نفس کشیدن چه سخت است
در این شکنجه گاه مسموم
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۲۲ نمایش
برهوت:
آنجاکه عشق نیست،سیه بسیار است
ظلمتکده ایست،که پرازاسرار است
روز چشم بسته رود،خورشیدخموش
لبریز برهوتی ز خس و خار ا
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۹ نمایش
آن نیست که در زندگی خوش حال شوی
بی شک ، تو گرفتار و کمی زال شوی
چون ناخوشی روکرد به سیمای وجود
بنگر به تبسم ، تو سبک بال شوی
ادامه شعر بازديد ۱۲ نفر ۱۹ نمایش
تو رویا من هستی
رویا های دست نیافتنی
رویاهای دور و گم شده
ای رویا خوب و زیبا
همیشه در ذهنم بمان
ذهنم همیشه خالی از وجود تو ت
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۱۶ نمایش
1
بی ریشه ترین فریاد
بی بند و باری می کند
در گلویم!
نمی دانم با کدامین سکوت
بپوشانم عریانی تنش را!
2
بی ریشه تر از من
کلاغی ست
ادامه شعر بازديد ۳۰ نفر ۴۱ نمایش
شاعر شدم ،شعرِ تو اَز بَر کند دلم
بردارد از غصه و برگیرد از گِلم
در چشمه ی آبِ تو دارم وضو بسی
دورست از خانه ی دریاچه منزلم
ادامه شعر بازديد ۲۲ نفر ۳۱ نمایش
خواب دیدم که گریه می کنم تو را
در کنار ضریحی . . .
برای اولین بار دلم می خواست بیدار بودم
سخت خسته ام از این بغض کهنه
افسوس ؛؛؛
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۱۷ نمایش
به نام خدا
چشم ها ، خیره ، گشته اند
در امتداد راه،
چشمی به انتظار ،
سفید گشته درختان بی برگ ، به زیر برف
برگ های سبز ، خزا
ادامه شعر بازديد ۴۴ نفر ۵۳ نمایش
ندامتگاه
اسباب اعدام تمام ما مهیاست
در هر وجب چندین طناب دار برپاست
دارو ندار من در این دار مکافات
بر دار بودن بود و ای
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۷ نمایش
زندگیم با همه زشتیها زیباست...
تلخی وشیرینی وشوری وکج و راست...
دیر نمان دور نشو باش همینجا...
بازی وبازی گردی رسم دنیاست.
...سا...
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۱ نمایش
چه سرد است اتاق شیشه ای تنهایی
آن سوی پنجره
کنجشککانی می کنند پرواز
دو به دو ، تک به تک
اینجا کبوتر بی آشیان
و نشاط هیچ
ادامه شعر بازديد ۳۴ نفر ۴۱ نمایش
بشنو ای دل نجوا دارم امشب
بشنو دوست حسرت ودعوا دارم امشب
شکست دلم کسی نشنید صدای بی صدای آنرا
بگرفت بغضم کاش نشکسته بودم آ
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۹ نمایش
آه ای دخترک خفته ی روزهای پیر
با دست هایی که سرد می شد
کم کم
جادوی جنون بی تابی را
آهسته آهسته
در عمق چشم واژه هایم می نهادی
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۹ نمایش
لحظه هام مثل یه خوابن
خوابی از جنس ترانه
پر عطوفت و نوازش
شاعرانه عاشقانه
لحظه هام مثل یه خوابن
خواب رویایی و شیرین
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۱۰ نمایش
یک روز پیدا می شوم پشت تمام روزها
یک روز تنها می شوم بعد از سلام روزها
یک لحظه رویامی شوم آن لحظه ی ناگفتنی
آن لحظه ی خندی
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۵ نمایش
حكايت از تو ممتنع
هواست خواستگاه من
چه ساده تاب مي خورد هواي سادگي مرا
تو لوده مي شوي و من
ز گريه خنده مي كنم
سوار درد مي شو
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۶ نمایش
دیدمت،دیده امت.
در شکاف کوه،
آنجا که آب سبز میکند زمین را.
دیدمت.
در خشکی کویر،
آنجا که سکوت گیجم میکند.
خواندمت.
در رقص شک
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۲۲ نمایش
نمی دانم چرا پاداش من سنگ است
به هرره میروم بیراه ای تنگ ست
وقلب مهربانم اینجنین دلتنگ دلتگ است
به جای بوسه برچهره نثارم زخ
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۰ نمایش
لاله چين
دلم ميخواهد امشب تا سحرگه شانه هايت مال من باشد
بشويم اشك غم از ديدگانت خنده هايت مال من باشد
دلم ميخواهد اي گل تا
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۱ نمایش
بيدار شو از بخت بد
اينجا كسي بيدار نيست
با اينكه نادانن به كار
اما كسي بيكار نيست
صداشك و غم در وهم هم
مي ريزن و احساس ني
ادامه شعر بازديد ۱۹ نفر ۳۰ نمایش
زندگی...
خط عریضی است
به پهنای نگاه
زایش و مرگ واژها
در این مانده لحظه ها
رقص یک سایه پر حرف..
به دیوارنگاه
چهره به چهره
در
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۴ نمایش
خدایا! کردگارا! بارالـها!
عنایت کن مگر با یک نگاها
بـه آوردن نـدادی اخـتـیـارم
به ماندن خود نکن دائم ویارم
به رفتن ه
ادامه شعر بازديد ۲۱ نفر ۳۳ نمایش
سپیده دم که تو را در ستاره می جویم
نگفته های دلم را به ماه می گویم
هزار حرف نگفته ،نهفته در قلبم
طریق امنِ سعادت در عشق می پ
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۳ نمایش
خدا را شبی بر سر بالینم آ، مه ِناز
افسانهام طی شدبیتو،بی وفا،مه ِ ناز
اشک را بر سر تو از بس فشـــــاندم
ل
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۴ نمایش
من شعر را از چشم تو الهام میگیرم
آرایـه ها را از نگاهت وام میگیرم
من با مُراعاتُ النَّظیر تیغ ابـروهات
باج و خراج از صنعت ا
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
همین که میرود زمان تو نیستی کنار من
همین که میشود خزان بدون تو بهار من
همین که داغ بوسه ات نشسته در وجود من
همین که برده آخری
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۸ نمایش
کلاغی بانگ می زند مدام بر سکوتم
به قصد تمرین اوازِ،
عابران ادای احترام می کنند به اواز.
بلندگو با اواز زردش ا
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۶ نمایش
دیگر کلاغ،... پر! زینجا خفاش،... پر!
هرچیز زشت و پست، از این قماش ، پر!
نان را به خون کشیده،چو سگ ها دوندگی،
واندیشه ی معاش بدون
ادامه شعر بازديد ۲۶ نفر ۳۶ نمایش
آتشی افکنده ام بر خانه ام
به بلندای قله دماوند
ویرانی پدید آورده ام
به گستردگی کویر لوت
و چه حیف که آن همه زیبائی را
با ا
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۷ نمایش
خوشا به حال ستاره ها
که همسایه ی ماهند
خوشا به حال گلها
که با نوازش آفتاب
می شوند بیدار
خوشا به
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۲ نمایش
داداش مهربانم
قدرتورومی دانم
اگرباشی کنارم
دیگه غمی ندارم
منم که می شمارم
خندتو درمیارم
به آسمان نگاه کن
ستاره رو صد
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۷ نمایش
4
صدیقی را نوشتم با جلایی
قدم گاهی تورا گویم ثنایی
ابوکاظم بدیدم مهربان است
به یاسمن بدیدم باغبان است
هرآنکس نام اونامده ا
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۲۵ نمایش
چه غمگنانه وغریب ،کنار در نشسته ای
خبر رسیده ازدلت،از این زمانه خسته ای
خبر رسیده انتظار،به مرز شب کشانده ات
ولحظه های بی
ادامه شعر بازديد ۳۴ نفر ۵۵ نمایش
آنجا که صبح را هرگاه که آمد بپذیری
و شامگاه را از صبح به انتظار نشینی
که در همه ی آن ها سعادت است
سعادتی که اکنون نمی بینی و ف
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۷ نمایش
چشم من خيس از گريه کودک بيچاره فقر که زمانش پي نان بهر بيچارگي ايام ميگردد
و تصور ميکند او در خيالش تنها که خورد تکه ناني با
ادامه شعر بازديد ۰ نفر ۲ نمایش
در طلوع رازی ست
وقتی برای اولین بار
به چشمانم راه می یابی
و جا پایِ زمزمه هایت
تمام شعرهایم را پُر می کند...
تو از من
ادامه شعر بازديد ۲۱ نفر ۲۵ نمایش
بس در این دام فنا دیده ملامت کردم
تهی از خود شدم ولیله ی حاجت کردم
وزنوک خواروخصی شکوه نمودم بدلی
آنقدر آتش کین زد که ملامت
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۲۳ نمایش
از این گیجگاه تا آن یکی
مغز می دوزد
با سوزن لحاف دوزی
پوچ و سنگین
ابتذال شیرین
در امتداد رود
روی قلوه سنگها قدم بزن
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۱ نمایش
این حس سخت فقط برای من نیست ، همه را در فکر گرفتار کرده
این کار دشوار در متن نیست ، کلمات را هم آزرده کرده
بسیار تلاش تا از
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
باز امشب دل هوای بینوایی می کند
روی نعشم هی نوای بی نوایی می کند
باز رعد بیخبر،عکاس خلوتگاه شد
با صدای چکه هایم بی صدایی
ادامه شعر بازديد ۳۲ نفر ۴۴ نمایش
به هوش باش ای آدم که در این دیر چه خواهی کرد
به هوش باش که در این دیر هزاران دام است
به هوش باش که به کدامین دام گرفتار خوا
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۸ نمایش
امروز....٬ هم گذشت
باز شب شد ٬
دنیای شب
دنیای مهتابی است
وگاهی تنهایی٬
سیاهی است
صدا
صدا
سکوت اینجاست!
پس ا
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۶ نمایش
پنج شنبه های قرمز نحس و فراموش شده.....
جمعه های سیاه نکبت بار
بوی نمور تعطیلی های خواب مانده....
هذیان های سبز آبی هم اغوشی تو
ادامه شعر بازديد ۴۷ نفر ۷۱ نمایش
برای یک بار هم که شده گوش کن
به همسایگی این سکوت
به کوچ هشتمین نت از آخرین خط آواز
به پرواز
از سنگ فرش های پر دغدغه
آرش
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۰ نمایش
ای نسیم سحرم در انتظارت مانده ام
سالها مبهوت زیبا نگارت مانده ام
دستی بده،راهی بده ای آشنای دل
عمریست مشتاق خوش بهارت مانده ام
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۳۳ نمایش
حرفی بزن،
بشکن سکوت را
گل من، نازنین من
با خود ببر مرا،
به باغ غزل
دلربای من
شعری بخوان دوباره
عزیزم برای من،
گلواژه های
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۷ نمایش
تو آشیان بلندی که تا تو من نپرم
چرا همیشه تو هستی ورای بال و پرم
چنان فضای دلم پر تراکم از غم توست
که چکه چکه فرو می چکد زچشم
ادامه شعر بازديد ۱۴ نفر ۲۱ نمایش
سرم آنسان پر از بادست و پایم روی آب اینجا
که هرکس بیندم بر من ، بـَرَد ظن ِ حباب اینجا
چنان غافل ز خود گشتم به هر سو در پی آب
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۸ نمایش
کنار برکه تنویر
حلول شبنم شوق
بسان سوسن عاشق
سپرده ناله ذوق
سبک تر آن کرم آسمان به بوسه صلح
سوار بر دو سه بیتی
شعور آرا
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۱۹ نمایش
شاید باری دیگر باید اشتباه کرد
شاید باری دیگر باید رفت
تا انتها
تا به پایان رسد این راه
تغییر آیا
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
پارک ابریشم صومعه سرا
باز دیدم خم گیسوی تو در دست صبا
رشک بردم به رقیبم که کند با تو وفا
برق آن چشم خمارت که درخشید از دور
خ
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۳ نمایش
تمام بغض لاله را در قلبم پنهان کردم.شبان سیاه را به خاطر روی تو سفید کردم
روزی که تو خندیدی از جدایمون.فهمیدم دگر راهی نیست ب
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
ما نمت لیلی اعلی حبک انتظر جیتک الیـــه
سهریت اجفون عینی اوسکرت بابک علیـــــه
حسبت لحظه او تجینی ما دریت اتخون بیـــــه
ادامه شعر بازديد ۲۱ نفر ۳۰ نمایش
♥
این سرمای بی احساس
فراق ما را
در جاده ها ریخته اند
به شوق دیدار
آمدم
در خواب ستارگان
اما اینک
در انتهای
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۳ نمایش
شب مثل کاج گشوده ست بال و پر
در کلبه ی محقّر و تاریک بیوه زن
اطفال بی پدر غنوده ولی مادر
تن نهفته در جدار رختخواب
بنش
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۹ نمایش
آن شب که هوای عشق بارانی شد
شوری به دلِ غم زده ارزانی شد
من در منِ خویش نا امید از فردا
ایوان امیدِ خانه نورانی شد
گفتی که
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۵ نمایش
1
پاک کنی می طلبم
که نقشم از ذهنت پاک کند
تیزابی
تا اثر غزلهایم از کاغذ ها بزداید
آتشی
تا تمام دفتر های شعرم
در خرمنی از ش
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۲۸ نمایش
دور باد آنکه ز تو لحظه ای دلگیر شوم
از تو دلگیر چرا؟
از خودم دلگیرم
که بلندای دلم
به بلندا و شکوه دل دلدار نبود
از فلک دلگی
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۵ نمایش
خري داشت « موره » به غايت قوي
سفيد و درشت ، هر چه خواهي قوي
علوفه ، زگندم ، زجو ، او بداد
ز كاه و زيونجه ، فراوان بداد
تو گ
ادامه شعر بازديد ۱۶ نفر ۲۷ نمایش
پنجره
كاش يك پنجره بود
ازشب سرد دلم
رو به خورشيد اميد دل تو
كاش چشم تو به من مي تا بيد
همچو خورشيد به يك غنچه نو
تا شكوفا
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۲۰ نمایش
هر از گاهی آن کوچه قدیمی عبوری داشتم
در آن روز که برگ هر روز می خواند
به راه دیگر انتخاب دادم
فقط از خاطر یاد گذشته
هر
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۰ نمایش
سفره کنار پنجره بازاست
روزی سه بار غم می خورم
صبحانه و نهار
بعد از آن شام نیز!
گاهی برای نهارم، از
شام دیشبی
گاهی میان وعده
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۶ نمایش
من خویشتن خود رادر آینه گم کردم
درقاب دوچشمانت
درفکر پریشانت
درصفحه پنداری ازحادثه ای مبهم
درپرده اسراری
گسترده
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۴ نمایش
خشکسالی ...
تمام وجودم را فراگرفته است
شاید دیگر هیچگاه
زیر آسمان پلک هایم
باران نگیرد ... ..
"م سراب"
ادامه شعر بازديد ۹ نفر ۱۴ نمایش
اینجا، هوای داغ و پریشان، بدون او
یک التهاب بی سر و سامان بدون او
این حس سرد یا که نسیم تصنعی
صد راه منتهی به بیابان، بدون او
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۲۴ نمایش
تاریک است ...... تاریک
خورشید من دارد
یک دل گرفته....
...
مردم بی تابند
بی نور می تابند
آنانکه سر دارند
بیکار ، بیمارند
ازعشق ب
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۳ نمایش
من با ذره ذره وجودم ميگريم....من پيغام عشق را به پروانه مي دهم تا به تو برساند.....من با سوختن روشنايي را به تو هديه مي دهم.....من س
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۰ نمایش
دیـوان حـافـظ ، فـال ، مـن ، احسـاس سـردرد ...
و دفـتـری بـا شـعـرهایـی تـا ابـد زرد
یـک عـکـس تـاخـورده کـنـار سـاعـتـی ک
ادامه شعر بازديد ۱۹ نفر ۴۴ نمایش
عشق را به سادگي آموخته بودم
از دستان پرمهر و فداكار مادر
از وجود زحمتكش و بخشنده پدر
و قصه هاي مادربزرگ
من دختري از شهر كت
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۳ نمایش
تازه فهمیدم
واژه هاکفاف گرسنگی مان نیستند!
درکلاس درس
وقتی به بابانان دادرسیدم
دربازگشت ازکلاس تاخانه
بابابه تقدیر
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۲ نمایش
در تاریکی دلهای بیمار این زمان،
نامت بر آسمان دلم شانه می زند
موی پریشان نگاه منتظرم را
دستان آتشین خیال تو،
گرم می کن
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۸ نمایش
از بیم وامیدعشق ،رنجورم
آرامش جاودانه میخواهم
آنکس که مرا نشاط وشادی داد
آنکس که مرا امید وشادی داد
آوای خدا بود بر نجوای
ادامه شعر بازديد ۲۸ نفر ۴۲ نمایش
...
روزگاری که درآن
روز و شب یکسان نیست
روز تاریکتر از شب شده است
راه باریکتر از مو
کس نمی بیند از ایام بجز مرگ زمان
و سکوتی
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۱ نمایش
روبه روی آیینه می ایستم
گرگ با هیبت انسان
چشم برزخی ام را در می آورم
ازخودم سیرم از خدا هم
حتی از ابلیس و تقلاهایش
از آدم وه
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۱۳ نمایش
منم دیوان بی غزل
که در سپیدی شعرم
طرحی ز دلتنگی ست
و هزار موج نو
از غم
دشت قصیده ام را
می ک
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۰ نمایش
از لابلای چین های پرده اتاقم
نیمه شب
نسیمی به مهربانی دستان تو
می نوازد گونه هایم را
نسیم همراه با ستاره ها
پاورچین پاورچی
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۹ نمایش
به من آموختی بایدصبوری پیشه ام باشد
اگر ،روزی نباشی تو ،تحمل در دلم باشد
به من گفتی دعایم کن که دارد ریشه در ایمان
الهی
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
عشق اندوهناک من
عاقبت شبی احساس نازک و لطیف
تو را ابستن خواهد کرد
جنینی به شکل دوست داشتن
و
از جنس اندوه نطفه خواهد
ادامه شعر بازديد ۲۵ نفر ۴۰ نمایش
باتو عشق تعبیر شد در واژه ای در خاطرم/
تا ابد تکثیر شد در باطنم در ظاهرم/
بی تو حتی لحظه ها غرق درسکون و خواهش است/
با تو تنها
ادامه شعر بازديد ۱۰ نفر ۲۴ نمایش
یاوه میگویی
روباه پیر!
یک تنگسیر
یک برنو
یک خشاب
ودیگر مرگ
****
ترن پاریس کلن
از طول جنگ جهانی میگذرد
در کلیسای د
ادامه شعر بازديد ۳۱ نفر ۵۶ نمایش
بيشه در سبزه دميد وز دم چشمه چكاوك پريد
ناگهان نوري زد در حبوط و زمين فرصت پيدا شدني از نو ديد
تو زميني به دلم هر چه در اين چن
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۳ نمایش
ای ملامت گر کمی کم کن ملاحت های جان
رفته بر باد از تو رحمی آن ریاضت های جان
توتیای چشم ما باشد قماش راه تو
بر تو دیگر تا به کی
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۵ نمایش
پولی لندسور فریز
ــــــــــــــــــ
ارزان تر است ؛ گر بزنم ؛ شـیر پاستوریز
درخـانـه مـایـه ، تا بشـود ؛ ماسـتی تمـیـز
ادامه شعر بازديد ۹۶ نفر ۱۳۹ نمایش
مرور می شوم ولی گناه ِتازه می کنم
مدام ازدوباره اشتباه ِتازه می کنم
چقدر خسته می شوم و از روند دائمی
که برهمین دوگانگی ن
ادامه شعر بازديد ۴۹ نفر ۸۴ نمایش
یقینِ هــر سحـرِ مشـرقِ خیــال منی
نیاز نیمه ی شبرنگِ احتمـــال منی
منم وَ دشت شقایق ، تویی ، گریز و قرار
به دامِ بند ب
ادامه شعر بازديد ۲۲۴ نفر ۴۴۶ نمایش
روبهی بهرغذا گشت و گذار آغاز کرد
دشت وصحرای ودمن حیله زفکرش بازکرد
هرچه گشت قوتی نیافت لاجرم درمانده شد
موش یا قورباغه ای
ادامه شعر بازديد ۱۲۸ نفر ۲۴۴ نمایش
بی دو چشم روشن عاشق کش افسونگرت
چون شبم شب، زندگی بی روی خندانت نخواهم
گر چه هجرت دلبرا مسکین و بی هیچم نموده
من به دنبا
ادامه شعر بازديد ۱۱ نفر ۴۹ نمایش
سنگسار
*******
بود در قوچان زنی پرهیزکار
شوی او از مُفسدین روزگار
زن برای کار هر روز از سحر
دامن همت ببستی بر کمر
خوشه
ادامه شعر بازديد ۱۵ نفر ۲۴ نمایش
مهتاب را گم کردم
تا لمس شود زایش نور.
این صبح های مه آلود _نبودنت
پایانی جز روز زوال نفس هایم دارد ؟
این چشم ها ی منتظر
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۱۰ نمایش
وقتي نگاهم مي كني
دلم چه آروم مي گيره
پرمي كشم به سوي تو
وقتي ستاره مي ميره
وقتي به من مي خندي و
براي من نازمي كني
خودت نمي
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۱۲ نمایش
دلم شکست ، مشکلی نیست
پرم شکست ، مشکلی نیست
چشمام خیس آب ،مشکلی نیست
همه روزام شده ابری ، مشکلی نیست
همه فصلام شده پائیز
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۱۳ نمایش
عشق درچشم ترم می پیچد روزهایی که تو از من دوری
آسمان دور سرم می پیچد روزهایی که تو از من دوری
پنج شنبه شب شعر با تو، حس یک ب
ادامه شعر بازديد ۱۵ نفر ۲۷ نمایش
بيا باور كنيم گل ها يخ زده اند
از سردي ما
بيا باور كنيم
مرگ گل ها مرگ باغچه است
بيا باور كنيم.....
باغچه دارد مي ميرد
((با
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۵ نمایش
تو رفتیو نموندی تنهای غم شدم من، با این دل شکسته
من موندمو نبودت یه فصه ناتموم، تقدیر من سکوته
فریاد میزنم اما با کوله بار
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۵ نمایش
دنیاکه همه هیچ وکارآن هم همه هیچ
هیچ است همه برای هیچ برهیچ مپیچ
گردرطلب فیضی وعاشق به رسیدن
دنبال رهی باش که خالی شده ازپی
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۸ نمایش
روزی بود،روزگـاری بــــــود
دریایی و ساحلی بود
دریای قصه ی ما،
عمیق بود و بی انتها...
همه ی ماهی ها و آدما،
بودند عاشق دریا
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
قسم به آه سینه سوز که یک لحظه نیاسوده م
برای آتش سینه مِیِ مستی ننوشیده م
قسم به لحظه لحظه ها به این سرای بی وفا
تو فصل غرب
ادامه شعر بازديد ۰ نفر ۲ نمایش
احساسم شکست..
چشمهایم باران شد...
در گلویم هق هق شد.....
وپاهایم بی حس...
وقلبم نا امید از ادامه ی راه....
ومن ماندم و کلی آرزوهای
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۴ نمایش
تلخ میگذرد !..
این روزهارا میگویم ..
که قراراست از تو ..
که آرام جان لحظه هایم بودی !..
برای دلم ..
یک انسان معمولی بسازم !!
ادامه شعر بازديد ۰ نفر ۲ نمایش
وقتی اینگونه همه چیز
برای همیشه
در حال دگر گون شدن است
تکرار فرو ریختن ها
نوید تولد دوباره می دهد
تولدی که در آن
من و تو
"
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۴ نمایش
وقتي پرنده ترين احساس در ذهن كودكانه ام لانه كرده
وقتي در پر ازدحام ترين ثانيه ها به دنبال تو مي گردم
مرا به خاطرات كودكي ببر
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۳ نمایش
در پس ساليان دراز در حصار زمان محصور گشته است دلم
در كنج اتاقي بر ويرانه هاي وجودم ضجه مي زند
تارهاي تنيده شده بر زندان مخ
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۴ نمایش
در این تاریکی و ظلمت غمین و خسته ام بی تو
برای دیدن مهتاب به ره بنشسته ام بی تو
تو در مکتب به راه عشق کردی مسئلت زاستاد
و من د
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۱۰ نمایش
خوب باش وجذاب
بد باشی
زمین بالا می آورد تو را
یک سر به مونالوآ بزن
اخراجی های جهنم را خواهی دید
اینجا
درهمین حوالی
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
ازآن زمان که رفته ای تو گوییا که رفته عمربرهزار
اسیر دلو مانده ام کجاجوانه ای ؟کجانشانی از بهار؟
تمام آنچه در تمام من توان ز
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۵ نمایش
مرا زخمی است بی پایان که از شیرین لبان دارم
ببار ای چشم بیمارم که آتش در میان دارم
به پژواک نوای من در و دیوار در فریاد
تو گ
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۸ نمایش
صبر کن ای دوست بعد از این بهاران میشود
سایت شعر نو ز اشعارش گلستان میشود
گوشه دهلیز دل جای هراسی تازه نیست
در هوای تازه ا
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
« بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز»
از دقیقا قرن هفتم تا همین آدینه روز
بر نخواهد آمدن حتی دو صد قرن دگر
ای خدا این لب چه سودی
ادامه شعر بازديد ۰ نفر ۴ نمایش
بستن چمدانت
میان ,
بي امان گريه ,
با من ...
فقط
تو بگو ,
اين ميل شديد ,
عقربه هاي نا نجيب ,
به " ساعت دو "
يعني چه ؟!!!!!!
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۷ نمایش
حضوری گرم
حرمت عشق
انتهای چشم هایی،
تا بی نهایت.
...
نزدیک،
تا عمق یک بوسه
نگران،
تا آغاز تشویش
...
کوچک،بی مقدار
در آغوشی
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۵ نمایش
گویند شعر ما پيشرفت کرده
ولی شعر ما نابود شد
از همان وقت که قافيه ها به جان هم افتادند
و يكدگر را تكه پاره كردند
تا ديروز ك
ادامه شعر بازديد ۰ نفر ۴ نمایش
محرمی کو تا ز اسرار دل آگاهش کنم
با خبر از ناله های سرد و جانکاهش کنم
کو یکی غمخوار تا دل را فدایی اش کنم
اشکِ دیده آب ِخاکِ
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۶ نمایش
تو به یک جام شرابی که به هر جرعه سراب است
تو نماینده ی صبری ...دل من در تب و تاب است
منم آن شاخه ی خشکیده ی مجنون
تو بر آن با
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
فوت کن شعله لرزانم و خاموشم کن
شب به پايان نرسيدست. فراموشم كن
گربه اي در صفت خالي تصوير بكش
پاك كن شكل مرا وحشت يك موشم كن
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۷ نمایش
گل من، رنگ رخسارت چرا این اینگونه است
گل من، چرا سنگین سنگین شد نفس هایت
چرا،......؟
عین برگ زرد پاییزی کزبادی می گریزد،
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۷ نمایش
یادمه یه روزگاری
واسه ی چشات میمردم
اما تو دوسم نداشتی
همیشه غصه میخوردم
دل کور و خسته ی من
واسه قلبت نگرون بود
اما احسا
ادامه شعر بازديد ۸ نفر ۱۱ نمایش
کجاست آواز ساعت شماطه دار طلوع.......ظهور
تازه میلادی دوباره
در سحرگاه جمعه...
ندای ظهورت را چه وقت می نوازد
در
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
چنان سرخوش و مست بود بیادت حبیب
که بیمش نبود به آسمان رود یا نشیب
کنون تو را نیک بدید و بشناخت
فرو ریخت بنایی که چید و بس
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۳ نمایش
چو بهار رود من نیز زین گلستان بروم
"راحت جان طلبم ، وزپی جانان بروم"
بی گل رویش جز ز زمستان خبری نیست
"من به بوی سر آن زلف پری
ادامه شعر بازديد ۰ نفر ۴ نمایش
شاعرم دارم خودم را در تو زیبا می کنم
با خودم دارم تورا مجنون لیلا می کنم
مینشینم مینویسم دوستت دارم فقط
با همین جمله خود
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۴ نمایش
تقدیم به همه ی دوستان خوبم که مدتهاست دلم برایتان تنگ شده بود اما مجال اومدن نداشتم
ـــــــــــــــــــــــــــــ
از خنده
ادامه شعر بازديد ۱۸ نفر ۲۷ نمایش
آن شیخ شهر و زاهد,روزی به جمع یاران
ما را چنــین صـدا زد: "ای یاوران شیطان
می خورده اید و مستید,دیوانه اید و پستید
دشنام بر ش
ادامه شعر بازديد ۱۵ نفر ۲۰ نمایش
بی تو
دیوار به دیوار حرف هایت
خراب می شوم
با وصله های جور
در چین های چهره ام
تکرار می شوم.
از من تو می مانی
و
نهصد
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۹ نمایش
تو حس لحظه های خوب
تو باور خیال من
تو راز زنده بودنم نفس کشیدنو بهار من
بودن تو رویای من است.
معنی دوست داشتنی
چگونه بی تو س
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۸ نمایش
حس گنگی در دلم نشسته است
و يارای قدم برداشتن ندارد
همچو من که خود را در انديشه ات
نهاندم
و من در دل خدا خدا مي كنم كه اين احس
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۷ نمایش
قهوه و نسکافه های تلخ کافه کلاسیک را بی خیال
یاد آن شب چه خوش است
که در حلبی پر از زغال
سیب زمینی های آپز آتشین را
به صحبت
ادامه شعر بازديد ۱۳ نفر ۲۹ نمایش
و هنوزم دل من میگیرد،
وبه یادت ای دوست ،هرشب میمیرد
یاد تو عادت هر روز من است
در کنارم،بامن،
همدم خوب من است
در درونم
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۴ نمایش
تو
من و چند نقطه چين
دميدن آفتاب
ونگاهي زل زده به شهر
پي خاطره اي شيرين
مدفون در سنگ فرش ها
چشم هاي تو ضعيفند؟
يا كه من كور
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۵ نمایش
دل به این سکه دنیا نسپارید جانا
بهر دست یا فتنش سر نسپارید جانا
هرکه نان از عمل خویش خورد بی منت
دل به این منت وخواری نسپار
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۱۴ نمایش
شعری بگو ز من ای عزیز مهربان
ای که رویت زیباتر از ماه ودرخشانتر از خورشید
بگو ای عزیز عاشق
من پرنده ای محتاج نوازشم
دستان
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۹ نمایش
دعای ما گرفته
گچ که رفیق تخته است
فامیل با غبار است
در سرفه های خانم
دستش میان کار است
تخته از این رفاقت
شد
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۸ نمایش
من و تو لحظه های باورت را
نگاه بغض آلود ترت را
کنار تو زنی که گریه می کرد
تمام خاطرات دفترت را
*
فرو ریزد سماجت های دیو
ادامه شعر بازديد ۴ نفر ۹ نمایش
همچو در چشمان بوفی , التهاب آلوده شبهنگام
می دود اندوه بیداری
در کرخت گیجگاهم باز.
بامدادان نیز
گر حصار شام بشکافد
وای من ک
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۴ نمایش
گاهی هم مرد
دلش میخواهد نازش را بخری !
ه ... چه توقع بی جایی ... !!!
تو فقط نازم را بکش
میدهم سمساری محل میخرد...
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۸ نمایش
به احترام تو بلند میشود پلکم
دمادم صبح قبل از طلوع
که آمده ای و نشسته ای بر پرده
همان پرده که خاموش بود در گوش
و رایحه ی دلنش
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۶ نمایش
خواب دیدم عاقبت در یک بهار سبز و سرد
می سپارم من تو را بر روی رود زندگی!
چشم می شویم ز دیدار رخت
دست می شویم ز عشق زندگی!
عاقب
ادامه شعر بازديد ۵ نفر ۸ نمایش
این روزها از حال دلم نپرسید
طوفانیست
می گویند دل کوچک زودتر می گیرد
نکند من دل ندارم؟
این روزها دلم هوای باران ندارد .خورشی
ادامه شعر بازديد ۳ نفر ۸ نمایش
همقطار
نگاه کن که چگونه
در آغوش گرفت تن سرد شب
تمام حجم شهر را
و روشنایی
تنها آتش نیمه جان سیگار مردی بود
که روی دیو
ادامه شعر بازديد ۱۳۷ نفر ۲۰۳ نمایش
در بهت سرد حنجره ها سکوت باید کرد
در فصل احتضار صدا سکوت باید کرد
این روزها تکرّر مشق های پاییزند
چون ذبح برگ های جدا سکوت ب
ادامه شعر بازديد ۶ نفر ۱۴ نمایش
صاحب ادبی;نیکویی خط;خوشنویسی کتابت
خط نیکو;تفرج;روشنایی;خوشنویسی کتابت
آموختنش علم دانش مهربانی خط زیبا
نوازش چشمان خست
ادامه شعر بازديد ۲ نفر ۶ نمایش
بعدازظهر زیبای پاییزی،
وقتی درخت ابریشم پیر ،
گُلها وبرگهایش را به تمامی ریخته بودو
درخت گردو خالی کرده بود شانه هایش را
ادامه شعر بازديد ۷ نفر ۱۲ نمایش
هنگام انفجار واژه
و قتل جملات،
صدایم کن که هیچکس
عاشقانه صدایم نکرده است.
من ر نگام عبور از قتلگاهِ واژه
به تو پناه می آورم
ادامه شعر بازديد ۱ نفر ۳ نمایش





ايران: 259 نفر مهمان